Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760326-21758S1

Date of Document: 1997-06-16

يادداشت روز ديپلماسي از موضع قدرت مذاكرات نواز شريف نخست وزيرپاكستان و مقامهاي رسمي جمهوري اسلامي ايران درباره ء مسائل دوجانبه و منطقه اي چند ساعت ديگر آغاز مي شود. بي گمان بحران افغانستان مسئله اصلي ايران و پاكستان و محور اين مذاكرات خواهد بود. اينكه مقام پاكستاني در اين مذاكرات طرف گوينده خواهدبود يا شنونده، پس ازمذاكرات و تاثير واقعي وملموس آن بر تحولات افغانستان معلوم خواهد شد; اما آنچه پيش از اين مذاكرات مي توان گفت اين است كه علي الاصول هيچ مذاكره كننده اي - ايراني يا پاكستاني - نمي تواند اين واقعيت را ناديده بگيرد كه افغانستان از ديرباز گلوگاه امنيتي ايران در مرزهاي شرقي اش به شمار مي رفته است و دقيقا به همين دليل وجود دولت غير دوست در آن براي امنيت ايران خطرناك و غيرقابل قبول است. همين واقعيت استراتژيك انكارناپذير باعث شده است كه در 30 سال اخير كه عصرجابجايي هاي سريع دولتها درافغانستان بوده است، ايران همواره عامل اجتنابناپذير در تعيين و تحليل تحولات اين كشور شمرده شود. اما با وجود اين واقعيت ژئوپولتيك، در سالهاي اخير نوعي قصور و ناكامي بر دستگاه ديپلماسي ايران و نوعي گستاخي غيرمنتظره بر برخي رهبران پاكستان مستولي شده است كه بر تحولات افغانستان تاثيري مغاير با منافع امنيتي جمهوري اسلامي ايران گذاشته است. اين تاثيرگذاري در دومرحله زير صورت گرفته است: سيزده سال اول حيات جمهوري اسلامي ايران با سالهاي سلطه كمونيستها و ارتش شوروي سابق بر افغانستان مقارن دراين بود سالها جمهوري اسلامي ايران رسالت ايدئولوژيك خود را كه موضوعي آشكار، بي شبهه و قطعي بود با همكاري پاكستان به نحواحسن انجام داد. اما در مرحله دوم كه حكومت مجاهدين در كابل شكل گرفت ترديدها و سردرگمي ها آغاز شد. پاكستان هرگز نتوانست بر اين ترديد به صورتي منطقي و منطبق با ملاحظات منطقه اي چيره شود اما جمهوري اسلامي بر اساس تحليلي منطقي ابتدا حكومت صبغت الله مجددي رئيس جمهوري موقت و پس از آن دولت برهان الدين رباني را به عنوان نماينده قانوني مردم افغانستان به رسميت شناخت. اما بقاياي ترديد نسبت به آينده قدرت دركابل و هراس از اتهام مداخله جويي باعث شد كه باوجود كوششهاي فراوان از جمله سفرهاي مكرر مقامهاي وزارت خارجه به افغانستان و كشورهاي منطقه و همچنين برگزاري انواع جلسات و سمينارها، جمهوري اسلامي ايران در افغانستان حضوري در خور شان سياسي و ايدئولوژيك خود نداشته باشد. بنابراين، اكنون كه براي نخستين بار طي دو سال اخيرگروه طالبان با مقاومتي جدي در جبهه هاي جنگ روبه رو شده است، جا دارد كه كارگزاران ديپلماسي كشور، ناخرسندي دولت و مردم ايران را بدون كوچكترين ابهام و پرده پوشي به طرفهاي مذاكره خود گوشزد كنند. ناخرسندي دولت و ملت ايران از وضع كنوني افغانستان علاوه بر ملاحظات انساندوستانه، در واقعيتهاي سياسي و ژئوپلتيك افغانستان و