Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760307-20588S1

Date of Document: 1997-05-28

مشاركت و انديشه هاي سياسي مشاركت و انديشه هاي سياسي مشاركت سياسي (بخش دوم ) ازنظرتاريخي به ندرت پيش آمده است كه گروه هايي كه قبلا بارضايت به حسابنمي آمدند، به مشاركت دعوت شوند و تحت چنين شرايطي برخورد ميان نيروهاي مخالف اجتناب ناپذير به نظر مي رسد. درعين به حال، دليل آن كه بسياري ازنظريه پردازان سياسي افزايش مشاركت در سياست را يكي از جنبه هاي طلبمساوات مي دانند، امروزه اين جنبه غالبايكي از معيارهاي اساسي ارزيابي دولت هاي ملي به شمار مي رود. تحقيق و بحث درباره مشاركت سياسي به طور گسترده (به خصوص در امريكا ) از زماني آغاز شد كه مطالعه توسعه سياسي و آثار آن بر دگرگوني هاي اجتماعي باب روز شد و لذا پرداختن به مشاركت جزء لاينفك تئوريهاي توسعه گرديد. ارگانهاي مختلف سازمان ملل نيز از جمله; سازمان بين المللي كار، سازمان بهداشت جهاني، سازمان خواربار و كشاورزي جهاني، صندوق بين المللي توسعه كشاورزي ويونسكو هر، يك به طور جداگانه مشاركت را در دستور كار خويش قرار داده و برخي حتي هيئت هاي ويژه اي را براي كشف ابعاد آن تشكيل داده اند. در سال 1976 نوزدهمين اجلاس عمومي يونسكو (در كنيا ) شيوه توسعه انسانگرارا مورد تاكيد قرار داد كه در اين روش مشاركت نقش محوري ايفا، مي كند. از همان سال به بعد، حجم عظيمي از منابع صرف اشاعه مشاركت شده است. خارج از سيستم سازمان ملل نيز، تشويق مشاركت بخش اصلي، فعاليت سازمان هاي غيردولتي را تشكيل مي دهد. به رغم بيش از دو دهه بحث هاي گسترده و عميق درباره مشاركت به، جرات مي توان گفت كه هنوز هيچ تئوري كلي اي كه به صورت ساده اي همه يا اغلب متغيرهاي مربوط به مشاركت را در برداشته باشد، ارائه نگرديده است. به نظر مي رسد كه مشاركت پديده پيچيده اي است كه به تعداد زيادي از متغيرهاي داراي وزن هاي نسبي متفاوت وابسته مي باشد. البته اين بدان معنا نيست كه هيچ مدل ادراكي نمي توان براي تبيين مشاركت مطرح نمود. براي مثال، مدل ليپست كه عمدتا بر متغيرهاي اجتماعي تاكيد دارد و آشكارا جامعه شناختي است، بر آن است كه پديده شركت يا عدم شركت قشرها و گروههاي مختلف در انتخابات را براساس چندين عامل كلي اجتماعي تبيين نمايد. و يا مدل دال كه مبتني بر رويكردي روانشناختي - رفتارگرايانه است، پديده گرايش و عدم گرايش افراد به مشاركت سياسي را مورد توجه قرار داده، عواملي را كه نهايتا منجربه تصميم فرد براي مشاركت يا عدم شركت در فعاليت هاي سياسي مي شود، برمي شمرد. در اين زمينه، وي بيشتر به دنبال توضيح عموميت عدم گرايش به فعاليت سياسي است. با توجه به توضيحات فوق، اگر بپذيريم كه حس مساوات طلبي يكي از قويترين انگيزه هاي انسان بوده و تاريخ آينده بشر نيز براساس پيشرفت توسعه تمايلات برابر خواهي رقم زده شده است تنها، كاري كه از حكومت ها ساخته است به، نظم و قاعده در آوردن و مهار كردن اين تمايلات مي باشد، نه مخالفت و ايستادگي در مقابل آنها. كوهن ثبات يك نظام مردمي را وابسته به سه ركن مي داند: نخست عملكرد، موثر حكومت قانون. دوم، وجود انعطاف و نرمي لازم براي روياروئي و دست پنجه نرم كردن با مشكلات تازه. سوم، تربيت بر شهروندان اين اساس مشاركت ديگر، يك امر تجملي يا حداكثر مفيد تلقي نخواهد شد، بلكه شرط ضروري براي اداره جامعه از يك سو و تربيت شهروندان از سوي ديگر مي باشد. اين ادعا صحيح است كه برخلاف تصور خوشبينانه انديشمندان قرن حق نوزدهم، راي براي عامه مردم، شك بدگماني، و مراقبهم بودن را به عشق برادرانه، سود متقابل و اعتماد عمومي مبدل نكرده است. اما راه رفع سوءظن و رسيدن به عشق برادرانه و سود متقابل نيز درسياست گريزي وعدم مشاركت سياسي نيست. تاريخ مكتوببشر نيز نشان مي دهد كه اگر منتظر بمانيم تا قدرت غيرمسئول (و