Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760321-21340S1

Date of Document: 1997-06-11

تراژدي يك نسل آيا مي توان در يك روز، قواعد آزادي، برابري و برادري را در جهان به غزل آزادي و صلح تغيير داد. هنر هميشه به طرف جنگها، سلطه طلبي ها و قهرمان بودن هاكشيده مي شود. هيچ كس مانندكلاوس پيمان كارگردان معروف تئاتر، اين موضوع را بطور عميق درك نكرده است. او حدود يازده سال قبل آنچنان به تئاتر وين حمله كرد كه در اين ميان كسي براي قرارداد بستن با او قدمي پيش نگذاشت. از آن زمان به بعد، پيمان از حريم خودش در مقابل كوته فكران عيبجو دفاع كرد. بنا بر نوشته هفته نامه هاي اشپيگل وفوكوس اكنون كلاوس پيمان همراه باپيتر هاندكه دوست شاعر پيشه ونمايشنامه نويسش دست به اجرا وكارگرداني تئاتري به نام آمادگي براي جاوداني زده است. نمايشنامه اي كه بعنوان درام يك پادشاه، به اثبات هويت خود مي پردازد. هواپيماهاي كاغذي آتش گرفته اي كه ازآسمان سقوط مي كنند سيبي كه از پايين به طرف بالا در حركت است و... در اين صحنه هاي نمايشي، توسط هاندكه شاهد جنگ و زوال هستيم. پابلو قهرمان نمايشنامه آمادگي براي جاوداني خيلي آرام در حال چرت زدن است. زماني كه او بيدار مي شود به افراد زنده سرزمين كوچك ( ENKLAVE)خبر از پيدايش قانون جديدي را توسطپادشاهش مي دهد. اين داستان مربوط به نبردي عليه حسادت، رشك و طمع است و از اشتياق پادشاه محبوبي مي گويد كه درصدد معالجه دنياست. صحنه آرايي اين نمايش نيز متفاوت است. قسمت جلوي صحنه، بزرگ جلوه مي كند و در هوا تيرك چوبي، نشان دهنده مرز در است قسمت پشت صحنه آشيم فرير تنوعي از وسايل جادويي ساخته است. در آنجا نردبان و كنده درختي وجود دارد. طاق پيروزي منهدم شده و نوعي چرخ آسياب بزرگ و زغال سياهي كه سطح صحنه را پوشانده جلوه مي كند. افسانه حكومت پادشاه در قسمت جلوي كوههاي سر به فلك كشيده، آغاز مي شود. دو خواهر كشاورز با لباسهاي مسخره اي كه به تن دارند، اطلاع مي دهند كه هر كدام از آنها دو پسر كاملا متفاوت به دنيا آورده اند و بخاطر اين امر همكارانشان را به ديدن آنها دعوت مي كنند. يكي از آنها گرت فوس در نقش پابلو است كه به ايفاي نقش مي پردازد. او فرمانده سپاه و جنگجوي مغروري است كه شلوار بسيار مسخره اي به پا كرده و در مقابل او دلقك بزرگي به نام يوهان آدام اواست ايستاده عينكي برچشم دارد كه شيشه آن ضد گلوله است و لبخندي نيز بر لب دارد. هاندكه مي گويد: نقطه شروع داستان درواقع به زمان پدربزرگ اسلووانيايي اوبرمي گردد كه در جنگ هر دو پسرش (دايي هاي هاندكه ) كشته مي شوند. اوادامه مي دهد: من قصد داشتم تراژدي يك نسل و شايد قومي را به رشته تحرير درآورم. در يكي از صحنه ها پدربزرگ با اين كلمات بازي را شروع مي كندانتقام! انتقام عدالت. هاندكه از زمان درگيريهاي عمومي ( )هر 1966 بار جنبه هايي را به عنوان موضوع تئاتر بررسي مي كند. آمادگي براي جاوداني نوعي خارق العاده اي در زمينه تئاتر است كه براساس نوشته هفته نامه (FOCUS) نيمي از اين داستان، داستان استعاره اي و جادويي و نيم ديگر آن تغيير خشمگينانه پند و اندرز در زمان ظهور يوهانس است. هفته نامه اشپيگل از اين نمايش به عنوان طرح افلاطوني يعني مدينه فاضله و يا مصر قديم ياد مي كند و ادامه مي دهد كه اين نمايش داستاني براساس نابرابري مناسب روز در جنگهاي يوگسلاوي است. اما دنياي منظم شده هاندكه موضوع غيبي بي ارزشي است. او مي خواهد شكاف دنيا را كه به دست يكايك افراد بشر ايجاد شده، ببندد. انسانها بايد از اين اختلاف و جدايي گله كنند و نگران اما باشند هنگامي كه اين شكاف بسته شود، شايد آنها مانند شبنمي سعادتمند برروي گلي بنشينند. هاندكه با اينطرف و آنطرف نگاه كردن خوشبختي اش را جشن بگيرد.