Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760325-21642S1

Date of Document: 1997-06-15

جامعه شناسي تفهمي و كنش اجتماعي وبر جامعه شناسي را به معناي علمي مي دانست كه مي خواهد از طريق تفهم و تفسير كنش اجتماعي، به تبيين علل، سير و معلولهاي آن دست يابد اشاره وبر از آن دسته از جامعه شناساني است كه وجود جامعه را اعتباري دانسته و منشاء آن را در رفتار فرد كه مبتني بر نيت و انگيزه اي معني دار است كه در طي زمان در چارچوب عرف شكل گرفته بطور مي داند طبيعي انديشه وبر، از اين منظر در مقابل جامعه شناساني چون ماركس كه رفتار اجتماعي را براساس واقعيت اجتماعي تحليل مي كنند قرار مي گيرد، هر چند ريترز معتقداست چنين تقابلي بي معناست و مفهوم مكمليت داراي جايگاه عقلاني تري در نسبت بين اين دوديدگاه مي باشد. اما به هر روي در دستگاه انديشه وبر فهم و تفهيم شخص براساس نسبت معناداري آن نسبت به كنش ديگران سازمان مي يابد، و در اين راستا تفهيم تجربه اي، مشاهده گرو طبيعت گرا به همراه تفهيم انگيزه ها كه با توجه به تبيين قوانين عمومي و تفهم امر منفردتوسط تفسير و عليت صورت مي گيرد چهار كنش عقلاني معطوف به هدف، تجربه ارزش، عاطفه و كنش سنتي را كه جامعه از آنها تشكيل شده قابل توضيح مي گرداند. اما به هر روي پرسش اصلي وبر اين است كه كردار معني دار چيست و چگونه فهميده مي شود مقاله زير متكفل پاسخگويي به اين سوال است. سرويس مقالات مفاهيم و اصول كلي جامعه شناسي براساس اين فرض اوليه شكل مي گيرند كه جامعه شناسي مي تواندبه تبيين علي برخي پديده هاي مهم فرهنگي و تاريخي كمك كند. خصلت انتزاعي مفاهيم جامعه شناختي، به همان گونه اي كه در مورد هر علم تعميم دهنده اي صادق است، درمقايسه با واقعيت تاريخي بالفعل علت فقدان نسبي محتواي ملموس بشمار مي رود ( ) 1 ماكس وبر جامعه شناسي را علم فراگير كنش اجتماعي مي دانست. او به خاطر تاكيد تحليلي بر كنشگران فردي، با بسياري از پيشينيان خود متفاوت بود. زيرا كه تحليل جامعه شناختي آنها بيشتر بر صورتهاي ساختاري - اجتماعي مبتني بود. اسپنسر بيشتر به قضيه تكامل هيئت در مقايسه با ارگانيسم فردي پرداخته بود. علاقه اصلي دوركيم معطوف به تنظيم هاي اجتماعي اي بود كه انسجام ساختارهاي اجتماعي را حفظ مي كنند. ماركس در تحليلهاي اجتماعي اش بيشتر به كشمكشهاي طبقات اجتماعي در چهارچوب ساختارهاي اجتماعي و روابط توليدي مي پرداخت، اما وبر برخلاف همه اينها تاكيد اصلي اش متوجه معاني ذهني اي است كه انسانهاي كنشگر به كنشهايشان نسبت مي دهند و جهتگيري متقابل اين كنشها را در چارچوب زمينه هاي تاريخي - اجتماعي مورد بررسي قرار مي دهد. وبر مي گفت رفتاري كه از يك چنين معاني بويي نبرده باشد در خارج از پهنه جامعه شناسي جاي مي گيرد. ( ) 2 وبر جامعه شناسي را به معناي علمي مي دانست كه مي خواهد از طريق تفهم و تفسير كنش اجتماعي، به تبيين علل، سير و معلولهاي آن دست يابد. كردار فقط تا زماني كنش انساني تلقي مي شود كه فرد يا افراد عامل، به نوعي كنش كه داراي معناي ذهني است، دست مي