Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760317-21064S1

Date of Document: 1997-06-07

دموكراسي و دنياي جديد اشاره: دموكراسي در ابعاد مختلفي طرح شده است. از دموكراسي در جوامع بزرگ تا نهادهايي چون خانواده. بايد پرسيد سرنوشت دموكراسي چگونه خواهد شد و اين امر تا چه اندازه با كاپيتاليسم ارتباط ؟ دارد مقاله حاضر در تبيين اين موضوعات به مطالعه دموكراسي پرداخته و معتقد است آنچه امروزه به نام كاپيتاليسم و دموكراسي مطرح است، هم معنا با مفهوم دموكراسي در اوان پيدايش خود نيست و كاپيتاليسم نيز نظامي است با تعاريف متفاوت و متغير كه نمي تواند لاجرم با دموكراسي پيوند داشته نويسنده باشد اين مقاله با مطالعه وضعيت دنياي كنوني مي نويسد: رقابت آزاد اقتصادي سالها پيش به پايان خود رسيد. براين اساس، اين سوال پيش كشيده مي شود كه دنياي آينده چگونه خواهد بود و دموكراسي به چه شكل و ماهيتي طرح خواهد؟ شد پاسخ مقاله، كوتاه و پرمعناست: اينكه آيا حكومت كاملا متمركز يا بخشي از آن متمركز باشد، بوروكراتيك يا مبتكرانه باشد و اينكه آيا مردم متمدن خواهند شد يا خير، همه به تصميم ما بستگي دارد. آجر و ملات ساختار جديد تقريبا آماده است... اما اينكه چه نوع ساختماني برپا كنيم بستگي كامل به خود ما دارد. سرويس مقالات منبع: فصل پاياني كتاب to Pages / () Industry of paychology social The يك اجتماع بزرگ تنها وقتي گمراه و منحرف مي شود كه فساد و پوسيدگي تقريبا پايه هايش را متلاشي كرده باشد و يك گروه كوچك تنها مي تواند در محدوده مرزهاي يك اجتماع ملي فاسد، منحرف باقي بماند و يا بر ميزان انحراف و كژي خود بيفزايد. اصول مسيحيت در اروپاي قرون وسطي، زماني كه عدم اعتقاد و الحاد منجربه شكنجه و مرگ مي شد، توسط اكثريت مردم پذيرفته شده بود. برده فروشان و صاحبان كارخانه هاي سياه و شيطاني، كه اغلب هم مرداني عميقا مذهبي بودند، اين اصول را پذيرفته بودند و امروزه اين اصول توسط گروههاي فني و افرادي مانند پرتغاليهاي دوره سالازار، اسپانياييهاي زمان فرانكو و آفريقاي جنوبي دكترمالان پذيرفته شده است. درك اين مطلب ضروري است كه استفاده ازتشويقهاي اخلاقي به تنهايي هيچ تاثيري در بهبوداجتماع نخواهد داشت و همچنين دست يابي به نسخه اي واحد كه در شرايط متفاوت قابل تجويز باشد ممكن نيست. شايد بتوان با استفاده از پوسترها و روشهاي ديگر تبليغاتي شخصي را وادار كرد نوع سيگارش را عوض كند يا به ديدن يك فيلم يا نمايش برود، اما عوض كردن راه زندگي يك نفر با كمك اين وسايل موضوع كاملا متفاوتي است. بيان اين نكته بدون تفكر و احساس مسئوليت كه ما بايد يك بار ديگر مسيحيت را به انگلستان بازگردانيم دقيقا وضعيت كساني را تداعي مي كند كه خسته و آزرده، تصور مي كنند مشكلات كنوني صنعت به وسيله مقاله هاي روزنامه هاي يك شنبه با عناويني ما چون، همگي بايد تلاش ما كنيم بايد روح و خاطره نبرد دانكرك ( ) 1 را زنده كنيم