Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761013-36576S1

Date of Document: 1998-01-03

جامعه مدني و توسعه سياسي (بخش پاياني ) سخنراني دكتر سعيد حجاريان پيرامون جامعه شناسي سياسي پاي بحران چهارمي راهم مطرح كرده است و آن حل بحران مشاركت است. يعني دولت پس از حل بحران هاي فوق چگونه مي تواند، ساختار سياسي را نهادينه كند و حمايت مردم رابه سوي خود جلب؟ نمايد مشاركت مردم بدين معناست كه آنان انفعال سياسي نداشته باشند و غيرسياسي نباشند. وقتي مردم غيرسياسي تصور باشند، مي كنند، سياست تنها مربوط به خواص است و تصميم گيرنده آنان هستند و ديگران هم بايد بر تصميم هاي گرفته شده توسط اين عده گردن نهند. در چنين جامعه اي تحرك و انگيزه اي براي مشاركت سياسي مانند تشكيل حزب وجود ندارد و مردم در جايي كه حضورشان ضروري است، از مشاركت شانه خالي مي كنند. پس بايستي بحران مشاركت راحل كرد. پاي پيشنهاد مي كند كه مهم ترين راه براي حل بحران مشاركت سياسي، تقويت نهادهاي جامعه مدني است. اما منظور از جامعه مدني جامعه؟ چيست مدني جامعه اي است كه درآن نهادهايي همچون، گروه هاي داوطلبي، اتحاديه ها، احزاب انجمن ها، و... - كه ميانجي دولت ومردم هستند و مردم را سازمان مي دهند - به وجود آيد و مشاركت مردمي را نهادينه مي كنند. حق تعيين سرنوشت يا حق حاكميت ملي به معناي حل مشكل مشاركت سياسي است. آخرين بحراني را كه هر كشورپس از حل بحران هاي مذكور بايدطي كند، حل بحران توزيع است. بحران توزيع در اقتصاد به اين معناست كه اگر اقتصاد يكنواخت نباشد و بخشي از جامعه تمام ثروت جامعه را در اختيار داشته باشد و عده ديگر در فقر بسر برند، چنين اقتصادي نظام دوقطبي - دو قطب فقير و غني - را به وجود آورده است. در عالم سياست هم فقر و غناي سياسي وجود دارد. مثلا در كشوري مثل امريكا چنين بحراني وجود دارد. قدرت سياسي در دست عده اي خاص مانند نخبگان دو است حزب دموكرات و جمهوري خواه در اين كشور حاكم هستند كه از مردم مي خواهند هرچهار سال يكبار به پاي صندوق هاي راي بروند و راي بدهند و قدرت را كاملا واگذار كنند. در اين كشور مردم اساسا علايق سياسي ندارند و رقابت سياسي هم عادلانه چون نيست هميشه قدرت سياسي در دست طبقه خاص و توزيع قدرت در اين كشور به ضرر طبقات فرودست اجتماعي است. اما همان طور كه گفته شده درصورتي كه كشوري بتواند بحران توزيع را هم حل نمايد جزو كشورهاي توسعه يافته سياسي و دموكرات تلقي مي شود. از ديگر نظريه پردازان اين علم رابرت دال است. وي در زمينه توسعه سياسي و فرايندهاي دموكراتيزيشن تحقيق و بررسي كرده است. دال معتقد است كه براي فراينددموكراتيزيشن ما سه راه را بيشتر پيش رو نداريم. يعني كشورهاي جهان سوم براي توسعه حتما بايد يكي از اين سه راه را انتخاب كنند. دال توسعه يافتگي سياسي رابا دو شاخص مشاركت ورقابت نشان مي دهد ومعتقد است، با اين دو شاخص مي توانيم، بگوييم كشوري توسعه يافته است يا خير. ساده ترين راه تشخيص مشاركت آن است كه درنظر بگيريم فردي به پاي صندوق راي بيايد و راي خود را در صندوق بيندازد. اين امر تنها يكي از شاخص هاي توسعه يافتگي است. ساير عوامل عبارتنداز: رفتارهاي سياسي - كه بسيار هم