Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761013-36507S1

Date of Document: 1998-01-03

احياي هويت ايراني موسيقي ما ضروري است گفت وگو با حسين عليزاده اشاره: حسين عليزاده، آهنگساز و نوازنده نام آشناي موسيقي ايراني به تازگي از سفر علمي، آموزشي خود از خارج از كشور بازگشته است. عليزاده به عنوان موسيقي داني كه آثار وديدگاههايش هميشه مورد توجه و قابل تامل بوده است حرف هاي بسياري براي گفتن سفر دارد اخيرش تجربه هاي جالبي براي او به همراه داشته كه براي اطلاع از آنها با اوگفت وگويي شده است كه مي خوانيم. سرويس ادب و هنر در ابتدا از فعاليتهاي خود طي سفري كه به خارج از كشور داشتيد گويا بگوييد شما به دعوت يكي از دانشگاههاي كاليفرنياي امريكا به آنجا رفته؟ بوديد بله، هدف عمده من از اين سفر آموزش موسيقي ايراني بود، دانشگاهي كه من در آن تدريس مي كردم دانشگاه هنرهاي زيبا بود كه در رشته هايي چون نقاشي، سينما، باله و موسيقي دانشجو داشت. در رشته موسيقي، بخشي به نام موسيقي جهان وجود داشت كه در آن موسيقي ساير ملل تدريس مي شد و من درهمين بخش تدريس موسيقي ايراني را به عهده داشتم و دروسي چون تئوري موسيقي، بداهه نوازي (به صورت فردي و گروهي ) وساز ايراني (تار و سه تار ) را ارائه مي كردم. در كنار اينها كنسرت هاي فصلي بخش ايران نيز به عهده من بود. همچنين كلاسهاي خصوصي ساز هم داشتم كه در آن به صورت جدي تري به آموزش موسيقي ايراني و شناخت آن براي هنرجويان امريكايي و نسل جوان ايراني مقيم امريكا نتيجه مي پرداختم اين كلاسها براي من بسيار جالب بود چراكه هنرجويان ضمن پيشرفت سريع حس خوبي نسبت به موسيقي ايراني پيدا كرده بودند به گونه اي كه پس از تعطيلي كلاس ها به سختي مي توانستند باور كنند كه كلاسها به پايان رسيده است و واقعا با چشم گريان با من خداحافظي مي كردند. درباره برخورد نسل جوان ايراني مقيم امريكا با موسيقي خودشان توضيح دهيد كه چگونه با اين موسيقي ارتباط برقرار؟ مي كنند براي من جالب بود كه پس از گذشت نزديك به 18 سال گرايش به سمت هويت اصيل فرهنگي ايران در ميان اين نسل، كه حتي ممكن است ايران را هم نديده باشد، بسيار زياد است. بخش زيادي از هنرجويان و كساني كه به كنسرت هاي من مي آمدند را جوانان همين نسل تشكيل مي دادند. غيرايرانيان چه ارتباطي با موسيقي ايراني وموسيقي شما به طور خاص ؟ داشتند برخلاف نظر گروهي كه مي گويند: موسيقي ايراني تنها براي مردم ما قابل حس و درك است و اينكه در سايرنقاط دنيا توجهي به آن نمي شود يا مثلا چون ربع پرده دارد براي يك خارجي غيرقابل درك است بايد بگويم كه تجربه اين سفر ثابت كرد كه اين سخن ها نيست واين نظر بي ترديد اشتباه است. در پاسخ يكي از راديوهاي آنجا هم من گفتم كه موسيقي و قراردادهايي كه در موسيقي وجود دارد ابزار كارماست اما آنچه در تمام موسيقي ها مشترك است و اهميت دارد احساس مشترك انسانها براي ارتباط، صلح و دوستي است. طبيعي است وقتي موسيقي با داشتن چنين ويژگيهايي ارائه شود ابزار مناسب آن هم شناخته مي شود و تمام انسانها مي توانند با آن ارتباط برقرار كنند. دركنسرت هاي من در آنجا چنين حس و فضايي وجود داشت. حتي براي نمونه برنامه مشتركي با دو موسيقي دان هندي ارائه كردم كه در نوع خود تجربه خوبي براي ارتباط ميان فرهنگ هاي غيرغربي بود. به هرحال مي دانيم كه متاسفانه ارتباط كمتري ميان فرهنگهاي شرقي وجود داردو كشورهاي شرقي بيشتر نگاهشان به غرب است تا به خودشان. آيا چنين تجربه هايي در آثار و فعاليتهاي آينده شما تاثيري خواهد ؟ داشت البته نكته با اهميتي كه اين تجربه ها به همراه مي آورد ديد و نگاه تازه در انسان است. در واقع همين نگاه است كه هنرمند را هدايت مي كند چه بنويسد، چه بسازد، چگونه تحقيق كند و خلاصه چه كار بكند. به طوركلي اين يكسال تدريس در خارج نكات آموزنده زيادي براي من داشت كه يكي از آنها چگونگي آموزش موسيقي ايراني به كساني است كه هيچ زمينه اي در موسيقي ايراني ندارند. نكته ديگر اينكه پي بردم كشورهاي ديگر مثل هند يا ساير كشورهاي شرقي كه موسيقي خود را در آنجا تدريس مي كردند موسيقي خود را به همان شكل اصيل خود و با همان اصطلاحات و شيوه هاي متداول در فرهنگ خود ارائه مي دهند. در واقع با ملاك هاي خود و مبتني بر هويت ملي خودشان به آموزش و اجراي موسيقي مي پردازند و اينگونه نبود كه چون در ساير كلاسهاي موسيقي در امريكا شيوه هاي ديگري وجود دارد از آنها تقليد كنند. نه، شيوه آنها دقيقا خاص خودشان بود. اين نكته جالب و با اهميتي است چرا كه يك علاقه مندموسيقي كه اين فرهنگها را دوست دارد موسيقي آن فرهنگ را با خصوصيات و ويژگيهاي اصلي و درست آن ياد مي گيرد. به نظر شما همين نگرش يكي از موانع جدي حضور موسيقي ايراني در عرصه جهاني؟ نيست صددرصد. ببينيد در دانشگاههاي مهم دنيا دروس برمبناي اصول ارائه مي شود. اگر موسيقي كشوري بخواهد در اين دانشگاهها حضور داشته باشد و تدريس شود بايد واقعا آن موسيقي اصلي و اصيل آن فرهنگ با تمام خصوصيات و ويژگيهاي آن عرضه گردد. اين شكلي كه موسيقي ما درايران در حال حاضر آموزش داده مي شود، به هيچ وجه براي خارج از كشور قابل ارائه نيست. الان اگر يك دانشجوي خارجي را براي آموزش موسيقي ايراني به ايران دعوت كنيم تصورات او كاملا به هم مي ريزد چرا كه تصور مي كند موسيقي ايراني كه در خارج از كشور با هويت خودش بعضا ارائه مي شود پس در داخل ايران بايد خيلي بهتر باشد ولي اگر به داخل بيايد و خداي نكرده برود هنرستان موسيقي ما را ببيند، آن وقت متوجه مي شود كه هيچ چيزي از آن ارزشهاي واقعي موسيقي با هيچ روش درستي در اين هنرستان تدريس نمي شود. اين نكته مهمي است كه چرا بايد موسيقي ايراني از طريق موسيقي غربي تئوريزه شود و يا تدريس؟ گردد به نظر شما در شرايط حاضر آموزش موسيقي ايراني تا چه اندازه با هويت ملي ما تناسب؟ دارد به جرات مي توانم بگويم كه ده درصد هم متناسب با اين هويت نيست. چه در دانشگاههاي ما چه در هنرستانها. اماعلي رغم تمام اين كمبودها و مشكلات به نيروي جوان ايران اميد دارم منتها از اين نيرواستفاده درستي نمي شود چون شيوه آموزشي ما اشتباه است. اين مسئله به نظر من حتي از مسئله موسيقي صدا و سيما جدي تر است البته تفكرات اهل موسيقي ما نيز اهميت دارد. به اين معني كه تا تفكرات آنها متحول نشود، در اين خصوص نمي توان كاري كرد. يعني اگر بناست موسيقي كلاسيك غربي در اينجا تدريس شود بايد منطبق و همگام با تحولات روز آن در دنيا باشد. در خصوص موسيقي ايراني نيز بايد برنامه ريزي آن به صاحبنظران همين رشته واگذارشود تا آنان ضمن حل مسائل خودشان با هم تلاش كنند. تا در مراكز آموزشي، موسيقي ايراني واقعا با هويت ايراني تدريس شود. اما متاسفانه در حال حاضر هدفها در آموزش روشن نيست. آيا ما مي خواهيم رديف دان تربيت؟ كنيم يا بداهه؟ نواز؟ آهنگساز يانوازنده؟ اركستر تا اين مسائل حل نشود تمام كارهاي ديگر بي نتيجه است. اين موضوعي است كه موسيقي ما چه قبل و چه پس از انقلاب از آن ضربه خورده است. پس تحول ودگرگوني اساسي در نحوه آموزش موسيقي ايراني و گرايش به سمت احياي هويت ايراني موسيقي ما ضروري است. چنين به نظر مي رسد كه سفرشما با تجربه هاي خوبي همراه بوده است، اما سوال اينجاست كه چرا اين تجربه ها را؟ ادامه نداديد آيا بازگشت شما به ايران به دليل شرايط جديدفرهنگي كشور؟ مي باشد در پاسخ به اين سوال چند نكته بايد روشن شود. نخست آنكه از اول هم قرار بود من مدت يك سال در آنجا باشم. امانكته ديگر كه دوست دارم با علاقه مندان موسيقي و شاگردانم بگويم اين است كه شرايط سخت يا راحت كشور ما مربوط به خود ماست. من از اينكه ايراني هستم و در اين كشور زندگي مي كنم احساس غرور مي كنم. براي اينكه عاشق اين آب و خاكم و بدون بودن در اينجا زندگي براي من معني ندارد. اگر هر از گاهي به علت سفري مدتي از ايران دور هستم بيشتر به اين دليل است كه مي خواهم به معرفي بيشتر موسيقي ايراني بپردازم و براي اين موسيقي كار كنم. پس شرايط سخت و آسان دليلي براي بودن يا نبودن من در كشور نمي تواند شما باشد مي دانيد كه من در سخت ترين شرايط در ايران بوده ام و كارهاي خود را ارائه كرده ام. به هر حال اگر شرايط تغييري هم نمي كرد من پس از پايان اين دوره به ايران بازمي گشتم. هيچ عامل ديگري باعث نمي شود كه من تصميم بگيرم كه در اينجا باشم يا به نباشم قول شاملو: من اينجايي هستم. نگاه تازه شما به مسائل موسيقي در ايران اين سئوال رامطرح مي كند كه خود شما براي آينده چه برنامه هايي را درنظر؟ داريد البته گفته هاي من معنايش اين نيست كه شيوه ها و تفكرات من در خصوص موسيقي ايراني اشتباه بوده است و قصد تغيير آنها را دارم. اتفاقاهميشه گفته ام كه سنت هاريشه هاي فرهنگي ما هستند ولي هيچ تقابلي هم با تحول ندارند بلكه اين دو در تداوم يكديگرند. آنچه امروز تحول ناميده مي شود، سنتي براي آينده به شمار مي آيد. من وارداين دعواها نمي شوم بلكه فكر سابق را دنبال مي كنم ولي قطعا همين فضا و تجربه ها روي من اثر مثبتي گذاشته است. باز تاكيدمي كنم كه هر چيزي بايد در جايگاه درست خودش قرار بگيرد. نه بايد مانع ظهور فكرهاي نو شد و نه ما حق داريم ريشه هاي خودمان را از بين ببريم بلكه وظيفه داريم كه به صورت دقيق ريشه ها و سنت هاي خودمان را به نسل آينده منتقل كنيم. اين كاري است كه من هميشه در پي آن بوده و خواهم بود. اين باعث افتخار من است كه شاگردانم داراي هويت هستند ولي واپسگرا هم نيستند. اين رسالتي است كه من قسم خورده ام تا پايان عمر براي خود قائل باشم. اين را هم بايد اضافه كنم كه من با عشق و انرژي بيشتري آمده ام تا كار كنم ولي متقابلا دوست ندارم اين عشق و انرژي هدر رود. تجربه هنرستان و اين سفر به من آموخت كه تاسيس مدارس خصوصي موسيقي مي تواند بسيار مفيدباشد. البته اين مدرسه نيز بايد از همه نظر امنيت لازمه را داشته باشد تا بتوانيم ديدگاههاي خود را درباره موسيقي پياده و دنبال كنيم. همچنين من درصدد تشكيل گروه بزرگي از شاگردانم هستم تادر قالب اين گروه به ارائه موسيقي بپردازيم. بار ديگر مي گويم تنها امكان دولتي كه من در جهت اجراي برنامه ها و ديدگاههاي خود انتظار دارم، امنيت است. ديگر هيچ چيز نمي خواهم. البته فكر مي كنم اين حق تمام كساني است كه صلاحيت ها و ارزش هاي آنها طي چندين سال فعاليت به اثبات رسيده است. خلاصه وجود امنيت براي هنرو هنرمند لازمه هر جامعه سالم و شكوفا و هر تمدن با هويت است. گفت وگو: سيدمجيد ميرمنتهايي