Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760313-20930S1

Date of Document: 1997-06-03

صور جديد از تم هاي تكراري يادداشتي در زمينه شاعري، با نگاهي به آخرين اشعار مسعود احمدي ساخت نهايي يك اثر هنري است: وقتي كه شبكه اي از كلمات منتظم و منسجم به تمام و برجسته ترين كمال، وجه تم شعر را به نمايش مي گذارند محمد حقوقي از چاپ آخرين مجموعه شعرمسعود احمدي با نام روحي خيس، تني تر و صبح در ساك اكنون چهار سال مي گذرد. مدت زماني كه براي يك خواننده كنجكاو، خاصه صاحب اين قلم كه پيش از اين در مقايسه با چهار مجموعه پيشين شاعر، به اعتبار آن صحه گذارده است، اين توقع را بوجود مي آورد كه با دستاوردهايي ديگر روبه رو شود. توقعي بجا از شاعري كه اگر چه بسيار زود به كار چاپ شعرهاي ابتدايي و اوليه اش، در چهاركتاب مجزا رضا داد، اماخوشبختانه با سه سال توقف درآخرين منزل، با توجه به اشارات منتقد و كار ممتد، همراه با عرق ريزي روح، بسيار سريع به فضاي شعرهاي روحي خيس... دست يافت. و اين توفيق سبب شد كه با كوله بار تجارب بار نو، دوباره سفر بندد. سفري چهارساله كه همچنان تا اين زمان ادامه دارد. و اگرچه هنوز همه ره آوردهايش در كتابي مستقل به حاصل نيامده است، اما حاصل اين چند دوره شعر او چنين نشان مي دهد كه مسعود احمدي دردايره كار ويرايشگري، در محدوده زبان ظاهري و صوري خود (ونه برخورد صرف با زبان ) شاعري موفق بوده است. خاصه در احتصال و اكتساب حدي از سلاست و سلامت زبان فارسي، كه در شعر اكثر شاعران جوان سالهاي اخير ديده نمي شود. و اين به سبب همان حس ناخشنودي و ناخرسندي و عدم رضايت و قناعت اوست كه همچنان محفوظ مانده است. اصلي كه تا يك شاعر به كمال و تمام به آن اتكا نكند، از رسيدن به حد قابل اعتنا در شعر محروم خواهد ماند. و اين جز از طريق مقايسه شعر حال و گذشته او ميسور نخواهد بود. و هم اين مقايسه است كه باعنايت به جسارت در پيراستن و آراستن زبان شعر، شاعر را به كيفيت فكر و فضا و ميزان تربيت ذهن و تربيت و تنظيم كلمات و عبارات، در ارتباطبا يكديگر و با كل اثر و سرانجام به انسجام و شكل غايي و نهايي آن راه خواهد برد ولاجرم نگاه خواننده مستعد را ازتعقيب خط افقي شعر كه بر سطح حرف مي گذرد، در حركت بر خطعمودي، كه رو به عمق متمايل دارد، خواهد كرد. و چه بسامتوقع آنچنان معماري كلامي كه بتوان شكل ذهني شعر را نيز به تجسم و تصور آورد. كه البته رسيدن به اين مرز آرماني، نيازمند سرمايه اي است كه در دست همه كس نيست و اكتساب آن به جهادي عظيم تا حد اجتهاد نياز دارد. با اين همه اما، از جمله نخستين تلاشهايي كه در اين زمينه مي توان كرد كوشش در دستيابي به بيان هاي تازه اي است كه قادرند به صورت جديد به طرف توصيف و توضيح و تصوير نو از يك تم معين حركت كنند. و اين خود، يك راه تجربه براي رسيدن به هدف اصلي است كه همان ساخت نهايي يك اثر هنري است: وقتي كه شبكه اي از كلمات منتظم و منسجم به تمام و كمال، برجسته ترين وجه تم شعر را به نمايش مي گذارند. مثلادوست داشتن كه تم همه شعرهاي اين دوره مسعود احمدي است، كه در هر كدام به شكلي به طرف آن حركت