Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761017-36989S1

Date of Document: 1998-01-07

آيا عصر زوال روشنفكري؟ فرارسيده است اشاره: نويسنده، سرنوشت روشنفكر را به عنوان عنصري متعهد در جامعه به بحث مي گذارد. بستر اين تحليل نگاهي است به روشنفكران دو كشور آمريكا و فرانسه درمقاطع مختلف موضع تاريخي اين گروه در مقابل اشغال الجزاير توسط فرانسه و اشغال ويتنام توسط آمريكا نشان مي دهد كه همساني هاي هويتي و رفتاري خاص ميان روشنفكران اين دو كشور وجود دارد. آنچه براي نويسنده اهميت دارد، بررسي موقعيت روشنفكران و هويت آنها در عصر بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي است. مقاله، تعهد رامحور مباحث خود قرار مي دهد و بر اين اساس انفعال يا پويايي روشنفكران رامطالعه مي كند. نتيجه اي كه از تجزيه و تحليل شرايط كنوني روشنفكري گرفته مي شودآن است كه امروزه اين گروه در وضعيتي است كه به عبارتي رو به زوال دارد مگر آن كه شرايط فرهنگي، سياسي و اجتماعي تغيير يابد. سرويس مقالات من ترديد دارم از اينكه در بين همفكرانم (كساني كه ادعاي اين را دارند كه به عنوان مورخين روشنفكر ناميده شوند ) در، پذيرش سهولت موجود در سطح تعريف، و همين طور مواجهه با معضلات جدي در شروع هر تحليل جدي، تنها باشم. بخش اعظمي از تلاشها به منظور وصول به يك تعريف خوب و رضايتبخش از اين گروه اجتماعي (يعني روشنفكران ) در هاله اي از ابهام باقي مانده است. اما از اين ميان دو مورد از تعاريف ارائه شده كه در اين مقاله نيز مدنظر من هستند، جالب توجه و مفيداند. مورد نخست، كه بعدي جهاني دارد، متاثر از مقاله جالبتوجه سندي وگل سانگ ( Vogelgesang.S) از روشنفكران جناح چپ امريكا در طي جنگ ويتنام است، وي در تعريف از اين طبقه آورده است: آراء و نظريات مردان و زناني كه ضمن كشف ارزشهاي بنيادين جوامع، درعين حال با آن به چالش نيز برمي خيزند. اين عقايد بيشتر هنجاري است، چرا كه بيشتر به اين مسئله منجر مي شود كه درمقابل ارزشهاي به چالش درآمده چه بايد تجويز؟ گردد.تعريف سندي، را مي توان براي شخصيت و انديشه هاي متفاوت افرادي مثل جرج اورول، سيمون دوبوار، فريدريش نيچه و هانا آرنت، به كار تعريف برد دوم از طبقه روشنفكر، با مورد نخستين تضادي واقعي ندارد، اما در عين اينكه نوعي ويژه است، درعين حال متاثر از رويدادهاي تاريخي است; به اين ترتيب كه اصولا روشنفكر، عبارتست از يك اسم خاص، از جنس مذكر، و يك مولفه اجتماعي - فرهنگي كه در پاريس، آن هم در قضيه دريفوس (Dreyfus) تولد يافت و به واسطه آنكه در پايان قرن بيستم، ظاهرا قادر نبوده تا حوزه جهاني خود را حفظ و تداوم دهد، در همان پاريس هم درگذشت. اين برداشت از مقوله روشنفكر، متاثر از يك فرهنگ لغت فرضي كوچك است كه در تبيين فلسفه جديددر سال 2000 به بازارمي آيد. البته اين مسئله كه به آن اشاره كرديم، نظرشخصي به نام برنارد - هنري لوي است كه در يك كتاب مختصر و ستايش به نام، مفيد، روشنفكران (Intellectuels des Eloge) كه در سال 1987 چاپ شده مطرح گرديده است. البته تعريف لوي شاخه هاي گوناگوني دارد وضمن آنكه از حيث جغرافيايي دوسوي آتلانتيك را در خود برمي گيرد، از بافت و زمينه اي مي آيدكه توجه به آن اهميت اساسي دارد. همچنانكه اكثر ناظران امروز