زنند و اصطلاح كنش اجتماعي به اين معني و مقصودي كه افراد عامل براي آن قائل هستند با رفتار ديگران مرتبط باشد وبر اساس آن جهتگيري كنند. ( ) 3 به نظر وبر رسالت جامعه شناسي همانا تفسير رفتار قابل فهم انسان است. وبر معتقد است كه يك رفتار را ما وقتي مي توانيم رفتار اجتماعي بدانيم كه در آن نيت و مقصودي خاص باشد، يعني اينكه وقتي فردي عملي را انجام داد، براي آن عملش معنايي قائل باشد و به سوي افراد ديگر جامعه داراي جهتگيري باشد. وبر معتقد است كه رفتار درون گرايانه محض از قبيل تفكر و تعمق و يا رفتاري كه معطوف به اشياء و وضعيتهاي مادي است، صرفا در رديف رفتارهاي غيراجتماعي قرار مي گيرد. وبر خود مي گويد: ما علمي را جامعه شناسي مي ناميم كه مي خواهد از راه تفسير به فهم كردار اجتماعي نائل آمده و سپس با شيوه علي چگونگي گسترش و آثار مترتب بر اين كردار را تبيين كند. ( ) 4 تفهم و جامعه شناسي تفهمي اصطلاح تفهم ترجمه اصطلاح آلماني Versthen است. وبر اين مفهوم را بيشتر وامدار ديلتاي و دوست شخصي خود كارل ياسپرس است كه بين تبيين و تفهم تمايز قايل بودند. يا سپرس معتقد بود كه ما مي توانيم سقوط يك تخته سنگ را بر حسب قوانين فيزيكي تبيين كنيم، اما رابطه بين تجربه كودكي و يك بيماري عصبي بعد را تنها مي توان با فهم شهودي پيدا كرد. اما وبر از اين مفاهيم اين دلالت را حذف كرد كه دانش شهودي و علي سازش ناپذيرند. او در مقابل بر اين تاكيد كرد كه فهم را تنها بايد به عنوان نخستين گام در يك فراگرد اسنادعلمي در نظر گرفت ( ) 5 وبر با اين اصطلاح مي خواهد بگويد كه در حوزه نمودهاي طبيعي، فقطباقاعدگي هاي مشاهده شده را با واسطه قضايايي كه از لحاظ صورت و طبيعت، قضايايي رياضي اندبايد درك كنيم. به عبارت ديگر براي آنكه احساس از فهم نمودها داشته باشيم لازم است كه آنها را با قضايايي بيان كنيم كه به تجربه ثابت شده اند، پس تفهم ما، تفهمي با واسطه است. يعني از طريق مفاهيم يا نسبتها صورت مي گيرد. اما در رفتار بشري، تفهم ها به يك معنا تفهمي بر واسطه هستند. استاد رفتار شاگردان را مي فهمد، مسافر تاكسي علت توقف راننده در برابر چراغ قرمز را مي فهمد و براي فهم اين مطلب نيازي به مشاهده و دريافت اينكه چند نفر از رانندگان در برابر چراغ قرمز مي ايستند ندارد، رفتار بشري رفتاري في نفسه معقول است و اين خود ناشي از استعداد آگاهي بعضي انسانهاست از نسبتهاي معقول بين افعال و هدفها، مابين افعال يكي و افعال ديگري را غالبا مي توان بيواسطه درك كرد. بافت معقول رفتارهاي اجتماعي غالبا چنان است كه علوم مربوط به واقعيت بشري توانايي درك آنرا البته دارند منظور از معقول بودن به هيچوجه آن نيست كه جامعه شناس يا مورخ رفتارها را به نحوي شهودي ادراك مي كند. كاملا برعكس، دانشمند اينگونه رفتارها را براساس متون يا اسناد بتدريج بازسازي مي كند. معناي ذهني از نظر جامعه شناسي هم به طور بيواسطه درك شدني و هم دو پهلواست. ( ) 6 وبر تفهم را به دو نوع تقسيم مي كند، نخست تفهم تجربي و مستقيم، مانند فهم xقضيه 422 كه معناي آنرا مستقيما فهم