Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760307-20544S1

Date of Document: 1997-05-28

نمي توان به تمامي صفحات كتاب وفادار ماند پيتر هوئگ: فيلم حس برفي اسميلا بر اساس رماني از اين نويسنده ساخته شده است گفتگو با بيل آگوست، كارگردان فيلم بايد يك فيلمنامه نويس بتواند به نكات اصلي رمان پي ببرد. و گرنه اين رمان هرگز به فيلم، موفقي تبديل نمي شود. در سالهاي اخير، بيل آگوست به كارگرداني فيلمهايي همچون پل فاتح، بهترين نيت ها وخانه ارواح پرداخته است. فيلم اخير او با عنوان حس برفي اسميلا (snuo of sense Smilla's)روايتگرزن جوان و خودسري است كه در كپنهاگ، به دنبال مرگ پيچيده همسايه جوانش در است آنجا او با دانشمندي ديوانه برخورد مي كند كه با در دست داشتن قدرتهاي اتمي و بيوشيمي، بشريت را تهديد به نابودي كرده است. فيلم حس برفي اسميلابراساس رماني ازپيتر هوئگ، ساخته شده و ناگهان به موفقيتي جهاني دست يافته است. مجله اشپيگل، گفتگويي را بدين خاطر بابيل آگوست كارگردان 48 ساله دانماركي انجام داده كه در ذيل مي خوانيد: آقاي آگوست، شما موفق ترين كارگردان دانماركي هستيد كه دردهه اخير فيلمتان - به زبان انگليسي - جزء ليست بهترين فيلمهاي بين المللي قرار گرفته است. شايد اين مسئله تا حدودي باعث شود رنجشي ناشي از دست دادن هويتها بوجود؟ بيايد چون انتخاب ديگري وجود ندارد، دليلي هم براي غصه خوردن وجودندارد. اين مسئله زماني وحشتناك مي شود كه تمامي فيلمهاي اروپايي به زبان انگليسي ساخته شوند. من قصد داشتم فيلم حس برفي اسميلا، به صورت يك فيلم كاملا اسكانديناويايي درآيد، آنهم به زبان سوئدي. ولي اين امري محال است. چرا كه تماشاگران در امريكا يا اروپا بابت فيلمهاي غيرانگليسي زبان پولي پرداخت نمي كنند. رك و پوست كنده بگويم. اين فيلم هرگز به زبان دانماركي ساخته نخواهد شد. آياپيتر هوئگ، نويسنده داستان از اينكه مجبور شدكارگرداني دانماركي، چون شما را براي اينكار انتخاب كند، راضي؟ بود خوب، اين مسئله اي بسيار هيجان انگيز براي من چون بود تا قبل از آن با او آشنايي نداشتم. زماني كه مشغول كارگرداني فيلم خانه ارواح بودم، هوئگ، نسخه اي از كتابش را برايم فرستاد. انتشاراسميلا، در امريكا نزديك بود و با تعدادي از سازندگان امريكايي نيز در اين باره صحبت شده بود، كه همگي آنها بي نتيجه ماند. ولي گويا او با فيلمهاي من از قبل آشنايي داشت. كار كردن با يك كارگردان دانماركي براي هوئگ، قابل؟ فهم بود خوب معلومه. من در حدود 50 صفحه از فيلمنامه را كه در مورد شخصيت اسميلا بود، پاره كردم. چون اگر اين حق را به من نمي دادند نمي توانستم آنطور كه بايد كارم را انجام دهم. و آياپيتر هوئگ، در نوشتن فيلمنامه دخالت؟ كرد نه كاملا. از ابتدا روشن بود كه او از فيلمنامه چيزي نمي داند، البته مرا در باره جزئيات زيادي راهنمايي و كمك كرد. اين امر باعث شد تا رمان جديدي در ذهنش پديد آيد. پيتر هوئگ، مردي نيست كه به فيلم علاقه چنداني داشته باشد. آنطوري كه من متوجه شدم، او به ندرت به سينما مي رود در منزل هم تلويزيون ندارد. هوئگ، بسيار گوشه گير و منزوي است و آنقدر از فعاليتهاي فرهنگي به دور است كه تصورش را هم نمي شود، كرد. در رمان، پاساژهايي وجود دارد كه گويي اين داستان براي فيلم نوشته شده است. صحنه هايي پراز ابهام و ترديد، همانند صحنه هايي كه در فيلمهاي هيچكاك به آن برمي خوريم يا وجود شيئي سحرآميز از فضا كه مانند فيلمهاي كوبريك پرمعني است. خوب، من بعنوان يك فيلمساز، متوجه منظور شما مي شوم. ولي هوئگ با چنين مثالهايي نمي تواند فيلم بسازد، چون شناختي نسبت به فيلم ندارد. فيلمسازي براي او به صورت تخيلات دقيق عكاسي است. از اين موضوع اينگونه متوجه مي شويم كه در اقتباس از چنين رمان پيچيده و ظريفي ماننددوشيزه اسميلا، بايد از تعداد زيادي از انگيزه هاي فرعي صرف نظر كرد و حتي در صورت امكان ساده تر و كوتاهتر ولي شود خيلي از طرفداران رمان مذكور، به خاطر ريتم تند فيلم و كوتاه شدنش به شما خرده گرفته اند. با چنين مسئله اي درخانه ارواح هم مواجه شدم. خط اصلي روايي رمان صفحه اي 500 كه بايد به تنهايي ظرف مدت 10 تا 14 روز خوانده مي شد بايد در 2 ساعت - زمان نمايش فيلم - روايت شود. اين فرضي است كه هر كارگردان و سازنده فيلم به آن واقف است و فيلمنامه نويسي، موفق است كه بتواند به نكات اصلي داستان پي برد، در غير اينصورت از يك رمان، هرگز فيلم موفقي ساخته نخواهد شد. درفيلم حس برفي اسميلا غافلگيري وجود دارد. هزارتوي اصلي رمان درفيلم به شكل عملي ارادي و مصمم درمي آيد. جوليااورموند، در نقش اسميلا، وارد مي شود، به دور و برخود ضربه مي زند و تيراندازي مي كند. در حال حاضر در تعدادي از فيلم ها شاهد قهرمانان زني هستيم مانند ساندرابولاك در فيلم شبكه، ياجيناديويس در آخرين فيلمش محله Pepple ازاسميلا به عنوان يك شخصيت زن شوارتزنگري نام مي برد. آيا شما چنين چيزهايي را پيش بيني كرده؟ بوديد حتي خود رمان هم يك داستان هيجان انگيز است و اميدوارم فيلم من نيز چنين باشد. اين فيلم اگرچه با خواست كمپاني بزرگ اروپايي تهيه كننده، به زبان انگليسي ساخته شد، ولي اصليت آن براي من دانماركي است. جوليل اورموند در نمايي از فيلم حس برفي اسميلا البته نمي توان نسبت به تمامي صفحات كتاب وفادار ماند، اگرچه تمامي ايده هاي مركزي و اهداف اصلي در فيلم موجود است. حتي خيلي از مشغوليات طبيعي اسميلا و شخصيت سركش و غيرقابل انعطافش، در اين فيلم نشان داده شده است; انساني كاملا يگانه و اين تماميت يك كار است، وفاداري به يك رمان كه منشاء ساختن فيلم قرار مي گيرد. آيا مايل نبوديد، اين فيلم را يكسال پيش كارگرداني؟ مي كرديد مشكل تر از هرچيزي، برنامه ريزي بود. سه فيلمنامه نويس پشت سرهم به كار مشغول شدند تا اينكه نفر چهارم يعني بيدرمان، موفق به پيدا كردن راه اصلي شد. به عبارتي پيچيدگي هاي سخت و معماهاي كوچك در فيلم اسميلا، با يكديگر تركيب مي شود و منشاء پيدايش معماهاي بزرگتر مي گردد. رمان هونگ، در قالبمن بودن نوشته شده كه مي توان آن را درقالب شخصيت اصلي فيلم، پيدا آيا كرد داشتن بعضي از اين اطلاعات، كار شما را راحتتر؟ نكرد در عمل، ما اين امكان را در متن فيلمنامه آزمايش كرديم و اين مسئله به اثبات رسيد كه چنين روايتي در حقيقت نگاه بزرگتري به انگيزه شخصيت اصلي دارد و همزمان فاصله بيشتري را به هنگام پيدايش حوادث، ايجاد مي كند. تهييج وتهديدهاي يك موقعيت ازدست رفته است. وجود عريان اين روايت به مردم اين احساس آرامش بخش را مي دهد كه همه چيز به خوبي از پيش مي رود. تمامي خطرات مانند گازهاي سمي ازبين مي روند. امااسميلا، زني است كه عاشق خطر كردن است. از لحظه اول درمعرض خطر بزرگي قرار مي گيرد و مهم تر اينكه، مردم نيز در اين خطر، با او سهيم مي شوند. فيلم دوشيزه اسميلا با بودجه اي در حدود 35 ميليون دلار گرانترين فيلم كمپاني توليدكننده امسال آيا مي باشد شما خودرا با چنين مسائلي تطبيق؟ داده ايد همانند كار كردن با عده اي كه شايد براي اولين بار با آنها برخورد؟ مي كرديد من اصلا نمي دانستم خودم را با چه چيزي بايد تطبيق ولي بدهم رابطه من با همكارانم بسيار گرم وصميمانه است و نسبت به يكديگر از اعتمادي كامل برخورداريم. ولي شما يك زماني تصميم گرفتيد ديگربراي هاليوود فيلمي تهيه نكنيد. و درعوض دو فيلم تلويزيوني با نام اينديانا جونز جوان و دايره اثر جورج لوكاس را ساختيد. بله. اين طبيعي است وتجربه بزرگي به شمار پس مي رفت از به دست آوردن به خاطر اسكار، فيلم پل تصميم فاتح، گرفتم به لوس آنجلس بيايم و در آنجا به دنبال موفقيت باشم. من خوبمي دانم، چه تعدادي از كارگردانان اروپايي كه داراي استعدادهاي شگرفي هستند، در گوشه اي نشستند و آه مي كشند. چون شايد، هرگز چنين امكاناتي به سراغشان نرود. پس در اصل فيلم خانه ارواح، نبايد، موفقيت بزرگي براي شما در هاليوود محسوب؟ شود درست است. من اين فيلم را با همكاري كمپاني برادران وارنر، ساختم چون در ابتدا، آدم بسيار شور وشوق پيدا مي كند. همان طور كه در بعضي از استوديوها هم وجوددارد، جايي كه خيلي ازتصميم گيرندگان در تمام سخنانشان، خواستار مسائلي هستند، ولي به تدريج اعتمادها ازدست مي روند. فيلم خانه ارواح، باوجود بازيگران امريكايي، به موفقيت چنداني دست ؟ نيافت اما به موفقيتي جهاني دست يافت. امروزه وقتي درباره اشتباهاتم فكر مي كنم، متوجه مي شوم در تركيب اصلي، زبان انگليسي با مقاومت برخورد كرده است. حتي در انگلستان من مشكل لهجه و بيان را دست كم گرفته بودم. وقتي در يك خانواده انگليسي، لهجه امريكايي سواحل شرقي، غربي يا كشورهاي جنوبي وجود دارد، باعث ازبين رفتن اعتبار و شايستگي كارگردان مي شود. به همين دليل و به خاطر همين تجربه، ما سعي در انتخاب بازيگران انگليسي و ايرلندي داشتيم. آيا شما به اين موضوع فكر نكرديد، چطور ممكن است كه اسميلا كه از مادري اسكيمو و پدري دانماركي است، نژادي آسيايي را دارا؟ باشد من بايد به اين موضوع اعتراف كنم كه قبل از مطالعه و آشنايي با اسميلا نه تنهامن، بلكه تقريبا تمامي دانماركيها به گرونلند و ساكنين آنجا، تمايلي نشان نمي داديم. هيچ انساني، داوطلبانه به اين بيابان يخي پا نمي گذارد. اما به عنوان مشاهده اي از طبيعت برايم جالب بود. در آنجا فقط به اين نتيجه دست يافتم كه به خاطر اختلاط دو نژاد اسكيمو و اروپايي، فرزندان آنها بيشتر اروپايي به نظر مي رسند. به همين دليل جوليا اورموند، برازنده چنين نقشي بود، نه مريل استريپ يامگ رايان. و فكر هم مي كنم، داشتن نژاد گرونلندي در اين فيلم چندان مهم نباشد. بيگانگي او در اين دنيا بايد به گونه عميقي خود را نشان دهد. آيا قسمت كامل پاياني فيلم در گرونلند، فيلمبرداري شده؟ است اين مسئله غيرممكن چون خيلي بود دشوار بود، جهت كشتي فيلمي كه مادر مورمانسك روسيه برنامه ريزي كرده بوديم، ناگهان به طرف گرونلند، تغيير دهيم. درحالي كه ما مجبور بوديم، هنرپيشگان را با هلي كوپتر جابه جا كنيم، چون نمي توانستيم همه چيزرا در باند قرار بدهيم. صحنه بزرگ پاياني در غار يخي را، مي توان به خاطر جو و حال و هوايش در گرونلند فيلمبرداري كرد. البته در ابتدا ما به سنجش موقعيت مكاني پرداختيم كه آيا مي توان اين غار يخي را در سالن بزرگ سردي در مونيخ ايجاد كرد، چون به خاطر سنگيني توده هاي يخ، امكان شكستن غار وجود داشت. اما سرانجام تصميم گرفتيم در شمال سوئد جايي كه توده هاي عظيم يخي وجود دارد و كاملا هوا سرد است، اين كاررا انجام دهيم و اين توده عظيم يخي را در آنجا بنا كنيم. چرا يكي از آخرين فيلمهاي شما با نام دارالسلام، اكران نشده؟ است فيلمهاي اسكانديناويايي به مدت بيشتري نياز دارند. طبيعي است كه رمان دارالسلام، نوشته سلما لاكرلون، به غير از سوئد در كشورهاي ديگر كاملا به فراموشي سپرده شده است. اين داستان براساس زندگي دانشمندي نوشته شده كه يك موسس و مبلغ مذهبي است كه به راهنمايي دسته اي از كشاورزان سوئدي پرداخته است و آنها را تشويق به رفتن به سوي دارالسلام مي كند، زيرا معتقد است حضرت مسيح ع، در آنجا ظهور مي كند. چنين موضوع جالب و محركي باعث مي شود تا آنها راه بيفتند. امسال بهترين سال من در امريكا در خواهدبود ماه مارس فيلم دارالسلام، اكران شد، در ماه مي يا ژوئن، فيلم حس برفي اسميلا و در صورتي كه همه چيز به خوبي پيش رود، در ماه دسامبر فيلم بينوايان را بر پرده سينما خواهيم ديد. در حال پيتر حاضر، هونگ، نويسنده رمان دوشيزه اسميلا درآفريقاست و به اين زوديها هم قصد مراجعت ندارد. آيا تاكنون اوموفق به ديدن اين فيلم؟ شده است مسلما، او يكي از اولين نفراتي بود كه فيلم را به او نشان دادم. هونگ مدت طولاني مرا در آغوش فشرد. پيتر، متوجه شده بود كه همگي ما در هر لحظه اي او را به ياد داشته و به طور جدي برروي اثر او كار كرده ايم. ترجمه: ميراندا. معاوني از اشپيگل