صحنه سياسي فرانسه آگاهند، ايده او فراتر ازكتابايدئولوژي فرانسوي (francaise L'Ideologre) كه است وقتي در سال 1981 به چاپ رسيد مجادله اي مهم راپيرامون مباحثات دوره حكومت فرانسه ويشي، ايجاد كرد. اماكتابي كه يك دهه بعداز اين منتشر كرد، موضوعي پرت و بي ربط را به بحث كه مي گذاشت اين از عنوان كتاب اونيزبه خوبي پيدا بود: ماجراهاي آزادي; تاريخ عيني روشنفكران (intellectuels des subjective historie une: liberte la de Aventures Les)به هرحال تا سال 1987 يعني زماني كه كتاب ستايش روشنفكران لوي به چاپ رسيد ايده هاي او در ابعاد قابل توجهي آگاهي دهنده بود. وي در اولين چاپ از كتاب مذكور، در نيويورك تايمز، در يك مصاحبه به يك مسئله مهم اشاره كرد. فرانسه مكاني است كه در آن شكوه ادبياتش هميشه با يك امر واقعي، مثل تعهد روشنفكرانش در جريانات قرن سخت به هم عجين شده است. او در ادامه حرفهايش، مي افزايدكه: اكنون تعهد (engagement) به پايان رسيده است، و روشنفكران آنچنانكه در زمانهاي پيشين عادت بود، ديگر نه مورد تنفرند و نه از جناحهاي مختلف مورد حمله قرار مي گيرند. حالا با چشم اندازي به دوره بعدازعصر تعهد لوي ما را به طور ويژه به دوران جنگ الجزاير در سالهاي ( ) 19621954 ارجاع مي دهد. به عقيده اين نويسنده بحران روشنفكري در دهه پرتلاطم 1980 يك سقوط خاموش بود، يا يك شكست كامل ناگهاني، كه در نهايت با كناره گيري اين طبقه از صحنه سياسي و بازگشت به برج عاج كامل متاثر مي گردد از موضوع تعريفي و آنچه در بحث اين فصل براي ما مهم است، اجازه دهيد يادآوري كنيم كه برج عاج تنها به دانشگاه اطلاق نمي گردد، آنچنانكه گاهي در ايالات متحده به اين معناست بلكه تحت تاثير جريانات قرن 19 بيشتر به معناي خانه روشنفكران است. آن گونه كه ماكس فلوبر در بيزاري از جهان مدرني كه غرق فرهنگ منحط توده اي است، به دوست روشنفكرش لوئيس كوله در سال 1852 چنين نوشت: ما به گونه اي مستقل در برابر آن توده هايي كه ما را رد مي كنند، بايستي به خاطر خودمان زندگي كنيم، و در همان برج عاج خود، با روياهايمان تنها بمانيم. به همين ترتيب، قبل از فلوبر، سينت باو در اشاره به شعرهاي آلفرددويگني، نيز به مقوله فوق اشاره كرده بود. متاثر ازايده برنارد - هنري لوي، كه اودر دهه 1980 آن را در هرجايي از دنيا عموميت يافته تلقي كرده و تني چنداز مفسرين هم صحت آن را پرس وجو دوباره خواهندكرد، باز توليد جرياني است كه فلوبر نه مي توانسته تصوركند و نه اصولا ميلي به اين كار خواهد داشت: ناپديد شدن طبقه روشنفكر به عنوان يك گروه اجتماعي لوي مجزا اشاره دارد به اينكه در كشور ولتر و اميل زولا، تاجران، آوازخوانان و هنرپيشگان، امروز به عنوان استادان تفكر تقديس مي شوند. پديدار شدن اين طبقه مابين خاص، يك زنجيره پيچيده ازدو مقوله روشنفكر (يعني قشري كه مخالف طيفي است كه معتقد به شيوه انتزاعي mandarin يا مخصوص است ) وتعهد است، يعني اگرقرار است شخصي در اين طبقه قرار بگيرد ناگزير از مقوله فوق است. به اين ترتيب ظهور هر طيف از روشنفكران، و همين طور ابراز تعهد و نيز انتقاد از وضع ناخرسند زمانه، مي تواند اين مسئله را تائيد كند كه اين پديده، همان طور كه لوي هم اشاره كرده، در خيابانهاي پاريس (در جريان قضيه دريفوس ) در سال 1898 خود