Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761015-36793S1

Date of Document: 1998-01-05

شهرهايي به شگفتي جادو سيماي شهرهاي پايدار در سده 21 شهر پايدار شهري است كه توسعه آن نيازهاي كنوني را برطرف كند، بي آن كه توانايي تشكل هاي آينده رابراي برطرف كردن نيازهاشان درمخاطره افكند اگرچه از احداث نخستين شهر جهان (موهنجودارو در هند ) حدود پنج هزار سال مي گذرد، اما واقعيت اين است كه شهرنشيني در ابعاد كنوني آن ازجمله پديده هاي خاص دوران معاصر به شمار مي آيد درحالي كه كشورهاي حوزه جنوب، شهرهاي بزرگ جهان صنعتي را چشمگيرترين تبلورپيشرفت مي دانند، در خود اين شهرها، نهضت شهر گريزي، ضرورت روي آوردن به طبيعت واستقرار در محيطهاي مسكوني هرچه كوچك تر وساده تر را روز به روز رونق مي بخشد. به راستي شهرهاي آينده چگونه خواهند؟ بود با چه تنش هايي رودررو خواهند بود و فن آوري هاي تازه در اين زمينه چه نقشي خواهد؟ داشت نوشتاري كه به نقل از گزارش سومين كنفرانس پايتخت هاي جهان در زير مي آيد به تفصيل پاسخ هايي را براي اين پرسش ها ارائه مي كند. شهرهاي سراسر جهان، چه در دنياي توسعه يافته و چه در كشورهاي درحال توسعه، در آستانه سده بيست ويكم تنش هاي تازه اي رارودررو دارند. تنش هايي كه به صورت موازي مطرح اند و چاره انديشي هاي همزمان مي طبند. نخستين تنش، شهر پايدار وهنجارهاي وابسته به آن است: شهري كه در مسير توسعه به دام افزون طلبي نمي افتد و به عبارتي خروجي آن هرگز ازورودي افزون تر نمي شود. دومين تنش درباره شهر قابل زندگي است: شهري كه داراي چنان سازماني است كه پيوستگي و يكپارچگي شهر را تضمين كرده است و مردم در آن احساس آرامش مي كنند: آرامش در كنار همسايه ها، همسفران همكاران، وسايل نقليه همگاني ياآزادراه ها و در همه رابطه هاي اجتماعي روزمره. سومين تنش شهر نوآور را در ترازوي داوري مي گذارد: شهري كه استعدادهاي مبتكر را، كه از آغازتمدن بشر در شهرها جاي بيشترين عرصه را براي خلاقيت داشته است توسعه مي دهد. به اين توانمندي ترتيب، توليد ثروت حفظ شرايط شده، زندگي شهري بهبود يافته وتوسعه پايدار به دست مي آيد. دربحث زير، نخست اين مفاهيم به صورت جداگانه تحليل شده و سپس در يك كل همگون بازتابانيده مي شوند و آنگاه به هم پيوند داده مي شوند. شهر پايدار براساس يك تعريف، شهر پايدار شهري است كه توسعه آن نيازهاي كنوني را برطرف كند، بي آن كه توانايي نسل هاي آينده را براي برطرف كردن نيازهاشان در مخاطره افكند. اين پرسش مطرح است كه چگونه مي توان اين مفهوم را به برنامه ريزها منتقل؟ كرد شايد برخي اصول كلي در اين ارتباط روشن باشد: پي ريزي ساختمان هايي كه كم ترين سوخت مصرف و كمترين آلودگي را ايجاد كنند، ايجاد شبكه ترابري كه كم ترين انرژي را مصرف كند، كم ترين شلوغي را داشته و باشد، كم ترين آلودگي را ايجاد كندو... ولي، در نگاه اول روشن نيست كه پيامد دقيق توسعه شهرهاي ما به شيوه جاري آن چيست. شهرهاي متمركز پايدارترند يا شهرهايي كه در آنها نبود تمركز حاكم كدام يك؟ است از اين دو گزينه در مصرف انرژي، ايجاد آلودگي، آسايش شهروندان و... بهتر؟ است شواهد ودلايلي وجود دارد كه در زماني شهرهاي متمركز و زماني ديگرشهرهاي اقماري و گسترده برتربوده اند. اگر مساله پايداري ازمحيط زيست طبيعي به محيط زيست اجتماعي (ميراث فرهنگي و فضاي طبيعي اطراف آن ) گسترش داده شود، مساله پيچيده تر مي شود: تمركزبيشتر، بويژه در زمينه فعاليت هاي شغلي، در مركز شهر موجب ازبين رفتن ناحيه هاي قديمي شهر و مي شود، نبودن تمركز موجب از بين رفتن طبيعت اطراف شهر. مهاجرت از مراكز شهري به حاشيه آن در سال هاي اخير، مساله اي است كه توجه مديران شهر را به خود سرگرم كرده است. آيا بايد به آن شدت ؟ بخشيد يا نرخ آن را؟ كندتركرد يا جلوي آن را؟ گرفت آن را به شهرهاي برنامه ريزي شده و جمع و جور هدايت؟ كرد يا تلفيقي از سياست هاي هدايت مهاجرت به شهرهاي برنامه ريزي شده اقماري و توسعه در مركز شهر مادررا اتخاذ؟ كرد امروزه ترافيك يكي از دشواري هاي عمده شهرهاي بزرگ و پايتخت هاست. راه حل هاي گوناگون براي اين مشكل پيشنهاد شده است. جايگزيني ارتباطات بجاي حمل ونقل اين روزها اهميت ويژه اي يافته است. كاركردن در خانه (به جاي محل كار ) با كانال هاي ارتباطي و رايانه و خريد بارايانه، نمونه هايي از اين سياست مديريت خدمات در شبكه هاي شهري است. استفاده از دوچرخه يا سفرپياده به جاي سفر با وسايل نقليه موتوري، سوق دادن كانون هاي فعاليت به اطراف سيستم هاي حمل و نقل همگاني، افزايش متوسط تعداد سرنشينان وسايل نقليه شخصي، كنترل دسترسي به آزادراه ها و بزرگراه ها و پاركينگ ها، اعمال سيستم هاي قيمت گذاري، استفاده از تسهيلات حمل و نقل و... نمونه هاي ديگري ازاين رويكرد است. باتوجه به آنچه در بالا گفته شد، براي داشتن يك شهر پايدار چه بايد ؟ كرد راه حل هاي مشكلات؟ بالاچيست بايد يك پاسخ متوازن به پرسش ها داده شود. پرسش هاي مشكلي در مورد سياست هاي پيشنهادي مطرح كنيد و سپس يك داوري آگاهانه در مورد اين سياست ها انجام دهيد. در محل هاي،، سنتي يعني هرجا كه در حدود پنجاه سال پيش ساخته شده باشد، وسايل حمل و نقل همگاني را گسترش دهيد و كانون هاي فعاليت را در اطراف آن متمركز كنيد. با دنبال كردن اين سياست براي دستيابي به يك شهر پايدار چه چيزي به دست؟ مي آيد شهري چون شينجوكوا در ژاپن، پيش از ساعت نه بامداد شهري كه در آن دشواري هاي زيستي به كم ترين رسيده و از آرامش همچون ييلاقات كوهستاني برخوردار است. شهر قابل زندگي در بسياري از شهرهاي جهان در حال توسعه و توسعه يافته، نوعي احساس نابودي ارزش هاي اجتماعي تمدن بشري وجود دارد. ارزش هايي كه بدون آنها تمدن شهري شكننده بوده و زندگي در شهرها با خطر روبه رومي شود. پژوهشگران براورد مي كنند كه اقتصاد نوين شهرها نيروي كار را به دو گروه قطبي تقسيم مي كند: يك گروه بسيار تحصيل كرده، داراي مهارت هاي حرفه اي و مديريتي، متعلق به حرفه هاي بسيار خوب وشبكه هاي اجتماعي موفق، با حقوق عالي و مرفه و گروه ديگر با تحصيل ناكافي، بدون مهارت كافي، نامناسب براي حرفه هاي پيچيده اقتصاد مدرن، كه حرفه آنها دراساس كوتاه مدت و در سطح اشتغال خدماتي بدون نياز به مهارت (مانند فروشندگي كالاي بدون تنوع )بوده و در درازمدت بي كار است. گروه اخير در محله هاي فقيرنشين سكونت مي كنند و كودكان آنها در مدرسه هاي باكيفيت پايين درس مي خوانند و همان شرايط پيشينيان خود را نسل اندر نسل تكرارمي كنند. سياهان در امريكا وكارگران سفيد پوست در اروپا به اين گروه تعلق دارند. به اين ترتيب، اين پديده مستقل از نژاد به نظر مي رسد، و دليل پيدايش آن دگرگوني سريع اقتصاد از يك صنعت قديمي به يك شبه خدماتي (توليد به مبناي اطلاعات ) اين است پديده منشا بسياري ازمشكلات در شهرهاست. افزايش نرخ جرايم شهري در مدت طولاني از تاريخ شهري اروپا و امريكا يك مشكل ديگر است. بخشي از اين پديده ناشي از فقراست، بويژه در ناحيه هاي شلوغ ودر جايي كه جوانان بي كار به نوعي بن بست وپوچي زندگي مي رسند. اين پديده ريشه فرهنگي نيز دارد و در جايي كه ساختارهاي اجتماعي فروريخته و زنجيره مراتب سنتي ازبين رفته، بيشتر رشد كرده است. از بين رفتن ساختارهاي خانواده هسته اي و سنتي، جايگزيني آن با هرگونه ساختار زندگي چون خانواده هاي موقتي ثبت نشده، و زندگي كردن بخش بزرگي از اجتماع در تنهايي، ويژگي ديگرجوامع كنوني است كه بسياري از انديشمندان را نگران كرده است. بويژه اگر همه ساختارهاي سنتي فرو ريزند، ونتيجه اش خانواده هايي باشند كه سرپرستي آن هارا زنان فقير بر عهده گيرند، فقدان مدل مثبت در زندگي