Hamshahri corpus document

DOC ID : H-761011-36443S1

Date of Document: 1998-01-01

اگر گفته آيد به نظمي روان... گفتگويي با مهندس اميد مجد، سراينده قرآن مجيد به زبان پارسي اشاره: پيشينه ترجمه هاي قرآن كريم به زبان پارسي، به از سده هاي نخستين هجري برمي گردد. ايرانيان با پذيرش دين اسلام، با قرآن; كتاب راهنماي بشر به نيكي ورستگاري، به عنوان بنيادي ترين و ژرفترين كتاب آسماني و دارنده معارف سترگ انساني و ايزدي، خو گرفته و گاه درحاشيه يا پشت جلد آن، آيه يا سوره اي ازقرآن را به زبان پارسي برمي گرداندند تااينكه ترجمه قرآن به گونه كاري جدي دنبال گشت و نخستين ترجمه هاي قرآن چون ترجمه هاي قرآن قدس، قرآن موزه پارس، قرآن پاك و تابه امروز ترجمه هاي استادان الهي قمشه اي، معزي، فولادوند، خرمشاهي و... آشكار گرديد اما كار سرايش قرآن، جزاز سوي كساني، آن هم در بخشي از آيه هاي آن و يا برخي از سوره ها، به گونه اي كامل پي گرفته نشد تا اينكه هم اكنون به دست سراينده جوان، قرآن آموز و ادبآموخته اين مرز و بوم، آقاي مهندس اميد مجد، انجام پذيرفت. بي گمان از ويژگيهاي برجسته اين قرآن نامه، نخست درستي ترجمه آن است كه سراينده كوشيده تا با بهره جويي از ترجمه هاو تفسيرهاي گرانسنگ و دقيق، از عهده انجام آن برآيد و ديگر وجود ارزشهاي ادبي و قرآني و كاربست آرايه ها و پيرايه هاي معنايي و واژگاني فراوان در آن است. شايسته ديديم به فرخندگي فرارسيدن ماه مبارك رمضان; بهار قرآن با سراينده هيجده هزار بيتي قرآن نامه منظوم به گفتگويي دوستانه و ساده بنشينيم و از زبان خودش، به چند و چون اين كار آگاهي يابيم. با اميد به آنكه بازگشايي اين شيوه درترجمه قرآن مجيد، راه را براي پيشرفت ترجمه هاي بهتر آينده فراهم و هموار توجه سازد، خوانندگان گرامي را به متن اين گفتگوجلب مي نماييم. سرويس معارف همشهري: آقاي مجد، لطفا به عنوان نخستين پرسش، كمي درباره زندگي و تحصيلات خودتان سخن بگوييد و اينكه چگونه با قرآن؟ آشناشديد اميد مجد: من در سال 1350 در شهرقلمدانهاي مرصع; نيشابور زاده شدم. خانواده اي كه من در آن پرورش يافتم، اهل علم و ادب و بزرگترين مونس آنها كتاب بود. تحصيلات خود را تا سطح ديپلم در همين شهر گذرانده و سپس در در سال 1369 آزمون سراسري دانشگاهها در رشته مهندسي پتروشيمي در دانشگاه صنعتي اميركبير، پذيرفته شدم. استعداد شاعري از دوره كودكي در من بود، به گونه اي كه اولين شعر خود را در سه سالگي سرودم. آشنايي من با قرآن، درآغاز، محدود و در حد خواندن آن در ايام مبارك ماه رمضان بود تا اينكه انفجار علاقه من نسبت به يادگيري عميق در قرآن، شبي از ماه خردادماه رخ نمود كه مرا به سمت قرآن كشانيد و در همان لحظه من تصميم گرفتم كه پس از آن، قرآن را عميق بفهمم و در اينجا بود كه الهام به نظم درآوردن ترجمه قرآن كريم به ذهنم خطور كرد. همشهري: آقاي مجد، لطف كنيدكمي بيشتر درباره انگيزه سرايش ترجمه قرآن، توضيح دهيد. اميد مجد: اجازه بدهيدپاسخ اين پرسش شما را ازديباچه كتابم بگويم: - شعرموازي: 0 311 حاشيه ميانه 1 يكي شب ز شبهاي خردادماه كتاب خدا را گرفتم به دست چنان بود سنگين معاني آن به خود گفتم اين ترجمان در ضميراگر گفته آيد به نظمي روان كه ناگاه دلم گفت با من سخن ترا طبع