را نشان داد و عينا هفتاد سال بعد همان طوري كه در كتابمحدوده تعهد سياسي نيز اشاره شد، از بين رفت. (يعني در جريان حوادث ما مه 1968 فرانسه و بعد اروپا و امريكا ). اشاره من به وقايع مشهور 1968 است وقتي كه دانشجويان با شورش هاي خياباني خود، طبقه روشنفكر يا بهتر بگويم، بزرگترها و مربيان به اصطلاح فهميده خود را در حد يك شاگرد پايين آوردند، و آنها را باحيرت روبه رو ساختند. درحالي كه اكثر مردم چنين مي انديشند كه اصلا نبايستي به اين حركات به اصطلاح آنارشيستي وقعي گذاشت و با تعمق در آن وارد شد. بعداز سال 1979 وقتي عدم تعهد گسترش قابل ملاحظه هرچند يافت نه در بعدي پرسشي جهاني، كه در وجود طبقه روشنفكر قوام گرفت اين بود كه من هميشه به يك چيز تعلق داشته ام و اين احساس هيچ وقت مرا رها نكرده ولي هيچ وقت نتوانسته ام از طريقي آن را دريابم. تدريجا من به اين نتيجه رسيدم كه يك مطالعه موردي مي تواند ضمن فراهم آوردن امكانات مناسب، در فهم عميق مسئله مرا ياري كند. لذا باتوجه به تربيت حرفه اي من به عنوان يك اروپايي، بهترين موضوع از اين نظر مي تواند موج تعهد روشنفكري باشد كه در نوامبر 1954 در واكنش به جنگ اعلان نشده فرانسه در الجزاير بروز يافت. و من در اينجا قصد دارم، ابعاد اين موج را از زواياي مختلف مورد بررسي قرار دهم - خصوصا از جنبه وسعت يا تك و غيرقابل تكرار بودنش در يك دوره زماني - و اينكه چطور موج مذكور، مرتبط با موقعيت و نيز امكان بقاء طبقه روشنفكر بوده است. اين پديده را مي توانم به وجهي كه يك شخص مذهبي آن را ترسيم مي كند، لحظه ظهور يا تجلي (epiphany of moment) يا نوعي تجربه ناب و قابل توجه اقيانوسي (experience oceanic) بنامم. از چشم انداز پاسخهاي روشنفكرانه به هر دو مورد از جنگهاي مذكور، تصور شخصي من آنست كه ترسيم نوعي همسويي كامل بين مورد الجزاير و جنگ امريكادر ويتنام ممكن نيست. به دليل نقص و كاستي پاسخهاي قانع كننده در اين مورد، من همچون يك مورخ درباره تربيت يافته، حضور امريكا در ويتنام، آن را مورد ارزيابي قرار مي دهم، اما توجه من به مورد الجزاير نيز هست كه فكر مي كنم، هيچ پاسخي درخورنيافته است. لذا پيامدآن كتابجنگ و برج عاج: الجزاير و ويتنام بوده است. هدف اصلي اين گفتار، تجديدنظر كردن و به عبارتي امروزي كردن مشاجرات همان كتاب است به واسطه وقوع جنگ خليج فارس كه تا حدي طبقه روشنفكر امريكائي را تحريك كرد. در كتاب جنگ و برج عاج، من به وضوح و شايد تاحدي با حسرت، به مدرنيته دور از حيطه پست مدرن توجه داشته ام. از اين رو، تعريف فرهنگ لغت فرضي سال 2000 كه من به آن اشاره كرده ام همسو با پنداشت برنارد - هنري لوي است: روشنفكر عبارتست از اسم خاص، و يك مولفه اجتماعي - فرهنگي كه نخستين بار در پاريس در جريان قضاياي دريفوس پديدار شد و به همان سرعت در انگلستان نيز با آن توافق نظري شد، در معناي مردان و زناني كه مايل به مداخله دوري در زندگي عمومي اند. همان معنايي كه در اصطلاح تعهد نيز نهفته شايد است با اين ملاحظات بتوان گفت، نشانه هاي آنچه كه ما آنراعصر پست - مدرن ناميده ايم، از همينجا شروع شده باشد. از اين جهت ما مي توانيم با اطمينان در خوري بگوييم كه مقدمات عصر پست مدرن در واقع با مرگ ژان پل سارتر ( Sartre. JP) در سال 1980 آغاز مي شود