Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760313-20971S1

Date of Document: 1997-06-03

پدر اين گونه بود در فصل شبنم سخن از گل پنهان شده در آينه دل زيباست و صحبت از سروهاي ايستاده در برابر باد، شنيدني. اينجا كوير نيست; سرزمين خورشيد است، خورشيد خميني ( س ); كه با پرتوهاي نورش پنهاني ترين زاويه هاي قلب مردم ديارمان را درنورديده است; اينجا كوه ها آهنگ صلابت او را زمزمه مي كنند و درياها تفسير عمق نگاه اويند. اينجا پرستوهاي عاشق، فوج فوج از راه مي رسند، از چشمه سار جماران، عشق مي نوشند و پيغام آشناي يار را به سرزمين هاي دوردست مي برند; اينجا سراب خواب نيست، ديري است كه قافله سالار معرفت زنگ بيداري را در گوش راهيان مسلك افلاك نواخته است; سالهاست شجره طيبه اي از خاندان رسالت، از خاك اين ديار سربرآورده است كه با فروافتادن هر شاخه اش، ساقه هاي نورسته اش يك شبه ره صدساله مي پيمايند سرشار از مي معرفت دوست و لبريز از باده الست در سبزي روح خميني كبير (س ) جوانه مي زنند و با پيام بيداري خويش، سالاري زمينيان را از آن خاندان عشق مي كنند و خواب از چشم كوردلان شب زده كه شرمساري اطاعت از شيطان بزرگ را افتخار ديرينه خود ساخته اند، مي ربايند. اينجا بوستان خميني (س ) است، سرزميني كه به يمن باغبان پيرش، در هر گوشه اش سروي روييده است كه شعر آزادگي را با اذان در گوش او زمزمه كرده اند و تكليف شناسي و عمل به آن را بهترين درس خود دانسته، حاج سيدحسن خميني فرزند برومند يادگار حضرت امام ( س ) از اين بوستان است; او به منظور گراميداشت ياد و خاطره پدر بزرگوارش، سرو چهره در نقاب خاك كشيده اين گلزار و ماه پنهان آسمان جماران، از دوست سخن مي گويد; از شخصيت و ويژگيها و آرزوها و اهداف او، و... پس همراه با خوانندگان ارجمند اين سطور، گوش دل مي سپاريم به نغمه خدايي اين فرزند عزيز: همان طور كه مي دانيد درباره ارتباط مرحوم حاج احمد آقا با حضرت امام ( س ) صحبت هاي زيادي شده كه از آنها مي توان به مسائل نظام و تصميم گيري هاي مربوط به آن، و نحوه مشاوره حضرت امام با ايشان، اشاره كرد; بسيار مايل هستيم ديدگاه حضرت عالي را در اين زمينه بدانيم، شما اين ارتباط حاج احمد آقا و امام را چگونه ارزيابي بسم الله؟ مي كنيد الرحمن الرحيم; مرحوم حاج احمد آقا در دوران حيات حضرت امام چنانكه زندگي ايشان هم توسط محققان به ادوار مختلف تقسيم شده است و مسلما اين مساله را مورد اشاره قرار داده اند، برمي گردد به چندين دوره; يك دوره مربوط به سال هاي قبل از ورود به مبارزه است، و يك دوره مربوط به فاصله زماني سال هاي 1342 تا شهادت مرحوم حاج آقا مصطفي است; و يك دوره هم مربوط به بعد از انقلاب است. راجع به تك تك اين ادوار خيلي صحبت شده و شايد نشودمعين كرد كه كدام دوره از نظر ارزشي و از نظر مقدار و ميزاني كه ايشان درراستاي اهداف حضرت امام قدم برداشتند، اهميت بيشتري دارد. خوب دوران مبارزه، دوران بسيار حساسي بوده كه امام در نجف بودند و حتما در قم به يك نفر احتياج داشتند، يك فردي كه امين باشد، خيلي خوب بتواند ارتباطات را بشناسد; خوب آن هوش و آمادگي كه مرحوم حاج احمدآقا داشتند، باعث مي شد كه بسيار خوب بفهمند و بشناسند كه چه گروه هايي فعال؟ هستند چه گروههايي در خط امام حركت؟ مي كنند چه گروههاي مي كوشند مبارزه را به انحراف بكشانند و چه كساني در چه زمينه هايي با آرمان امام؟ موافقند چه كساني قصد تحريف و به انحراف كشاندن اين آرمان را؟ دارند خود آن مرحوم در يك مصاحبه به اين مسائل اشاره كرده اند كه: من همه اينها را مي شناختم، من خارج از ايران نبودم كه ندانم كي چه كار؟ كرده كي كجا؟ رفته و اين مساله اي نبوده كه از ديد ما پنهان باشد، خوب اين دوران، دوراني است كه بيشتر چون هدف ما در مصاحبه ملموسات و محسوسات است; اين مطالب را مي گذارم دوستاني كه آن ايام بيشتر با ايشان در تماس بودند، بيان كنند. خوب، ايشان شبكه هاي مبارزاتي داشته است، ضمن اين كه همه اين كارها را در زماني انجام مي داده كه خود فرد شناخته شده اي بوده، يك فرد مخفي و مجهول در اجتماعي نبوده است، فرض كنيد مثل آقاي ايكس كه ساواك اصلاروي او نظارتي نداشته باشد و متوجه او نباشد; ايشان همه اين فعاليت ها را بايد در كمال دقت انجام مي داد و بسيار هم روشن است كه در آن ايام چه ظرافتي را در مبارزه به كار مي برده است. دوران بعد از پيروزي انقلاب و در مقطع انقلاب، خوب همدوشي ايشان با امام، يك امر ملموس و محسوس براي همه مردم است. ميزان درايت ايشان و ميزان اعتقادشان به امام، و نيز مسائل حول و حوش امام هم امري است كه همه كساني كه راجع به ايشان شناخت دارند به اين مساله واقفند و به اين مساله اذعان دارند و مي دانند. يكي از چيزهايي كه مي ماند و من ديدم كه كمتر از آن صحبت شده است و شايد جاي گله هم داشته باشد مربوط به كارهايي است كه در انقلاب به دست ايشان انجام شده; از جمله اينها مساله سفر امام به ايران است كه اين را شايد كمتر كسي بداند كه اصلا سفر امام به ايران با پيشنهاد ايشان صورت گرفته است، و ايشان بوده اند كه گفته اند: بايد به ايران برويم و الان وقت ماندن در پاريس نيست. خوب نگاه كنيد جايي كه همه دوستان انقلاب از اين مساله مي ترسند، و حق هم دارند; يعني پيرمردي كه تمام ثمره خون شايد چندين صدها سال انقلاب و مبارزه به او بستگي دارد; يعني واقعا بود و نبود او، بود و نبود يك حركت اسلامي است، كه حالا ما شايد بتوانيم آن را بازتر تفسير كنيم، يك حركت بنيادگراي مذهبي است به معناي عام كلمه اش در جهان اسلام، در يك حركت آزادي خواهي و استقلال طلبي با آن آثاري كه در انقلاب ما در دنيا بر آن مترتببوده است; اما تشخيص وقايع و تشخيص اين كه پرواز به طور مسلم سالم به زمين مي نشيند و بعد هم تصميم گيري امام و اين كه اين سفر چقدر لازم است، از يك دقت و شعور بالايي حكايت مي كند كه ديگر بر هيچ كس پوشيده نيست; مخصوصا براي كساني كه تاريخ معاصر ايران را ورق مي زنند، همواره اين نقطه از انقلاب را - كه سفر امام از پاريس به تهران باشد - به عنوان يك الگو و يك نقطه عطف خيلي ارزشمندي در تاريخ ما خوب مي دانند اين يك نمونه است; ولي آيا كسي اين را بيان كرده يا ؟ گفته من فكر مي كنم مشكل از اينجا حادث مي شود كه مسئولان ما فكر مي كنند كه اگر نقش ايشان را رونق بدهند، نقش امام گم و كمرنگ مي شود; اگر نقش امام را بخواهند پررنگ و متجلي جلوه بدهند، آن وقت براي حاج احمد آقا جايي نمي ماند; خوب اين يكي از خيانت هاي تاريخ نگاري است، بالاخره تاريخ بايد بشناسد خادم هاي خودش را و خيانتكارهاي خودش را; چه خدمتي بالاتر از اين كه بسياري از تصميم گيري هاي مهم انقلاب كه بعدا واقعا حسن آنها و صلاح آنها و صواب آنها به اثبات رسيد، و امروز ما مي توانيم آنها را خيلي روشن ببينيم، از جانب مرحوم حاج احمدآقا بوده است; من ديروز با يكي از دوستاني كه مصاحبه مي كنند، صحبت مي كردم; او مي گفت: وقتي من اشكال را برايشان توضيح مي دادم كه معمولا مسئولان نظام ما بين اين دو محظور گير افتادند كه نمي دانستند اين را بايد بيان كنند و يا آن را بيان بكنند، دچار ترديد مي شوند هي اين طرف و آن طرف مي روند. او مي گفت كه من اين كار را مي كنم و بيان مي كنم و اين مسائل را مي گويم و حال آن كه خود او از كساني است كه تا حال اصلا نگفته اند و نديدم كه جايي اين مطلب را بيان بكنند، حق هم دارند به دليل اين كه اين مهم كار مشكلي است، از طرفي آن حقيقتي كه امام بوده و در كنار او ديگران اين كارها را كردند. مسئولان ديگري كه در كنار امام بودند، اين مشكل را ندارند، چراكه آنها مي گويند ما رفتيم به امام گفتيم و امام اين كار را كردند; اما چون حاج احمدآقا در يك مقطعي از تاريخ انقلاب ما، نفس امام است; يعني تمام احوال و احكامي كه از حضرت امام به بيرون صادر مي شود از ناحيه ايشان است و ايشان هم شديدا كتوم است در اين زمينه و به هيچ عنوان نظري از خودش ابراز نمي كنند; يعني ما كه حالا جزو خانواده ايشان هستيم، مي بينيم كمتر جايي ديده شده ايشان نظري ابراز بكنند كه مخالف نظر امام باشد، حتي در بيان يك واقعه وقتي به يك مساله اي مي رسيد، مي گفت: نظر امام اين است. ديگر هيچ صحبتي نمي كرد; يعني هيچ بالا يا پايين نمي كرد كه بلكه من موافقم يا من مخالفم; گويي نظر، نظر خود ايشان است و حال اين كه كساني كه با ايشان ارتباط داشتند، مي دانند ايشان آدم بسيار دقيقي بوده است، بسيار خوب مسائل را مي شناخته است، مي توانسته خوب زواياي پنهان مسائل را در بياورد و در مورد آنها از خودش عقيده داشته باشد; ولي اين مساله را به هيچ عنوان ابراز نمي كرده و جز او و امام هيچ كسي دراين وادي به مساله آگاه نبوده است كه كدام عقايد مال او و كدام عقايد مال امام است; ما اين امور را در بستر حوادث تاريخ كه مرور بكنيم; آن وقت بعضي از كساني كه تاريخ نگار هستند مطلب را خوب بتوانند بيان كنند، مي توانند بگويند كدام مساله مال امام بوده و كدام مساله از ناحيه حاج احمدآقا مطرح شده و امام پذيرفته است و كدام مساله را حاج احمد آقا گفته و امام نپذيرفته وانديشه خودش را پي گرفته و عنوان كرده است; و به واسطه همين مساله و بودن اين دو نقش در كنار هم و دو نقش موازي كه به ظاهر پي گرفتند و دنبال كردند، يكي به ظاهر باعث كمرنگ شدن ديگري مي شود; مسئولان حق دارند و نمي توانند مطلبي بگويند و دوستاني كه خاطره گفته اند، معمولا در اين زاويه يك وجه كمرنگي را در صحبت هايشان مي بينيم و من جاي ديگري هم به خودشان گفتم كه اين مطالب را بايد بگوييم و اين كمرنگ شدن نظر و نقش امام نيست; امام به قدري وسعت وجودي در انقلاب ما دارند كه اگر هزاري هم از مسائلي كه در جامعه پيدا شده، مربوط به ايشان نباشد، هيچ چيز