شعرست جاري چو آب همان شب در اين سخن باز شدپس از آن سرودم به شوروبه شوق نيامد مرا خواب تا صبحگاه معانيش مشكل به ذهنم نشست كه شاهين دل را نشد آشيان نيفتد پسنديده و دلپذيرنكوتر نشيند به جان و روان كمان جسارت كنون زه بكن سزد گربه شعر آوري اين كتاب ز حمد و ز توحيد آغاز شدبه لطف خدايي كه بخشيد ذوق همشهري: لطفا قدري درباره پيشينه ترجمه قرآنهاي منظوم صحبت بفرماييد. اميد مجد: روزي كه كار راشروع كردم، گمانم بر آن بود كه كار جدي برروي به نظم كشيدن قرآن صورت نيافته است ولي پس ازبررسي دريافتم كه پيش ازاين، صفي عليشاه، زيرعنوان منظومه اي، تفسير صفي عليشاه داردكه به شيوه اي منظوم آيات قرآن را تشريح كرده كه البته همان طور كه از نامش پيداست، گونه اي تفسير است وبه صورت ترجمه، كار بنده تنها اثر موجود در ادب پارسي است البته بازكساني گه گاه سوره هايي از قرآن را به نظم درآورده اند ولي هيچ كدام ترجمه هاي ناب و كامل نيستند. همشهري: برجسته ترين ويژگيهاي ترجمه اي قرآن نامه خودتان را ازجهات گوناگون، بيان بفرماييد. اميد مجد: اين ويژگيها را به دو بخش كلي; ادبي و قرآني تقسيم مي كنم. در بخش قرآني، ويژگي اين اثر اين است كه چون اشعار را از روي ترجمه هاي گوناگون و بدون تعصبورزي نسبت به ترجمه خاصي سروده ام، بنابراين; دقت درخور توجهي دارد زيرا با دركنارهم گذاردن ترجمه هاي مختلف، ترجمه صحيح را برگزيده ام، و در واقع برجسته ترين ويژگي قرآني اين ترجمه منظوم را صحت ترجمه آن مي دانم. به عنوان مثال در ترجمه هاي قديم، والتين والزيتون، انجير و زيتون معنا مي شد اما در ترجمه هاي جديدتر، مانند ترجمه هاي آقايان مكارم شيرازي و استاد محمدمهدي فولادوند، معناي دقيق آن، نام دو كوه ترجمه شده است. درواقع خداوند در اين سوره به سه كوه مقدس قسم مي خورد; تين، زيتون (كوهي بوده كه حضرت عيسي (ع ) در آن عبادت مي كرده است ) و طور. يا مثلا يكي از نكات ديگر دراين باره در آيه شريفه 40 از سوره هود جايي كه داستان حضرت نوح (ع ) بيان مي گردد، به چشم مي خورد: فارالتنور را اكثر مترجمان اين گونه ترجمه كرده اند: آب از تنوري جوشيد، درحالي كه ترجمه اصلي آيه اين است: آب تنوره وار جوشيد. يعني; با صداي دهشتناك و مهيبي جوشيد، زيرا ريشه اصلي واژه تنور، از ستاك تن ( Ton) درمعناي آوا و صدا مي باشد. ديگر از ويژگيهاي قرآني اين اثر، آن است كه چون خود من هنگام خواندن قرآن با سوالات بيشماري برمي خوردم، با خود مي انديشيدم كه ديگران نيز ممكن است به اين پرسشها برسند، لذا پاسخ آن را مي يافتم و در ترجمه منعكس مي كردم. براي نمونه در سوره يوسف، آيه شريفه 106 مي فرمايد: اكثر خلق به خدا ايمان نمي آورند مگر آنكه مشرك در هستند برخورد اول با اين آيه، اين چنين به ذهن متبادر مي شود كه مومنان به خدا مشرك هم هستند، كه نوعي تضاد است ولي پس از پژوهشهاي بسيار متوجه شدم كه منظور شرك خفي است. يعني; انسانها عوامل ديگري جز خدا را نيز گاهي در مسائل موثر مي دانند و اين گونه سروده ام: - شعرموازي: 0 311 حاشيه ميانه 1 ولي اكثر خلق گر مومنندخدا را پذيرند با رستخيزكه گاهي به مخلوق سر مي نهنددم از اعتقاد خدا مي زننددر ايشان بود سايه شرك نيزبه غيراز خدا نيز دل مي دهند اما از بعد ويژگيهاي ادبي يكي اثر، وزن