قابل علاج است، همان طور كه در جاهاي ديگر تلاش كرده ايم نشان دهيم، امكانات ايجاد تغيير در موقعيت هاي مختلف شديدا محدود است و موعظه كردن و تبليغ (يا بهتر بگوييم كلام صرف و مطلق ) تنها مي تواند موجب ايجاد تغييرات ظاهري شود. مثل آن تغييراتي كه هم سو با تمايلات موجود در جامعه هستند. بنابراين از نظر فردي، يك آنارشيست دو آتشه، و يا يك كمونيست ممكن است به يك كاتوليك دو آتشه ايتاليايي تبديل شود و يا برعكس، چرا كه تمامي اين گونه اعتقادات، هر چقدر هم كه از نظر محتوايي اختلاف عميقي داشته باشند، در يك پيش زمينه احساسي قوي، مشابه و مشترك هستند. همگي اين اعتقادات افرادي را طلب مي كنند كه قلبا آرزو داشته باشند با اختيار خود زندگي خويش را نظم و ترتيب بخشند. در محيطهاي سياسي يا اجتماعي تكيه مردم بر كلام است. همچون ساير اوقاتي كه انجام هر كار ديگري غيرممكن باشد. دانستن اين مطلب كه ايجاد برخي تغييرات در موقعيت هايي خاص كاملا خارج از محدوده احتمالات است، گام نخست در راه اكتساب آگاهي سياسي است. برخي تغييرات تنها به وسيله دگرگوني هاي شديد و موثر در زيربناي اجتماع رخ مي دهند. و مقدار بسيار اندكي ممكن است تنها به وسيله تبليغ بوجود بيايند. مثلا تلاش براي تحميل منع مصرف الكل در ايالات متحده، يك شكست كامل بود زيرا تنش هاي اجتماعي كه مردم را به سوي مصرف بي اندازه الكل سوق مي داد، از بين نرفته بود، مضافا اينكه جايگزيني براي الكل در نظر گرفته نشده قانون بود اساسي وايمار نيز در آلمان سعي كرد به مردمي كه اساس اجتماعي حكومتشان نسل اندر نسل ديكتاتوري بود، مدل دموكراتيك حكومت را تحميل كند كه آن هم نتيجه اي جز شكست كامل نداشت. زندگي كردن در يك دموكراسي سياسي دليلي است براي پيدايش اين تصور كه اصلاح زيربناي صنعتي اجتماع در جهت دموكراسي بيشتر نبايد چندان هم مشكل باشد. اين همان تناسب تغييرات اجتماعي بازيربناي اجتماعي است. اما اين تغيير براي به تحقق پيوستن به عواملي بيش از حسن نيت احتياج دارد، هر چند حسن نيت شروع خوب و موثري است. از سوي ديگر به نظر مي رسد گرايشهاي فطري موجوددر جامعه در خلال يك دوره طولاني، بروز چنين تغييراتي را اجتنابناپذير مي كند. اشتغال مردمي كامل، با تحصيلات و درك بالاتر، ارتقاء سطح آگاهي و درك سياسي كارگران، با شكست مواجه شدن راههاي ديگردر حصول نتيجه مطلوب و بالاتر از همه تغيير فرايندهاي فني و فن آوري مورد استفاده درصنعت، نمونه هايي از اين گونه تمايلات به فطري است هر حال تلاش براي تغيير مسائل و حل مشكلات بدون اقدام عملي، اتلاف وقت است. تلاش براي وادار كردن كارگران ناراضي به توليد با بيشتر، صحبت كردن درباره بحران جدي اقتصادي درست كشور، شبيه عمل يك طرفدار منع استعمال مشروبات الكلي با نيتي خير است كه يك سخنران عاليقدررا استخدام كند تا درباره تاثيرات شيطاني حاصل از استعمال بيش از حد الكل سخنراني نمايد. تقريبا تمام الكلي ها اين تاثيرات شيطاني