از ايشان كم نمي كند. اين مساله اي كه گفتم بعد از مقطع پيروزي انقلاب، بيشتر مي شود و واقعا يكي از محسنات ايشان اين بوده كه خودش هم نگذاشته است اين نقش ها از هم تفكيك بشود; يعني خود او در ذوب بودن درامام بيشتر به اين امر زده; يعني حتي همان چيزهايي را كه مي توانسته بيان كند كه مال من است، به هيچ عنوان بيان نكرده است; يعني گذاشته كه اين محاسن هم اگر هست، مال امام باشد; و در نظر بنده اين نكته بسيار ظريف و لطيفي از زندگي مرحوم حاج احمد آقا است، كه ايشان حتي هيچ حسني را براي خودش نخواست كه مطرح باشد; يعني مواردي هست كه ذكرش به وقت بيشتري نياز دارد; اما مواردي بوده كه كار ايشان بوده است، بسيار هم چيز خوبي از كار درآمده و هنوز هيچ كس نمي داند اين نظر از ذهن صائب و روشن ايشان سرچشمه گرفته است و بعد نظر مشورتي را به امام گفته و بعد چون امام، او را به عنوان يك مشاور امين وثقه و يك مشاور دقيق و باهوش مي شناخت، اين انديشه و نظر را پذيرفته، دنبال كرده و به اين نتايج رسيده است; البته اينها ضمن اين كه به هيچ عنوان نقش تربيتي امام را كمرنگ نمي كند، حتي نقش مديريتي امام را هم كمرنگ نمي كند; يعني امام، مديريت امام، نام امام، پشت مساله بودن امام; يعني اين كه امام است كه مسائل را با قدرت دنبال مي كند و ايشان با اين درايت مشكلات را حل مي كند. اگر كس ديگر بود، طبيعي بود كه اين مشكلات شايد به اين راحتي حل نمي شد; اما اين كه راه را به امام ارائه بدهد وامام هم نظر مشورتي او را قبول كند، اين خودش يك مساله اي است كه تقريبابراي كساني كه با امام و يادگار ايشان آشنايي دارند، مساله پوشيده اي نيست; مثلا ملاحظه مي كنيد در مورد نقش ايشان در تثبيت رهبري مقام معظم خيلي رهبري، صحبت كرده اند، خيلي حرف زده اند، همه اين را به عنوان نقطه عطفي در تاريخ زندگي مرحوم حاج احمدآقا در نظر مي گيرند و داد سخن مي دهند و بعد از اين، در سخنراني هايشان، در صحبت هايشان مي گويند: حاج احمدآقا از امام خوب نگهداري مي كرد; بعد مي گويند كه در تثبيت مقام معظم رهبري هم، در تثبيت ولايت ايشان هم نقش داشتند; چرا حالا در مورد اين نقش ها صحبت مي كنند، به دليل اين كه ديگر اينجا امام نيست; نقش او مجزا شده راجع به او مي توانند حرف بزنند، درحاليكه جداي از نقش امام باشد; يعني يك نقش مستقل برايش تصور مي كنند، مي بينند چقدر اين نقش داراي عظمت است و حال آن كه اين گونه كارها در زمان امام بوده; اما چون در سايه امام بوده، نظر مشاور طبيعتا هميشه براي مشاوراست. اين يك نمونه است از مواردي كه مي خواستم مثال بزنم، يك تنظيري بكنم كه شما ببينيد اين مساله چه مقدار با آن مساله فرق دارد. در ديد عمومي، يك واقعيتي است كه شايد در محيط خارج هم يكسان باشد; يعني بعد از رحلت قبل امام، از رحلت امام بارها براي تثبيت نظام در مواردي كه به قدري در تثبيت كلي نظام و در حفظ شئون نظام ارزش دارد، اظهارعقيده كرده است; ولي چون بعداز امام در يك نقش مستقل است، در مورد آن صحبت مي كنند، و در زمان حيات امام يك نقش سايه وار است و يك نقش ظل وجودي است در سايه امام; آن وقت راجع به آن صحبت نمي كنند و حال آن كه چه بسا آثار و نعمت هايي كه از همين سايه براي ديگران حاصل شده