نامحدود ) خيرانديش شود، چقدر اشتباه كرده ايم. ارنست باكر،، خردمندانه نوشته است كه دموكراسي به معناي حل مسائل نيست بلكه طريق، جستجوي راه حلهااست دموكراسي شكلي از حكومت است كه، هدفش هرچه باشد، وسيله واحد و روشي براي تعيين آن هدف جستجو مي كند. هسته اصلي دموكراسي انتخابكردن است نه چيزي كه انتخابشده باشد. انتخابميان تعدادي از عقايد و نيز انتخابطرحي كه عقايد سرانجام براساس آن با يكديگر تركيب مي شوند. اصولا به همين دليل نوع متفكران معاصر از آن جهت به دموكراسي معتقدند كه راه و چاره ديگري جز آن سراغ ندارند، نه اينكه خوش باورانه آن را يگانه حلال مشكلات بشمارند. مشاركت سياسي، شرط كافي براي رسيدن افراد به آزادي و برابري و رشد در سطح جامعه نمي باشد، اما بدون ترديد از شروط لازم آن است. تاريخ ممكن است فرصتهاي عالي براي گسترش و ژرفا بخشيدن به مشاركت و در نتيجه آزادي براي جامعه فراهم كند، كه اگر به نحو احسن از آنها استفاده نشود، از دست خواهند رفت و حسرت و پشيماني بر جاي خواهند گذارد. - 2 ماهيت مشاركت الف - ديدگاه ها اغلبصاحب نظران در اين كه افزايش مشاركت شرط ضروري رشد سياسي است متفق القولند، و حتي آن را به خاطر اهميت استراتژيكي كه اخيرا يافته است در، اولويت قرار داده اند. ولي تاكتيك هايي كه آنان در اجراي اين استراتژي اتخاذ مي كنند، به تبع نظرگاهي كه در مورد نقش و ماهيت مشاركت دارند، متفاوت مي باشد. قوام دموكراسي به مشاركت است. مشاركت افراد جامعه در گرفتن تصميم هايي كه در وضع ايشان تاثير مي گذارد، اما ميزان مشاركت متفاوت است. در درون اجتماعي معين و درباره موضوعي معين، تحقق مشاركت ممكن است از بعضي جهات كاملتر از جهات ديگر باشد و شايد به وضوح نتوان تعيين كرد كه كدام يك از اين جهات مهم تر است. اين فعاليتها نوعا در برگيرنده موارد زير است: راي دادن، جستجوي اطلاعات بحث كردن، و پذيرش مرامي جديد، شركت در ميتينگ ها، كمك مالي، ارتباط داشتن با نمايندگان. شكلهاي فعالتر مشاركت عبارتند از: نام نويسي رسمي در يك حزب فعاليت براي، جمع آوري آراء و ثبت نام راي دهندگان، مقاله نويسي و سخنراني كردن و رقابت براي تصدي مقام هاي حزبي و دولتي. از نظر اشتراك سياسي تقسيم بندي هاي گوناگوني را مي توان صورت داد. از يك نظر تشخيص سه سطح در مشاركت مناسببه نظر مي رسد; در پايين ترين سطح، اشتراك محدود است به دسته كوچكي از نخبگان اشرافي سنتي يا نخبگان ديوان سالار. در سطح مياني، طبقات متوسط وارد ميدان سياست مي شوند. و در يك جامعه سياسي داراي سطح اشتراك بالا، نخبگان، طبقه متوسط و اكثريت مردم، همگي در فعاليت سياسي سهيم مي گردند. اين تقسيم بندي بيشتر كمي است و ناظر بر گستره به مشاركت مي باشد عنوان نمونه، نحوه اداره انگلستان، امريكا و فرانسه به ترتيبدرصد، هفتاد و چهل سال پيش اساسا بر دموكراسي استوار بود، اما مشاركت مردم در اين كشورها امروزه به نسبت آن دورانها بسي گسترده تر و به هر حال متفاوت است طبقه بندي ديگري نيز مي توان ارائه كرد كه بيشتر از نظر كيفي به مسئله نگاه مي كند. در اين حالت نيز مشاركت به سه سطح تقسيم مي شود: - 1 مشاركت فعال كه تقاضا براساس آگاهي صورت گرفته و يك نوع حمايت هم از آن وجود دارد. - 2 مشاركت انفعالي كه از كودكي به صورتي تربيت مي شوند، كه تقاضا نداشته باشند، ولي در زمان لازم حمايت كنند. - 3 مشاركت خنثي كه فرد نه تقاضا دارد و نه حمايت زيرا، از كودكي ياد گرفته كه در سياست دخالت نكند و ديدي منفي نسبت به آن داشته باشد. الگوهاي فوق الذكر; انواع مشاركت در جوامع مختلف فعال انفعالي خنثي الف فعال انفعالي خنثي ب فعال انفعالي خنثي ج فعال انفعالي خنثي د 102030405060708090100 الف ) حدودا در نظامهاي دموكراتيك و گاه انقلابي وجود دارد. ب ) حدودا در رژيم هاي ديكتاتوري و توتاليتر ظاهر مي شود. ج ) در جوامعي است كه