Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760319-21221S1

Date of Document: 1997-06-09

رقابت آزاد پايان يافته است! دموكراسي و دنياي جديد (بخش آخر ) اصطلاح رقابت آزاد اقتصادي كه اين روزها زايد بر سر زبانهاست تنها عبارتي دهن پركن است كه در جوامع صنعتي شده براي مدت طولاني دوام پيدا نمي كند. همان طور كه رقابت، تنها بر مبناي تعاون و همكاري مي تواند به حيات خودادامه دهد آزادي نيز نمي تواند بجز دراجتماعي منظم و هدايت شده وجودداشته باشد. بسياري از مديران يا روانشناسان صنعتي با ايده هاي متعالي، وقتي كشف كرده اندكه واحدها درصورت اجراي چنين سياستهايي احساس رضايت متحير، نمي كنند، بهت زده و نهايتا مايوس شده اند. براي مثال تيلور شكايت مي كند كه واحدها در حفظ اختلاف بين مدير و كارگر منافعي دارند، چراكه اين وظيفه و عملكرد آنهاست كه چنين اختلافي را سازماندهي كنند. بنابراين او در كتاب خود آيا كارگران انسانند مي نويسد: آنها (واحدها ) مديريت پيشرو را حتي وقتي كه اين به منزله كاهش دستمزدهاي پرداختي به كاركنانشان بود، براي همنوايي و يكرنگي با نظامنامه سازمان وادار به پيوستن به سازمانهاي مديريت كرده اند. به اين منظور كه واحدها بتوانند راحت تر با آنها مذاكره كنند. آنها با مديراني كه آزادانه موقعيت شغلي كاركنانشان را بهبود مي بخشند مخالفت مي كنند، چرا كه قصد دارند تمامي اين پيشرفتها را ناشي از فعاليتهاي خود جلوه دهند. و از اين طريق، پيشگيري از بروز تغييرات مطلوب را دنبال مي كنند تا در اين درگيري برنده آقاي شوند تيلور تا آنجا پيش مي رود كه پيشنهاد مي كند در يك رهبري صنعتي برطبق اصول تشريح شده هيچ نقشي براي واحدها آنچنانكه درحال حاضر دارا هستند، قابل تصور نيست. (اگرچه ممكن است در ايجاد سازمانهاي رفاهي نقشي داشته باشند، همان طور كه در روسيه داشتند ). ازنظر نويسنده اين نحوه برخورد و رفتار خطرناك به نظر مي رسد. البته اين حقيقت دارد كه واحدهاي تجاري مثل تمامي سازمانها درحد مطلوبنيستند و كاستي هاي جدي فراواني دارند. بسياري از مشكلات مربوط به نتايج تغييرات و موقعيت واحدهاي تجاري در اجتماع مدرن است و اين به وسيله پروفسور لاسكي در كتابش واحدهاي تجاري در اجتماع مطرح جديد، شده اما است طرفداران مكتب روابط انساني در كساني صنعت، كه توجه خود را عمدتا برمطالعه گروههاي كوچك در واحدهاي مستقل صنعتي متمركز دقيقا كرده اند، به همين علت تمايل دارندكه اهميت روابطقدرت درميان جمع و خصوصا در صنعت را فراموش كنند. دموكراسي در سطح ملي كاملا موردي متفاوت از اتحاد گروههاي غيررسمي كوچك است. و دموكراسي آنچنان كه در اين سوي ديوار آهنين درك مي شود، معمولا بايد بر يك مخالفت و انتقاد سازنده متكي باشد. روابط كارگران پيشرو و مترقي تنها مي تواند به وسيله مديراني ايجاد شود كه مي پذيرند و آماده اند تا با يكپارچگي تجاري مواجه شوند. زيرا اگرچه بدون چنين ارتباطي بين مديريت و واحدها ممكن است به يك پدرسالاري مصلحانه برسيم (يا حتي به يك دموكراسي حقيقي در مقياس كوچك ) كه تحت آن شادي و رفاه كارگران به اندازه كافي درنظر گرفته شده باشد، اما در مجموعه اي از اين شرايط هيچ مانع مستقل و مطمئني در برابر بازگشت به ديكتاتوري وجود ندارد. هرچه استخدام كننده، مستبدتر و خودمحورتر و گروههاي درنظر گرفته شده بزرگتر باشند، تاكيد و توجه بيشتر بر عامل بروز مخالفت در دموكراسي (و خروج از محدوده آن ) بيش از قبل مورد نياز است. شكي وجود ندارد كه در