Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761018-37078S1

Date of Document: 1998-01-08

اسلام و نحله هاي گوناگون فكري نگاهي به طيفهاي گوناگون اسلامي در قرن حاضر اشاره: مقاله اسلام و نحله هاي گوناگون فكري سال گذشته در سميناري به نام اسلام در جهان دگرگون شونده; اروپا و خاورميانه در قالب سخنراني ارائه شد. قطعا اگر كسي در ايران بخواهد مذاهب و شاخه هاي گوناگون اسلام را بشناسد به ملل و نحل شهرستاني و كتابهايي نظير آن مراجعه مي كند، حتي براي فهم گرايش هاي معاصر نيز آثار شادروان حميد عنايت و ديگر دانشوران موجود است; اما مطالبي نظير اين مقاله جهان اسلام را از چشم ديگران نشان مي دهدنقد و تحليل درستي يا نادرستي اين نگاه كار منتقدان است كه خدايارشان باشد. سرويس معارف نويسنده: آر. اچ. دكمجيان (استاد علوم سياسي دانشگاه كاليفرنيا ) مترجم: محمود صدري چهره هاي گوناگون اسلام اسلام در طول تاريخ هزار و چهارصد ساله اش به عنوان تمدن واعتقادي جهاني، اشكال گوناگوني به خود گرفته و از آن قرائت هاي متفاوتي ارائه شده است. مسلمانان، مانند پيروان اديان پيش از خود نسل اندر نسل، اسلام را منطبق با بستر تاريخي، وضع اجتماعي ومقتضيات روحي خود دريافته اند و به كارش گرفته اند. گوناگوني اعتقادات، تفكر و عمل اجتماعي مسلمانان كه در تاريخ آنان شكل گرفته بود، در قالب سنتي آسماني بروز يافت كه پيدايش مفهوم هفتادوسه ملت يا فرقه، در ميان امت اسلامي ترجمان عيني آن به شمار مي آيد. ( ) 1 وضع بحراني معاصر تنوع گروهها و نهضت هاي اسلامي در دوران معاصر واكنشي است به ميراث گذشته و تقابل مسائل جامعه اسلامي با جهان متجدد. طي سه قرن گذشته از ناحيه نيروهاي داخلي و خارجي قدرتمند، ضربات مهلكي بر پيكر جهان اسلام وارد شده است. در اين دوران خلافت عثماني وقدرت ايرانيان در برابر قدرت سياسي و سيطره فرهنگي اروپا فروخسبيد; همين زوال قدرتهاي اسلامي به پيدايش جنبش هاي ملي گرايانه در ميان تركها، ايرانيان، عربها، كردها و اقليتهاي غيراسلامي انجاميد. ملي گرايي عربي در دهه 50 ميلادي در قالب پان عربيسم ودر واكنش به تاسيس اسرائيل و سيطره انگليس، امريكا و فرانسه بر منطقه بروز يافت. پان عربيسم كوشيد با رهبري جمال عبدالناصر وحزب بعث سوريه، عربها را متحد كند; اما بر اثر رقابت رهبران عرب مداخله غربي ها و شكست اعراب از اسراييل در جنگ ژوئن ناكام 67ماند. شكست جنبش غيرديني پان عربيسم و تجربه ناكام سوسياليسم دولتي در كشورهاي عربي به بحراني دنباله دار و عميق منجر شد; اين بحران در نهايت عربها را به جستجوي جانشيني واداشت كه بتواند بحران هويت آنان را حل كند و راهنماي عمل سياسي و اجتماعي آنان باشد: قرائت بنيادگرايانه از اسلام پاسخي بود كه جهان عرب براي گمشده خود يافت ( ) 2 جهان عرب در دوران معاصر شش بحران به هم پيوسته دارد كه هريك از آنها ديگر بحرانها را تشديد مي كند. اين بحرانها عبارتند از- 1 بحران هويت - 2 بحران مشروعيت - 3 بي كفايتي نخبگان - 4 مبارزه طبقاتي - 5 ضعف بنيه نظامي - 6 بحران فرهنگي ( ) 3 براي هريك از اين بحرانها كه در جهان عرب ريشه دوانده نحله هاي است، مختلف اسلامي و مخالفان غيرديني آنها، پاسخ ها و راه حلهاي متفاوتي ارائه داده اند. براثر اين كشاكش، تشكلها و نهضت هاي اسلامي سياسي، فزوني يافته و برشكل گيري حيات اجتماعي، معنوي وسياسي كشورهاي عرب تاثير به سزايي نهاده است. برخي از اين نحله ها، موجد قرائت هاي تازه اي از اسلام شده اند اما بسياري ديگربه سده هاي نخستين تاريخ اسلام روي آورده و به احياي اعتقادات وگرايشهايي مربوط به آن دوران پرداخته اند. جدولهاي 1 و 2 گرايشها نحله ها و سازمانهاي اسلامي عمده را نشان مي دهد كه در پاسخ به بحران هاي معاصر جوامع عربي - اسلامي پديد آمدند. طيفهاي گوناگون اسلامي: مطالعه اي تحليلي نمودار 1 نگاهي كلي است به گرايشها و نهضتهاي معاصر كه چهره هاي گوناگون اسلام و پديده بيداري در اين دين را در قالب تعينات اجتماعي، معنوي و سياسي طبقه بندي مي كند. اين گرايشها عبارتنداز: دنياگرايي اسلامي: بنيادگرايي اسلامي، جنبشي كه خواستار بازگشت به ريشه هاي ديني است، در سراسر جهان عرب و محافل اسلامي به پديده اي تبديل شده است كه تاثير آن بر اعتقادات