Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760310-20706S1

Date of Document: 1997-05-31

چرادرد دل؟ نمي كنيد زندگي شتاب گرفته و ديگر كسي فرصتي براي درد دل كردن يا گوش دادن به درد دل ديگران ندارد انسانها مانند ديگ آبي هستند كه با حرارت بيش از حد به نقطه جوش مي رسند و لازم دارند كه از نظر رواني خود را تخليه كنند - من دوستان زيادي دارم، با اين وجود اگر از آنها در مورد زندگي من سوال كنيد هيچ چيزي نمي دانند، چون دوست ندارم مشكلات، نگراني ها و حتي تشويش خاطرهايم را با ديگران در ميان بگذارم. شما؟ چطور شما هم مانند ايشان هيچ گاه با ديگران از نگراني هايتان حرف نمي زنيد و با آنها به درد دل؟ نمي نشينيد اگر جزو اين دسته از مردم هستيد يقينا براي اين كار خود دلايلي داريد. دلايلي چون: - لزومي ندارد آدم سفره دلش را پيش همه باز كند تا همه از جزئيات زندگي او سردر بياورند. - دوست ندارم مردم من را آدمي غرغرو و دائم در حال نق زدن از زندگي بدانند. - در اين صورت ممكن است نسبت به من ترحم و دلسوزي نشان بدهند و من ازاين رفتار بيزارم. - ممكن است پيش پاي آدم راه حل هايي بگذارند كه با به كار بستن آنها مشكل دو چندان شود. گاهي مسائلي باعث دغدغه ذهني ما مي شوند و تنها بادرد دلي رفع و رجوع شدني هستند، چرا كه انسانها مانند ديگ آبي هستند كه با حرارت بيش از حدبه نقطه جوش مي رسند. هر يك از ما هم به دلايل شغلي و خانوادگي گاه به نقطه جوش مي رسيم، زماني كه در چنين مرحله اي قرار مي گيريم ممكن است كوچكترين موضوع را مشكل بزرگي قلمداد كنيم، اما تنها با در ميان گذاشتن آن موضوع با فردي مناسب از آن مرحله خارج شده و كشمكش هاي ذهني كه دچارش بوديم رفع شود. دكتر محمود دژكام (روانپزشك ) درباره چنين لحظاتي از زندگي كه هر فردي آنرا تجربه كرده مي گويد: يكي از شايع ترين حالاتي كه به هنگام روبه رو شدن با مشكلي به انسان دست مي دهد، احساس نااميدي، بي پناهي، ناكامي، خشم و تنهايي است. فرد در اين حالت حس مي كند كه موجودي درمانده و عاجز است، بنابر اين بدنبال كسي وحتي چيزي مثل فعاليت هاي ورزشي است كه او را از اين حالت درآورد. انسان (البته با تفاوتهاي فردي كه وجود دارد ) در اين مواقع نياز پيدا مي كند كه به مسائل او گوش كنند. حال ممكن است اين شخص هيچ اقدامي در جهت راهنمايي يا كمك هاي عيني نكند، اما همين كه شخص مي داند كسي وجود دارد كه به او گوش مي دهد و او را درك مي كند از ميزان آشفتگي دروني او كاسته مي شود. گاهي با شنيدن عنوان مشكلات زندگي تصور مشكلات عظيمي را مي كنيم كه هيچ راهي براي حل آنها وجود ندارد، در صورتي كه قسمت اعظم اين مسائل به وسيله درد دل كردن با فردي كه از نظر ذهني با ما نزديكي داشته باشد، از نظر روحي هم مناسب باشد و براحتي حل مي شود. به اين ترتيب به تخليه رواني مي پردازيم و به آرامش خاطر مي رسيم. اما اگر با كسي به صحبت و درد دل ننشينيم امكان ابتلاء به رنج هاي جسمي وروحي وجود دارد و ممكن است رفتارهايي در پيش بگيريم كه ناهنجار تلقي شوند. دكتر دژكام درمورد جنبه هاي مثبت درد دل كردن مي گويد: درد دل كردن در تمام دنيا تاييد شده است. حتي مي توان جنبه هاي مثبت آن را