كرده است. آن هم با ساده ترين بيان و با واژه هايي كه تنها معاني حقيقي خود را دارند و از تحمل تشبيه و استعاره و نماد رها و سبكبارند. همچون شعربا تو خواهم ماند... كه اگر شاعر از مرگ آغاز مي كند و از تقويم و از زمان، اين روست كه در نظر دوست اغتنام وقت عشق را برجسته كند. يا در شعراين غروبها، كه اگر از غروبي آغاز مي كند كه سخت كند مي گذرد، در حقيقت به اعتبار حالت شاعري است كه همچنانكه داوديها را در گلدان مي گذارد، با ياد او و در انديشه باز آمدن يا اوست در شعرراستي چرا، كه اگر هنگام آمدن او را در غروبي باراني يا شبي برفي تخيل مي كند، در واقع به سبب آنچنان مشغله ذهني است كه حتي رفتار پس از ورود محبوب را در آن شب يا آن غروب نيز محبوبي مي بيند كه مي آيد و همراه باچتر، ترس اش را نيز در گوشه اطاق مي گذارد و به اين ترتيب خواننده هشيار را سطر به سطر با شعر مي برد تا در ايستگاه پاياني واژه ها با توجه به شگرد بياني بسيار ساده و در عين حال تازه: راستي چرا نه باران مي آيد نه برف تازه متوجه شود كه اين همه درحقيقت تنها در ذهن شاعر تعين يافته است. و در ديگر شعرها هم به همين شكل، همه با كلماتي منتخب، كه در فضايي مناسب پيش مي روند وچرخ مي خورند تا همچنان در نقطه دوست داشتن همديگر را تلاقي كنند. و چه بسا بهتر و موفق تراز اين كه اكنون هست، با يك حركت منظم، رو به مركز ثقل شعر، كه همان تم اصلي است بر شانه هم سوار شوند تا حرص دوست داشتن و هول نيامدن را در پشت شيشه اشياء و مفاهيم و مظاهر طبيعت، همچون برف، باران، غروب، پاييز، مرگ، انتظار، گل، پنجره، خيابان، خانه، تقويم، قاب سكوت، عكس، صبح، عصر، اتفاق، ترس، چتر، ميز و سبد، به صورتي درخشان تر و برجسته تر نشان دهند. و اين همان شعر آرماني است كه اگر تا تبلور و تجلي معماري كلام در ساختي به اندام، به جهادي دورياب و دير هنگام نياز دارد، اما جلوه ظاهري آن در همنشيني كلمات هماهنگ وهماوا با بارهاي مختلف و معاني گوناگون آشكارا پيداست. همچون توجه به معني رسيدن (رسيدن محبوب و رسيدن خرمالوها ) يا همنشيني گشت وبرگشت يا آهنگ موزون و مقفاي چيده ام وآرائيده ام به جاي آراسته ام: تا برسي خرمالوها هم رسيده اند و من از گشت برگشته ام ميز را چيده ام و آرائيده ام يا در شعرجفت: گاهي كه مثل ديروز باران مي بارد يا مثل امروز برف هواي تو را مي كنم كه واژه پنهان هوا در روزباراني و برفي، چه ساده وزيبا ( و چه بسا بي اينكه شاعرمتوجه شود ) از ميان دلتنگي او، به صورت هواي تو را مي كنم پيدا شده است. و كوتاه سخن اينكه همين تلاشهاو همين ممارست هاست كه سرانجام موجب مي شود خواننده مستعد و مشتاق از شكل صوري و بيروني شعر پرده بردارد و شكل ذهني و دروني شعر را به نمايش گذارد و نگاه خود را از حركت برخطوط افقي شعرباز دا رد و در خطوط عمودي به حركت درآورد وبه عمق شعر راه برد زيرا تنها در توقف در زلال اين ژرفاست كه ديگر خصوصيت شعررا حس نمي توان كرد. چرا كه چهره معشوق، مخصوص نيست، بل در عين ماديت، اسطوره اي و سرمدي است و با چنان جاذبه نيرومندي كه همه را به سوي خود مي كشد و معشوق، معشوق همه عاشقان مي شود.