Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760320-21263S1

Date of Document: 1997-06-10

مشكلات كودكان دچار نقص شنوايي يكي از تاثيراتي كه عدم ارتباط ناشنوايي برروي شخصيت كودك دارد اين است كه كودك ناشنوا به علت ناتوان بودن در ايجاد ارتباط و در آوردن صداهاي ناهنجار باعث مي شود كه افراد شنوا و حتي والدين به او احساس بيگانگي كنند و به اين معنا كه او نمي تواند عكس العمل اجتماعي را كه افراد انتظار دارند نشان بدهد. يكي از دلايل انعطاف ناپذيري اينگونه افراد روش غلط تربيتي والدين است، درمورد كودكان عادي پدر و مادر مرتبا به او امر و نهي مي كنند مثلا اين كار را بكن يا اين كار را نكن و كودكان اين گفته ها را با لحن آمرانه مي فهمند اما متاسفانه در مورد كودك ناشنوا به جاي لحن آمرانه والدين از تنبيه بدني كمك مي گيرند. ناشنوايي يك نقص جسمي است كه گاه متوجه آن نمي شويم. نقص شنوايي در برخي از جنبه هاي رفتاري شخص تاثيري عميق و در برخي ديگر تاثير كم مي گذارد. در كليه جوامع گفتار مهمترين عامل ارتباط پس مي باشد فرد ناشنوا نسبت به ديگران از محروميت بيشتري برخوردار است و اين محروميت بيشترين اثر را در موارد درك و توليد زبان گفتار مي گذارد كودكان ناشنوا كه به دليل نشنيدن نمي توانند پاسخ درست بدهند پس از مدتي بسيار حساس و پرخاشگر مي شوند ناشنوايان از نظر روحي تفاوت بسياري با خواهرو برادر سالم خود دارند، آنها حساس و زود رنج هستند و خيلي زود عصباني و خشمگين مي شوند. معمولا وابستگي شديد با اطرافيان نزديك خود پيدا مي كنند و چون به تنهايي قادر به درك امور نيستند با كنجكاوي شديد و حركات تند و خشن علل امور را جويا مي شوند، كه متاسفانه به علت نبودن زبان مشترك ارضاي اين كنجكاوي شديد به آساني و به طور كامل ميسر نيست. شخصيت كودكان ناشنواشخصيت از نظر روانشناسان مختلف تعاريف مختلفي شده است ولي به طور كلي مي توان شخصيت را نشان دهنده جنبه هاي متفاوت زندگي از نظر عواطف و طريقه كنار آمدن با آنها، دادن ارزشهاي اخلاقي در انتخاب و تعليمات مهم زندگي، آمادگي ايجاد ارتباط با افراد ديگر، همكاري كردن با گروههاي مختلف در اجتماع و عشق و محبت داشتن و احساس نزديك بودن به افراد خانواده و دوستان دانست. كودك ناشنوا چون توانايي برقراري ارتباط را براي بيان احساسات خود به وسيله تكلم ندارد ممكن است مخالفت و عصبانيت و دشمني خود را عملا نشان دهد و يا براي گرفتن حق خويش به حمله متوسل شود همين كودك در آينده وقتي شيوه ارتباطي پيدا كرد درمي يابد كه براي بيان احساس خصومت بارش و براي دفاع از حقوقش از آن استفاده كند، به همين دليل ممكن است رفتار يك كودك ناشنوا در مقايسه با رفتار يك كودك شنوا ظاهرا غيرطبيعي و بدون كنترل به نظر آيد اما شخص فهميده و باهوش متوجه است كه خصوصيت كينه توزانه نهفته در شخصيت كودك ناشنوا الزاما بيشتر از كودك شنوا تاثير نيست ديگري كه عدم ارتباط شنوايي برروي شخصيت كودك دارد اين است كه كودك ناشنوا به علت ناتوان بودن در ايجاد ارتباط و در آوردن صداهاي ناهنجار باعث مي شود كه افراد شنوا و حتي والدين به او احساس بيگانگي كنند به اين معنا كه او نمي تواند عكس العمل اجتماعي را كه افراد انتظار دارند نشان بدهد ولي در مورد كودك ناشنوا كه در خانواده ناشنوا به دنيا آمده است به علت آنكه مشكل چنداني در ايجاد رابطه با والدين نداشته