و به همين ترتيب آيين باشكوه خاك سپاري او - حداقل تا زمان نگارش اين متن يعني ژانويه - 1996 بازتاب عصر پيشين در ارتباط با تعهد روشنفكر بوده است. با توجه به اين مسئله كه در قضاياي روشنفكري چه درامريكا يا فرانسه، در دو سوي اقيانوس، اين قضيه كه ما در حال حاضر غرق در مقوله ذهنيت پست مدرنيته هستيم، ايجاب كرده كه اين اصطلاحات تحريك كننده و گاهي اغفال كننده بايستي روشن شود. متاثر از مباحث كتاب جنگ و برج عاج: هرگونه شباهت بين آنچه كه من سيكلهاي دوگانه از تعهد ناميده ام، با خود جنگ و آن حساسيتي كه روشنفكران نسبت به آن بروز مي دهند، در ارتباط شديد است. به ياد آوريم كه اين دو جنگ تقريبا طولاني (اولي هشت سال و دومي نه سال ) و نيز اعلان نشده، عينا يك دهه از هم فاصله داشتند. شباهت ميان دو نزاع فوق سريعا برملا شد يعني در دسامبر 1964 تنها چهارماه پس از تصميم خليج تونكين. (tonkin) در ماهنامه بررسي كتابهاي نيويورك (با NYRBعلامت اختصاري ) كه بعدا به عنوان انجيل نارضايي ويتنامي (Dissent Vietnames of Bible) معروف شد، منتقد و نويسنده بريتانيايي دي. ان. جونز اثري از پيرليولتي تحت عنوان مايكل مقدس و اژدها: خاطرات يك شبه نظامي را مورد بررسي قرار داد. كتاب مذكور چهارسال پيش در فرانسه چاپ شده است و محتواي آن برمي گردد به جريان خدمت ليولتي در جنگ الجزاير. چتربازان با پوشش هاي شيك و يونيفورم هاي استتاري پلنگي بسيار بادوام در ارتش فرانسه و تحت رهبري ژنرال ژاك ماسو (Massu Jacgues) متهم، به برهم زدن آرامش شهر الجزيره در سال 1956 شدند. به دليل اينكه ليولتي به صراحت اشاره داشته است كه نيروهاي فرانسوي ضمن به كارگيري استنطاق و انتقام، همطراز با جنايات جنگي آلمان، دست به تجاوزاتي هم زده اند، سخت مشاجره برانگيز شده است. سطح دوم، ايده او ترسيم كننده نوعي همسويي ميان جنگ الجزايري ها و ويتنام است. جونز در همان بازبيني خود اذعان داشته است كه جنگ الجزاير تقريبا به همان وحشي گري ديكتاتوري ديم در ويتنام جنوبي، بوده است. ليولتي از قول روشنفكران ضدجنگ فرانسوي اين جريان را فاش ساخت كه از سال 1955 شكنجه در ابعادي گسترده توسط ارتش فرانسه خصوصا توسط چتربازان آنها، در الجزاير بكار گرفته شده، موضوعي كه خود ژنرال ماسو فرمانده نظاميان نيز چند سال بعد آن را فاش كرد. آقاي جونز نيز با طرز تلقي عمل نظاميان در الجزاير به عنوان كاري شرم آور اظهار كرد كه فرانسه، جنگ الجزاير را به گونه اي كه سزاوارش بود باخت. در سال 1964 انتشار وسيع عكسهاي خبري در انگلستان اين حقيقت تلخ را هويدا ساخت كه در جهان به اصطلاح آزاد شكنجه زندانيان و اسراي جنگي در ويتنام امري عادي و مرسوم بوده است. جونز احساس مي كرد كه امكان اين مسئله ضعيف است كه افكار عمومي در اروپا از اعمال امريكاييان در ويتنام حمايت كنند، مگر آن گروههايي كه از پيامدهاي بي رحمي و شقاوت امريكا در ويتنام سود آشكارا مي بردند اين مسئله قابل دريافت بود كه در ديدگاههاي (NYRB) صحبتي، از دخالت فرماندهان حاضر در ويتنام، نبوده، چرا كه حتي اگر گزارشات ليولتي را نيز مي خواندند، از فحواي پيام او چيزي دستگيرشان نمي شد. جريان فاش كردن شكنجه در ويتنام درست دو ماه قبل از تصميم فوريه 1965 امريكا به منظور گسيل ساختن ارتش در ابعاد وسيع