Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761014-36613S1

Date of Document: 1998-01-04

نقاشي، مرا جوان نگه مي دارد گفتگو با هانيبال الخاص به مناسبت برپايي نمايشگاه آثارش در مجموعه فرهنگي آزادي من هميشه در تدريس با شاگردان داد و ستد داشتم. افتخار مي كنم به اينكه من بيشتر از شاگرد ياد گرفتم تا بيشتر به او ياد دادم. سرويس ادب و هنر: نمايشگاهي از آثار نقاشي هانيبال الخاص از اساتيد پركار و قديمي اين رشته و شاگردانش با عنوان 30 500 نقاشي سال تدريس از 27 آذر تا 20 دي ماه در مجموعه فرهنگي آزادي برپا شده است. به همين مناسبت با هانيبال الخاص گفتگويي درباره آثارش و 50 سال كار مداوم در نقاشي انجام داده ايم كه از نظرتان مي گذرد. از تعداد زياد نقاشيهاي به نمايش درآمده - به گونه اي كه در تمام ديوارهاي نمايشگاه مجتمع فرهنگي آزادي پوشيده از نقاشي است - مثل اينكه شما به كميت اهميت مي دهيد. نظرتان درباره تاثير كميت اثر هنري بر كيفيت آن؟ چيست جداي از اين نقاشيها من 50 كار نقاشي كردم كه در نمايشگاه بعدي به نمايش مي گذارم. دو تابلوي از اين مجموعه در بي ينال كنوني نيز به نمايش درآمده است. اين كارها تاثير 10 مكتب و نقاشان بزرگي را كه بر من تاثير گذاشته اند نشان مي دهدكار 500 كه به خاطر 50 سال نقاشي در نمايشگاه بعد به نمايش خواهم گذاشت. من از فعال ترين نقاشاني هستم كه مي شناسم. هميشه در تدريس ام كميت را بركيفيت ترجيح مي دهم. پركاري را در نقاشي دوست دارم و همواره خود را با نانوا و بنا مقايسه مي كنم. مي گويم اگر نانوا روزي 10 ساعت كنار تنور مي ايستد و خمير درست مي كند من هم اگر اسم خود را نقاش مي گذارم بايد روزي 10 ساعت نقاشي كنم. واژه اي كه خيلي مرا خسته كرده، اين تكرارخسته نباشيد است كه همه به من مي گويند. وقتي من در حال نقاشي هستم هر كس به من مي رسد مي گويد خسته نباشيد. اين اصطلاح را همينطوري ياد گرفته و بيهوده تكرار مي كنند. براي اينكه اين را به كسي كه تنهازحمت مي كشد و خشت روي خشت مي گذارد، مي گويند. در حالي كه من نشستم در يكجا و با ذوق وشوق نقاشي مي كنم، خسته نمي شوم بلكه روحم شاد مي شود. فكر نمي كنيد با افزايش كميت در خلق اثر هنري به تكرار در موضوع، تم و ياتكرار فرم؟ برسيد مي تواند چنين باشد. ولي رازي هست كه آدم بايد به آن برسد وآن اين است كه هيچ چيز لازم نيست فقط تكرار شود. بلكه به تكراري، مثل روز و زندگي بايدانديشيد. فردوسي در شاهنامه خود شايد صد بار كلمه صبح را تكرار كرده ولي هر صبح با صبح قبلي فرق دارد و با خود داستان مرتبط است. اگر در داستان جنگ است، اشعه خورشيد مثل تير بيرون مي آيدولي زيبايي شعر فردوسي درشناخت اين بوده كه هر روز را ديده. اگر بخواهم هر صبح بلند شوم و يك نقاشي از صبح بكشم بايد نقاشي من با صبح ديروز فرق وقتي كند آدم اين راز را شناخت و فهميد كه در تكرار زندگي هر روز يك چيز تازه اي هست، نقاشي ها هم تكرار نمي شود، يك روز آدم با عشق با خورشيد با باران يا با صداي پرنده بيدار مي شود. چرا در كنار نقاشي هايتان اسمي يا عنواني ديده؟ نمي شود من بطور كلي نامي بر روي تابلو نمي گذارم. اين كار برايم جالب نيست و بطور كلي مي گويم هديه اي به اجدادم. بيشتر، تم مشتركي در مجموعه اي از كارهايم هست 40 يكبار تابلو نقاشي كردم و اسم شان را گذاشتم فريادي از آن سوي ديوار. خواستم به گونه اي از شعرا تقليد كنم، چون هميشه با ادبيات رقابت داشتم. در ايران، ادبيات را مي شناسند ولي نقاشي را نمي شناسند. اگر شاعري مجموعه شعري دارد، من هم مي توانم از آنها شعر بسازم. درفريادي از آنسوي ديوار، اين فرياد گاهي به اين معني است كه من فرزندي مرده به دنيا آوردم يا فرياد اينكه كسي كتاب مرا نمي خواند يا فريادي كه من پرخاشگرم و مي خواهم با سنگ، شيشه بشكنم ولي كسي متوجه من نيست. نظرتان را درباره سبكهاي نقاشي بگوئيد و اگر خودتان بخواهيد اسمي بر روي كارهايتان بگذاريد، چيست و نزديك به كدام مكتب كار؟ مي كنيد چيزي كه بسيار به آن معتقدم اين است كه هيچكدام از مكاتبهنري بسته نشده اند و خيلي مكتب، بزرگ است. مثلا مكتباكسپرسيونيسم از ابتداي خلقت بوده و تا ساليان سال خواهدبود. فقط يكي از مشكلات هنرمندان ما اين است كه گمان مي كنند به آخرين ايسم و آخرين مكتب كاركردن مهم است. در حالي كه هيچكدام از مكاتب كهنه نمي شوند، فقط بايد بدانيم كه چگونه امروز خودمان را با مكتبي كه آن وسعت را دارد، هماهنگ كنيم. بغرنج ترين بحثي كه درباره هنر وجود دارد اين است كه هميشه بعضي گمان مي كنند به آخرين ايسم رسيده اند ومدرن بودن، آخرين وسيله كار كردن است. در حالي كه مكاتب هميشه زنده مثلا بودند هميشه رنسانس بوده، هميشه ما گذشته را امروزي كرديم، من فكر مي كنم همواره هنر خوب از سنت گذشته استفاده كرده و فكر امروز را بيان كرده است. اما در مورد سبك كاري خودم، من به معناي بسيار وسيعي رئاليست هستم. البته التقاطي هستم يعني همه مكاتب را بكار مي گيرم ولي هرمكتبي را براي آنچه كه مي توانيم مكتب نشان دهيم، فكر مي كنم اگر بخواهم انفجار، خشم يا فرياد را نشان دهم، انتزاعي و تجريدي بهتر است. پس مكتب در خدمت؟ حس تان است بله. اگر بخواهم تغزلي رانشان دهم، برمي گردم به رمانتيسم، چون آدم نمي تواند شاعرانه و عاشقانه شود وبعد از مكتب رمانتيسم استفاده نكند. يا عواطف و خشم و تكبر و تواضع را بخواهد نشان دهد و از مكتب اكسپرسيونيسم استفاده نكند. اما اينها را بايد امروزي يعني كند لازم نيست اكسپرسيونيسم مثل اكسپرسيونيسم اوايل قرن بيستم باشد. با اينكه شما مي گوييد ازمكاتب مختلف هنري استفاده مي كنيد اما عناصري درنقاشي هايتان ثابت است. فرمهاي مسطح و رنگ آبي دركنار قرمز و نارنجي به درجات مختلف، همان نيمرخهاي تاريخي و همان موضوعات آئيني در آثارتان ديده مي شود. من روايتگر و قصه گو هستم وبايكي بود، يكي نبودايسم كار مي كنم. يعني به همين دليل در دو بعدي مي مانم. من سطح رادوست دارم چون هنر روايي، به سطح