ما مي كنيم در اينجا تفهم عقلاني و مستقيم يك انديشه را تجربه مي كنيم، به همين ترتيب طغيان خشم در قالب اصوات تعجب، حالات چهره يا حركات غيرعقلاني به فهم در مي آيد، مثل مشاهده عمل يك هيزم شكن، در اين حالت مشاهده تجربي و عقلاني رفتار است. دوم تفهم تبييني نام دارد. ما قادريم انگيزه هاي كسي كه xقضيه 422 را بطور كتبي يا شفاهي بيان مي كند دقيقا در زمان معين و تحت شرايط مشخصي بفهميم. چنين تفهمي ممكن است در اوضاع و احوال حاصل شود كه فرد مورد مشاهده به كاري از قبيل دفترداري يا شرح و اثبات علمي پروژه اي كه كار مذكور بخش اساسي آن بشمار مي رود پرداخته باشد. كنش بعنوان بخشي از يك وضعيت قابل فهم تلقي مي شود. اگر ما بدانيم كه هدف گيري تفنگ بخاطر تفريح و سرگرمي است، بريدن چوب توسط هيزم شكن در ازاي مزد صورت مي گيرد و آنگاه تفهم انگيزه اي به تفهم مشاهده اي افزوده مي شود. ( ) 7 مفهوم تفهم در نظريه وبر هم به مفهوم تفسير مربوط است و هم به مفهوم عليت. معناي اين سخن اين است كه در نظر وي روش طبيعت گرايانه ( آزمايش، مشاهده عيني و... ) براي فهميدن رفتار انساني كافي نيست، زيرا در اين روش جزء روابط صرفا بيروني شناخته نمي گردد و از طرف ديگر، تفسير بوسيله تفهم براي آنكه معتبر باشد بايد بر ابهامات ذهنيت محض فائق گردد و از قواعد روشهاي معمول بررسي علمي تمكين پرسش كند وبراين است كه در چه شرايطي تفهم نمي تواند در جامعه شناسي ما را به حقانيتي كه براي همه خواستاران حقيقت معتبر باشد؟ برساند برخلاف تبيين صرفا طبيعت گرايانه موضوع ويژه تفهم پيوسته عبارتست از فهم معناي يك كردار يا يك رابطه اجتماعي. ( ) 8 وبر فقط مخالف محدود ساختن جامعه شناسي بر تنها وجه شناخت كلي و عمومي به است نظر او هر علمي مي تواند به مقتضاي موضوع تحقيقش از روش تعميمي يا از روش تفريدي استفاده كند و مادامي كه بررسي علمي مسائل را همچنان باز ( ناتمام ) نگاه داشته و به نام پيش داوريها يا توصيه هاي تجربه نشده فلسفي افقي را بر روي خود نبسته، دليلي ندارد كه جامعه شناسي بنابر تصميم قبلي از مطالعه امور جزئي و منفرد چشم پوشي كند. تبيين به وسيله قوانين عمومي و تفهم امر منفرد هر دو برحق اند و هيچيك را ترجيحي بر ديگري نيست. افزوده بر اين، اين دو روش همبسته و مكمل يكديگرند و هر دوي آنها براي فهم گوناگوني پايان ناپذير تحول و واقعيت اجتماعي تا جائي كه ممكن است ضروري هستند. برعكس زيان جامعه شناسي خواهد بود كه به صورت تعبدي آن را از پاره اي از ابزار و وسايل تحقيق كه مي توانند دانش ما را غني سازند محروم بنابراين كنيم وقتي وبر عنوان جامعه شناسي تفهمي را به كار مي برد به هيچوجه قصدش اين نيست كه براي تفهم نسبت به تبيين شرف بيشتري قائل بشود، يا ديگر گرايشهاي جامعه شناسي را تخطئه كند، بلكه مي خواهد منحصرا ناكافي بودنشان را كه گاهي تعمدي است آشكار كرده و تنگي برخي ازديدگاهها را نشان دهد. جامعه شناسي تفهمي در معنايي كه چشم اندازهاي نويني به روي جامعه شناسي سنتي مي گشايد تفهمي است. ( ) 9 براي جامعه شناسي تفهمي، تشخيص ميان يك