Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760306-20507S1

Date of Document: 1997-05-27

روش انديشه ابن عربي بخش آخر اختلاف يا وحدت اديان: در نظر ابن عربي مذاهب و اديان حكم راه و طريق را راه دارند، به خودي خود اعتباري ندارد بلكه از اين جهت اعتبار دارد كه ما را به مقصود مي رسانند. اگر راه منتهي به مقصد نشود بي ارزش خواهد بود. شريعت هاي گوناگون راههاي وصول به خدا هستند. اختلاف مذاهب همه ناشي از اختلاف اجتهاد مجتهدان است، ابن عربي در دو كتاب مهم خود فتوحات مكيه و فصوص الحكم مكرر به اين قول جنيد بغدادي اشاره مي كند كه لون الماء لون انائه. يعني همانگونه كه رنگ ظرف مظروف را نيز به همان رنگ نشان مي دهد چهارچوباعتقادات و باورهاي هر قوم و مذهبي نيز تعيين كننده خدا و ديني است كه بدان اعتقاد مي ورزند و هر طايفه و گروهي نسبتي خاص با خدا دارند. اختلاف شرايع معلول اختلاف زمان ها و احوال است وهريك از انبياء، پيامبر قبل از خود را تصديق كرده اند. هيچ يك از اديان دراصول با هم اختلاف ندارند بلكه اختلاف اديان فقط در احكام آنهاست كه آن احكام نيز تابع زمان و حال است وگرنه اصول تمامي اديان مشترك مي باشد. سر نزول دين اصلاح عالم و شناخت مجهولاتي است كه عقل از آن جهت كه عقال بند و زنجير است توانايي درك آن را ندارد، از اين مجهولات ابتدا انبياء و رسل سخن مي گويند، سپس عاقلان و انديشمندان آن را درمي يابند. ابن عربي گرچه شريعت را پوسته حقيقت مي داند اما او هرگز همانند پاره اي صوفيان بي اعتنا به ظواهر شرع نمي باشد و هرگز به عدم پيروي از ظاهر شرع توصيه نمي كند. فهم او از اسلام نيز جالب است و مي گويد: اسلام يعني تسليم و انقياد و اگر آدمي در رفتار خود تسليم و انقياد را رعايت كند او در ظاهر مسلمان است پس بايد در تسليم باطن و نهان و نهاد خويش بكوشد تا از لحاظ باطن نيز در سلك مسلمانان درآيد و تطهير باطن و تسليم آن در نظر اسلام فقط با ايمان ميسر است، به عبارت ديگر شخص اگر تسليم پيشه كند مسلمان است. هر شريعتي مي تواند اهل خود را به حق برساند اگرچه مختلف باشند و اصولا اختلاف در شرايع هم چون اختلاف در عطايا و هدايا امري است طبيعي كه از آن گريزي نيست. چنانچه اصول اساسي مكتب او به درستي فهم داوري نشود، ما در باب ساير نوشته ها و گفته هاي او نيز از اعتبار چنداني برخوردار نخواهد بود به عنوان مثال نوشته ها و آراي ابن عربي در باب تنزيه و تشبيه ارتباط تنگاتنگي با فهم وحدت وجود دارد، چنانكه از آثار و آراي ابن عربي فهميده مي شود و به ذهن متبادر مي شود گاهي به زبان تنزيه از حضرت حق سخن مي گويد و گاه به لسان تشبيه به عبارت ديگر از آنجا كه عارف به تمام هستي خود مسخر حضرت اوست هر آني تحت تاثير اسم الهي خاصي است اين حقيقت عرشي در يكي از روايات اينگونه تعبير شده است كه قلبالمومن بين اصبعين من اصابع الرحمن كه مراد ازاصبعين به قول عارفان راسخ، صفات جمال و جلال حضرت حق است. به هر حال توضيح و تفسير گفته هاي او در بابتنزيه و تشبيه اين است كه ابن عربي هرجا بر تنزيه حضرت حق اصرار دارد ناظر به مقام ذات احديت است يعني حضرت حق به اعتبارذات از جميع اوصاف تقييدها مبرا بوده و هيچ قيدي