Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761021-37235S1

Date of Document: 1998-01-11

دانشگاه و دانشجو در آيينه رهنمودهاي مقام معظم رهبري تهيه و تنظيم: دفتر مقام معظم رهبري (مديريت ويژه نشر آثار ) ( ) 55 جنبش ميليوني مردم ايران در سالهاي 5756 به حيرت و سردرگمي سياستگذاران داخلي و خارجي انجاميد. دستگاههاي امنيتي داخل، با سركوبي شديد تشكلها و احزابكوچك و بزرگ، به زعم خويش جزيره ثبات آفريده بودند و گمان تحرك و شورشي محدود را هم در خيال نمي پروراندند. قدرتهاي خارجي نيز با توجه به اطلاعات وشرايط، از چنان تحليلي برخوردار بودند و ايران شاه را مطمئنترين رژيم منطقه مي شمردند. قيام فراگير مردم مسلمان ايران، نه تنها اين پندارها را درهم ريخت، كه معارضان روشنفكري رژيم پيشين را نيز در برابر واقعه يي نهاد كه از تحليل و چند و چون آن عاجز شدند. در نتيجه، يا حيران و بهت آلود با آن برخورد كردند، و يا با تحليلهاي ناپخته با آن روبه رو شدند و از درك عظمت و عمق آن بازماندند; نتيجتابازمانده نيروها، احزاب و سازمانها و تشكلهاي روشنفكري از قيام مردمي عقبماندند و نقش انفعالي و يا حتي تخطئه كننده را در برابر آن ايفا كردند: در همان اوج دوران انقلاب، روشنفكران درجه يك اين مملكت عقب ماندند. همان شعرا و مقاله نويسها و قصه نويسها و چهره هاي روشنفكر و هنرمند معروف نام ونشانداري كه يك عمر نان روشنفكري و پيشروي و پيشگامي خودشان را خورده بودند، در وقتي كه بقال و كارگر و انواع و اقسام مردم متوسط در خيابانها عليه نظام جبار مشت گره كرده بودند و شعار مي دادند، بعضي از آنها كه در دانشگاه به ريش جنبانيهاي فلسفي و سياسي پوچ و بي محتوايي مشغول بودند.. مي گفتند، فايده يي ندارد! سال در 56 همين دانشگاه تهران و جاهاي ديگر از نشست و برخاست اين روشنفكران و جلسه درست كردنها و برگزاري سمينارها غوغايي بود. روزنامه اطلاعات و كيهان هم دربست دراختيارشان بود و مطالب خودشان را منتشر مي كردند... به مردم خطاب مي كردند كه فايده يي ندارد، نكنيد! يكي از همين روشنفكران نام و نشان دار معروف ايران در سال 57 در همين خصوص سخنراني كرده بود و گفته بود كه مشت است و درفش! يعني حرفي كه ما در سال مثلاوقتي 47 از پيرمردهاي قديمي مي شنيديم لجمان مي گرفت و جواب مي داديم كه چطورمشت است و درفش; مي شود سر اين درفش را كج كرد و از كار انداخت در اين 57سال جوان روشنفكر مدعي پيشتازي و پيشگامي اين حرف را بر زبان جاري مي كرد. اما جريان دانشجويي كشور، گرچه نقش پيشروي و پيشتازي خود را در انقلابازدست 57 داد اما برخلاف جريان روشنفكري از همگامي با مردم باز نماند و به نقش انفعالي و يا تخطئه كننده دست نيازيد. عنصر صفا، معصوميت، احساس پاك و.. درنسل دانشجو، چنان بود كه بخوبي توانست گستره قيام مردمي را دريابد; به آن ايمان بياورد و همپاي مردمان كوچه و بازار، در مبارزات مردمي عليه رژيم شاه بكوشد وتمام توان خويش را در آن مسير به كار گيرد: هنر بزرگ دانشجويان در دوران اوج مبارزه اين بود كه خودشان را با مردم هماهنگ و همپا بكنند. وقتي مردم به ميدان آمدند، گروههاي پيشتاز وروشنفكر ناگهان احساس كردند كه در محاصره طوفان عظيم حركت مردمي قرارگرفته اند... حركت مردم معجزه آسا و برق آسا بود، و همين كه جوانها توانستند پا به پاي مردم راه بيفتند، هنر مهمي بود. دانشگاه مي توانست در اين جا عقب بماند. كساني خيال نكنند كه دانشجويان بالاخره چاره يي نداشتند و جز اين چيزي نمي شد و اجبارا در ماجراها كشانده شدند; نه، ممكن بود دانشجويان عقب بمانند... اما بحمدالله دانشجويان.. عقب نماندند و جلو آمدند و كارشان را انجام دادند. گستره قيام مردمي چنان بود كه نقش پيشگامي دانشجويان را، به نقش همراهي وهمگامي بدل ساخت، و صدالبته كه اين كار هم نقش اندكي اگر نداشت جريان دانشجويي در كنار نهضت مردمي قرار نمي گرفت، بي ترديد شكاف عظيمي در جبهه ملت رخ مي داد و نهضت مردم مسلمان از مجموعه عظيم موثري كه عنصر جواني و تحصيلكردگي را با هم داشت، محروم مي ماند. اما اينك پس از فروكش كردن لهيب و التهابهاي مردمي، انتظار آن مي رود كه مجددا جريان دانشجويي بتواند نقش پيشگامي اجتماعي خود را ايفا كند وتاثيرگذاري خود را در گستره جامعه نشان دهد. اين مسئوليت، به ويژه در دوره كنوني كه جمعيت كمي دانشجويان كشور عدد قابل ملاحظه يي را نشان مي دهد، اهميت بيش ازپيش خود را بيشتر مي نماياند; زيرا اين مجموعه عظيم بسهولت و سرعت قادر است كه در شهر و روستا، محيطهاي نزديك و دورافتاده، تلقي نويني اززيستن ملي راتعليم دهد و شهروندان متناسب با كشورهاي انقلابي و خواهان توسعه ملي به وجودآورد: روحيه پيشروي براي قشر دانشجو بايد محفوظ بماند. دانشجو بايد همواره احساس كند كه نوك پيكان حركت عمومي در مبارزه است.