Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761016-36871S1

Date of Document: 1998-01-06

قرآن پارسي جستار گشايي: در گفتاري كه از پي خواهد آمد، دانشور قرآن پژوه ارجمند، استاد ابوالقاسم امامي، بازنمودي از روشهاي خويش را در برگردان سخن خداوند، روياروي خوانندگان نكته سنج پارسي زبان فراگشوده اند. برگردان اثر قرآن، پرارزش ايشان، چند گاهي پيش، با چهره اي نفيس و آراسته - و ناگزيرپربها - روانه بازار شد. اينك همان گزارش، كه بي گمان از برترين پارسي كرده هاي سخن يزداني است، با برونه اي يكسره ديگرگون، و درونه اي پيراسته و باز انديشيده، به دست خوانندگان و شيفتگان مي رسد. اين برگردان كه به زودي به مشاهده همگان نهاده مي شود، از سوي نشراسوه پرداخته و پديد شده است. از آنجا كه يگانگي ارزشهاي اين برگردان، در ميان نمونه هاي همروزگار، سخت نمايان و شايان است، بر آن شديم تا برخي ويژگيهاي آن را از زبان آفرينشگرآن بازگوييم. استاد دانشور، در پاسخ به اين خواست، گزارش زير را ويژه همشهري در اختيار نهادند. در اين گفتار، نگرشهاي ويژه ايشان درباره گزارش و گردانيده قرآن، به زبان ناب و پاك پارسي، و بنيادهاي چنين آزمون دشواري، آشكارا فراهم آمده و به شيوه اي شيوا، و زباني رسا براي خوانندگان بزرگوار باز نموده شده است. اينك، در آستانه خجسته روزهاي ماه بهار رمضان، دل انگيز قرآن، اين گفتار را به همه دوستداران ايمان و انديشندگان درآيه هاي جاويدان قرآن، هديه مي كنيم. زهي قرآن پارسي، زهي وحي ناطق پاك، از محلتي مي گذشتم، آواي چنگ شنيدم. سرويس معارف دكتر ابوالقاسم امامي نگارنده در اينجا برآن نيست تا از مبادي و مباني، همه ريزه كاريهاي فني ترجمه قرآن كريم، كه از ديرباز در كتب تفسير و علوم قرآني به شرح آمده، يا از برخوردي كه با آن داشته است، سخن دراز كند. چه، اين بر ويژگان كارشناس پوشيده نيست و توده خواننده را نيز چندان به كار نمي آيد. بلكه تنها به نكته اي چند بسنده مي كند كه سالهاست خود در آن تاملي داشته است و تا آنجا كه مي داند، در كارهاي ارجمندي كه در تاريخ ترجمه قرآن كريم صورت گرفته، توجهي در خور بدان و نشده، از آن در جايي بدين شرح و تاكيد سخن نرفته است: قرآن نه سروده شاعر است و نه نبشته اديب. سخني است بي همتا كه آهنگي زيباتر از هر شعر دارد و زباني خوشتر از هر نثر. شيوه اي است ديگر، دربازنمود راستي و راه، كه همين خود از وجوه اعجاز آن شمرده مي شود. مسلمان پارسي زبان كه خود در شمار گيرندگان پيام اين نامه اگر است، زبان تازي نداند و شيريني و شيوايي زبان قرآن را خود نيازموده باشد. ناگزير حكايت آن شيوايي را از ديگران مي شنودو شيريني سخن خدارانه با چشيدن كه ازگفته عالمان اسرار و بلاغت، دانايان دلايل اعجاز قرآن كريم، درمي يابد. چه وي از خواندن ترجمه هايي كه بر شيوه واژه زيرنويس، يا به آميختن ترجمه و تفسير، يابه گرفتن معني و فروهشتن هنجار والاي اين متن شريف فراهم كامي مي آيد، شيرين نمي تواند كرد. پس، مي سزد كه در كنار آن كوششهاي ارجمند كه از ديرباز در گزارش پارسي كلام خدا به انجام رسيده، با نگرشي ديگر كه برآرنده نيازي ديگر باشد، كوششي كنيم و از تواناييهاي اكرانه زبان دري، و آموزه هايي كه هم از اين متن شريف مي توان گرفت، و نيز از فنوني كه در بازنمود ارزشهاي سخن شناختي اش پديد شده است، ياري جوييم، تا مگر روزي به ترجمه اي رسيم كه سايه وار و پاياپاي، با روندمتن سخن خدا پيش و رود، به فراخور توان زبان، و توانايي تر زبان، با قرآن همبر و همراه باشد. آن هنگام كه كار ما از شيوايي و زيبايي قرآن كريم بهره اي خواهد داشت. و از درخشش آيه هاي تابناكش پرتوي خواهد برد و سرانجام، خواننده پارسي زبان نيز اندكي از شيريني كلام وحي را خود به كام خويش، نه به گزارش اين و آن در خواهد يافت، و آن تاثير راستين كه فلسفه اصلي خواندن است در اونيز، همچون خواننده عرب پديدار خواهد شد. نگارنده