تاثير اجتنابناپذير تحولات اين بر كشور، منافع و امنيت ملي ريشه ايران، دارد. افغانستان از سه حوزه قومي و تمدني اصلي يعني پشتونها، تاجيكها، و ازبكها وچند خرده فرهنگ ايلي و طوايفي تشكيل شده است و از نظر منافع امنيتي ايران، حكومت مطلوب درافغانستان ضرورتا نبايدتركيب نامتوازن داشته باشد. يعني اينكه حكومت مطلوب درافغانستان ترجيحا آن است كه تركيب متوازني از اين سه قوميت باشد. اما اگر چنين تركيبي امكان پذير نباشد، وجود حكومتي كه غلظت قومي آن به نفع پشتونها نباشد، كم خطرتر است; زيرا اگرچه همه اقوام و طوايف افغان مسلمانند، بعيد است در ميان رهبران آنها كسي يافت شود كه روابط بنيادي تهران - كابل را حول علقه هاي مذهبي شكل دهد. اينكه امروز جمهوري اسلامي مي تواند با افرادي مانند عبدالرشيد دوستم و عبدالملك پهلوان كه هيچگونه داعيه ديني ندارند، همكاري كند اما طالبان كه به هرحال نمايندگي نوعي از اسلام (گو اينكه متمايل به وهابيت و قشريگري ) را به عهده دارد، از نظر ايران غيرقابل اعتماد تلقي مي شود بهترين گواه اين ادعاست. از اين مقدمه چيني مي توان نتيجه گرفت كه جمهوري اسلامي بر پايه منطق بنيادي حوزه هاي به هم پيوسته تمدني و ديني چهار سال پيش به شناسايي حكومت تاجيكهاي افغانستان اقدام كرد. اما با وجود اينكه اين انتخاب بر پايه تشخيص دقيق از حدود و ثغور منافع ملي ما شكل گرفته بود، براي حفظ آن سرمايه گذاري مالي و كارشناسي شايسته اي در نظر گرفته نشد. حال آنكه پاكستاني ها از جمله حزب آقاي نواز شريف با حمايت قاطعانه از گروه طالبان نشان دادند كه براي دفاع از منافع خود حتي تا پاي قرباني كردن يك دولت (دولت حزب مردم به رهبري بي نظير بوتو ) پيش خواهند رفت. از اين رو، اگر كارگزاران سياست خارجي جمهوري اسلامي نتوانند امروز در مذاكرات تهران اراده خود را براي ايجاد تغييري اساسي در روابط ايران با پاكستان حول مهمترين مسئله دو كشور يعني افغانستان نشان دهند، فرصت تاريخي كه براي تحرك بخشيدن به ديپلماسي ايران در افغانستان فراهم شده است از دست خواهد رفت. ايران براي اعمال فشار بر پاكستان و تغيير رفتار اين كشور در افغانستان اهرم هاي موثر و مشروع زيادي دارد كه تاكنون از هيچيك از آنها استفاده نشده است. پاكستاني ها به رابطه دوستانه هند با ساير كشورها همواره با حسرت و نگراني، نگاه اقتصاد مي كنند متكي بر تجارت خارجي پاكستان اين كشور را در برابر بي ثباتي بازارهاي منطقه اي و جهاني آسيبپذير كرده است. فشار بين المللي عليه طالبان، موضع پاكستان را در افغانستان ضعيف و غيرقابل دفاع كرده است و بالاخره دولت پاكستان با طيف گسترده اي از مشكلات مشتمل بر ناآرامي هاي فرقه اي، ديني، قومي و نارضايتي اقتصادي روبه روست. در چنين شرايطي علي القاعده بايد كارگزاران سياست خارجي ما خود را در موقعيتي ببينند كه با پاكستاني ها از موضع قدرت سخن بگويند و سهل انگاري هاي دو سال اخير را تا آنجا كه ممكن است جبران كنند. براي بازبيني اشتباهات، امروز بهتر از فرداست.