اين حس بيگانگي، تنهايي و دوري در او كمتر ديده مي شود، يكي ديگر از خصوصيات افراد ناشنوا انعطاف ناپذيري مي باشد كه در بزرگسالان ناشنوا هم ديده مي شود. براي آنكه بفهميم چرا بزرگسال ناشنوا اين خصوصيات را دارد بايد ببينيم رفتار و شرايط او در كودكي چگونه بوده است چون ارتباط كودك ناشنوا محدود به علامات بصري است، آنها به شنوايان و گروههاي آنها كمتر نزديك مي شوند و با بي ميلي از جمع آنها مي گريزند و بدون استفاده از توضيحات و كمك آنها موقعيت اجتماعي را تجزيه و تحليل مي كنند و در ضمن كودك براي بيان مقصودش محدود است. از ديگر دلايل انعطاف ناپذيري روش غلط تربيتي والدين است، در مورد كودكان عادي پدر و مادر مرتبا به او امر و نهي مي كنند و كودكان اين گفته ها را با لحن آمرانه مي فهمند، اما متاسفانه در مورد كودك ناشنوا بجاي لحن آمرانه والدين از تنبيه كمك مي گيرند كه اين تنبيه كودك، تنبيه بدني است و در بعضي موارد والدين در خانه به كودك آزادي بيش از اندازه مي دهند يعني والدين احساس مي كنند چنين روشي به رشد كودك كمك مي كند، رفتار متقابل بين كودك ناشنوا و والدينش بجاي اعتدال و استدلال بيشتر جنبه تنبيه دارد و لوس كردن افراطي و انعطاف ناپذيري معمولا نتيجه تمام اين جنبه ها است. جنبه هاي رواني ضايعه شنوايي براي درك تغييرات رواني كه با از دست دادن شنوايي رخ مي دهد بايد ابتدا بدانيم كه در خود فرد شنوا، شنوايي چگونه عمل مي كند و رابطه آن با رفتارهاي رواني وعكس العمل فرد چگونه است. مي توان فرض كرد كه شنوايي سه سطح جداگانه رواني دارد: - 1 سطح نمادي: از نظر اجتماعي شنوايي براي درك زبان بكار مي رود. كلمات سمبلهاي اشيا و نيز فعاليتهاي مختلف محيط ما هستند براي مثال قلم نماد وسيله اي است كه با آن مي نويسيم. از آنجا كه زبان طبيعتا نمادين است اين سطح شنوايي را سطح نمادين مي نامند. - 2 سطح هشدار دهنده: صداها علاوه بر وسيله ايجاد ارتباط علائم هشدار دهنده نيزمي باشند و ما را در تطبيق با حوادث روزمره ياري مي كنند مثلا صداي زنبور و نيش زدن آن براي ما آشنا مي باشد و اين كلمه زنبور نيست كه باعث از جا پريدن ما مي شود بلكه صداي حركت سريع آن است كه وجود آن را در محيط به ما هشدار مي دهد، بنابر اين دومين سطح شنوايي سطح هشدار است و از دست دادن شنوايي در سطح هشدار دهنده باعث نابساماني عاطفي فرد نمي شود بلكه فقط احساس نداشتن ايمني شخص را در برمي گيرد. - 3 سطح نخستين: مهمترين سطح شنوايي سطح نخستين يا زمينه است در اين جا صدا، نه نماد است و نه به عنوان علامت هشدار دهنده بكار مي رود بلكه فقط در زمينه محيط زندگي روزمره است. وقتي در خيابان حركت مي كنيم صداي همهمه افراد، صداي صحبت انسانها، صداي ترافيك شهري، صداي بوق ماشينها كه همه حكايت از زندگي شهري دارد. صداي آواز پرندگان، صداي تيك تاك ساعت و غيره و غيره، همه حكايت از زندگي و پويايي دارند. اين سروصداهاي معمولي محيط زندگي باعث مي شود كه حس كنيم قسمتي از يك دنياي زنده و پرتحرك هستيم و نيز به طور ناخودآگاه اين احساس را القا مي كند كه زنده فرد هستيم ناشنوا نيز از اين كه قدرت شنيدن اين صداهاي محيطي را از دست داده است آگاه نيست او فقط احساس مي كند كه دنياي پيرامون او مرده است. اين سطح از شنوايي عموما ناشناخته است هرچند كه از نظر روان شناسي مهمترين عملكرد رواني شنوايي مربوط به همين سطح است