با آگاهي از بزرگي سخن از سويي، و با اذعان به كوچكي خويش ازدگر سوي، بر آهنگ رسيدن به چنين ترجمه اي از قرآن كريم، گام نخست و لرزاني را برداشته است. در اين راه، از ترجمه هاي كهن، و از داده هاي ارجمند مفسران بلندپايه، و تفسيرهاي پرمايه تازي و پارسي شان، و نيز از منابع اصيل لغت و فقه اللغه و فروق و بلاغت و شاخه هاي نبي شناسي و پيراقرآني كه از شرطهاي ترجمه قرآن كريم است، ياري گرفته و بدان پشتگرم بوده است، و تا مرز توان كوشيده است تا معاني واژگان و ساختارهاي زبان را از فراسوي دگرگونيهاي معنا شناختي اش، يعني هم در جايگاه تاريخي خود، دريابد و آرشهاي ديگر شده پسين را به جاي معاني رايج و زنده زمان نزول نگيرد. قرآن در بسياري از آيه هاي خود شان نزولي خاص دارد. با واقعه هاي گونه گون و يا حالتهايي كه در روابط اجتماعي زمان نزول پيش مي آمد. يا با كساني بانام و نشاني ويژه. و نكته هايي از اين دست پيوسته و است، جنبه هاي تشريعي و اخلاقي اش عمدتا بر همين شيوه استوار است. در معني برخي واژگانش وجوهي است و با واژه برخي معاني اش نظايري. يا مسايلي همچون ذكر و حذف، تقديم و تاخير، غريب و ناسخ دخيل، و منسوخ، محكم و متشابه، مجمل و مبين، و بسي نكته ها جز اين دارد، كه اين همه، نه در زمان ما، كه از همان هنگام نزول، توضيح مي طلبيده است. ولي بنابر نگاهباني از اصالت متن گرامي اش، هيچ افزوده تفسيري را - با آن كه از سرچشمه بود و همگان در آن همداستان بوده اند - در لابه لاي واژگان و گزاره ها و آيه ها نگنجانيدند. چرا كه متن، متن وحي بود و نابسودني. كسي رانمي رسيد كه از آن بكاهد، يا كلامي ديگر را با آن درآميزد. پس، در ترجمه متني چنين والا و چنين آزرمين، كه براي حفظ حريمش اعجام و اعراب و سجاوندي و تجويد و جز آن پديد شده نياز است، به زباني است سخته و استوار، پوينده برآهنگ همراهي با آيش و روش و آرش واژگان و گزاره ها، و كوشنده در راه همبري با ساختارو هنجار بياني متن كلام خدا، بدان سان كه هست. چنان كه اگر در جاي جاي توضيحي بايد، همان به، كه نه در ميانه سخن خدا! كه برون از روند كلام او بيايد، تا از يك سو، ارج ساختار و آهنگ معنايي كلام خدا پاس داشته شود، واز سويي، نياز توضيح هم در جاي خودبرآورده گردد، تا كار سبب تجزيه گزارشهاي وحي و گسيختگي سخن در آيه هاي شريف نشود، يا باكاست و فزود در بيان و دستكاري در ساختارهايش، گونه اي ويرايش در متن كلام خدا صورت نگيرد! آن هنگام است كه سخن ناب نبي - باري - با تازگي نخستين بر خواندن نبي ( ص ) بر دل خواننده پارسي زبان نيز تواند نشست. از همين نگارنده رو، در اين در ترجمه، جاذبه آهنگ معنايي سخن در متن كلام خدا بوده است و تا آنجا كه توانست از آن گريز نخواسته و در پي آشفتن سامان اش بر نيامده است. سخن گفتن از امكان رسيدن به ارزشهاي لفظي و معنايي قرآن كريم، و آوردن به مانندش، هر گزافي زباني، بيش اما نيست كمال در پوييدن راه كمال است، نه در وصول به آن. چه كمال ويژه خداست. در اين راه، اوج توفيق در آينه داري است، نه درآن آري. اين جا، از دو پاداش كوشنده تنهايكي در كار است: پاداش كسي كه در كوشش خود كامياب نيست، كه كار، خود به نيت است. زبان پارسي يكي از پرمايه ترين زبانهاي گيتي است. زيرا افزون بر زمينه هاي نه كم اهميت باستاني خود، نماينده آميزه اي است گرانبها كه ازبرخورد ملتها و فرهنگهاي گوناگون شان در روند گسترش تمدن اسلامي، حاصل آمده است. هم از اين روي بود كه زبان ما سبب گسترش موجهاي سپس تر فرهنگ و تمدن اسلامي در سرزمينهاي نزديك و دور، از هند و چين و اندونزي و پهنه هاي ديگر جهان شده است. برخورد زبان فارسي با زبان اسلامي عرب افزون بردگرگون كردن درونه فرهنگي زبان ما، سبب توانگري و توانايي دستگاه واژگاني و ساختاري آن گرديده است. ته نشين واژگانش در زبان ما، همراه با اندكي ازدستور دستكاري، يا زبانكاري شده اش در فارسي، كه پس از راندن