از نظر مبتلا نشدن به بيماري هاي فيزيكي و روان تني نيز در نظر داشت. مثلا در سكته مغزي چندين عامل تاثيرگذار است كه يكي از آنها عامل استرس است. و يكي از راههاي مقابله با استرس درد دل كردن است، چرا كه در چنين وضعيتي هيجانات منفي دروني بيرون ريخته مي شود. هر يك از ما اين را تجربه كرده ايم كه وقتي موضوعي هيجاني را بيش از يك بار مطرح مي كنيم براي هر كس حتي خودمان ميزان هيجان آن كمتر از بار اول به است طوريكه در دفعات ديگر از آن شدت هيجان اثري نخواهد بود. درد دل كردن براي چه بالاخره؟ كسي اتوبوس از راه مي رسد، بليط را به راننده مي دهم و سوار مي شوم. خانم مسني مي آيد و كنارم مي نشيند هوا رامي بيني! نه گرماش معلومه، نه سرماش. خونه هم كه آدم دلش مي گيره، گفتم يه سر برم خونه خواهرم شايد دلم واشه. از همين جا صحبتها شروع مي شود و تا جايي ادامه پيدا كرد كه هنگام خداحافظي مي دانستيم چند عروس و داماد دارد و چند نوه، و اينكه سالها پيش همسرش فوت كرده است، و همينطور مي دانم كه دلش از زمانه، بچه ها، مشكلات زندگي، گراني وخيلي چيزهاي ديگر پراست. اين خانم دقيقا نمي داند مشكل زندگيش چيست، در صورتي كه بداند حل آنهابرايش چندان مهم نيست، آنچه كه براي او مهم است شنونده اي است كه با او ازهر دري حرف بزند. پس تفاوتي نمي كند در كجا و با چه كسي به حرف نشسته تنها است، اطمينان از وجود يك شنونده براي او از هر چيز ديگري رضايت بخش تر است. دسته اي ديگر از مردم اگر به درد دل كردن مي نشينند مسائل جانبي را هم در نظر مي گيرند، تا به قول خودشان - مسائل شخصي شان نزد هر كس گفته نشود. مريم قره گوزلو - دبير تاريخ و جغرافيا اعتقاد دارد: گاهي اوقات پيش مي آيددلم مي گيرد، بي آنكه مشكل بزرگي داشته باشم، در اين مواقع با يكي از نزديكان مثلا شوهرم يا مادر يا خواهرم حرف مي زنم. هر چه باشد بهتر از اين است كه حرف دلم را به غريبه بزنم. البته آنها هم در اين مواقع نمي توانند كمكي كنند، اماشنيدن حرفهايم بهترين كمك است. بهزاد كاوسي - دانش آموز سال دوم دبيرستان نيز مي گويد: دو - سه تا دوست دارم كه حرفهايم را به آنها مي گويم. بالاخره دوست بهتر آدم را درك مي كند، نمي توانم بيايم توي خيابان به هر كس كه از كنارم رد شد حرفم را بزنم. پدر و مادر هم كه مرا درك نمي كنند. بعضي چيزها را به آنها مي گويم، مي گويند اين هم شد حرف يامي گويند بچه هاي اين دوره و زمانه عجب مسائل عجيب و غريبي براي خودشان درست مي كنند. شما؟ چطور شما چه كسي را براي درد دل كردن انتخاب؟ مي كنيد مژگان همتي تكنسين آزمايشگاه - در مورد فردي كه براي اين موضوع انتخاب مي كند نظر متفاوتي دارد: بعضي اوقات فقط بيان مسائل و يا آن چيزها كه باعث نگراني شده مهم با است، گفتن آنها آدم احساس راحتي مي كند، انگار باري از دوشش برداشته شده است. اما مسائل انواع مختلفي دارند و بهتر است هر كدام به فرد خاصي گفته شود. من خودم ترجيح مي دهم به كسي بگويم كه بعدا پشيمان نشوم، علاوه بر اينكه آن فردمرا درك كند و از موضوع مورد نظر هم سر در بياورد. مثلا حرفهايي كه در محيطكار و يا بين همكارانم است را نمي توانم به مادر بزرگم بگويم. حالا هر قدر هم بااو احساس