متنوع است - شركت در جنگ به نفع دولت يا شركت در يك ميتينگ عليه دولت و... شاخص مشاركت در انتخابات در كشورهاي شمال اروپا و ژاپن پايين است. در برخي ازمواقع در ژاپن از كل واجدين حق راي /0 6تنها درصد به پاي صندوق هاي راي مي روند. در امريكا در بهترين وضعيت اين رقم به 60 درصد مي رسد كه نشان مي دهد شاخص مشاركت دراين كشور نسبتا بالاست. هرچقدر كه اين عدد به يك نزديك تر شود، ميزان مشاركت بالاتر خواهدبود. اما اين عامل را نمي توان به عنوان تنها شاخص توسعه سياسي قلمداد كرد. چون براساس آمارها در كشوري مانند عراق ميزان مشاركت بسياربالاست. (نزديك به يك ). اما آيا مي توان نتيجه گرفت كه مردم در اين كشور مشاركت سياسي فعالي؟ دارند مي دانيم حزب بعث عراق به دليل قدرت و نفوذ زيادش تمام مردم - اعم از كسبه، تجار، اقشار تحصيلكرده و ساير گروه ها را - وادار مي كند كه به پاي صندوق هاي راي بيايند و راي بدهند. ازطرف ديگر تنها كانديداي موجود خود صدام است و مردم به جاي انتخابكردن، هر بار با فرد واحدي (صدام ) بيعت مي كنند. پس مشاهده مي شود كه اين شاخص به تنهايي نمي تواند شاخص درستي باشد. بنابراين دال شاخص ديگري كه همانا رقابت سياسي است، مطرح مي كند. رقابت سياسي را با معكوس واريانس (تغييرات ) آراي ريخته شده براي رياست جمهوري مشخص مي كنند. يعني اگر 100 درصد مردم به ده حزب سياسي كه به عنوان كانديدا معين شده اند، راي دادند و آرا هم خوب توزيع و پخش شد و واريانس كمتري پيدا كرد، مي گوييم رقابت به شكل صحيحي صورت گرفته است و برعكس. در دوران انتخاب رياست جمهوري آقاي هاشمي (دوران اول ) ايشان 16 ميليون راي و رقيب ايشان هزار 300 راي آوردند. ميليون 16رقم راي از 20 ميليون واجدين حق راي نشان دهنده ميزان بالا مشاركت است; اما واريانس آن بسيار زياد است. اما حالت دموكراسي ايده آل به قول دال زماني است كه هم مشاركت فوق العاده بالااست و دال هم رقابت بر اين باوربود كه ما براي رسيدن به توسعه سياسي معمولا مي توانيم 3 مسير را انتخاب كنيم. مسير اول آن است كه در امتداد مسير ها x حركت كنيم. يعني ابتدا مشاركت را به سرعت و دفعتي افزايش دهيم، بعد تدريجا در امتداد محور ها y بالا برويم تا به نقطه ( o) برسيم. اين راه حل انقلابي توسعه سياسي و بالاترين مشاركت، مشاركت انقلابي است. پس ازاين مرحله يك كشور قادر خواهد بود كه كم كم نهادسازي كند و احزاب مختلف را به وجود آورد و سپس در آنها ايجاد رقابت كند. سيري كه در انقلاب كبير فرانسه طي شد. مسير دوم آن است كه ابتدا در مسير محور ها y حركت كنيم. يعني اول رقابت را زياد كنيم. به عبارتي رقابت درميان خواص را افزايش دهيم و سپس آهسته - آهسته دامنه مشاركت را گسترده كرده و به جامعه و مردم بكشانيم. (راه حلي كه چارلز دوم در انگلستان پياده كرد ) مسير سوم، يك قدم مشاركت و يك قدم رقابت است. اين روش بيشتر براي كشورهاي جهان سوم كه نمي خواهند انقلابكنند و ترجيح مي دهند، مسير هموارتري را پيش برند، توصيه مي شود. دال مي گويد: به ميزاني كه مشاركت ايجاد مي كنيد، فضا را براي رقابت باز كنيد. باز كردن فضاي سياسي يعني اينكه اجازه دهيدتا رقباي دولت هم به صحنه بيايند و با دولت رقابت كنند.