و با تجهيزات كشتار جمعي، صورت گرفته بود. خلاصه آنكه، همسو با جرياني كه پيشتر ترسيم شده، يك نوع تمركز ويژه در مسائل سياسي، ديپلماتيك و نظامي، كه از چشم انداز جهاني و در يك فرايند تاريخي وسيع تر از مقوله استعمارزدايي هم قابل توجه است، بوجود آمد. مثلا نگرش سياسي از اين جهت اهميت دارد كه بر تغيير رژيم هاي سياسي دو كشور (فرانسه و امريكا ) پس، از چهارسال از پايان جنگ يعني براي فرانسه در سال 1958 و امريكا در سال 1968 تاكيد مي گذارد، كه با ايجاد زمينه براي رژيم هاي محافظه كار، صلح را به ارمغان آورد. در اين زمينه، من نمي توانم از بيان مثالي عيني طفره بروم، كه در نوع خود سندي موفق به شمار مي رود، چيزي كه مي توان آن را استفاده تسكين كننده (sedative) از تاريخ خواند. زماني كه ليندول جانسون با بحران و نااطميناني و تشويش ذهني پايان دادن جنگ ويتنام دست به گريبان بود، پرزيدنت ريچارد نيكسون، با شنيدن داستان هاي شكنجه ها و مثلاآزادي امريكايي در ويتنام خود را تسكين مي دهد، همان كاري كه پرزيدنت شارل دوگل يك دهه پيشتر انجام داد. اما كسي بايستي اين روايت تسكين دهنده و آرام بخش از تاريخ را انجام مي داد و در مورد امريكا راوي كسي جز شخص هنري كيسينجر (HKissinger) نبود. اين مسئله درباره الجزاير، از مسير ديگر، توسط رداع مالك (Malek.R) سفير، پيشين الجزاير در فرانسه و امريكا، همينطور دارنده منصب نخست وزيري از تابستان 1993 تا بهار 1994 و كانديداي ديگر رياست جمهوري براي الجزاير در سال 1995 تحقق يافته است. لوئيس ژوزه ( Joxe.L) طرف، مذاكره فرانسويان، در مذاكرات پايان جنگ در سال 1962 مدعي است كه آقاي شخصي مالك كه در جريان همان مذاكرات به عنوان مخالف قدعلم كرده بود در سال 1969 ملاقاتي با هنري كيسينجردر پاريس داشته است و شخص كيسينجر نيز، در تلاش بوده تا تكنيكهايي را كه ژوزه در مذاكره با جبهه آزاديبخش ( FLN) الجزاير بكار مي برده، در برابر جبهه آزاديبخش ملي ويتنام به گونه اي عملي نمايد. از طرفي مقايسه نظامي بين امريكا و فرانسه، از نظركميت و كيفيت نيروهاي نظامي، استفاده از طرحهاي خوش بينانه براي رسيدن به اهداف در كمترين زمان ممكن (هم در ميان فرانسويان و هم امريكاييان ) در بين افسران فرماندهي، قابل توجه است. همينطور مشابهت فوق العاده در تكنيكهاي آرامش دهي، براي توده هاي شهري، استفاده از مناطق حاره آزاد و همينطور، ابزارهاي توحش مثل انواع شكنجه، كه حتي در دادگاه نورمبرگ نازيان نيز نامي از آنها به ميان نيامده بود، از اين دسته اند. اما در اين ميان يك تفاوت بارز هم به چشم مي خورد كه نبايستي از نظر پنهان بماند و آن اينكه تقريبا يك جمعيت يك ميليوني از مهاجرين فرانسوي در الجزاير حضور داشتند، بنابراين مورد الجزاير براي فرانسويان، تبديل به جنگ خانگي نشد، در حاليكه ويتنام درست عكس اين گزينه براي امريكائيان بود. چيزي كه از نظر ما اهميت فوق العاده دارد اينست كه آيا وجود تشابه در امر مخالفت با جنگ (هم در فرانسه و هم در امريكا ) آيا، به ممانعت از گسترش عارضه (syndrome) اين تخاصمات خونين در ميان بخشي از روشنفكران متعهد؟ انجاميد و آيا امريكائيان توانستند درسي ارزشي از تجربه فرانسه كسب؟ كنند اين پرسشها و چند مسئله ديگر در اساس اين گفتار بسيار اهميت دارد. چرا كه اين مولفه هاي ذكر شده مركز ثقل بحث در كتاب جنگ و برج عاج است. تحقيقات من، در مورد تجربه فرانسه و آمريكا، و نيز دو وجه از تعهد روشنفكري مرا به بعضي برداشت ها سوق مي دهد، در ابتدا در تنوعاتشان، سپس به عنوان الگو و آنگاه به عنوان دوره هاي تكرار شونده كه اگر كاملا يكسان نباشند اما به طور قابل توجهي شبيه هم اند. البته قابل ذكر است كه اين ديدگاه از تاريخ به عنوان دوره ها، تباري طولاني دارد كه طرح مقدماتي آن از سوي انديشمند بزرگ ايتاليايي يعني جيوواني باتيستا ويكو ( ) 17441668 صورت گرفت. صحبت از دوره هاي تاريخي از سوي من به اين دليل بوده كه اساسا فكر و آموزه شخصي خود من هميشه تك خطي بوده و با وجود دخيل بودن مشكلاتي در پذيرش صحت و سقم كامل آن در تاريخ حداقل براي دوره اي كه من آن را بين سالهاي 1954 تا 1973 تشخيص داده ام، صحيح و قابل تعمق است، حتي اگر اين مسئله هم ثابت شود كه توالي دوره هاي تاريخي اكنون به پايان رسيده و همين طور ما در دوره اي كامل از عدم تعهد قرار داريم. بين سالهاي درگيري جنگ الجزاير از سال 1954 تا پايان جنگ آمريكا در ويتنام دوره هايي از تعهد روشنفكري به ترتيب ذيل رقم خورد: يعني وقتي كه وضعيت عدم تعهد روشنفكري از بين رفته، در مقابل سه درجه يا سه سطح متوالي روي نموده است كه هر يك از اين سطوح بايستي به دقت طرح نخستين شود سطح كه وجهي آرام، عقلاني، همراه با اعمالي در تلاش به منظور ترغيب رهبران حكومتها از آگاهي ايشان در فكر اشتباهشان است، سطحي است كه من آن را آموزشي (Pedagogic) مي نامم، اين گزينه، تدريجا وارد مرحله يا سطح دوم مي شود كه من به راحتي آن را اخلاقي (Moral) مي نامم: كه با حركاتي از جمله پريشاني، شرم، و بيزاري از اغتشاش مشخص مي گردد. مثلا در سال سوم از درگيري نيروهاي نظامي آمريكا در ويتنام - يعني سال - 1966 درصد قابل توجهي از طبقه روشنفكران آمريكا در سطح دوم بودند، درست مثل هم كيشان فرانسوي خود كه در واكنش به وضعيت الجزاير در يك دهه پيش در همين سطح مثال قوي بودند از طيف روشنفكري در اين سطح در ميان روشنفكران در امريكا، عبارت تقريبا گزنده ونيش دار شخصي به نام اليزابت هاردويك (EHardwick) بروز يافت كه در تحليلي از كتاب معروف سارتر، گوشه گيران آلتونا (Altona of Condemned The) و نيز نقش خود سارتر به عنوان يك روشنفكر فرانسوي، آمده است كه گفت: ما همگي قاتل مقاله هستيم هاردويك در 3 مارس 1966 در NYRB تاكيدي بر پرسش اخلاقي از سوي وي به منظور پرس وجوي او از حضور آمريكا در ويتنام بود. كتاب گوشه گيران آلتونا به عنوان بزرگترين درام سياسي سارتر، كه اولين بار در سال 1959 در پاريس منتشر گرديد هر چند درابعادي پيرامون جنايات آلمان در طي جنگ جهاني دوم بود، امابه طور سمبليك و انتقادي رمزي، از جنايات فرانسه درالجزاير بوده است. البته در آن زمان هاردويك متوجه اين قضيه شده بود كه ظاهراشنوندگان و خوانندگان نتوانسته اند پيام واقعي سارتر را دريابند هر چند به زعم خود وي نقد او نيز در درباره گوشه نشينان آلتونا (يا به تعبير هاردويك پنسيلوانيا ) از مقوله اساسي انتقال آنچه كه سارتر در مورد آلمان گفته بود به الجزاير، براي مردم آمريكا غريب است كه چگونه مي توانند اين را به تجربه خودشان در ويتنام تسري دهند. ادامه دارد