سنتي نبوده، ولي دولت هنوز در قسمتي از جامعه نفوذ نكرده است مثل، جوامع امريكاي لاتين كه بين شهر و روستا جدايي زيادي وجود دارد. د ) شامل جوامع كاملا سنتي مانند اكثر شيخ نشينهاي خليج فارس مي باشد. در اينجا ملاحظه مي شود كه ما در مشاركت صرفا با شماره هاي انتزاعي و مجرد سروكار نداريم، كيفيت نيز موفقيت تنها اهميت دارد بسته به شمار افراد نيست بلكه، به توانائي هاي فكري نيز بستگي دارد. به همين دليل آموزش با محتواي مناسبضروري مي گردد تا جامعه به مرحله دانايي برسد و كميت و كيفيت هر دو همسو شوند. ديدگاه ديگر، مشاركت را به وسيله ياهدف بودن تقسيم از مي كند يك منظر، فردبر مشاركت به خاطر خود آن تاكيد دارد حال آنكه جامعه يادولت يا ديگران بر نتايج ابزاري اين مشاركت پافشاري مي كنند. نگرش ديگر مشاركت را فرايندي چند بعدي مي داند، كه در پاسخگويي به شرايط ويژه در نقاط مختلف اشكال، متفاوتي به خود مي گيرد. با اين نگاه، هيچ روش خاص و جهانشمولي براي اعمال يا نظارت بر آن وجود البته ندارد همانگونه كه توسعه با طرحهاي پر سروصدا و آمارهاي متورم تفاوت دارد، مشاركت كامل سياسي را نيز با جنجال در روزنامه ها يا خيابانها و يا حتي مجلس نبايد يكي گرفت. در هر دو فرايند، درجاتي از خويشتن داري، اندازه نگهداري، دورنگري و احترام به قوانين و نهادها ضرورت دارد. ب - ويژگي هاي مشاركت در پي عدم موفقيت و كارايي دو استراتژي جهش كه توسعه را ازطريق ايجاد دگرگوني هاي از بنيادين، جمله انجام اصلاحات ارضي، ايجاد نظام اداري و نهادهاي سياسي مناسبتوسطحكومت قابل حصول مي ديد و نظريه وابستگي كه نظام اقتصاد جهاني وامپرياليسم را يگانه عامل عقب ماندگي جوامع جهان سوم مي دانست و لذا راه حل توسعه را در دگرگوني اين در رابطه مي ديد دهه 1970 استراتژي ديگري موردتوجه واقع شد كه برخلاف دو تئوري انسان مدارو مذكور، متاثر از انديشه كساني بودكه ارتباط ويژه اي بين توسعه وآزادي وعوامل سياسي قائل بودند. به اين ترتيب مشاركت سياسي، تبديل به محوري ترين بحث در بين انديشمندان گرديد. بايك نگاه كلي به آثار منتشره در اين زمينه، ابتدا مهم ترين ويژگي هاي مشاركت را برشمرده و سپس به دو نگرش استراتژيك درباره اين موضوع (يعني مشاركت به عنوان وسيله يا وسيله - هدف )خواهيم پرداخت. اول آنكه مشاركت مشروط به برابري انسان ها و منوط به آزادي آنهاست در يك نظام مشاركتي، فرض بر اين است كه مردم بايد فرصت مناسببراي تاثيرگذاري بر سياست ها و به دست آوردن مشاغل عمومي را داشته باشندو دولت نيز بايد امكان رقابت را براساس شايستگي افراد ترتيبدهد. به اين ترتيبمشاركت نوعي رفتار با مردم خواهد بود كه آنان را قادر مي سازدتا بر حوادث موثر بر زندگيشان تاثيرقاطع بگذارند. به همين خاطرمردم بايد از آزادي كامل و ازجمله حق اظهارنظر برخوردار بوده و داراي اهميت و ارزش تلقي شوند. دوم آنكه رقابت و مشاركت خصوصادر سياسي، شكل پرهزينه آن، به صورت مستقيم يا غيرمستقيم معطوف به قدرت است. در اين نبرد اشخاص گروهها ودولتها، ممكن است نماينده چيزي بيش از منافع خودپسندانه خويش باشند. بعضي ممكن است به راستي به دفاع از مصالح ملي يا بشري برخاسته در باشند، حالي كه مخالفانشان صرفابه دليل تراشي براي خواستهاي خودپسندانه و خصوصي خويش ولي مشغول باشند، در هر حال مشاركت و رقابت به معناي تعارض ميان گروههاي قدرتمند است و اين تعارضهابا پيروزي يا شكست يكي از دو طرف در هر مقطع و يا مصالحه بين طرفين مرتفع مي شود. قدرت به اين معني موضوع اصلي مشاركت است. كنش اجتماعي مشاركتي به طورگسترده مستلزم دارا بودن قدرت جمعي و مشترك توسط افراد ذينفع مي باشد. به اين ترتيب مردم به، كارگزاران كنش اجتماعي مبدل شده و تفاوت اختيارات در بين كساني، كه منابع را كنترل مي كنند و كساني كه به آنها ازطريق نيازمندند، مشاركت تقليل مي يابد. ادامه دارد