Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761016-36815S1

Date of Document: 1998-01-06

سوسوي جرقه اي كوچك نقد نمايش ببين چه برفي مي آيد نويسنده: نادر برهاني مرند كارگردان: محسن قصابيان بازيگران: افسون فروزند، گلچهره دامغاني، محسن قصابيان، افروز فروزند تالار مولوي ايجاد شك و سوء ظن و عكس العمل افراد در قبال آن، در دو رويداد موازي براي مادر و دختر، زير ساخت نمايش ببين چه برفي مي آيد است، كه علاوه بر تقابل نسلها و تلقي آدمهاي نمايش، كوشيده است نگاهي روانشناختي هم به آنها داشته باشد. بيست و پنج سال انتظار بيهوده مهپاره، انزوا و ضربه روحي - رواني به خود و دخترش سمند، اگرچه عقوبتي سهمگين براي يك سهل انگاري - شايد آگاهانه - است، اما اين فقط بستري است تا قصه سمند و سيامك شكل مي گيرد. نمايش با ورودنرگس - خدمتكار خانه - آغاز مي شود، با پاكت سيب سرخي كه از دستش مي افتد - وخواسته يا ناخواسته - ميوه ممنوع را درخانه رها مي كند. اين شايد زيباترين مدخل به خانه كاغذي روياهاي مهپاره باشد كه در هر آمد و شد، امكان فروريختن آن مي رود، خانه اي برپايه هاي لرزان شك، با ديوارهاي سفيد و يكدست، كه معصوميتي دروغين را در خود پنهان مي دارد. سمند به همان سرنوشت مادر گرفتار مي شود، تكرار مثلث مالوف مادر و دو برادر و اينبار سمند كه بايد از ميان سيامك - دانشجوي تئاتر - و دكترخرسندي - استاد سمند و دكتر مادرش - يكي را برگزيند. انتخابي كه در بيست و پنج سال پيش، به بهاي انزواي خود ساخته مهپاره تمام شد. اميد شوهر مهپاره، با ديدن نامه عاشقانه برادرش در ميان كتابهاي مهپاره، يكباره خانه و فرزند رارها مي كند و بي هيچ نشاني مي رود. مهپاره خانه نشين مي شود، به اين خيال كه مگر اميد روزي برگردد و فرصت بخواهد كه توضيح بدهد اين همه سال كجا بوده، چه مي كرده و... اما پيش از هر چيز بايد به بررسي شخصيت ها، عملكرد و انگيزه هاي آنها پرداخت، چرا كه نمايش نيز به گونه اي متكي بر شخصيت است. انزواطلبي مهپاره و عدم حتي ارتباط كلامي با ديگران، از او شخصيتي روان پريش براي دكتر خسروي، حقيقت گريز رويازده براي سيامك و فرشته اي بي گناه براي سمند ساخته است. اين تعدد در نگاه، از طرفي معلول عملكرد رفتاري مهپاره و از طرف ديگر ناشي از نوع نگاه ناظر به سوژه است. سمند با همه تلاشش، هيچگاه نتوانسته است به دنياي درون مادرش راه يابد - و حقيقت همواره نزد او محفوظ مانده است. واقع بيني سيامك نيز - با همه تلاشش كه در هيئت اميد بر مهپاره ظاهر مي شود تا شاهد عكس العمل او باشد - همواره به مانع - رفتار سرد و بي عاطفه مهپاره - برخورد كرده است. و براي دكتر خسروي هم با همه شكوهش، مهپاره - بهانه اي است براي نزديك شدن به سمند و - فقط يك بيمار است و بس. سمند، مادرش را زني مجسم كرده است كه مظلومانه و مشتاق در انتظار بازگشت شوهرش است. در حالي كه آنچه مهپاره را در اين انتظار كشنده و بي ثمر ياري مي دهد، نه اشتياق ديدن اميد، كه لذت انتقام است. مهپاره حتي در تك گويي پاياني اش، كه بر خلاف يك شخصيت سمپاتيك عمل مي كند، ميل به هنجار گريزي و ويرانگري را انكار نمي كند، وقتي كه مي گويد، اميد بايد در اين شك باقي بماند، كه سمند دختر كيست. در سيري كه شخصيت از خير به شر و بالعكس مي پيمايد تا در پايان به رستگاري برسد، مهپاره خواهان هيچ تحولي نيست و همچنان بر خواست خود پاي