رامي شناسند و گرچه افراد مستي در اثر شنيدن نصيحت و موعظه درمان شده اند اما مطمئنا اين روش در مورد عده قابل توجهي از افراد جامعه صادق نيست، چرا كه معالجه در صورتي مي تواند موفقيت آميز باشد كه علل و اسباب بروز و ظهور بيماري از بين رفته باشند. بنابراين اگرچه دلايل بسياري موجود است كه باعث مي شود تصور كنيم روش هاي مناسب، باعث پيشرفت و توسعه توليد صنعتي و رفاه عمومي مي گردد، اما چنين روشهايي بدون در نظر گرفتن تمامي احتمالات، قابل به كارگيري و اجرا نيست. تغييرات قطعي اي مانند افزايش كنترل سازمان و برنامه ريزي، مشاركت بيشتر كارگران و استفاده بيشتر از روش توليد انبوه وجود دارند كه دلايل بسياري براي تداوم، حيات و عموميت يافتن آنها حقيقت داريم اين است كه عقايد قديمي مربوط به فعاليت اقتصادي آزاد، صنعت گري و پدرسالاري چه خوب بوده باشند و چه بد، ديگر امكان ادامه حيات ندارند و پافشاري كردن بر حفظ ساختار قديمي و ناكارآمد سازمانهاي اجتماعي، زماني كه پي ريزي سازمانهاي جديد ضرورت يافته است مانع از حاكميت يافتن شرايط جديد نمي شود. (برخي مردم با ديدي آرمانگرا به طرحهاي تغيير وبازسازي اجتماع همچون تخصيص منابع با هدف دستيابي به رفاه عمومي مي نگرند و در واقع به فرآيند تغييرات خوش بين هستند. اما طولي نمي كشد كه ديگر آرمانگرايي در بين نخواهد بود )شوستر از جمله افرادي است كه نسبت به استفاده از علوم اجتماعي در صنعت نظر خوشبينانه اي ندارد. او مي گويدتمام اين مهملات درباره روانشناسي، گروهها، روحيه تحقيق و بررسي و طرز برخورد با كارگران مطلقا اتلاف وقت است. آنچه ما نياز داريم شعور و درك بيشتر و تئوري پردازي كمتر است چرا كه در آن صورت مديران، كار صحيح و درست را بدون نياز به توجيه كردن اعمالشان با استفاده از تئوريهاي مندرج در كتابها انجام مي دهند. اما متاسفانه شعور و درك چيزي عمومي و موجود نيست و اگرچه حتي مقدار كمي افزايش آن، شرايط صنعت را در حد قابل ملاحظه اي بهبود خواهد بخشيد اما حقيقت اين است كه برخي مديران به طور غيرقابل باوري خرفت و سبك مغز هستند. براي مثال، در يك كارخانه در طول يك روز گرم تابستان بسياري از زنان كارگر در اثر گرماي موجود در فضاي كارگاه كوچك با سقف شيشه اي غش مي كردند و از حال مي رفتند و هنوز تمام پنجره ها بسته بود. مسئول بهداري از مسئول قسمت خواست كه دستور دهد پنجره ها را باز كنند، اما در جواب شنيد كه اين كار بدون اجازه مدير بخش، كه او هم به هرحال از انجام هركاري بدون اجازه مدير كارخانه امتناع مي كرد، نمي تواند انجام شود. درخواست مستقيما به بالا و به خدمت مدير كارخانه رسيد چرا كه هيچ كس در هيچ سطح ديگري مسئوليت انجام حتي كاري به اين سادگي و ضروري را به عهده نمي گرفت. وقتي نهايتا مدير كارخانه مورد سوال قرار گرفت، جواب اين بود: قطعا خير، شما اين زنهاي لعنتي را به همان خوبي كه من مي شناسم، مي شناسيد. هنوز چيزي از باز كردن پنجره ها