Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760312-20904S1

Date of Document: 1997-06-02

انسان و تربيت از ديدگاه امام خميني (ره ) به مناسبت سالروز ارتحال جانسوز بنيانگزار جمهوري اسلامي ايران از حجت الاسلام والمسلمين حاج سيداحمد خميني (ره ) آنچه كه در بحث از مكتب تربيتي امام كه همان تربيت اسلامي است، عمده و اساسي مي باشد توجه به مباني فكري و فلسفي و عرفاني اي است كه پشتوانه و منشا واقعي آن آراء تربيتي شده است. از اينكه مي بينيم بعد از گذشت چند سال از رحلت حضرت امام و با وجود آنهمه مشكلات و تنگناها و آنهمه تبليغات سوء شبانه روزي كه براي مخدوش كردن چهره انقلاب و امام از سوي دشمنان اسلام انجام مي شود باز جامعه اسلامي به هدفها و آرمانها و ارزشهايي كه حضرت امام بيانگر آنها بوده، كاملا وفادار مانده و نه تنها وفادار مانده بلكه روز به روز براي دريافت حقايقي بيشتر از زندگي و پيام واقعي او در زمينه هاي مختلف و فهم رمز و راز موفقيت او شيفته تر مي شود، مطمئن مي شويم كه در كار اين انقلاب الهي مسائلي فراتر از عوامل مادي و تحليلهاي عادي دخيلند. من علت اين رويكرد رو به فزوني جامعه اسلامي و حتي توجه رو به توسعه افكار عموي برخي از ملل غيراسلامي به سوي آراء و انديشه امام را در صدق نيت و خلوص باطن و نفس مهذب امام مي دانم، او پيش از همه چيز به اين توصيه و تذكر اخلاقي عمل كرده بود كه مكرر مي فرمود: سعي كنيد رابطه بين خود و خداي خويش را اصلاح كنيد كه اگر اينچنين شود بقيه امور، هر چند سخت و دشوار همه اصلاح خواهد شد. از تورق اجمالي دفترهايي كه تهيه شده و حاوي مواضع و آراء تربيتي امام بود درمي يابيم افرادي كه اين مطالب را از آثار امام استخراج كرده اند با مباحث تربيتي كاملا آشنا بوده اند و انصافا كار قابل تقديري شده و اين جزوه ها مي تواند مواد و مبناي خوبي براي دريافت آراء تربيتي حضرت امام باشد. اما به يك نكته خيلي مهم بايد بيشتر توجه كرد و آن اينكه شما مي دانيد سنت كه يكي از اركان منابع فقه است منحصر به قول نيست بلكه قول و فعل و تقرير پيامبر اكرم (ص ) هر سه راهنماي عمل و مبناي استنباط بدون احكامند آنكه بخواهم تشبيهي كرده باشم وقتي كه ما معتقديم كه آراء و نظريات و مواضع امام خميني به عنوان يكي از پيروان و معتقدان واقعي پيامبر اكرم بيانگر اسلام ناب بوده - كه همين گردهمايي ها نشانه چنين باوري است - و اگر معتقديم كه تضمين و تداوم نهضت فرهنگي و سياسي اي كه امام خميني ايجاد كرده در گرو پيمودن راه آن حضرت است علاوه بر شناخت آراء و انديشه ايشان از لابلاي نوشته ها و گفته هاي او بايد به سيره عملي و نحوه رفتار و عملكردهاي او نيز با همان دقت توجه و مراجعه كنيم. به نظر من آن قدر نكات آموزنده و تربيتي در مشي عملي و رفتارهاي سياسي، اجتماعي، عبادي، و خانوادگي حضرت امام وجود دارد كه ما را به هدفهاي تربيتي مورد نظر امام و فهم شيوه هاي تربيتي او راهنمايي مي كند به مراتب بيشتر و موثرتر