و قالب برگزيده شده است. من قالب مثنوي و وزن فعولن، فعولن، فعولن، فعل را براي اين كار انتخاب كردم يعني; وزن شاهنامه فردوسي و بوستان سعدي، كه درواقع با گزينش اين وزن دو هدف عمده را دنبال مي نمودم، نخست آنكه ذهن ما ايرانيان به اين عادت كرده كه معاني عرفاني و الهي را با وزن فاعلاتن مثل مثنوي معنوي و مفاهيم حماسي رابا وزن ( فعولن ) بيان كند. بنده خواستم كه اين عادت را از ميان بردارم و اين بود كه و زن ( فعولن ) را برگزيدم. دوم آنكه; وزن يادشده، خواننده را به وجد مي آورد و تلاطم روحي ويژه اي در او پديد مي آورد به قسمي كه خواننده مايل به خواندن ادامه اشعار مي گردد و از ظرايف اين وزن آن است كه هنگامي كه فعل را در آغاز بيت مي آوريم، خواننده احساس اوج مي كند و هنگامي كه فعل در پايان بيت آورده مي شود، خواننده احساس فرود مي كند و با استفاده از اين مطلب مي توان روح خواننده را دچار شور و تلاطم نمود. همشهري: آقاي مجد، همچنانكه مي دانيد، قرآن دربردارنده مفاهيم بسياري ازقبيل: پند تاريخي، و اندرز، عاطفي، علمي، اجتماعي، اخلاقي، هستي شناختي و.. و خلاصه آنكه; هيچ تر و خشكي نيست مگر آنكه در قرآن كريم بيان گرديده است. حال شما، گنجايي وظرفيت شعري زبان فارسي را براي بيان آن مفاهيم چگونه ارزيابي؟ مي كنيد اميد مجد: اجازه بدهيد، پاسخ پرسش شما را با مقدمه اي كوتاه بيان نمايم: اعجاز لفظي قرآن همان حالت خاص گفتن آن است كه نه شعر است و نه نثر. حالتي خاص دارد كه بويژه عرب زبانان بسيار بهتر درك مي كنند. حال اگر قرار باشد فارس زبانان چنين دركي داشته باشند، با بيان شعر بسيار بهتر و ژرفتر از بيان نثر مي توان خواننده را با آن ويژگيها و ظرافتها آشنا مثلا كرد در آيه چهل و سه از سوره هود، صحنه اي وصف مي شود كه در آن كشتي نوح بر روي آب در حال حركت است و حضرت نوح ( ع ) با آن كه مي داند، پسرش كافر است، با لطف پدري از او مي خواهد كه سوار كشتي او شود نمي پذيرد و در آب غرق مي شود. خوب، اين صحنه در قرآن به گونه اي آورده شده كه براي خواننده كاملا حالت شفقت پدرانه و ناراحتي از غرق شدن فرزند را مسلما مي سارند با ترجمه ساده نثر نمي توان هرگز اين احساسات و حالتها را به خواننده منتقل ساخت اما در نظم كوشيده ام تا اين صحنه را مجسم كنم. - شعرموازي: 0 311 حاشيه ميانه 1 به دريايي از موجهايي چو كوه در آن حال از راه لطف و صفابه كشتي نشين و به من ده تودست بگفتا پسر: مي روم روي كوه بگفتا كه از قهر پروردگاربگفت اين سخن را و موجي گران شناور شد آن كشتي با شكوه بزدنوح فرزند خود را صدانباشي تو با كافران همنشست نيارد مرا اين خطر در ستوه ندارد كس امروز راه فرارجدايي در افكندشان در ميان همچنان كه ملاحظه گرديد، كوشيده ام تا فضاي حاكم بر آيات قرآن در اشعار متجلي شود. يا مثلا در صحنه اي كه حضرت يعقوب ( ع ) در فراق يوسف مي سوزد، حقا كه يك صحنه غم انگيز و تراژيك است كه تنها در قالب شعر لطيف پارس مي توان آن را بازتابانيد: - شعرموازي: 0 311 حاشيه ميانه 1 پس آنگاه صورت از ايشان بتافت بفرمود كز دوري يوسفم چنان درد هجران بر او بد شديدولي سوز هجران به قلبش نهفت بگفتند او را ملامت كنان قسم بر خداوند باد آن قدركه گردي خود از غصه بيمار و زارچنين داد پاسخ كه اين درد و غم