برنمي دارد، ذات حق در اين مقام حتي از قيداطلاق نيز مبراست، حضرت ختمي مرتبت با زبان حال از اين مقام باماعرفناك حق معرفتك و ماعبدناك حق عبادتك ياد مي كند، اين حقيقت حتي در مشهد شهود عارفان، اولياء و انبياء نيز نمي آيد. نهايت ادراك ايشان از آن مقام تنها عجز از ادراك و شناخت و است هرجا در ورطه تشبيه شتافته ناظر به مقام تعيين و ظهور حضرت حق در صور ممكنات است و خود حضرت حق اين چنين بين تنزيه و تشبيه جمع فرموده است ليس كمثله شي ء و هوالسميع البصير. موافقان و مخالفان او: اگرچه ابن عربي در ميان صوفيان و فلاسفه و سايردانشمندان و محققان علوم اسلامي طرفداراني دارد كه تعاليم او را نشر مي دهند و از عقايد او دفاع مي كنند. اما در عالم اسلامي ابن عربي مخالفاني نيز دارد، از معروف ترين مخالفان او ابن تيميه، حافظ ذهبي سعدالدين تفتازاني و... است كه اكثرا از طايفه عالمان علوم ظاهر و رسمي بوده اند و از معروفترين حاميان او مي توان به امام فخر رازي اشاره كرد كه ظاهرا با خود ابن عربي نيز مراسلاتي داشته است كه در نفحات الانس جامي ضبط شده است و دركتاب اليواقيت و الجواهر نيز امام فخر رازي وي رابسيار ستوده است. فيروز آبادي صاحبقاموس المحيطيافعي، شيخ بهايي در اربعين خود و بالاخره ملاصدرا كه خضوع زايدالوصفي در برابر او در دارد اكثر مواردي كه ملاصدرا به گفته ها و آراي ابن عربي ارجاع داده است براي تاييد است بر خلاف اقوالي كه از اساطين حكمت و فلسفه نظير ارسطو، ابن سينا، خواجه نصير وشيخ اشراق و... ذكر كرده كه اكثرا براي نقض و عدم قوت برهان يا نارسايي اقوالشان مي باشد ملاصدرابسياري از نوآوري هاي خود را در حكمت متعاليه مديون آراي ابن عربي است كه توضيح و بسط بيشتر آن مقاله جداگانه اي را مي طلبد. ابن عربي در ميان صوفيان اقبالي تام دارد و تمام صوفيان او را ستوده اند اما با اين وجود در ميان صوفيان علاءالدوله سمناني يكي از مخالفان نظريه وحدت وجود اوست كه گويا پاره اي از ابواب و مواضع فتوحات ابن عربي را شرح كرده است ملاعبدالرزاق كاشاني نيز به اشكالات او جواب داده است. پانوشت ها- 1 داوري نيكلسون در مورد وي چنين است: ابن عربي اگر مختصرتر روشن تر و منظم تر نوشته بود بهترشناخته مي شد- 20 الرب حق و العبد حق. فتوحات سفر اول ص 42 لايتقيد وجود الحق مع وجود العالم. فتوحات سفر دوم ص 76 فلايصح وجود العالم الا بوجود الحق. فتوحات سفر دوم ص - 3076 فاالحق خلق بهذا الوجه فاعتبروا و ليس خلقا بهذا الوجه فالدكروا (فتوحات مكيه ) - 4 تصوف اسلامي و رابطه انسان و خدا - نيكلسون ترجمه دكتر محمدرضا شفيعي كدكني - 5 ظهور و وجود محسوسات با تجلي ديگر حضرت حق بنام فيض مقدس معروف است، فيض اقدس را مقام احديت و فيض مقدس را مقام واحديت نيز مي گويند. لذا اين كه صوفيان مي گويند صفات حق نه اوست ناظربه مقام و احديت ذات است و اينكه مي گويند صفات حق چيزي جز او نيست ناظر به مقام و احديت كه شهداسماء و صفات است مي باشد لذا حق، خلق نيست به اعتبار ذات و مقام و احديت و حق - خلق است به اعتبار مقام احديت و ظهور او در كسوت اسماء و صفات. فيض اقدس مرحله نبوت و فيض مقدس مرتبه ظهور است فهم اين مطلب كليد فهم سر حدوث كائنات است.