Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760322-21416S1

Date of Document: 1997-06-12

طنز؟ چيست كوتاه شده از مقاله باعنوان نگاهي گذرا به شوخي و طنز در فرهنگ ديني نوشته حجت الاسلام والمسلمين زم طنز بايد انسان را حكيمانه بخنداند، در حالي كه هزل در برابر طنز، انسان را رندانه و زيركانه مي خنداند. طنز؟ چيست طنز با واژه هاي قريبالمعنا و هم خانواده خودش از قبيل كنايه، لطيفه، طعنه، هزل، ايهام، شوخي، فكاهي، كمدي و... تفاوتهائي داردو (شايد كمدي واژه معادل غربي طنز است ) اما بقيه موارد هر يك معناي مختلفي دارند. گرچه شايد همه آنها موجب خنده انسان بشوند، اما خنده ناشي از طنز، خنده ديگري است كه جنس آن با انواع ديگر آن متفاوت است. مي گويند گفتار لطيفه، نيكو و دلنشيني است كه در انسان اثر بگذارد و موجب انبساط خاطرانسان بشود طعنه، سرزنش و ملامت و بدگفتن در مورد كسي يا چيزي است وشايد با لحني ادا شود كه موجب خنداندن هم بشود. هزل، سخن بيهوده است كه در لفظ حقيقي و مجازي خودش به كار نمي آيد، اما ممكن است موجب خنداندن شود. ايهام، لفظ دو شاخه و دو پهلويي است، كه ممكن است موجب خنداندن بشود. اما طنز كه سخني است همراه با يك تفكر فلسفي و ياحكمي و يااعتقادي كه سياست، اجتماع، اقتصاد را دربر مي گيرد و بارتربيتي دارد، واين سخن، در نفس و روح آدمي تاثير گذار و گيرا هم هست طنز داراي انواع كلامي، تصويري و نوشتاري و آميخته با شوخي است كه خلاقيت را همراه دارد وگفته اند طنز افسون است و طنز گو و طنز نويس و طنز نما، افسونگر. درلطيفه، هزل، استهزاء خلاقيت وجود ندارد و در بعضي از اينها تفكر هم وجودندارد و اگر باشد محتواي آن عميق و بنيادي نيست در سطح است و شايد قالبآن موجب قهقهه هم بشود ولي هدف و جهت طنز انبساط خاطر و شرح صدر انسان است و شايد انسان فهيم و عاقل را نخنداند ولي او را متبسم مي كند. امام صادق ( ع ) فرمود: ضحك المومن تبسم آنچه سبب خنده زياد و قهقهه مستانه انسان مي شود همسو با طبيعت حيواني انسان است كه عربده كشي در وقت دردكشيدن از جنس مخالف آن است. در روايات داريم خنده زياد و بلند موجب ونشان دلمردگي است و مومن درياي دلش بزرگتر از پهنه صورتش است اگر خنده با باطن او ارتباط برقرار كند، كمتر درون او را مي لرزاند وليكن خنده نفساني و حيواني چهره او را به شدت متاثر مي سازد، خنده بر چهره يك عارضه موضعي و موقتي است اما انبساط خاطر و شرح صدر چنين نيست. انبساط خاطر يعني دل را شاد كردن، دل را صفا دادن و اگر دل درست شد يكي از جاهايي كه درست مي شود ظاهر است پيغمبر فرمود: المومن بشره في وجه مومن چون دلش محكم است، وجهش هميشه شاداب است. بسياري از آدمها هستند كه ظاهري خندان دارند ولي دلي مرده اينها دارند كساني هستند كه اهل ظاهر و طبيعت حيواني اند و از فطرت و رافت باطني و رحمت الهي دوري گزيده اند. جهت و هدف طنز عبرت آدمي است طنز حتما انسان را به چيزي توجه مي دهد و نسبتش با انسان دستگيري و آموزندگي و هدايتگري يكي است از مظاهر طنز، نيشخند است، طنز با قهقهه هيچ نسبتي ندارد فاصله آنچه كه گفتيم را با بسياري از چيزهائي