Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760318-21157S1

Date of Document: 1997-06-08

شيرين همچون زندگي! سال 35 دارم 8 سال است كه هردو كليه خود رااز دست داده ام 8 سال است كه دياليز مي شوم و در اين 8 سال جز نوميدي و درد و رنج نصيبي نداشته ام. اگر بدانيد چقدر دشوار است! يك ماه پيش دوستي كه از نوميدي و دلتنگي من با خبر بود، كتابي به دستم داد: شيرين همچون زندگي و من كتاب را خواندم، يك نفس وبي آن كه بر زمينش بگذارم: داستان عالي بود وفضاسازي بي نظيري داشت. در بخش اول كتابنويسنده از ديد مهران، (يك بيمار كليوي چون من ) دياليز را توصيف مي كند: هربار كه به دياليز مي آمد، بر روي تخت دراز مي كشيد ودستگاه به بدن او وصل مي شد، خود را همچون حشره بي مقدار و ناچيزي حس مي كرد كه.. واين بخش از كتاب بي نظير و زيبا است. درادامه داستان مهران با بيمار ديگري به نام شيرين آشنا مي شود و شيرين انگيزه اي براي اومي شود، مهران نوميدي و افسردگي را از يادمي برد و با كوشش بسيار نويسنده موفقي مي شودو داستان پيش مي رود تا اين كه... كتاب را كه خواندم 2 روز تمام فكر كردم و سرانجام به نتيجه رسيدم و همه چيز براي من دگرگون شد، ديگر نوميد، فرسوده، خمار و بي جنبش نبودم بار ديگر كار خود را با اشتياق و علاقه اي كه 8 سال از آن بي نصيب بودم آغاز كردم و بار ديگر كودك 10 ساله ام و همسر مهربان و صبورم كه 8 سال تمام كج خلقي ها نداري ها و دشواري ها را بر من بخشيده بودند، خنده مرا به چشم و ديدند اين سرآغاز زندگي جديدي است براي فرزندم، همسرم و خود من. من همه چيز خود را از نويسنده با ذوق، مهربان و خوش قلم كتاب، آقاي مهدي ايزدي مي دانم و مي خواهم به همه، هركس دردي دارد، نوميد و يا درمانده است، بويژه به بيماران كليوي، آنان كه دياليز مي شوند، خواندن كتابشيرين همچون زندگي را توصيه كنم. باشد تاروزي در اين مرز و بوم، همه نويسندگان دردها را بيابند و با قلم خود به درمان آن بپردازند. به اميد چنين روزي. يك بيمار كليوي - فروردين 76