كودكان، همراه با فقر ومحروميت و فرهنگ شبه قانون شكني خياباني، موجب بروز ناراحتي هاي رواني براي كودك، خانواده وي و جامعه مي شود. اكنون بسياري از جوامع غربي به خاطر هزينه هاي فزاينده تامين اجتماعي در برنامه هاي تامين اجتماعي خود (شامل خدمات پيشگيري، درمان و حفاظت ) تجديد نظر مي كنند. زيرا اين برنامه هابحران هاي ويژه اي در بودجه دولت پديد آورده است. يك دليل پيدايش اين بحران ها مي تواندناشي از مسائل شهرها باشد. مردم به مسائل موجود در شهرها واكنش نشان مي دهند، و به نقاط محلي با دشواري هاي كم تر (در حاشيه شهرهايا بيرون آنها ) مهاجرت مي كنند. اين نوعي تهديد براي شهرهاي بزرگ به شمارمي آيد. زيرا تحرك بيشتر از آن مردم توان مندتر، فعال تر و ثروتمندتر است. به اين ترتيب، آن ها كه در شهر باقي مي مانند مردمي هستند با مشكلات بيشتر، و نيازهاي تامين اجتماعي افزون تر، اين واقعه حتي در پايتخت امريكا نيز رخ داده است، و مردم فعال، توانا، و مرفه طبقه متوسط، شهر واشنگتن را به سمت حاشيه هاي آن، مريلند و ويرجينيا، ترك مي كنند و شهر را كه در بسياري از نقاط آن باتصوري از خطرناك بودن و داراي جرائم سطح بالاهمراه است، تنها مي گذارند. در مورد حل اين مسائل چه بايد؟ كرد متاسفانه در اين موارد سياست روشن و تدبير مشخصي نمي توان معرفي كرد. كارشناسان نه تنها درمورد طبيعت پديده ها اختلاف نظر دارند، بلكه در مورد راهبردهاي قابل اتكا نيز اتفاق نظرندارند. ايدئولوژي سياسي و تحولات تاريخي كشورها موجب تفاوت سياست ها و اختلاف نظرهادر ميان آن هاست. ولي، شايد بتوان دو كار راانجام داد: نخست بايد دريافت كه مي توان باطراحي شهري جرائم و جنايات را در شهر كم كرد، يا خير. ( البته، اين روش پاسخ كاملي به تنش هاي موجود نيست ) ديگر آنكه بايد نوعي همبستگي اجتماعي مانند ژاپني ها از راه شركت در فعاليت هاي محله اي پديد آورد. شهر نوآور در طول تاريخ، شهرها مراكز اصلي پيشرفت هنر، فلسفه، علم، و فن آوري بوده اند: آتن در قرن پنجم ميلادي، فلورانس در دوران رنسانس، لندن در اواخر سده شانزدهم ميلادي وين بين سال هاي 1800 و 1900 ت و پاريس در ميان سال هاي 1870 تا. 1910 در سده هاي 19 و 20 شهرها مبدا اصلي پيشرفت و ابداع فن آوري تكنولوژي بوده اند: منچستر درسال هاي 1770 تا 1830 برلين در تا 1840سال هاي ديترويت 1910 بين سال هاي 1890 نيويورك تا 1910 در سال هاي 1870 تا و 1940 توكيو ازسال هاي 1950 تاكنون. به نظر مي رسد در برخي از كشورها، اگر نه درهمه جا، شهرها از اين گنجايش هاي نوآوري وابداع تهي مي شوند، و به نظر مي رسد اين كار ناشي از مهاجرت افراد نوآور و با استعداد به سوي بيرون شهرها در جستجوي محل كار و زندگي بهتر باشد. پس از جنگ جهاني دوم، نقاطي در جهان مراكز نوآوري شناخته شدند: سيليكون والي در ام كاليفرنيا، فوركريدور در غرب تولوز لندن، وسوفياانتيپوليس در فرانسه، و باواريا نمونه اي از اين نقاط هستند. ولي، از اين نظر، توكيو يك استثناي بزرگ است. با اين وجود، حتي در اين شهر نيز ماشين نوآوري به آرامي در حال بيرون رفتن از شهر به سوي اطراف آن دركاناگاواش وساتياما است. البته، شايد اين نوعي برداشت بدبينانه از موضوع باشد. شايد شهرهاي بزرگ هنوز زمينه اصلي نوآوري باشند، ولي با ماهيتي ديگر: نوآوري در چهره اي متفاوت: ايجاد زمينه براي تفريح، ورزش (براي نمونه، المپيك ها ) فرهنگ، و، آموزش، كه شهرها همواره در آنهاپيشتاز بوده اند. شهرها همچنان جايگاه تماشاخانه ها، اپراها، اركسترها، گالري هاي بزرگ، وسايل ارتباط جمعي الكترونيكي و دانشگاه ها چاپ، و مراكز پژوهشي هستند شايد، اين تنها نوگرايي فن آوري است كه به بيرون از شهرمهاجرت مي كند. و از اين رو بايد توسعه شهررا بر آنچه كه هنوز شهر برنوآوري آن تكيه دارد بنا كرد. ولي اين كافي نيست. ادامه دارد