اين قسمت از عملكرد شنوايي ما را به دنياي اطراف پيوند مي دهد و از دست دادن آن، عامل اصلي به وجود آمدن احساس افسردگي و تصور مرده بودن دنياي اطراف در افراد ناشنوا است. ناشنوايي و محدوديتهاي اجتماعي گرچه ناشنوايان به سبب تحصيل و آموزش در بسياري موارد به دنياي شنوايان نزديك مي شوند ولي با اين همه بايد پذيراي اين واقعيت باشيم كه نقص شنوايي سبب بروز اختلالاتي در زمينه فكري و اجتماعي فرد ناشنوا مي شود. و اهم اين اختلالات و كمبودها را مي توان چنين برشمرد: - 1 اختلال در گفتار: به هر طريق درصدي از ناشنوايان قادر نخواهند بود همانند افرادعادي مقصود خود را بيان كنند و بخصوص اين ضعف علاوه بر گفتار در نوشتار آنان نيزمشاهده مي شود. تحقيقات نشان مي دهد كه گرچه در تحصيل، ناشنوايان در بسياري موارد به افراد شنوا نزديك مي شوند و حتي در برخي موضوعات از جمله فراگيري بسياري حرف ممكن است از افراد عادي شنوا پيشي بگيرند ولي در تكلم و صحيح نويسي اكثرا فاصله اي بين آنان و افراد شنوا وجود خواهد داشت و هرگز گفتار آنان، وزن و آهنگ لازم يك تكلم عادي و معمولي را پيدا نخواهد كرد. برنامه هاي مرتب و صحيح گفتار درماني در رفع اين نقص تا حد قابل توجهي موثر است. - 2 اختلال در تفكر: از آنجا كه بيان مقصود در تفكر تاثير مي گذارد عدم توانايي در تكلم در موارد بسيار محدوديت در تفكر را سبب مي شود و اين امر به انزواي فرد ناشنوا منجر مي گردد و او بدين علت كه فكر مي كند نمي تواند گفتار ديگران را در يك جمع دنبال كند و مطالب و نوشته هايش را بيان نمايد به عبارت ديگر قادر به همراهي و همكاري با ديگران نيست، اكثرا درون گرا مي شود و در خود فرو مي رود بايد تلاش كرد تا فرد شنوا با توسعه زبان آموزي و مطالعه و خواندن كتب مناسب در طريق تفكر صحيح قرار گيرد. - 3 اشكال درفراگيري مسايل ذهني: به همان اندازه كه فراگيري بسياري از حرف و موضوعات عملي براي ناشنوايان سهل و آسان است (كه به دليل تمركز بيشتر آنان و توجه عميق تر هنگام فراگيري عمل است ) به، همان اندازه ياد گرفتن موضوعات ذهني و مطالب نظري و به طور كلي موضوعاتي كه قابل لمس و عمل نيستند براي ناشنوايان مشكل است كه علت اصلي را در ضعف تكلم، تفكر و تجسم بايد دانست طبق گزارشهاي كنگره جهاني ناشنوايان حدود يكهزار و 200 نوع حرفه است كه ناشنوايان مي توانند آنان را بخوبي فراگيرند و در بسياري از آن حرف تا سطح عالي و بيش از شنوايان پيشرفت داشته باشند. با توجه به اين اصل بايد ناشنوايان را در جهت آموزش حرفه اي گرايش داد و در مراكز آموزش آنان با ايجاد و فراهم آوردن امكانات فراگيري حرفه هاي مناسب با تواناييهاي آنها به سوي پيشرفت و كمال سوق داد. سازگاري اجتماعي كودكان ناشنوااز آنجا كه نحوه ارتباط در رشد و سازگاري اجتماعي و شخصيتي فرد نقش حياتي داردبه نظر مي رسد كه ناشنوايان با مسائل بيشتري در زندگي اجتماعي و شغلي خود مواجه مي باشند. رشد اجتماعي و شخصيتي افراد به طور كلي بستگي زيادي به نحوه ارتباط آنهابا ديگران دارد و از نظر تعريف هر برخورد اجتماعي به تبادل افكار بين دو نفر و دربين افراد شنوا، زبان گفتاري مهمترين وسيله مبادله پيام بين اشخاص است. از آنجا كه جامعه به ميزان زياد بر زبان متكي است تعجبي ندارد كه افراد مبتلا به نقص شنوايي داراي خصوصياتي باشند كه آنها را از افراد شنوا متفاوت مي سازد. ادامه دارد