Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761017-36931S1

Date of Document: 1998-01-07

مشاركت مردمي; تنها كمك مالي نيست! مهمترين مسئله در مفهوم مشاركت مردم، همكاري و همياري همه جانبه آنان در آموزش و پرورش است. صرف طلب پول از مردم و كمكهاي مالي را نمي توان مشاركت ناميد، مشاركت زماني مفهوم پيدا مي كند كه مردم داوطلبانه و آگاهانه، خود را در تصميم گيري ها و اقدامات آموزشي شريك بدانند و فعالانه در آن شركت كنند. افزايش مشاركتهاي مردمي درفرآيند توسعه، بيشتر متوجه زمينه هاي فرهنگي در جامعه است و در اين ميان، بويژه به تمايلات و مهارتهاي لازم براي شركت در فعاليتهاي تشكيلاتي و گروهي توجه شده است. توسعه ملي در كشورهاي جهان سوم بيش از هر چيز به مشاركت فعال و موثر افراد جامعه وابسته است. فقدان اين مشاركت در جامعه، زمينه تضاد ميان عملكرد در بخش خصوصي وعمومي را در حركتهاي اقتصادي - اجتماعي فراهم مي آورد. به اين ترتيب بخش اعظم منابع كمياب اين كشورها صرف مقابله با عوارض نامطلوب اين تضاد مي گردد. از اين رو نگرش برنامه ريزان و محققان در دهه 1990 معطوف به استفاده موثر از ابزارهايي شده است كه بتوان با استفاده موثر از آنها، نقش مردم در فرايند توسعه را افزايش داد. در اين نگرش، افزايش مشاركتهاي مردمي در فرايند توسعه بيشتر متوجه زمينه هاي فرهنگي در جامعه است و در اين ميان بويژه به تمايلات و مهارتهاي لازم براي شركت در فعاليت هاي تشكيلاتي و گروهي توجه شده است. براساس آمار ارائه شده جمعيت ايران طي 20 سال آينده به حدود 120 ميليون نفر خواهد رسيد. با توجه به تقاضاي عمومي براي آموزش و پاسخگويي به رشد جمعيت دانش آموزي بايد هر روز 196 كلاس دبستاني ايجاد شود. در حال حاضر عده دانش آموزان كشور بالغ بر نوزده ميليون نفر است كه 60 درصد اين جمعيت دانش آموزي را كودكان شهري تشكيل مي دهند. بي شك با اين رشدفزاينده، اداره نظام آموزشي از عهده دولت بي مشاركت مردم خارج است، ودر واقع بدون مشاركت مردم نمي توانيم آموزش و پرورش پويايي داشته باشيم. گسترش سريع علوم تكنولوژي در جهان از يك سو و نياز روز افزون كشور ما به استفاده از تكنولوژي جديد و حتي توليد آن در جهت استقلال و خودكفايي كشور از سوي ديگر همه بيانگر اهميت كيفي آموزش و نقش موثر مشاركت مردمي در اين بهبود كيفيت مي باشد. با يك بررسي تاريخي در مقوله آموزش و پرورش كشورمان درمي يابيم كه مشاركت ايرانيان در امر آموزش و پرورش سابقه طولاني دارد. از ديرباز به منظور پيشبرد اهداف آموزشي و پرورشي، سه نهاد خانواده، جامعه و مدرسه همكاري مستمري داشته اند و اين همياري، از راههاي گوناگون صورت مي گرفته است. سنت نيك ساختن مدرسه، مسجدو كتابخانه به صورت وقفي و شركت در تصميم گيري هاي آموزش، پيوسته درفرهنگ ما ايرانيان مرسوم بوده و هست. مشاركت مردمي در آموزش وپرورش ايران در سال 1316 براي جذب والدين و مشاركت آنها و بالا بردن كيفيت تعليم و تربيت، انجمني تحت عنوان انجمن ملي اوليا و مربيان تاسيس شد. به طوري كه از اساسنامه اين انجمن استنباط مي شود يكي از هدفهاي آن فعال كردن و ارشاد و