شرايط اجتماعي موجود دموكراسي صنعتي بدون درگيري ثمربخش، نمي تواند متكي بر اعتماد و پذيرش دوجانبه بين طرفين صنعت ايجاد شود. روانشناس مسائل صنعتي بايد به سهم خود بياموزد كه تكنيك او نوش داروو درمان هر دردي نيست و عموميت بخشيدن به آن از سطح رفتار يك گروه اجتماعي كوچك يا سطح فردي به سطح توده هاي بزرگتر اجتماعي خطرناك است. هنگامي كه قرون وسطي پايان يافت، يعني زماني كه عقايد و افكار قديمي ديگر تناسبي با ساختار تغييريافته اجتماع نداشتند، يك دوره طولاني از فروپاشي اجتماعي به وجود آمد. اين فروپاشي و تحول با رنسانس (دوره تجديد حيات ادبي و فرهنگي ) به بلوغ كامل رسيد. شكي وجود ندارد كه در حال حاضر همان گونه كه تكنيك و علوم كهن راه را براي علوم جديد بازمي كنند، ما نيز دوره مشابهي از فروپاشي اجتماعي را طي مي كنيم. اما همان گونه كه ديده ايم مبناي تكنيكي جديد در اجتماع، نوع جديدي از افراد و سازمانهاي اجتماعي را براي اجرا اينكه مي طلبد اين افراد و سازمانهاي اجتماعي دقيقا به چه چيزي شباهت خواهند داشت را تنها مي توان حدس زد. اما يك چيز مسلم و قطعي است و آن اينكه هيچ بازگشتي به عقب وجود نخواهدداشت. دكتر رولومي در كتابش جستجوي انسان به دنبال خود مي نويسد: ما نسلي هستيم كه نمي توانيم به عقب بازگرديم. ما درميانه قرن بيستم مانند خلباني در حال پرواز بر فراز آتلانتيك هستيم كه ازنقطه بي بازگشت عبور كرده است. كسي كه سوخت كامل براي بازگشت ندارد و بايد بدون توجه به طوفانها و ساير خطرات پيش برود. ايدئولوژي عصر تكنولوژي، براي اجتماعي با حاكميت تكنولوژي و علم يك ايدئولوژي كاملا معتبر بود، همچنان كه رقابت فردي و سياست اقتصاد آزاد براي عصر كهن. اما هيچ يك از اينها درحال حاضر معتبر نيستند و ما بايد اجتماع جديدمان را براساس مفروضات و انگاشت هاي ديگري از بشر و طبيعتش اين بسازيم كه يك سازمان اجتماعي مشاركتي، نياز به حاكميت كاپيتاليسم (سرمايه داري آزاد ) داشته باشد يا خير بستگي به چگونگي تعريفي دارد كه براي كاپيتاليسم قائل مي شويم. كينز در جايي كاپيتاليسم را چنين تعريف كرد: كاپيتاليسم اين اعتقاد وباور حيرت آور است كه زننده ترين انگيزه هاي فاسدترين افراد و يا بدترين اعمال آنها با هدف كسب بهترين نتايج در بهترين دنياهاي ممكن، پسنديده و قابل دفاع است لااقل با اين مفهوم كاپيتاليسم مرده است. چرا كه تلاش افراد به دنبال نفع شخصي خود و بدون تاكيد بررفاه ديگران، به طبع، خير و نيكي براي جامعه به ارمغان نمي آورد. سازماندهي مجدد نه تنها بايد شامل زمينه صنعت شود بلكه بايد تمام ابعاد زندگي بشري ازجمله مذهب را دربرگيرد، چرا كه به گفته نويسنده بزرگ كاتوليك، چارلزپگي: كليسابه كار خود ادامه نخواهد داد مگراينكه مانند باقي بخشهاي اجتماعات بشري سهم خود از بهاي يك انقلاب وتحول اقتصادي را بپردازد. اين اشتباه است كه بگوييم استانداردها و معيارهاي روحي ثابت هستند و تغيير نمي كنند. همان طور برعكس، كه ديده ايم آنها دائما درحال تغييراند. مطمئنا قواعد زيربنايي كمي وجود دارد كه بلاتغيير و ثابت باشد; چرا كه آنها به گونه اي اجتنابناپذير به طبيعت اجتماع وابسته اند. براي مثال عبارت همسايه ات را آنچنان كه خودت را دوست داري، دوست داشته باش به طورخالص يك اصل موضوعي و پذيرفته شده است چرا كه اجتماع به طور قطع مجموعه اي از امور و شرايطي است كه درآنها مردم در مجاورت هم و با هم زندگي مي كنند. خارج از چنين قواعدي به هرحال، معيارها مي تواند و بايدعوض