است و اين همان چيزي است كه مي خواستم خدمتتان عرض كنم كه مي توانيم جايگاه ايشان را در يك رابطه طولي قرار بدهيم. حضرت امام با امكاناتي كه در اختيارشان بود هر لحظه مي توانستند با مسئولان درجه اول مملكت به دلخواه و هرجوري كه امكاناتشان اجازه بدهد، ارتباط برقراركنند; ولي ايشان از ميان تمام آن موارد، ترجيح دادند كه اين ارتباطها از طريق حاج احمد آقا برقرار شود و ايشان را امين بين خودشان و مسئولان قرار دادند، شما اين مساله را چگونه ارزيابي ؟ مي كنيد اين هم برمي گردد به همان مطلبي كه در سئوال قبل خدمتتان گفتم; يعني برمي گرددبه صداقت ايشان; اولا يك نكته اي را بگويم و آن اين كه امام اصلا آدمي نبودند كه كاناليزه بشوند; يعني شما به هيچ عنوان نمي توانستيد حتي در محدودترين شرايط بايك كانال ايشان را از اوضاع بيرون و خارج مطلع كنيد. امام اطرافياني داشتند واز آنها سئوالاتي جزئي مي كردند و مطالب را درمي آوردند. به عنوان مثال يك روزاز من مي پرسيدند: هوا چطور؟ است من مي گفتم: هوا برفي است، برف بسيار شديدي مي بارد; و ده دقيقه ديگر شخص ديگري مي آمد، از ايشان هم سئوال مي كردند كه هواچطور؟ است و ايشان مثلا پاسخ مي داد: خوب است آقا، الان همچين خبري نيست وبرف قطع شده است; و همين طور از افراد مختلف درباره يك مساله ساده سئوال مي كردند. خوب اين را من خودم شاهد بودم كه مي گويم; بعد اگر ايشان شب بلندمي شدند و نگاه مي كردند و مي ديدند كه خوب يك مقداري برف آمده است. متوجه مي شدند خوب، آن كسي كه گفته آقا چه برفي مي آيد، و آن كس هم كه پاسخ دوم را داده، آدم بي دقتي است و در مسائل دقت نمي كند; و به اين ترتيب واقعيتي هر مساله را از اين مخبران به دست مي آوردند; اين يك نمونه است. راه هاي ديگري هم بوده كه ما متوجه نشديم. در ساير مسائل خبري هم همين طور بود; يعني اگرامام مسائل خبري را از يك نفري مي شنيدند، متوجه مي شدند كه اين فرد چه مقداردر بيان واقعيات صادق است و در بيان واقعيات با آن واقعيت هايي كه در جامعه هست، ارتباط صحيح برقرار كرده يا؟ خير اين از خصوصياتي بود كه حضرت امام داشتند; امام از پاسداري كه مي آمد، رد مي شد و مي آمد پيش ايشان، بي واسطه سئوال مي كردند و از مسائل مختلف خبرمي گرفتند، يا اين كه از كارگري كه عبور مي كرد، مثلا يك كلياتي را مي پرسيدند; از هر كس به نحوي كه خود آن شخص هم متوجه نشود، كسب خبر مي كردند. اين جداي ازآن وادي است كه بعضي از افرادي كه با امام ارتباط دروني دارند و يك ارتباط واعتقاد صحيحي به امام دارند و معقتدند كه امام با يك كانون گرمتري از اين حجاب ماده هم ارتباط داشته است; من اصلا وارد آن مساله نمي شوم. درباره مواردي كه در اطراف روي مي داده است، امام از همين ها كه عرض كردم نوعي كسب خبرمي كرده اند، كسي نمي توانست بفهمد؟ چگونه گاه امام يك مورد بسيار دقيق خانوادگي را از اين راه هايي متوجه مي شد كه همه مي ماندند كه امام از كجا اين مطلب را ضمن فهميدند اين كه اين طور نبود كه مسئولان با امام ارتباط نداشته باشند. يكي از آقاياني كه شايد معروف هم هست به اين كه اهل جناح راست است; البته از سران اين جناح هم نيست، از بدنه اين جناح است; ايشان نقل مي كرد ومي گفت: حاج احمد آقا هر از چند گاهي مي آمد پيش من و مي گفت: بيا برو پيش امام; من اصلا طالب ملاقات نبودم; حاج احمد آقا دست من را مي گرفت و مي بردپيش امام و مي گفت: حرفهايت را به امام بزن; خوب امام مي ديدند حاج احمد آقامسائل بيروني را به محضرشان منتقل كرده، بعد هم حرف خود طرف را مي شنيد، مي ديدهمين حرفهاست و او غير از اين نگفته است. خوب وقتي چند سالي به اين ترتيبگذشت; خوب طبيعتا آن آگاهي و صداقتي كه در ايشان بود، مي ديد; اين اطمينان براي امام حاصل مي شد كه او چيزي خارج از واقعيت به اطلاع ايشان نمي رساند. شما در برنامه هاي بلند مدت موسسه تنظيم و نشر آثار امام ( س ) آيا تصميم داريد به اين مواردي كه به بعضي از آنها هم اشاره كرديد; مثل نقش ايشان در تثبيت و تصميم گيري هاي كلي مسائل نظام و انقلاب اسلامي بپردازيد و نكات مخفي تاريخ انقلاب را با اين ديدگاه هم روشن كنيد يا ؟ خير جواب اين سئوال هم دقيقا از همان سئوال اول برمي خيزد; يعني چون ايشان يك نقش مستقلي براي خودشان نخواستند و معتقد بودند كه در سايه سار بوستان سرسبز امام بودن از يك زندگي استقلالي و جداي از امام بهتر است; بنابراين هرچه او مي گويد اساسا تبيان انديشه امام است; يعني در بسياري از موارد، تفسير انديشه امام را بايد از لابه لاي گفتار حاج احمد آقا اصلا درآوريد نمي شود شما به يك واقعه تاريخي وارد شويد، بدون اين كه حاج احمد آقا زواياي پنهان آن مساله را روشن كرده باشد; اين مساله را بشناسيد و بشكافيد; به همين دليل توجه كردن به نقش ايشان و معلوم كردن و واضح كردن انديشه ايشان و چيزي كه ايشان نقل مي كند، جداي از اين كه انديشه كسي است كه انقلاب ما به آن خيلي مديون است; خودش روشن كننده و بيان كننده انديشه امام است; بيان كننده تفكرات امام است. بيانگر شان نزول بسياري از مسائلي است كه حضرت امام بيان كرده اند، اين يك واقعيتي است، يك نمونه براي شما عرض كنم. اگر وجود ايشان نبود يا آن سخناني را بيان نمي كرد كه بين ايشان و امام در مورد رهبري مقام معظم رهبري گذشته بود مبني بر اين كه امام گفته بودند كه ايشان براي رهبري لياقت دارد; چه كسي از اين مساله خبر داشت و چه كسي مي توانست اين مطلب را بگويد; و از همه مهمتر صداقتي كه مردم در وجود ايشان مشاهده مي كردند و صفايي كه در ايشان سراغ داشتند; يعني مردم ما هم مي دانستند كه ايشان آنچه را از امام نقل مي كند، بي راه نمي گويد، و آنچه از جانب امام به آنها منتقل مي كند، دروغ نيست; براي منافع شخصي نمي گويد. شايد يكي از دلايلي كه ايشان بعد از امام، خودش را از مسئوليت هاي اجرايي كنار كشيد و خودش از مسائل اجرايي كناره گرفت، بيشتر به خاطر اين بود كه اين حركت غلط در جامعه نباشد كه او براي بقاي بيشتر در بدنه نظام، يك حرفي را به امام تحميل بكند; البته اصلا اينجوري نبود و مردم اگر ايشان وارد هر پست و مسئوليت اجرايي هم مي شد، هيچ نسبت به ايشان واكنش منفي نشان نمي دادند و از حضور ايشان در مسئوليت ها استقبال مي كردند، كما اين كه بعد از فوت ايشان اين مساله بيشتر مشهود شد و محبوبيت ايشان بيشتر معلوم شد و بيشتر روشن شد كه اگر در زمان حياتشان هم اين كار را مي كردند، مردم اين گونه تصور نمي كردند كه براي بقاي خودشان در نظام است.