راهنمايي انجمنهاي خانه و مدرسه و ارائه خدمات براي بالا بردن كيفيت آموزش و پرورش مدارس بود، به اين سبب، نام آن انجمنها را به انجمن همكاري خانه و مدرسه تغيير داده و با افزودن كلمه همكاري، اين انجمنها را به خدمت بيشتر و هماهنگ تر با آموزش و پرورش فراخواندند. بعدها در شهريور 1368 وزير وقت آموزش و پرورش در اعلام رئوس كلي برنامه ها آموزش و پرورش در دولت جديد، در بند هفتم آن تحت عنوان مشاركت مردم و مردمي كردن آموزش و پرورش ضرورت مشاركت را مطرح ساخته و از مردم و اولياي دانش آموزان به عنوان منابع سرشار ياد كرد. به نظر نگارنده، مهمترين مسئله درمفهوم مشاركت مردم، همكاري و همياري همه جانبه آنان در آموزش وپرورش است. صرف طلب پول از مردم و كمكهاي مالي را نمي توان مشاركت ناميد، مشاركت زماني مفهوم پيدا مي كند كه مردم داوطلبانه و آگاهانه، خود را در تصميم گيري ها و اقدامات آموزشي شريك بدانند و فعالانه در آن شركت كنند. اولين و مهمترين روش مشاركت مطلوب را شايد نظارتي دانست كه والدين بايد در مورد فرزندان خود از طريق برنامه صحيح كنترل و نظارت همه جانبه و ايجاد امكانات مناسب آموزشي تربيتي همكاري و هماهنگي با برنامه هاي مدرسه داشته باشند. اين مهم، زماني تحقق مي يابد كه والدين آموزشهاي لازم را فراگيرند و يكي از وظايف اصلي انجمن اوليا و مربيان مدارس، آموزش والدين در همين زمينه است. ناگفته نماند كه نقش مديران درجلب مشاركت و تفهيم آن بسيار مهم است. مشاركت، به مديراني آگاه و با تجربه در زمينه هاي آموزش و پرورش و ارتباط انساني نياز دارد. اعتقاد مديران به نيروي عظيم مردمي، به عنوان پشتوانه سيستم آموزشي مدرسه و تشويق و ترغيب اين افراد از طريق تعليم و تربيت زنده نگهداشتن نام افراد فعال، خودمحركي براي ترغيب و تشويق اوليااين منابع عظيم و موثر مشاركت درنظام است. آنچه به نظر مي رسد داراي اهميت ولازم و ملزوم اجراي طرح مشاركت هاي مردمي به معناي واقعي باشد، اين امراست كه تاكنون هر صحبتي از مشاركت به ميان آمده است مشاركت مادي از قبيل كمكهاي نقدي به مدرسه و مدرسه سازي بوده است و اين تعبير غلطي است كه متاسفانه در جامعه آموزشي ما رخنه كرده است. اين طرز تلقي منفي از نظام مشاركت، تعليم و تربيت كشور ما را از مشاركت فكري، معنوي كه مهمترين وباارزش ترين عنصر براي ارتقا و تعالي نظام تعليم و تربيت كشوراست، محروم مي سازد. با توجه به اين فرض كه افراد دوست دارند درتصميم گيري هايي مشاركت داشته باشند كه اثر اين تصميم گيري مستقيما به خود آنها برگردد، مي توانيم اثر مشاركت اوليا را در تصميم گيري هاي آموزشي ملحوظ گردانيم به عنوان مثال انضباط دانش آموزان موضوعي است كه بدون مشاركت والدين، نمي توان درباره آن تصميم گرفت واگر والدين در تنظيم سياستها و مقررات اجتماعي مشاركت داشته باشند، خود را ملزم به اجراي اين مقررات خواهند دانست. و اين امر تاثير زيادي بر شرايط كار مديران و معلمان خواهد گذاشت. اين مشاركت ضمنا تعهد دروني و ضمانت اجرايي براي والدين و اولياي مدرسه ايجاد مي نمايد. والدين بايد خويش را درمشاركت هاي مدرسه حس نمايند تا مدرسه را