مي فشرد. تماشاگر در اين سير مي تواند به خوبي واقف شود كه رفتارهاي پارانوئيدي اوليه مهپاره، دليل قانع كننده اي است براي قراردادن نامه در معرض ديد اميد. هر چند نبايد عشق يكطرفه نرگس به اميد راهم - در موضوع نامه - ناديده گرفت. نكته اصلي و كنش واقعي نمايش نيز در همين جاست - اين موقعيت براي سمند هم پيش آمده است. دكتر خسروي - با علم به رابطه سمند و سيامك - به وسيله نامه، بدون در نظر گرفتن سيامك - از سمند خواستگاري كرده است. سيامك همانطور كه در طول نمايش ميوه ممنوع را گاز مي زند، در اين مرحله نيز بر خلاف اميد عمل مي كند - به صرف صداقت سمند در نشان دادن نامه -و با منش متفاوتي نامه را ناديده مي انگارد. اما به صرف همگوني يك رويداد - نبايد انتظار عكس العمل يكسان هم داشت و به نوعي بيانيه صادر كرد كه اگر اميد هم به چند وچون نامه مي پرداخت و به حقيقت دست مي يافت اي بسا خود را آواره نمي كرد. چرا كه رفتارهاي انساني، سوء تفاهمات و عملكردها، قابل تعميم به گروهي ديگر در همان موقعيت نيست. يك فردهم حتي در دو موقعيت يكسان، رفتار برابري از خود نشان چون نمي دهد علاوه بر حالات روحي، محيط و ارجاع هاي بيروني ديگري نيز در لحظه بر شخص حاكم است. اميد به زعم خود بهترين كار را كرده چرا است، كه رقيب او نه يك غريبه كه برادرش بوده است. و در واقع خودش را فداي مهپاره و برادرش كرده است و اين شايد بزرگترين كاري است كه اميد مي توانسته انجام دهد. براي مثال اگر بجاي دكتر خسروي، برادر سيامك در اين موقعيت قرار مي گرفت، قطعا رفتار سيامك - اگر نه به شكل رفتار اميد - تغيير مي كرد. درك انگيزه هاي شخصي و دقت در كنش و واكنشهاي حتي كوچك - كه گاهي در بسياري از اجراها ناديده گرفته مي شود - شخصيتها، يكي از عوامل موفقيت اين نمايش است. تصميم در رفتن يا نرفتن اميد وقتي كه سمند در آشپزخانه يك ريز حرف مي زند، برداشتن يا برنداشتن گوشي تلفن، واكنش به رفتارهاي سمند نسبت به مادرش از طرف سيامك، و سكوت هاي طولاني كه در نمايش خوش نشسته است، همگي حاكي از دقت نظر نويسنده و كارگردان است. اما اين اجزاي كوچك و زيبا در بسياري از لحظات نمايش به دليل عدم انسجام در فضاسازي از دست مي رود. مهپاره به عنوان كسي كه همه چيز را به نفع خودش گردانده است، حضوري چشمگيرتر مي توانست داشته باشد. و نيز نرگس كه نمونه آن در ادبيات كشورمان كم نيست، بايد بيشتر پرداخت مي شد، چرا كه علاوه بر يك ناظر به نوعي به صورت چشم سوم عمل مي كند. نرگس به گونه اي در اين ماجرا شريك است. عشق يك طرفه و بر زبان نيامده او به اميد و سيامك، اگرچه به صورتي بسيار كم رنگ نمايانده مي شود، مي توانست جريان نمايش را پررنگ تر نمايد و خود نيز از اين بلاتكليفي تا برهد در ذهن تماشاگر نقش ببندد. همچنان كه دكتر خسروي; بر روي صحنه نيست اما حضورش بخوبي حس بازيها مي شود درخور تامل و روان است و از جمله نكات مثبت اين نمايش است و بازي در سكوت كه به خوبي از عهده اش بر مي آيند. صحنه و ابزار صحنه نيز در القاي فضاي شكننده و سردخانه موثر واقع شده است. و نمايش در مجموع با رهايي سمند از باورهاي دروغين گذشته، رفتن به سوي تجربه زندگي و اجتماع ديگر - با اين تلقي كه مي شود در بسياري از تفاهمات تجديد نظر كرد - اين اميدواري را مي دهد كه جرقه هايي - هر چند اندك - كه گاه سالنهاي تاريك تئاتر را روشن مي سازد. محمدرضا بي گناه