كردار كه به صورت يك رفتار ساده مشخص، همزمان يا پي درپي بروز مي كند و كرداري كه به طرز معناداري نسبت به رفتار شخص ثالث جهت مي گيرد، مطلقا بنيادي است، هرچند كه تنها رفتارهاي رده اخير مورد اعتناي جامعه شناسي تفهمي است. چرا كه آن صورت ابتدايي كردارهاي پيچيده تر است كه نظير كردارهاي گروه، نهاد، محفل، انجمن، با وصف اين رفتارهاي رده اول (تقليدي ) ممكن است موضوع يك جامعه شناس صرفا علمي باشد. هدف جامعه شناسي تفهمي اين نيست كه جانشين جامعه شناسي موجود گردد يا از آن فراتر رود و بلكه مي خواهد آن را تكميل كرده و جنبه هايي را كه تاكنون در سايه مانده روشن كند. چون هر تفهمي ميل به سوي بداهت دارد. مساله عبارتست از تعريف از لحاظ عقلاني هرچه بديهي تر رفتار اجتماعي. بدين منظور است كه وبر چهار نوع كنش را تشخيص مي دهد، كنش عقلاني معطوف به هدف، كنش عقلاني معطوف به ارزش كنش عاطفي و كنش سنتي. ( ) 10 به نظر وبر از ديدگاه جامعه شناختي، جمع ( جامعه ) يك واقعيت قائم به ذات او نيست مي نويسد كه، جامعه شناسي تفهمي فرد و رفتارش را چونان واحد پايه در نظر مي گيرد، حتي اگر اين مقايسه خالي از وجه را بر من خرده نگيرند. مي گويم چونان اتم خود ملاحظه مي كند البته، علمي كه به شيوه اي متفاوت به اشياء مي نگرد مي تواند احيانا فرد راچونان مجتمعي از فرايندهاي رواني، شيميايي وغيره ملاحظه كند، با اين همه از ديدگاه جامعه شناسي هر آنچه در زمره رفتاري مربوط به اشياء (عيني و ذهني ) كه قابليت تفسير معناداري را داشته باشد، در رديف پديده هايي كه ماهيتشان بي معناست مي باشد. يعني چونان شرايط يا اشياء ذهني نسبيت اين رفتارملاحظه مي شوند، به همين دليل فرد حد بالا را تشكيل مي دهد; زيرا او يگانه حامل رفتار معنادار است. هيچ بياني مخالف ديگر نمي تواند آن را كتمان كند. ( ) 11 هر استعانتي از معنا مستلزم وجداني است و اين وجدان انفرادي است. در نظريه وبر فرضيه يك وجدان جمعي جز پنداري محض نيست، در واقع تخمين وسايل برحسب هدف، انتخاب هدف، پيش بيني نتايج، بالاخره تصميم و عزم اجراي آن و خلاصه هر آنچه كه در جريان يك نسبيت معنادار دخيل است، از اراده فرد ناشي مي گردد. فرد يك واحد قائم به ذات است و در نبود اين واحد پايه، بيم آن مي رود كه جامعه شناس كه بي وقفه در جستجوي معناي رفتار اجتماعي است، خود بي معنا مي گردد. البته فرديت معنادار جز ديدگاهي خاص درباره واقعيت نامتناهي نيست، اما بدين عنوان بايد تابع قانون ديدگاهش باشد كه در غير اين صورت ياوه اي يا ادعاي علمي خواهد بود. ( ) 12 اصالت وبر در اين است كه ساختها ونهادهاي اجتماعي را از كردار گوناگون انسان كه در عين حال معناساز و معناپرور است، جدا نمي كند. بنابراين همين نگرش است كه در مركز جامعه شناسي اش مفهوم كردار اجتماعي را باز مي يابيم، نه براي تخمين و ارزيابي ساختها در معناي خوب يا بد بودن، مناسب يا نامناسب بودن آنها، بلكه براي فهم هرچه عيني تراين موضوع كه انسانها چگونه روابط اجتماعي گوناگون را ارزيابي، ايجاد يا تخريب؟ مي كنند ادامه دارد وحيد اسلام زاده