چو پيمان شكستن در آنها بيافت شب و روز بر اشك و غم عاكفم كه از گريه چشمان او شد سفيداز آن داغ با كس كلامي نگفت كه تا چند حسرت به قلب و به جان كني فكر يوسف تو جان پدربترسيم به مرگ گردي دچار فقط با خداوند گويد دلم كه اوج تنهايي يعقوب را درفراق يوسف مي رساند. مسلماهيچ بياني غير از شعر، توصيفگراين لحظات غم انگيز نيست. من در سرودن اين ابيات به يادلحظات تنهايي حضرت علي (ع ) و فرياد او در چاه مي افتادم. نمونه اي ديگر بياورم: حضرت موسي پس از چهل و شب عبادت، برگشتند و با كمال شگفتي مي بينند كه ملت ايشان گوساله پرست شده اند، حضرت موسي ( ع ) لوحهاي تورات را روي زمين مي گذارد و با حالت خشونت و تندي نزد برادرش (هارون ) مي رود و ريشهاي او را مي كشد: - شعرموازي: 0 311 حاشيه ميانه 1 پس آنگاه تورات را مرد رادشتابان به روي زمين بر نهاد چنانچه مي بينيد، در اين بيت نخواستم بگويم: الواح راانداخت كه بي ادبي به ساحت مقدس تورات و موسي بشود ويا نيز نگفته ام: گذاشت، كه بيانگر حالت خونسردي است بلكه قيد شتابان را آورده ام كه واقعا براي انسان آن صحنه راتداعي مي كند كه موسي ( ع ) مي آيدولي شتابان الواح را بر زمين مي نهد و به سمت برادرش مي رود. از ويژگيهاي ادبي مهم اين اثر، سهل وممتنع بودن آن است كه نكته ظريفي است كه حتي يك دانش آموز دوره راهنمايي هم مي تواند، اشعار را به راحتي درك كند و يك اهل فن هم از رواني آن لذت ببرد. در پايان اين مبحث دوست مي دارم، چند بيتي از مقدمه كتاب را كه در همين رابطه است، بيان كنم: - شعرموازي: 0 311 حاشيه ميانه 1 مرا بود همواره در سر امل بود وزن شعرم فعولن فعول اميد است فرزانگان سخن كه دانند با اين همه قيد و بندچه سخت است آيات قرآن سرودنه يك جمله هرگز بيفتد از آن بگويي بدان سان روان سليس كه چون شاعر طوس و شيخ اجل كه اهل ادب را بيفتد قبول پسنديده يابند اشعار من كه بر دست شعر است همچون كمندكه بايست گفتن، هر آنچه كه بودنه افزون بر آن نمايي بيان كه با ذهن خوانند گردد انيس همشهري: آقاي مجد، در بيان موضوعات فقهي چگونه عمل كرديد زيرا در اين نيازي مواقع، به برانگيخته شدن احساسات خواننده نيست، و قصد دادن آموزش و آگاهي است و يا در ساير موضوعات؟ مشابه اميد مجد: همچنانكه اشاره كرديد، دراينگونه موضوعات نيازي به برانگيختن احساسات خواننده نيست لذا از ويژگي آوردن فعل در آخر بيت بهره جسته ام. مانند: آيه آخر سوره نساء كه در باب ارث و ميراث است: - شعرموازي: 0 311 حاشيه ميانه 1 اگر خواهري بانگ رحلت بخواندبرادر تواند كند جستجواگرمرده اي را دو تن خواهرنداگر مرده را هست چندين نفردر اين حال هر قدر خواهر بردولي هيچ فرزندي از وي نماندبراي خودش كل ميراث او دوسوم زميراث را مي برندبرادر وخواهر زپشت پدردو چندان آن را برادر برد ببينيد، اصلا احساسات خواننده برانگيخته نمي گردد و اصولا نيازي هم به اين كار نيست. خيلي راحت خواننده متوجه اين حكم مي شود و در واقع بيان قرآن بر محور آموزش اين حكم فقهي است نه بر مبناي آنكه بخواهد مثلا خواننده را با اين آيه، از قيامت بترساند يا به بهشت نويد دهد. همشهري: آقاي مجد، بنيان كار شما در سرايش قرآن مجيد، بر كدام ترجمه ها وتفسيرهايي از قرآن نهاده شده؟ است اميد مجد: در نخستين روزهايي كه كار سرايش را آغاز كردم، از ترجمه هاي مرحوم الهي قمشه اي و آقاي معزي بهره وافربردم. در حين كار، گاه نقاط مبهمي پيش مي آمدكه براي فهميدن و فهماندن آنها (به خواننده ) نياز به مطالعه دقيق تري داشتم واين بود كه به تفسيرهاي الميزان و نمونه مراجعه مي كردم تا آن نقاط ابهام برايم برطرف گردند، براي نمونه در جايي از قرآن كه مي فرمايد: شما كم بوديد و آنها زياد (در ترجمه آقاي معزي ) من، با مراجعه به تفسيرها پي بردم كه منظور اين آيه، جنگ بدر است و نتيجه اينكه، اين رخداد و جنگ بدر را در شعر منعكس كردم تا خواننده هم اين نكته را به راحتي دريابد، در واقع من خواستم با بهره گيري ازترجمه هاي گوناگون قرآن در وهله اول وسپس تفسيرهاي نامبرده در وهله دوم، اثرخود را پخته تر وكاملتر گردانم. از ديگرمنابع من، كتاب قرآن پژوهي، اثر استاد بهاء الدين خرمشاهي بود كه موارد زيادي از كاستيهاي ترجمه ديگران را گوشزد كرده بود و در آخرين مرحله از ترجمه قرآن استاد محمد مهدي فولادوند كه به حق از برترين و درست ترين ترجمه هاي كنوني است استفاده شاياني كردم كه در اين راستا، استاد تمام هيجده هزار بيت منظوم را با دقت علمي ژرف نگري خواندند و آخرين اشتباهات احتمالي ترجمه را به اينجانب يادآور شدند. همشهري: برخورد ديگران، مراكز ديني وفرهنگي ودست اندركاران اين مراكز با اثر شما چگونه بوده؟ است اميدمجد: برخورد افراد و مراكز ديني وفرهنگي كاملا مثبت و شوق برانگيز بوده است اما از برخي مسئولان و دست اندركاران فرهنگي و ديني انتظاري ديگر داشتم، البته نه به جهت كمك مادي و اين جور بلكه چيزها، دستكم فراهم نمودن زمينه ها وپشتوانه هاي فكري وعلمي، براي اينجانب بود، مثلا كمك به پيدا كردن يك ويراستاركه احاطه كامل به قرآن داشته باشد و گذشته از آن به دقايق شعري و ادبي زبان چيره پارس، باشد، كه در اين راستا، ويراستار رابا تلاش شخصي زياد پس از يك سال يافتم جستجو.، من با چند مشكل روبه رو بودم: نخست پيدا كردن كسي بود كه تمام اثر را با حوصله بخواند و در نهايت گرفتن مجوزي بود كه بتوانم كتابم را چاپ كنم، البته با مساعدت معاونت وقت فرهنگي وزارت ارشاد، جناب آقاي برازش اين امر ميسر گرديد و از ديگر مشكلاتم آن بود كه متاسفانه برخي گمان مي كردند چون سن بنده كم است، اثر قابل توجه ودرخوري ارائه نكرده ام و اين پيش داوري مرا آزرده نمي ساخت چون قبلا خود را براي مقابله با چنين وضعيتي آماده كرده بودم. همشهري: آقاي مجد، به عنوان پرسش بفرماييد، پاياني، اگر خاطره اي در هنگام سرايش قرآن نامه، داريد كه براي خوانندگان ما جالب است، بازگو نماييد. اميد مجد: روش اينجانب در سرودن قرآن اين بود كه تا آيه اي را كه ترجمه آن را آغاز كرده بودم به آخر نمي رساندم، به كاري ديگر نمي پرداختم، ولي در يك مورد، آن هم در هنگامي كه در آيه اي از شان ومقام پيامبر سخن رفته بود، چنان تحت تاثيرشخصيت پيامبر قرار گرفته بودم كه ادامه ترجمه آيه را رها كردم و ابيات زيادي رادر وصف پيامبر اكرم سرودم با اين مطلع: - شعرموازي: 0 311 حاشيه ميانه رسولي فرستاد والا مقام و را عزت و قدر حقا تمام در واقع به قدري مجذوب و شيفته شخصيت ژرف پيامبر گرديده بودم كه ادامه دادن كار به آن شكل برايم غيرممكن بود. تهيه و تنظيم از: محمدرضا ارشاد