شود. به بيان ديگر مي توان اظهار گفت، علاقه شما به همسايه اتان يك قاعده كلي است كه بايد به طرق مختلف تفسير و بيان شود. همان طوركه مفاهيم اجتماعي تغيير مي كند. اقتصاد آزاد ممكن است در شرايطاقتصادي توسعه يافته براي منافع كلي جامعه به عنوان مجموعه اي واحد مناسبباشد. در شرايط موجود، وقتي كه مابين حفظ دنياي موجود يا ازدست دادن آن آزاديم، اين روش نه مناسب است و نه ممكن. درواقع، اين دقيقا معناي تعليمات عيسي مسيح بود، كه تاكيد را از قواعد ظاهري و بيروني ده فرمان (مربوط به موسي ) به انگيزه هاي دروني انتقال داد. نسخه هاي اخلاقي كه مسيح براي زندگي ارائه مي كرد به سادگي اين جمله كه شما نبايد بكشيد نيست، بلكه ترجيحا نسبت به افراد، حالات دروني دارد. همچون خشم، رنج، آمال و آرزوها، سرزنش، انتقاد و حسادت. به بيان ديگر آنچه منظور و مفهوم اصلاح خلوص قلبي در رابطه با سعادت جاوداني است، مجموعه انسان است شامل ابعاد ظاهري و باطني وي. رولومي، جستجوي انسان به دنبال خود. اقتصاد آزاد اغلب با اعتقاد به آزادي اشتباه مي شود حال آنكه تا حد زيادي متفاوت هستند. علاوه آزادي براين، به معناي هرج و مرج طلبي نيست، چرا كه درست همان طور كه رقابت، تنها براساس مبناي تعاون و همكاري مي تواند، به حيات خود ادامه دهد، آزادي نيز نمي تواند بجز در اجتماعي منظم و هدايت شده وجود داشته باشد. بيست سال پيش من مي توانستم با ماشينم در هر خياباني كه مي خواستم به سمت پايين رانندگي كنم. اكنون نمي توانم، چرا كه برخي از اين خيابانها يكطرفه آيا هستند اين امر آزادي مرا كه تجلي آزادي فردي است محدود؟ مي كند ازجهتي، البته. بله. اما تنها از ديدي انتزاغي كه به سختي ارزش درنظر گرفتنش را دارد. زيرا اگر با حجم ترافيك موجود در جاده ها، هر كسي آزاد بود هرطور كه بيست سال پيش عمل مي كرده، رفتار كند جز هرج ومرجي مطلق، چيزي وجود نداشت. اصطلاح رقابت آزاد اقتصادي كه اين روزها زايد برسرزبانهاست تنها عبارتي دهن پركن است كه در جوامع صنعتي شده براي مدت طولاني دوام پيدا نمي كند. به استثناي چندمغازه دار جزء، معدودي از نويسندگان و برخي افراد متخصص و فني كه كار خود را شخصا اداره رقابت مي كنند، آزاد اقتصادي سالها پيش به پايان خود رسيد. البته نه در نتيجه دسيسه و تدبيرجامعه شناسان شرور و بدخواه، بلكه به اين دليل كه تجار وبازرگانان نمي توانستند نقش هاي رقابت نامحدود اقتصادي را تحمل كنند. هرچيز ديگري اتفاق بيفتد جامعه جديد ما بر رقابت آزاد اقتصادي تكيه نخواهد جامعه كرد قطعا به آنارشيزم، فئوداليزم يا ليبراليزم روي نخواهدآورد. چراكه، به سبب دلايل مطرح شده، بسياري از انتخابها و راههايي كه ازنظر تئوريك قابل تصورند، در عمل موفق و ممكن اينكه نيستند آيا دوره تكنيك نوين با تكيه بر اسكلتي از بربريت فاشيستي، تعصب كمونيستي، يا فلسفه نوع دوستي دموكراسي اجتماعي پيشرفت كند، اينكه آيا حكومت كاملا متمركز يا بخشي از آن متمركز باشد، بوروكراتيك يا مبتكرانه باشد و اينكه آيا مردم متمدن خواهند شد يا خير، همه به تصميم ما بستگي دارد. آجر و ملات ساختار جديد تقريبا آماده است و ما نمي توانيم آنها را تغيير دهيم. اما اينكه چه نوع ساختماني برپا مي كنيم بستگي كامل به خود ما دارد. پاورقي ها: Dunkirk - بندري در فرانسه كه نيروهاي نظامي بريتانيا در سال 1940 به هدف رهانيدن و نجات نيروهاي آلماني، از آن محل، از كانال انگليس عبور كردند. ظاهرا بريتانيائيها در اين نبرد شجاعت بسياري نشان داده اند.