نخواهد گذشت كه زنها دوباره مي خواهند آنها را ببندند. البته چنين رفتار و برخوردي عموميت ندارد ولي قطعا چندان هم غيرمعمول نيست و مديري از اين نوع در تعداد معدودي كارخانه، تاثيرات مخرب وسيعي بر روحيه افراد در صنعت به عنوان يك كل به جاي مي گذارد. شكي نيست كه مشكل اساسي امروز در صنعت، مشكل رهبري مناسب است. امروزه تعداد بسيار زيادي هيتلرهاي كوچك در كارخانه ها وجود دارند كه نه تنها با تحميل ناهنجاريهاي رواني خود برديگران، باعث ضرر رساندن به سلامت روحي و رواني اجتماع مي شوند و حتي صلاحيت رواني براي نمايندگي قدرت مشروع و صاحب اختياري و دموكراتيك تر كردن صنعت را هم ندارند. يكي از معايب عمده سيستم سرمايه داري اين است كه در آن كساني كه به بالاترين مقامها مي رسند معمولا بهترين و صالح ترين افراد براي آن مكانها نيستند. برتراند راسل در كتابقدرت خود اين گونه به يك موشكافي جديد اجتماعي اشاره مي كند: ... در يك سيستم اجتماعي كه دسترسي به قدرت در آن براي همه آزاد است، پست ها كه تمنا و عطش قدرت را در افراد ايجاد مي كنند، به عنوان يك قاعده، توسط كساني كه به دليل شيفتگي و عشق بي مانندشان به قدرت، خارج از حداعتدال هستند، اشغال مي شود. اما انتقاد متعصبانه ممكن است ادامه ياوه ها يابد، و مهملاتي كه شما درباره ناكامي و نااميدي به ما مي گوييد؟ چطور چرا وقتي در يك كارخانه شروع به كار كردم، فهميدم كه ناكامي چه بوده؟ است... و او ممكن است به صحبت كردن ادامه دهد تا در باره شرايط بيست سال پيش، وقتي كه شروع به كار كرده بود، براي ما بگويد. او مي خواهد بداند كه چطور وقتي شرايط كار بسيار بهتر شده است، مردم حتي در سطوح بالا ممكن است ناكام؟ شوند اين مشكل تقريبا مورد بحث قرار گرفته است. اما خطا در هنگام تفكر درباره چنين مسائلي آنقدر شايع است كه تكرار اين حقيقت زيربنايي كه ناكامي يك سرنوشت محتوم نيست، ارزشمند مي نمايد. يك فرد اكثرا هنگامي به ناكامي مي رسد كه دريابد بين آنچه باور داشته است و آن باوري كه اكنون درباره خودش به آن رسيده، تفاوت و فاصله وجود دارد (دريابد باورهاي قبلي او در هر موردي خصوصا در مورد خودش با آنچه اكنون بدان رسيده است، بسيار فاصله دارد ) ميزان، نارضايتي، با فاصله از اهداف مطلوب، تناسب معكوس دارد، به طوري كه هرچه اهداف دست يافتني تر به نظر مي رسند، عدم دستيابي به آنها نارضايتي بيشتري ايجاد مي كند. اريك هافر در كتاب كوچك و ارزشمند معتقدان خود، حقيقي مي نويسد: تهي دستي و درماندگي به تنهايي نارضايتي ايجاد نمي كند و شدت نارضايتي نيز مستقيما برميزان درماندگي نمي افزايد. تا زماني كه درماندگي قابل تحمل باشد، تا زماني كه شرايط چنان پيشرفت كرده اند كه دستيابي به سازماني با شرايط ايده آل ممكن به نظر مي رسد، نارضايتي بعيد خواهد بود، مردم بسيار فقير و كاملا مستضعف، ناكام نيستند، آنها شرايط را مي پذيرند و آن را توجيه مي كنند و منطقي جلوه مي دهند. ادامه دارد