از آن چيزي است كه در گفته ها و نوشته هاي ايشان هست. و اين موضوع تنها مربوط به تعليم و تربيت نمي شود. سال گذشته نيز كنگره ي جهت گيريهاي اقتصادي امام برگزار شده بود و بحثهاي اقتصادي امام را از كتابها و پيامها و سخنرانيهاي ايشان استخراج كرده بودند ولي كمتر به مشي عملي امام در برخورد با مسائل اقتصادي و جهت گيري عملي ايشان در زندگي و در احكام فقهي اقتصادي و رفتارهاي ايشان توجه شده بود. خوشبختانه در اين كنگره به اين نياز توجه شده و يكي از مجموعه هايي كه تهيه كرده اند خاطرات مربوط به جنبه هاي عملي امام ولي مي باشد باز فكر مي كنم حق مطلب ادا نشده است. به نظر من زماني ما مي توانيم بگوييم حضرت امام فلان موضوع را هدف اصلي تربيت مي داند و فلان شيوه را شيوه صحيح تربيتي مي داند كه علاوه بر استناد به گفته ها و نوشته ها، به نوع زندگي امام و رفتارهاي عملي تربيتي او و تاثير آن هدفها و شيوه ها در متن زندگاني او نيز استناد شود. شايد در مقام سخن و نوشته، بسياري از مباحث تربيتي امام همان مسائلي باشد كه ديگر مكاتب نيز بدان تاكيد دارند، مثلا توجه به تربيت پذيري كودك در مقايسه با سنين بالاتر، يا تقدم پرورش بر آموزش و مسائلي از اين قبيل ولي وقتي كه به جامعيت شخصيت و انسجام فكري كسي كه اين مطالب را عنوان مي كند توجه كنيم و بخصوص در ميزان باورداشت و تاثير اين امور در متن زندگي او عميق بنگريم درمي يابيم كه تفاوتها بسيار است. من فقط اشاره مي كنم به اهميت و نقش نيت به عنوان يك ركن مهم در بسياري از عبادات كه امري دروني و قلبي است. اينكه فرموده اند: ضربه علي يوم الخندق افضل من عباده الثقلين با معيارهاي مادي قابل قبول و توجيه نيست. و حقيقت را بايد در خداشناسي امام علي عليه السلام و نفس پاك و منزه، و نيت خالص آن انسان كامل جستجو كرد. و اين مقوله همان وجه امتياز مكتب تربيتي اسلام با ديگر مكاتب است. به ديگر سخن، فهم كامل مباني تعليم و تربيت اسلامي و هدفها و شيوه هاي آن زماني امكان پذير است كه ما به مجموعه نظام فكري، عقيدتي و اصول جهان بيني اسلام توجه داشته باشيم. تخصصي شدن علوم انساني و ديگررشته هاي علمي كه از نيازهاي عصر حاكميت ماشين و تكنولوژي سرچشمه مي گيرد با همه مزايا و پيشرفتهايي كه داشته و دارد يك آفت اساسي نيز به همراه دارد و آن مورد غفلت واقع شدن ارتباط واقعي اشياء و پديده ها، و به تبع آن ارتباط واقعي اجزاء دريافتهاي فكري و انديشه آدمي با حقايق خارجي است. تربيت از ديدگاه امام متضرع بر انسان شناسي است كه آن نيز خود متضرع بر هستي شناسي و خداشناسي و به اصطلاح جهان بيني توحيدي است. ممكن است در پاره اي موارد شيوه هاي تربيت يكسان باشند اما هدفها متفاوت، حتي ممكن است هدفها در يك ارزيابي تخصصي نيز به ظاهر مشابه باشند اما ديدگاهي كه اين هدفها از آنجا منبعث شده كاملا متفاوت و حتي رو در رو باشند. پس آنچه كه در بحث از مكتبتربيتي امام كه همان تربيت اسلامي است، عمده و اساسي مي باشد توجه به