Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760322-21419S1

Date of Document: 1997-06-12

سر پيري و معركه گيري در راهروهاي دادگاه خانواده بعد از 40 سال زندگي ديگه تحمل همديگر را نداريم و مي خواهيم از هم جدا شويم. اين روزها در راهروهاي دادگاه خانواده و در ميان زنان و مردان جوان يا ميانسالي كه براي رسيدگي به اختلافشان به عدليه مي آيند، افراد سال خورده اي را مي بينيم كه نه براي حل مشكل فرزندان و نوه هاي خود يا آشنايانشان، بلكه براي حل اختلاف خود با همسرانشان و حتي جدائي از يكديگر به دادگاه آمده اند. آنهايي كه با كمترين تكلف و تشريفاتي با يكديگر پيمان زناشويي بسته اند و به دور از دغدغه مهريه هاي سنگين و جشن پرهزينه و خانه مستقل و چيزهاي ديگري كه امروزه از اصل وصلت دوطرف ازدواج مهمتر شده اند! رشته مهر و محبتي ناگسستني در ميانشان است، اينك به سراغ قاضي آمده اند كه شايد تجربه كمتري از ايشان در زندگي دارد و چه بسا به سن و سال فرزندان آنها است. با نگاهي به سرآغاز يكي از پرونده هاي طلاق ميان زنان و مرداني كه گرد پيري مدتها است كه بر سيمايشان نشسته است - و در واقع پيش كسوتان زندگي مشترك خانوادگي هستند - گفتگوي ايشان با رياست دادگاه را مي خوانيم. - دادگاه عمومي (ويژه دعاوي خانوادگي ) - مجتمع قضائي... - خواهان (مدعي دعوي ): زن - خانه دار - خوانده (طرف دعوي ): مرد - بازنشسته خواسته زن: طلاق .دادخواست زن: باسمه تعالي - رياست محترم دادگاه عمومي - با احترام اينجانب - در سال 1335 خورشيدي به عقد ازدواج دايم آقاي خوانده ( شوهرم )در آمده ام. دو فرزند بزرگ دارم كه هر دو ازدواج كرده اند و مدتها است در خارج از كشور هستند. سالهاست كه آقا (يعني شوهرم ) مرا مورد اذيت و آزار قرار مي دهد و كنترلي بررفتار خودش ندارد. ساختمان محل سكونتمان و اموال داخل آن را تخريب و نابود مي كند، در واقع به اين صورت مرا مورد تهديد قرار مي دهد. در تنگناي جدي هستم و چه بسا ممكن است باعث مرگ من شود. خرجي هم نمي دهد و تمام مخارج زندگي مان را بنده تامين مي كنم. تقاضاي صدور حكم طلاق و جبران خسارت هاي ناشي از اعمال خوانده (شوهرم ) را دارم. با تشكر - خواهان دعوي همسر قانوني آقاي.... قاضي بعد از بررسي پرونده و با توجه به دادخواست زن - كه پيش از اين ملاحظه شد -روبه زن مي گويد: اين خسارتي كه توي دادخواست نوشتيد بايد جداگانه در يك دعواي ديگه مطرح كنيد. زن: آخه؟ چرا - چون دعواي كيفري رو نمي تونيد با دعواي خانوادگي در يك دادخواست بنويسيد. خوب اين مشكل منه و برام دردسر شده ديگه. - به هرحال ما نمي تونيم هر دورو به اين صورت مورد بررسي قرار بديم. بايد از هم جدا بشه. باشه ديگه. ولي بهتون بگم اين آقا ( شوهر ) طوري رفتار مي كند كه من ديگه با اين سن و سال توان تحمل خشونت ها و توهين هاي ايشون رو ندارم. تحمل من هم حدي داره ديگه. - نوشته بوديد كه دروديوار خونه رو مي شكنه.؟ درسته بله. كاملا. خونه مال منه و ديناري از هزينه هاي نگهداري ساختمون و آب و برق و گاز و تلفن و.. رو نمي پردازه. اين كه زن مي گويد مرد رفتار خشني دارد، با توجه به شرايط جسمي ايشان كهولت سن به سادگي قابل پذيرش نيست. گرچه بي حوصلگي و تندخوئي يكي از ويژگيهاي اين دوره اززندگي انسان است ولي كمتر به حد خشونت در رفتار به آن صورتي كه زن مي گويد مي شود. البته ممكن است به علل يادشده به هنگام بروز برخي مشكلات در زندگي يا بيماري فرد ترش روئي كند يا گه گاه عصباني شود. به هرحال زن و مرد كه در آغاز زندگي مشترك بدون احساس تنهائي و به اميد داشتن فرزنداني در آينده و بودن در كنار ايشان و نوه هايشان در هنگام پيري همراه و هم بوده اند، اينك بيش از گذشته به همدلي با يكديگر به دور ازفرزندان نيازمند هستند. - قاضي سال 40 باهم زندگي؟ كرديد زن: بله، تقريبا. - حالا عاقلانه است كه از هم جدا؟ بشيد! باور كنيد توي خونه كه راه مي روم، تمام در و ديوار مي لرزه، نزديك به يك ميليون بايد بپردازيم تا خونه رو تعمير كنيم. - شما مي گيد آقا حالت طبيعي؟ نداره بله ايشون در شرايط عادي نيست. - پس بفرستيم پزشكي قانوني معاينه كنن، ببينين دچار عدم كنترل روانيه يا؟ نه (زن با كمي مكث ): نمي دونم. يعني؟ چي بفرستيم يا؟ نه (زن با ترديد و دودلي ): اگه صلاح مي دونيد بفرستيد. اگر زن يا مردي جوان يا ميان سالي كه حضورشان در دادگاه براي حل اختلاف با همسرشان به هر دليل و در هر شرايطي معمولي و طبيعي به نظر برسد مخاطب سوال قاضي دادگاه بودند، گفتن جواب مثبت خيلي سخت نبود و در مواردي كه قضيه شكل جدي و واقعي داشت براي پي بردن به درستي يا نادرستي ادعاي شخص به لحاظ قانوني و حتي عقلي و اخلاقي منطقي به نظر مي رسيد. اما پيرزني كه بيشترين مدت عمرش را با مردي بزرگتر از خود سركرده است به احترام 40 سال زندگي همراه با شادي و غم و تلخي و شيريني، در حالي كه ديدگان بسياري با نگراني و افسوس به انتظار سرانجام پرونده بزرگان خاندان و خويشاوندانشان نشسته اند، چطور مي تواند با رضايت خاطر جواب بدهد. - (بالاخره نوبت به مرد مي رسد كه تاكنون هيچ نگفته است ) قاضي مي پرسد: شمااظهارات ايشون رو ( خانم ) قبول؟ داري نه خير. آخه شما بگيد من چطور مي تونم خونه اي رو كه خودم ساختم خرابش كنم. خانوم خودش در شرايط روحي و جسمي طبيعي نيست. خواهش من اينه كه شما ايشون رو بفرستيدپزشكي قانوني! (با ناراحتي ادامه مي دهد: ) من ايشون رو دوست داشتم ولي حالا... - بچه هاتون چي كار؟ مي كنن مرد: يه دختر و يه پسر بزرگ كردم. يكي آرشيتكته، اون يكي هم استاد دانشگاهه. خانوم مي خواست خونه رو بكوبه و يه ساختمون چند طبقه رو زمينش بسازه و بعدش بفروشه، هم بره كانادا پيش دخترمون. يعني سر پيري منو ول كنه بره. - پس اصل مشكل؟ اينجاست اين يه قسمتي از مشكله. مسئله اينه كه فرزند پسر ما رفت استراليا و اونجا بدون اطلاع ما با دختري ازدواج كرد. دو تا هم بچه داره. خوب اين براي ما خيلي ناگواربود. خانوم هم به اين دليل و يه سري مسائل ديگه دچار ناراحتي رواني شدن و بدخلقي مي كنن. من هم تا حدودي به ايشون حق مي دم. بچه اي كه سرخود بره ازدواج كنه معلومه ديگه چطور ميشه. - (رو به مرد ): حالا با اين حرفها نمي خواهي از خانوم جدا؟ بشي بنده؟ قربان! ابدا من آبرو و حيثيت دارم. چطور مي تونم جدا بشم. (در همين حين زنگ تلفن روي ميز قاضي به صدا در مي آيد ). (درحالي كه قاضي دادگاه مشغول صحبت كردن با تلفن است، مرد با تاسف و ناراحتي به زن مي گويد ):قرار نبود دروغ بگي و واقعيت رو كتمان كني. يادت باشه! قاضي خطاب به هردو نفر: در بين خويشاوندانتون كسي رو داريد كه به عنوان داورانتخاب؟ كنيد زن: بله، اما بايد باهاشون صحبت كنم. ضمنا آقاي رئيس ايشون (شوهرم ) درصدشنوائي اش 50 رو از دست داده بعضي چيزها رو سخت متوجه ميشه! قاضي با تعجب ولي با لحني دوستانه مي گويد: ديگه اين حرفها رو نگيد. خوب نيست. تشريف ببريد، بلكه نظرتون عوض بشه و ديگه اصلا لازم نباشه بيائيد. به نظر نمي رسد كه كسي به جز زن و مرد سرد و گرم چشيده موضوع دعوا بتوانند داور دعواي خودشان باشند. به ويژه كه متاسفانه از 6 شرط لازم براي داوران انتخابي توسط طرفين فقط شرط سن يعني داشتن بيش از 40 سال و حداكثر شرط مسلماني و متاهل بودن داوران قابل بررسي است و شروط ديگر يعني متعهد بودن، عدم شهرت به فساد و بي عدالتي و آشنائي نسبي به مسائل شرعي، خانوادگي و اجتماعي اثبات به نمي شوند نظر مي رسد دعوائي كه خلاصه اي از آن ملاحظه شد نمونه اي از اين مثل قديمي است كه مي گويد: سرپيري و معركه گيري.