زبان سياسي عرب با آگاهي و خشنودي نويسندگان اين مرز و بوم بر جاي مانده، بر توان صرفي و نرمش و گردش زبان فارسي بسي افزوده و مرحله نويني را در حيات آن پديد آورده است. اما اين واژگان، در اين بستر با جديد، دستگاه آوايي و دستوري و كاربردي زبان ما هماهنگ شده و بنابر هنجار ساختاري و معنا شناختي زبان پارسي، دستخوش دگرگونيهاي بسيار گرديده است كه سرانجام از معاني نخستين خود فاصله هاي دور و نزديك گرفته و از اصل خود جدا و بيگانه مانده است. از اين نگارنده رو، كوشيده است تا از واژگان آنك تازي و اينك پارسي، كه در روند پارسي و پارسي تر شدن بسي تحول يافته، و بارهااز مباني دستوري ومعاني زباني خود دور شده است، پرهيز كند، تا در كار برابرگذاري واژگان متن شريف و نشان دادن نسبتا دقيق مفاهيم قرآني، خلطي پيش و نيايد همزمان، آزموني باشد در نشان دادن توانايي زبان ناب بويژه ما، در رساندن مفاهيم والاي قرآن كريم و ارائه اندكي از لطف و آن همه زيبايي كه درسخنش نهفته تا است بسا بار ديگر، و اين بار، در پرتو گزارش خداينامه اي برتر، عجم زباني برآرد و زباني آرد. نگارنده همچنين كوشيده است تا زبان ترجمه اش زباني باشد استوار بر كالبد نسبتا ثابت زبان پارسي و پالوده از برخي ويژگيهاي زودگذرش. تانثر ترجمه با گذشت زمان رنگ نبازد، ديري نپايد و بدرنگد. كه قرآن خود متني است رسته از زمان كه كهنه نمي شود، و نمي فرسايد، فراز و نشيب تاريخ زبان تازي در آن بي تاثير است. به عكس، اين قرآن است كه با حضوري نيرومنددر تاريخ و جغرافياي زبان عرب، اين زبان را از دگرگونيهاي روزگار نگاه داشته و بر استواري آن روزبه روزافزوده است. قلمرو زبان پارسي به مرزهاي ايران امروز محدود نيست. سرزمينها و مردمان ديگري را نيز دربرمي گيرد: فرزندان رميده ديروزش امروز به دامنش باز مي گردند. قندش را به بنگاله شكرش مي برند را در چين و ماچين و تاجيك وتور مي چشند. از خاوران تا خوربران دوستش مي دارند. پس، زبان ترجمه قرآن كريم هر چه نابترو و اصيل تر، به بنيادش نزديكتر، و از نيگوهر و انگ و رنگ بومي اش آزادتر، آن هنگام، زباني ميانه تر، فرابومي تر، و فراگيرتر خواهد بود، چيزي كه نهاد بي مرز قرآن كريم نيز همان در مي خواهد ترجمه متني چون قرآن كريم زباني بايد كه پارسي زبانان هر مرز و بوم آن را براستي زبان پايه خويش بدانند و پيوندهاي فرهنگي شان را در آن بازتافته و نمودار بينند. سرچشمه جوشان چنين زباني همان گزاره هاي كهن و اصيل قرآن كريم است كه فرهنگ زبان دري را توانگر و توانمند ساخته و سبب ماندگاري و بالندگي زبان پارسي گشته است، چيزي كه با اندك تغيير در برخي ويژگيهاي زماني و گونه اي اش مي تواند ما را به زباني آسان و شيرين و ماندني، ودر خور متني با ويژگيهاي قرآن كريم برساند. باري، با نگاهداشت ارج و آزرم همه مترجمان سلف، و مفسران پارسي نويس قرون كه مايه هاي نخستين راوام از آنان داريم، ديدگاه ويژه اي كه نگارنده در اين ترجمه، در پردازش زبان، در پارسي آوردن، بويژه در سنجش و گزينش و چينش واژگان و گزاره ها - همان كه جرجاني ها آن رانظم ناميده و نظريه اعجازخود را بر آن بنياد نهاده اند - و در هموار كردن و همبر و همراه كردن اش با متن شريف داشته، در تاريخ شناخته ترجمه قرآن كريم سابقه اي ندارد و با همه كاستي هاي ناگزير در ويرايش نخست اين ترجمه كه اينك درويرايش دوم هم به قدر توان استدراك باز شده، پذيرفته دانشوراني افتاده است كه خشنودي شان نگارنده را در شيوه اي كه برگزيد، همچنان دلير، و در برخورد با سليقه ها و پسندهاي گونه گون، همچنان دلگرم با مي دارد اين نگارنده همه، هنوز در آغاز است. ولي اميد مي دارد كه با پيگيري پژوهش در نكته هاو رازها و معاني ژرف و باريك سخن خدا، و پردازش پياپي كار خود، و سرانجام با سود جستن از رهنمونيهايي كه پس از نشر هر ويرايش از آن برخوردار در خواهدشد هر چاپ گامي فراپيش بردارد و به آرزو نزديكتر شود.