مباني فكري و فلسفي و عرفاني اي است كه پشتوانه و منشا واقعي آن آراء تربيتي شده است. البته منظور آن نيست كه به جاي پرداختن به مباحث تعليم وتربيت، مسائل فلسفي و عرفاني را مورد بحث قرار دهيم بلكه منظور آن است كه بي توجهي نسبت به ارتباط غيرقابل تفكيك انديشه و آراء تربيتي با اصول فكري و اعتقادي و جهان بيني فرد است كه ما را دچار همان آفتي مي كند كه اشاره كردم. توجه به اين مقوله ها كه: حقيقت هستي چيست، جايگاه دنيا و طبيعت درعالم؟ هستي كجاست آيا حاق وجود و هستي متكثر است يا؟ واحد انسان در چه جايگاهي از عالم هستي قرار؟ دارد آيا انسان در تماميت آن و در حقيقت خويش، موجودي مادي؟ است الهي؟ است ارتباط انسان با ديگر پديده ها و با اصل هستي چگونه؟ است رابطه انسان با خالق؟ چيست آيا حركت جوهري انسان مرز دارد يا؟ نه و مرزهاي آن تا؟ كجاست توجه به اين مقوله ها و پاسخهايي كه به اين پرسشها داده مي شودراهگشاي ما در دريافت اساس مكتب تربيتي اي است كه امام به آن معتقد بود. وگرنه اگر قرار باشد ماقبل از توجه به اين مباحث و رسيدن به تعاريف مشترك و پاسخهاي مشترك نسبت به پرسشهاي مذكور، به صورت مجرد بحث تعليم و تربيت را از نظر يك مكتب و يا يك فرد به ارزيابي بنشينيم راه به جايي نخواهيم برد. منظور آن است كه وقتي به بيان هدفهاي تربيتي و يا شيوه هاي تربيت مي پردازيم همان جا به رابطه اين شيوه ها با هدفها و ارتباط هدفها با جهان بيني فرد نيز عنايت داشته باشيم. به نظر من علت اينكه عليرغم نكات پرورشي و تربيتي فراواني كه در مجموعه كتابهاي درسي و بخصوص دروس ديني دوره هاي مختلف آموزشي ما وجود دارد باز شاهد اثرگذاري ناچيز اينها هستيم همين است كه ديگر عناوين كتابهاي درسي و بخصوص مسائل مربوط به علوم طبيعي و پايه، تابع يك نظام فكري مشخص و واحد، تنظيم و تدوين نشده اند. علت اين است كه بين نوع انديشه اي كه علوم طبيعي در دانش آموز پديد مي آورد و نيازهايي كه اين علوم از انسان برآورده مي كنند و نوع شخصيتي كه تعليم اين علوم به افراد مي دهد، بين اينها با مباحث ديني، عقيدتي و تربيتي ارتباط منطقي منسجمي برقرار نشده است. در حالي كه در بينش اسلام تربيت انسان كه به گفته حضرت امام اساسي ترين كار انبياء بوده است و هدايت انسان كه فلسفه بعثت رسولان و انزال وحي و كتب آسماني بوده است هرگز يك مقوله ي در عرض ديگر نيازهاي آدمي نيست كه اختصاص به اوقاتي خاص داشته باشد بلكه تربيت و هدايت صحيح بستر انسان شدن آدمي است. تربيت صحيح است كه استعدادهاي واقعي انسان را در همه ابعاد شكوفا مي سازد و به فعليت تربيت مي رساند است كه تمدن واقعي مي آفريند. اگر جامعه اي در مسائل سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خويش و به طور كلي در نظام معيشتي خويش تابع اصول و ارزشها وبينشهاي غيرديني و غير وحياني باشد و دچار التقاط درجهان بيني و وام گرفتن در انديشه از اين و آن بشود، ارائه و تفهيم عاليترين مطالب تربيتي نيز نمي تواند آنچنان