كه به نام طنز و كمديها به خورد ما مي دهند و در واقع جزو شوخيهاي هجو و هزل و بي فايده است، را ببينيد چقدر است. نمايشگران ما بي محابا به هر دلقكي براي خنداندن و در واقع غافل كردن مخاطب دست مي زنند در حالي كه سمت گيري اين نوع كارها دل و عواطف انساني نيست عمدتا در پي تحريكات نفساني اند از اين رو كمدي ما كمدي نيست. من نمي خواهم نمونه هاي غربي مثال بزنم، اما اگر به برخي از كمدي هاي معروف و مشهور غرب نگاه كنيد مي بينيد در حركت و رفتار كمدين نوعا تفكر وجود دارد. كمدين در حال انتقال آن تفكر به مخاطبش مي باشد، لذا آدم را وادار به خنده و قهقهه نمي كند، فلذا وقتي انسان از ديدن يك فيلم درست كمدي و طنز كه با اصول صحيح ساخته شده برمي خيزد، از ته دل خوشحال است.؟ چرا چون غلبه عنصر زنده و پوياي درون خود - يعني تفكر - را بر عنصر شيطاني و نفساني وجود خود مي بيند. شما در فلان اثر مي بينيد كمدين در يك جامعه سياهي پشت ماشين را مي گيرد تا پرچمي را بردارد و اين پرچم را به دستش مي گيرد ودنبال اين ماشين مي رود، ديگران فكر مي كنند كه او رهبر تظاهراتي است و به دنبال او مي روند. در اين فيلم شناخت عجيبي از اين جامعه ارائه مي كند! نشان مي دهد در اين جامعه گويا مردم در انتظار يك تجلي و منجي و منتظر چنين نوظهوري هستند. و غيرمستقيم اين رفتار به ظاهر خنده دار يك بار عميق و يك مفهوم ارجمند سياسي را به ذهن القاء مي كند، در حالي كه ما در برنامه هاي كمدي و تلويزيوني و... دنبال اين هستيم كه تو سر اين بزنيم، لگد به آن بزنيم، پرده رابكنيم، اين را از پنجره بيندازيم بيرون، بچه را بگيريم و پرت كنيم. (تمامي حركات غير انساني و خشن است و ما با بيدار كردن حس حيواني و شهوي آدمها مي خواهيم آنها را بخندانيم نه با تحريك تفكر و عقل و انديشه دل آنها را شاد كنيم ) چه بسا در تمرين گروهي حتي بسياري از اين حركات وجود ندارد ولي جلوي دوربين اين حالات بروز مي كند و كارگردان پشت صحنه هم با تحريك قواي طبيعي اش بر آن صحه مي گذارد. در حالي كه اينها اصلا طنز نيست. اتفاقا گاهي ممكن است هدف و جهت طنزي گرياندن باشد، اما گرياندني كه روي ديگرش انبساط خاطر است، يعني برخي اوقات سبك شدن انسان با گريه ممكن است گرياندن حكيمانه! درطنز بي شرمي و پرده دري وجود ندارد چون اينها باروح انسان طنزموجب بيگانه اند تملك نفسي است در طنز كنترل نفس ممكن است چون با نفس مطمئنه آدمي مرتبط طنز است به ناهنجاريهاي موجودجامعه مي پردازد، انتقاد و اشكال مي كند ولي ناهنجاري را دامن نمي زند و يا آن را در سطح و طرح رها نمي كند بلكه هدف از طرح آن سوزاندن و زشت دانستن و از بين بردن آن است، برخي مي گويند كار هنرمند مداوا كردن نيست من هم قبول دارم ولي كار هنرمند دوا و مداوا و درد را يكي كردن است اساسا درام كه لازمه يك اثر نمايشي است يعني همين درد و دوا رو در روي هم هستند كارائي درد و تاثيرگذاري دوا بي فاصله اند. طنز بايد انسان را حكيمانه بخنداند، در حالي كه هزل در برابر طنز، انسان را رندانه و زيركانه مي خنداند. طنز موجب بيداري است، در حالي كه هزل موجبغفلت و سرگرمي طنز است از مقوله