نزديكي داشته باشم و يا در مورد مسائل خصوصي زندگي بهتر مي بينيم كه با شوهرم حرف بزنم. زندگي هاي امروزي و درد دل برخي هم هستند كه درد دل كردن را بهترين روش براي رسيدن به آرامش روحي مي دانند، اما به دلايلي نمي توانند با كسي به گفتگو بنشينند. افسانه كرامتي مي گويد: درد دل كردن براي روحيه فرد و به آرامش رسيدن بسيارخوب است، من هر وقت با دوستانم حرف مي زنم احساس آرامش خاطر پيدا با مي كنم اينكه خودم اين را تجربه كرده ام و دوست دارم گاهي با شوهرم درد دل كنم امافرصتي براي اين كار پيدا نمي شود. زندگي هاي امروزي چنان شتابي گرفته اند كه باوجود اعتقاد به اصلي نمي توان آن اصل را به كار بست. اين اواخر احساس مي كنم من و شوهرم فقط برحسب وظيفه زير يك سقف زندگي مي كنيم و فقط از موضوعات كليشه اي حرف مي زنيم: مثل سلام، خسته نباشي، بيرون چه؟ خبر شخصيتهاي مختلف ودرد دل همانگونه كه مي توان افراد را از لحاظ شخصيتي و اجتماعي به دو دسته برون گرا و درون گرا تقسيم كرد، از نظر موضوع مورد بحث نيز مي توان اين تقسيم بندي را مدنظر قرار داد. همان طور كه حوزه عمل افراد درون گرا ذهن آنهاست، يعني قلمرو ذهن و فكر ميدان تاخت و تاز فرد درون گرا مي باشد، جهان خارج، محيط اطراف و اجتماع عرصه ء يكه تازي فرد برون گرا است. بر اين اساس فرد درون گرا براي رتق و فتق امور خودو مسائلي كه باعث مشغوليت ذهني او شده در خود فرو مي رود و به ذهن خود رجوع مي كند، حتي اگر هم راه حلي براي موضوع نباشد باز هم از لحاظ ذهني خود را درگيرمي كند; اما فرد برون گرا سعي مي كند در محيط خارج و در اطراف خود راه حلي بيابد. دكتر دژكام در مورد تفاوت افراد در چنين مواقعي مي گويد: البته واكنش هاي افراد در برابر مشكلات كاملا متفاوت است، نقطه مقابل كساني كه مسير درد دل كردن را انتخاب مي كنند، افرادي را مي بينيم كه اعتقادي به اين كار اينها ندارند هر چند كه نياز واقعي درد دل كردن را دارند، اما نياز احساس شده اين كار راندارند. اما اينكه چرا اينها در چنين مواقعي از ديگران، فاصله مي گيرند، دليلش اين است كه سيستم اعتمادي در اينها به خوبي تشكيل نشده است. آنها در صداقت مردم ترديد دارند، نمي توانند به راحتي درون خود را فاش كنند. اينها در نگاه اجتماعي خودرا بي نياز از ديگران مي دانند و نمي دانند كه درد دل كردن برايشان لازم است. بطور كلي بايد اين موضوع را در نظر داشته باشيم كه هر رفتاري - حتي مثبت ترين شيوه هاي رفتاري - در صورت نگه داشتن حد تعادل مثبت تلقي مي شود، در غير اين صورت مبدل به رفتاري آزار دهنده براي خود و اجتماع پيرامون مي شود. هم چنانكه دكتر دژكام حد افراطي شيوه رفتاري درد دل كردن را از لحاظروانشناختي مورد تشريح قرار داده مي گويد: در انواع شخصيت به شخصيتهاي خودشيفته اين مي رسيم افراد نه تنها نزد ديگران از مسائل خود سخن مي گويند، بلكه هر روز خود را گرفتار مسائل اجتماعي، جسمي، خانوادگي و... نشان مي دهند و ناله مي كنند تا ديگران را تحت تاثير قرار دهند و حس ترحم آنها را به خود جلبكنند. - هر چند كه اين كار عمدي نيست - حتي در حالات شديد فرد تمارض به بيماري هاي رواني و جسمي مي كند. گردآوري و تنظيم: فريبا كاظمي