تمدني بيافريند. علت موفقيت امام در پيشبردنهضت پيروزي انقلاب و علت اينكه يك نفر و يك نفس آنهمه تاثير درتحولات فرهنگي و اجتماعي ملت ايران و حتي بسياري از جوامع اسلامي داشته و اين تاثيرگذاري روز بروز نيز افزون مي شود همين حقيقت است كه او در رفتارش، گفتارش، در درس بحث و زعامت ديني و قيام و انقلابش و درجهت گيريهاي اقتصادي اش و در نوع مديريت سياسي اش و نوع حكومت انتخابي اش تابع يك نظام عقيدتي و فكري واحد و به هم پيوسته بود. من وارد اين مقوله كه آيا اصول اخلاقي و ارزشهاي اخلاقي وتربيتي ارتباط منطقي بامباني فلسفي و جهان بيني هادارند يا نه، نمي شوم ولي انكار اين مطلب كه: نوعي ارتباط تنگاتنگ و متناسب و همسنخ بين مقوله هاي ارزشي و تربيتي با مباني هستي شناسي و انسان شناسي مكتبها وجود دارد در حقيقت انكار يك امر بديهي است. اگر بنا باشد جامعه اي در هنگام بحث از توسعه صنعتي كه اصول و مباني و فرهنگ حاكم بر ممالك پيشرفته غربي را كه به نحوي عميق و پيچيده با نوع صنايع موجود و نيازهاي مصرفي القاء شده آنها عجين شده است را بپذيرد يا حداقل تضاد اين اصول و مباني و فرهنگ را با واقعيتهاي فرهنگي و مكتب مورد اعتقاد و جهان بيني مردمش ناديده بگيرد ولي در مقام بحث از مسائل ارزشي و اخلاقي و اعتقادي به فرهنگ و مكتب خودي روي آورد و همين طور اگر بنا باشد در ساير مسائل اقتصادي و سياسي و اجتماعي نيز دچار اين دوگانگي شود نه تنها به توسعه واقعي نمي رسد بلكه با وارد ساختن عناصري از فرهنگ ماشيني حاكم بر جوامع غربي بر مشكلات اقتصادي و صنعتي خود نيز افزوده است. پس اگر بر اين باوريم كه مشي تربيتي امام شيوه اي موفق بوده و مي تواند راهگشاي جامعه در حركت به سوي تعالي باشد همواره بايد اين نكته را نيز متذكر شويم كه مباحث تربيتي امام در يك نظام بينشي و ارزشي معين و به هم پيوسته است كه معنا و توفيق مي يابد. و پس از توجه به اين نكته مهم است كه مي توان گفت: همه كساني كه با زندگي و سيرنهضت حضرت امام آشنايي دارندبر اين نكته واقفند كه امام پيش از آنكه سياستمداري قاطع و انقلابي باشد و پيش از آنكه به عنوان مرجعي عام زعامت دين و مرجعيت را معنايي تازه بخشديك مربي بزرگ و معلمي نمونه بود كه توانست با دريافتي عميق از اصول اخلاقي و مباني تعليم و تربيت الهي، هم خويشتن را در ميدان سخت مجاهده با نفس و تزكيه دائمي بيازمايد و مراحل مختلف آن را در عالي ترين سطوح طي كند و هم به تربيت و تعليم نسلي همت گمارد كه بار اصلي نهضت و انقلاب اسلامي را بر دوش خواهند كشيد. آنها كه در پي يافتن رمزموفقيتها و استواري حضرت امام هستند بايد قبل از هر چيز به نوع تربيت و آموزشي كه بر ايام كودكي و دوران نوجواني و جواني ايشان حاكم بوده توجه كنند. حضرت امام در مراحل جواني دست به كار تاليف كتابهايي همچون شرح دعاي سحر، مصباح الهدايه و سرالصلوه و آدابالصلوه مي شوند كه مفاهيم عميق عرفاني اسلامي رادرزمان غربت اين رشته از معارف الهي به تحرير كشيده است.