تكيه مي كند. من بخواهم يك چيزي را مهم كنم، نزديك مي كنم و دورش نمي كنم. اين دو بعدي كارهايم، اقتباس از تمام مكاتب شرقي است. من واقعگرا هستم، واقعگرايي يعني خوابگونه. آدم هم مي تواند حرف بزند، رويايي ياتغزلي باشد ولي واقعگرا باشد. من معنا گريز و محتوا گريز نيستم. فكر مي كنم اگر پست مدرنيسم را خوب فهميده باشيم بايد در آن به معيارهاي نو بينديشيم يكي از معيارهايي كه من براي خودم به دست آورده ام اين است كه گذشته را نو كنم. همان طور كه گفتم هيچ مكتبي تمام نشده و به بن بست نرسيده است و اگر چنين بود، مكتب نمي شد. براي مثال مكتبرمانتيسم، تا زماني كه ما مي توانيم عاشق شويم و عشق در دلمان باشد و غزل حافظ را بفهميم، رمانتيك حضور دارد. شما از معيار در نقاشي صحبت كرديد. لطفا در اين باره بيشترتوضيح ؟ دهيد من مي خواستم سميناري درهمين نمايشگاه راه بيندازم به نام معيار و معيارهايي مطرح كنم. مثلا يكي معيارمهارت كه در هنر مدرن از بين رفته است. تقليد هنرنبايد سهل الوصول باشد و بايد مهارتي در آن باشد. معيار ديگري دارم كه پيچيده است يعني اگر چيزي از هنر كم يا اضافه كردي بايد اخلالي در اين هنر بوجود آيد. معيار سوم سودمندي است. سودمندي به معناي وسيع آن است، من حتي يك تابلوي انتزاعي را هم سودمند مي دانم. براي خود هنرمند، تكنيك هنر و براي مخاطب بايد سودمند باشد. هنرمند مي خواهد فضيلت انساني را توسعه دهد. سودمندي را به اين معنا هم مي توانيم نگاه كنيم. سودمندي به معناي بيمار نبودن، مسخ نشدن، منفعل نشدن و نااميدنشدن و خودكشي نكردن است. معيار ديگر كلاسيك است. بايد يك هنر فراتر سال 100از دوام بياورد و تداوم داشته باشد و معيار آخر، امكان برقراري ارتباطي جهاني با هنر است. از برگزاري اين نمايشگاه؟ بگوييد من معتقدم، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي مي توانست بيايد و نمايشگاه را هم افتتاح كند نه به خاطر تجليل از مردي كه 50 سال نقاشي كرده بلكه بخاطر تشويق جواني كه مي خواهد 50 سال درهنر دوام بياورد. اين به عنوان اعتراض نيست. اين را حق خودم و حق هر كسي مي دانم كه 50 سال در هر چيزي دوام آورده. شما اگر در عشق در ازدواج، در تدريس، و غيره دوام بياوريد بايد تجليل كرد. اين شرط ساده اي است و من تعجب مي كنم. در واقع اين نمايشگاه تجليلي است كه خودم براي خودم گرفتم، چون ديدم ديگران به فكر نيستند. با اين حال، تعداد كساني كه از شهرستانها آمدند و بسياري ديگر به من گفتند، دستت درد نكند، هدايايي بوده كه من گرفته ام. چنانچه صحبت ديگري داريد؟ بفرمائيد نمايشگاه من جوان است چرا كه به دليل معلم بودن مجبورم با پسر 17 ساله حرف بزنم و راهنمائيش كنم و او را بشناسم. اين مسئله آدم را جوان نگه مي دارد. من افتخار مي كنم به اينكه من بيشتر از شاگرد ياد گرفته ام تا بيشتربه او ياد دادم. من هميشه در تدريس با شاگردان داد و ستد داشتم و اين باعث شده امروزي فكر كنم. در واقع نقاشي مرا جوان نگه مي دارد.