از آن خود دانسته و براي كليه فعاليتهاي آن بكوشند. پاره اي از عواملي كه مانع ازمشاركت مستمر و مطلوب اوليا شده است، به قرار زير فهرست شده است: ـ 1عدم اعتقاد مديران به نيروهاي مردمي در امر مشاركت ـ 2عدم جلب اعتماد مردم از طريق دولت ـ 3برداشت نامطلوب از مفهوم مشاركت ـ 4تضاد ميان نياز دست اندركاران مردم و مسئولان آموزشي كشور ـ 5فرهنگ غلط موجود در وضعيت فعلي نسبت به مشاركت هاي مردمي ـ 6سيستم متمركز در تصميم گيري هاي آموزشي ـ 7دوگانگي ميان مقاطع مختلف حوزه هاي ستادي (به عنوان مثال در اول سال تحصيلي، دريافت هرگونه كمكي را از طريق مدرسه ممنوع و مشمول پيگرد قانوني مي نمايند درحالي كه چند ماهي از سال نگذشته، قبوض از 2020 طرف مدرسه به اجباردر اختيار دانش آموزان و اوليا قرارمي گيرد ) ـ 8نا آشنايي معلمان با روشهاي سازنده برخورد با اوليا ـ 9ناآشنايي مديران نسبت به نحوه ارتباط و مهارت در برقراري روابط انساني با اوليا، ـ 10كمبود اعتماد به نفس اوليا به خصوص در مناطق محروم ـ 11انتظارات مادي مدرسه ـ 12انتظارات بيش از حد وتفاوتهاي فرهنگي والدين ـ 13دانش كم مديران خصوصا نسبت به سيستم هاي آموزشي كشورهاي مختلف (اطلاع، ناكافي از سيستم آموزشي كشورهاي ديگر اين باور رادر اغلب مديران ايجاد كرده است كه پيشرفت آموزشي و مطلوب و كشورهاي توسعه يافته در گرو منابع آموزشي است كه دولت در اختيارمديران و مدارس قرار مي دهد. ) ـ 14مشاهده و عدم بهره وري مطلوباز سيستم آموزشي مدرسه توسط اوليا، در پايان پيشنهادهاي زير جهت بهبود مشاركت هاي مردمي در نظام آموزش و پرورش ايران ارائه مي شوند: ـ خصوصي سازي مدارس به صورت سهامي يا تعاوني كه سهامداران آن از اوليا دانش آموزان يا كاركنان مدرسه باشد; ـ فعال كردن مدارس پس از ساعات آموزشي و واگذاري آن به موسسات آموزشي تحت اداره اوليا; ـ واگذاري مدارس به شوراهاي محلي و شهرداري ها; ـ غيرمتمركز كردن تصميم گيري هاي مديران مدارس; ـ افزايش سطح اطلاعات مديران; ـ برخورد صادقانه و مردمي با اوليا و جلب اعتماد مردم; ـ استفاده از تخصصها و امكانات اولياي دانش آموزان; ـ ارتقاء سطح آگاهي مردم در اهميت مشاركت; ـ تربيت و گماردن مديران لايق; ـ تهيه، ضبط و پخش برنامه هاي تلويزيوني، ميان برنامه هاي آموزشي در زمينه مشاركت هاي مردمي; ـ تخصيص درصدي از درامد حاصل ازپاره اي فعاليتها، خدمات و كالاها به آموزش و پرورش; ـ مشاركت سازمانها، نهادهاي خاص براي خدمات مالي; ـ تغيير مفهوم مشاركت در اذهان وفرهنگ عمومي جامعه; ـ ايجاد تعاوني هاي درون فروشگاههاي مدرسه اي، خريد و اداره آن توسط اوليا; ـ فعال كردن مراكز تربيت معلم وچگونگي تبديل آن به مراكز خدماتي اعم از برنامه ريزي، مشاوره تحصيلي و... ـ تهيه و نشر مجله داخلي مدارس توسط اوليا; ـ بكارگيري امكانات مالي، مددكاري سازمانهاي گوناگون و انجمنهاي خيريه; ـ كمك به تشكيل كلاسهاي ورزشي، تقويتي، هنري دانش آموزان; ـ مشاركت فكري و معنوي اوليا بامديران جهت حل پاره اي از مشكلات معلمان; ـ تثبيت مديريت و ثابت نمودن نوبت هاي آموزشي حداقل به مدت سه سال براي حداقل سه سال. سارا فرزاد