فرهنگ و بينش و تفكر است، در حالي كه هزل از مقوله تفريح و سرگرمي است. چنين نيست كه طنز از جنس اشياء زمخت و سخت افزار باشد و فكاهه و هزل وجوك از مقوله نرم افزار!! طنز و هزل هر دو نرم افزارند اما يكي حقيقي واصل و ديگري تقلبي و جعل است و در برابر ويروس نفس طلبي نامقاوم وفاسدشدني! طنز شناخت درد و نشان درمان را يكجا دارد. هر جامعه اي ضرورتا نياز به طنز دارد. جوامع در حال اختناق براي به دست آوردن آزادي به سمت طنز گرايش بيشتري پيدا مي كنند. صاحبان خرد در اين نوع جوامع بايد به نحوي حرف بزنند كه قادر به تداوم مبارزه باشند، از اين رو در جامعه اي كه در آن يك جنبش انقلابي باشد طنز در آن رشد مي كند. طنززماني در جامعه رشد مي كند كه مردم جامعه فهيم و اهل رشد ودرك باشند و نيز ظهور و رشدطنز در جامعه اي است كه - آن جامعه در حال اصلاح و مبارزه باپليدي ها و تباهي ها باشد - يعني جامعه از مرحله انقلاب گذشته و به مرحله اصلاح دست يافته باشد. در جامعه راكد، خواب، بيهوده، گرفتار نفس، گرفتار شهوت، هر كس دنبال كار خودش و آب را براي ماهيگيري گل آلود كردن است. طنز موجب تنبه جمع است. در جامعه مرده كه همه فرد هستند طنز وجود ندارد; طنز براي تكان اجتماعي است، براي مقابله و تكاندن است. در شرايط ظهور و تحقق طنز نوعا دو شكل طنز به وجود مي آيد: يك شكل طنز با زبان عوام و يك شكل طنز با زبان خواص. زبان طنز، يعني زباني كه ريشه در باورهاي مردم داشته باشد، از نظر فرهنگ شناسي و مردم شناسي مردم احساس هم خوني و هم جهتي بيشتري با يكديگر دارند از اينرو اگر طنز در ميان آنها بجوشد اين مبدا دروني دارد و موجب ماندگاري است. شما در تاريخ ادبيات ملاحظه مي كنيد كتابهايي كه واقعا اينگونه نوشته شده، يعني پايگاه و زبان مردمي دارد در تاريخ خودش را سرپا نگه داشته مثلا شخصيت ملانصرالدين، بهلول و.. چرا چون زبان ملا و كارهاي ملا با زبان مردم است. بهلول هنوز از شخصيتهاي ماندگار فرهنگ ماست. بيش از هزار و دويست سال از زمان بهلول (زمان هارون الرشيد ) مي گذرد، اما او زنده است حتي به ادبيات فارسي ما راه پيدا كرده است و اين شخصيت تعميم يافته است؟ چرا چون از پايگاه اجتماعي برخوردار بوده و زبان مردمي داشته است. اما زبان خواص كه نوعا زبان روشنفكري است خصوصا در دوره معاصر ما آن چنان از مردم فاصله گرفته و آميخته به ايهام شده كه قابل درك براي عامه مردم نيست. ما از مشروطه تا به امروز حدود 2000 شخصيت داريم كه جزوطنزنويسها بوده اند و در حاليكه بسياري از اينها، حتي نامشان شنيده نشده است چون زبان طنزاينها زبان روشنفكري وغيرمردمي بوده و همين موجبمرگ آنها شده، آنها كه از اين ميان ماندگار شدند خيلي تعدادشان محدود است. در نتيجه طنز روشنفكري مصداق قول شاعر است: خودگويي و خود خندي عجب مرد هنرمندي ياچنان طوطي صفت ميدان آن آئينه رويم كه مي گويم سخن امانمي دانم چه مي گويم (من گفتم، آنها خنديدند، آنهاگفتند، من خنديدم! اما هر دو نفهميديم كه براي چه مي خنديديم! ) پايگاه اجتماعي طنز بايد زبان مردم عرصه باشد ظهور طنز در جامعه، اعلاي آرمان هاي بشردوستانه و مبارزات عليه