و شيوه زندگي همه طبقات اجتماعي و اقتصادي به درجات متفاوتي ديده مي شود. دربطن اين خلجان اسلامي فراگير كه عموما به نام اسلام خواهي ( )شناخته 4 مي شود شعبه هاي مهم ملي گرايي غيرديني (/علمانيون وطينون )نيز ديده مي شود كه بدون پروا از فشار محيط اسلامي بر پيروي ازشيوه هاي زندگي نوين پاي مي فشارند. نخبگان غربگرا، روزنامه نگاران، ديوان سالاران و روشنفكران كه هويت اسلامي خود رادر چارچوبي متجدد حفظ كرده اند، تشكيل دهندگان اين حلقات غيرديني هستند. توده گرايي اسلامي: ويژگي بيداري خود جوش و سازمان نيافته توده ها، شور اجتماعي و معنوي عميق آنها است. نشانه توده گرايي اسلامي، رعايت مداوم و آشكار قواعد و مناسك مذهبي است. اين توده بي شكل با وجود آنكه از نظر سياسي منفعل است، در زمان بحرانهاي اجتماعي به هيجان مي آيد و به لشكري براي تندروهاي اسلامي تبديل مي شود. جمعيت هاي خيريه اسلامي: در مراحل آغازين شكل گيري گروههاي اسلامي توده گرا برخي قرائت ها از اسلام نشو و نما يافت كه به عنوان انجمن هاي خيريه، برخي خدمات اجتماعي را به عهده گرفتند. در زبان عربي به اين سازمانهاالجماعه الخيريه مي گويند. اين سازمانهاچاره اي براي بحران كنوني كشورهاي اسلامي يعني ناتواني دولت ها يابي ميلي آنها به دستگيري از نيازمندان است، به همين علت اين موسسات خيريه در حال ساختن نهادهايي در سطوح پايين جامعه هستندكه پنجه در پنجه دولت ها مي افكنند و مي خواهند به عنوان جانشين دولت عمل كنند. معنويت اسلامي: اسلام معنويت پرباري دارد كه از ديرباز در قالب آيين هاي صوفيان ( طرق ) خود را نشان داده است. آيين هاي صوفيان براي تصوف يا عرفان اسلامي مامني فراهم مي كند كه آنها را از امور دنيوي فارغ مي كند و به فضايي دروني مي برد كه در آن به آرامش روحي يا رستگاري دست مي يابند. بيشتر جنبش هاي اسلامي اهل تسنن ماننداخوان اهل المسلمين، حديث و شاخه هاي سلفي آنهابا سنت هاي صوفيانه اي مانند سعه صدر در برابر عقايد ديگران، مناسك درون گرايانه و عبادات ويژه صوفيان - سماع - مخالفند. در بيشتر شاخه هاي تصوف از مخالفت با قدرت سياسي و همنوايي با مسلمانان اهل تسنن در زمينه ضديت با اهل تشيع و يا غرب نشاني ديده نمي شود. اما با وجود اين انفعال سياسي، در سالهاي اخير برخي شاخه هاي تصوف به منظور جلوگيري از تاسيس دولت هاي اسلامي كه آن را خطري براي موجوديت خود مي دانند، به حوزه سياست گام نهاده اند. جنبش الاحبش در لبنان، و جريان گسترده نقشبنديه از جمله فرقه هايي هستند كه با اسلام گرايي سياسي مخالفت مي كنند. ( ) 5 . اسلام گرايي سياسي: پيدايش اسلام گرايي سياسي پاسخي به بحران مشروعيت رژيم هاي عربي بود. پس از افول دنياگرايي پان عربيسم و دولت گرايي سوسياليستي، خلايي عارض جهان عرب شد و اسلام گرايي سياسي در كسوتي ايدئولوژيك براي پر كردن اين خلا دست به كار شد. بر همين اساس، اسلام گرايي سياسي براي درمان كردن بحران هويتي كه در شاخه هاي متعدد حيات فردي و جمعي كشورهاي اسلامي پيش آمده بود، هويتي تازه فراهم آورد و نهضت هاي اسلامي نيز بر همين نمط به اشغال حوزه هاي عمومي پرداختند كه دولتها بر اثر ناتواني فزاينده خود از رسيدگي به آنها عاجز مانده بودند. هدف كلي نهضتهاي سياسي اسلامي اين است كه نظام اسلامي تاسيس كنند و يا اينكه دست كم با وارد كردن احكام اسلامي به كالبد سياسي نظامهاي عربي موجود، آنها را اصلاح كنند. به عبارت ديگر اسلام گرايان سياسي درصددند نظامهاي سياسي - اجتماعي كشورهاي عربي را بدون توجه به نوع حكومت آنها ( پادشاهي، ناسيوناليستي تك حزبي، اليگارشي نظامي، يا دمكراسي هاي محدود ) استحاله كنند. ميزان و چگونگي استحاله رژيمها به ايدئولوژي خاص گروه اسلامي اصلاح گرو رابطه آن با رژيم هاي سياسي بستگي دارد. هر دو شاخه اهل تسنن و اهل تشيع در پيدايش نهضتهاي سياسي اسلامي دخيل بوده اند. اما درميان اهل تشيع فقط پيروان شاخه اثني عشري، گرايش شديدي به اسلام سياسي از خود نشان داده اند كه تجلي آن را مي توان در انقلاب اسلامي ايران و تاثير آن بر كشورهاي عربي و كشورهاي اسلامي ديگر ديد. اسلام گرايي سياسي در بين فرقه هاي اسماعيليه (هفت امامي ها )،، زيديه نصيريه، اباضيه و دروز با اقبال چنداني روبرو نشد. ادامه دارد