سياهي و ظلم و ستم است. در انقلاب اسلامي يكي ازپديده هايي كه در ادبيات رو به رشد مي باشد، پديده طنز و ادبيات طنزآميز است و ادبيات طنز در جامعه ما دريك همزباني و محيط انس و الفت كه داراي بار فلسفي و فكري است، رشد كرده است در جنگ 8 ساله يكي از چيزهايي كه رشد كرد و امروز در ادبيات ما ماندگار شد، طنزي است كه در جبهه هاي ما وجود داشت. برخلاف چهره خشني كه دشمن از يك رزمنده و حزباللهي ساخته بود، شما كتابهاي فرهنگ جبهه كه سه، چهار جلدش در باب شوخ طبعيهاي جبهه است را بخوانيد، ملاحظه مي كنيد همين بچه هايي كه شهيد شدند، شبهاي عمليات چه استعاره ها، جملات و لغتهاي زيبا و طنزداري به كار مي بردند. من به بعضي از نمونه هاي آن اشاره مي كنم ايجاز و زيبايي و.. آن را ببينيد. تاكسي سرويس اصطلاحي بوده كه به دمپايي و كفش كتاني مي گفته اند كه هر كس رسيد پايش مي كند و صاحب مشخصي ندارد! حسين صافكار اصطلاحي بوده كه براي صدام به كار مي رفته چون او هر چيز را با خاك يكسان و صاف مي كند! حلواخور، كسي كه از همه عملياتها جان سالم به در مي برد و كمتر آسيب مي بيند! مي گويند فلاني حلواخور است و مانده تا حلواي بقيه را بخورد. حمله به مجروح يعني حمل مجروح; كنايه از سرعت عمل حاملان مجروحين است و شايد هم از سرشتاب با خشونت عمل كردن در انتقال مجروحين از ميدان جنگ كه سرعت زيادي دارند. حمله به مجروحان يعني مجروحان را حمل كنيد! دلبر: رزمنده نفربر بر.يك، نوع تانك را مي گفتند دلبر; رزمنده را اهل دل مي دانستند و مي گفتند دلبر. دلاور، دل رزمنده است; رزمنده آور را مي گفتنددلاور، يعني وسيله نقليه اي كه رزمنده ها را مي آورد. رافدينش را زدند، اصطلاح بسيار زيبايي است; يعني در بحث او رامتقاعد كردند. صدام كه حاضر به بحث و گفتگو نبود، هنگامي كه رزمندگان اسلام بانك رافدين بغداد را با موشك زدند، اهل مباحثه و مذاكره شد. لذا در بحث و گفتگو هر كسي كه چيزي به سمتش مي انداختند و او را متقاعد مي كردند، مي گفتند رافدينش را زدند. سفره، يعني روزنامه! سنگر انفرادي يعني آدمهاي چاق و با هيبت! ضد رطيل يعني بوي تعفن! به آنهايي كه فرصت پيدا نمي كردند حمام بروند و لباس تعويض كنند، مي گفتندضد رطيل هستند. عطشش زياده، يعني طرف عطشش زياد است. مي گويند ديشب نماز شب خوانده، اهل تهجد زياد است و خيلي ذكرگفته دهنش خشك غذاي وحدت شده، يا گزارش هفتگي غذايي كه همه چيز در آن پيدامي شود. واجبالحج كسي كه تازه از امور مالي برگشته وپول گرفته و پولدار است. واجب الزكات كسي كه به آخر برج رسيده و پول ندارد و... اميدوارم توسط نويسندگان اساتيد، و هنرمندان محترم ابعاد اين موضوع مهم - طنز - بررسي و تشريح شود و هنرمندان ونويسندگان ما در دوران شكوه سازندگيهاي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي نظام مقدس جمهوري اسلامي در اين عصر غربت مادر جهان امروز مردم خوبمان كه بيش از هر زمان ديگري نياز به انبساط خاطر، شرح صدر و گشاده رويي و نفس مطمئنه دارند، را با آثار خلاق هنري و ادبي تقويت روحي و عاطفي ومعنوي كنند تا شادابي و طراوت روزبه روز درجامعه انقلابي ما افزون گردد.