Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760306-20464S1

Date of Document: 1997-05-27

انسان شناسي و ديرينه شناسي يافته هاي علمي در سال 1996 به نقل از ديسكاور ژانويه (بخش 1997 دوم ) اين روزها، آفريقا براي ديرينه شناسان جوياي دايناسورهاي تازه، حكم غربوحشي يك قرن پيش و دوران تب طلا را دارد، يعني جايي كه سنگواره هاي ناشناخته اي چون تي. ركس در انتظار از خاك خارج شدن هستند. در ماه مه گذشته (ارديبهشت ) ديرينه شناسي به نام برايان گاردينر از كينگزكالج در لندن و همكارش اندروكورانت، هويت حقيقي جاعل را برپايه شواهداستوار علمي كشف كردند: مارتين. اي. سي. هينتن ( Hinton. e.A Martin) سرپرست بخش جانورشناسي موزه بريتانيا، در بين سالهاي 1936 تا1945 در سال 1975 كارمندان موزه صندوقي را كه Hحروف. C.A.را M بر خود داشت در يك اتاق زيرشيرواني يافتند. در آن زمان كسي به محتويات آن صندوق توجه چنداني نكرد تا آن كه كورانت به گاردينر گفت كه از آن جمله چيزهاي داخل صندوق، يك جعبه پر از استخوان است. بررسي هاي گاردينر نشان دادند كه استخوان ها به همان روشي رنگ آميزي شده اند كه در مورد نمونه پيلت داون به كار رفته بود: - نخست آنها را در اسيد خوابانده و سپس با اكسيدهاي منگنز و آهن رنگ درواقع زده بودند او به مجموعه كارهاي تجربي هينتن، پيش از جعل پيلت داون مي نگريست. از آن پس و در طي ده سال اخير، گاردينر و كورانت پرونده خود را تكميل كردند. آنها عملا با هر كس كه به صورتي با انسان پيلت داون سروكار داشته تماس گرفتند. آنها مي گويند، انگيزه هينتن اذيت كردن آرتور اسميت سرپرست وودوارد، وقت بخش ديرينه شناسي موزه بريتانيا بوده است. او كه در زمان كشف جمجمه جعلي به عنوان داوطلب در موزه كار ظاهرا مي كرد، با درخواست هاي مداوم براي دريافت وودوارد حقوق، را به تنگ آورده بود. وودواردبه او گفت كه بره گمشه! گاردينر مي گويد: هينتن هم رفت و اين كلك را سواركرد، من فكر نمي كنم كه او خودش هم باور داشت كه اين قضيه اينقدر مهم شود. اما به هر ترتيب اين قضيه نه تنها اهميت يافت، بلكه راز آن براي چهاردهه پوشيده ماند، در آن هنگام، وودوارد و ديگر كارشناسان در بازشناسي برخي جنبه هاي شوخي آميز كارهينتن در فسيل هاي پيلت داون ناتوان ماندند در ميان اين شوخي ها، يك استخوان ران فيل بود كه به صورتي تراشيده شده بود كه شبيه به چوب كريكت! به نظر بيايد. درآن زمان در انگلستان گاردينر مي گويد: ما اميدوار بوديم تا نخستين انسان را بيابيم، ما نمي خواستيم كه فرانسوي ها يا آلماني هاي لعنتي پيش از ما آنرا پيدا مردم كنند مي خواستند آن چيزها را باور كنند. و البته از آنجا كه بعدها هينتن، دانشور محترمي شد، هرگز به آن كار اعتراف نكرد، اگرچه به گفته نزديكانش، يكي از موضوعات مورد علاقه او در فهرست who who's كلك ها Britains بودند. ديرينه شناسي مادران 80 ميليون ساله تاكنون اندك جانوراني چون اوي راپتــور (oviraptor) چنين، اعاده حيثيت قابل توجهي را از سر گذرانده اند. در حقيقت اوي راپتور واژه اي لاتيني به معناي تخم دزد است. هنگامي كه درسالهاي دهه 1920 ديرينه شناسان سرگرم كار در مغولستان، فسيل هاي اين دايناسور دو پا با بدن كشيده و باريك را در كنار لانه اي پر از تخم يافتند، با اين باور كه دايناسور قصد بلعيدن آنها را داشته آن را بدين صورت نامگذاري كردند. اما در 1993 تيمي از ديرينه شناسان امريكايي و مغولستاني، لانه ديگري با همان تخم ها را يافتند (تخم هاي گونه هاي مختلف دايناسورها شكل و ساختار ميكروسكپي ويژه خود را دارند ) در ميان آنها تخم شكسته اي نيز وجود داشت كه داراي يك جنين اوي راپتور بود. پس از آن در دسامبر 1995 و بالاخره در آوريل سال گذشته شواهد بيشتري از رفتار فرزند پرورانه اين دايناسور بدست آمدند. دو تيم از ديرينه شناسان مستقل از همديگر، يافتن فسيل هايي ازاوي راپتور، نشسته در لانه هايشان رااز مغولستان گزارش كردند. مارك نورل ديرينه شناسي از موزه امريكايي تاريخ طبيعي، كه از اعضاي تيم يابنده يكي از اين فسيل ها بوده (نمونه نشان داده شده در تصوير ) فكر مي كند كه اين دايناسورها واقعا همچون بستگان نزديكشان، يعني پرندگان روي تخم هاي خود مي نشستند. نورل توضيح مي دهداستخوان لگن ( Pelvis) درست مثل پرنده هادر وسط لانه قرار دارد و بازوها كاملا دور لانه را گرفته اند، مشابه با حالتي كه پرنده ها بال هايشان را به ] هنگام نشستن روي تخم ها [ قرار مي دهند. بافت ماسه سنگي كه فسيل ها در آن قرار دارند، نشان مي دهد كه مادران همراه با تخم هايشان گرفتار يك طوفان شن ناگهاني گشته و در اندك زماني در زير شن هاي روان دفن شده اند. احتمالا آنها يا خيلي كند بودند و يا حاضر نشدند تخم ها را رها و فرار كنند. در نتيجه آنچنان كه نورل مي گويد، رفتار مادرانه آنها اكنون پس از 80 ميليون سال پيش روي ما است. نخستين ماهي گاهي اوقات، يك كشف علمي چون يافتن يك فسيل تازه، فورا اهميت خود را نمي نماياند. چند قطعه استخوان هم كه بيش از بيست سال پيش در سال در 1975 جزيره پرت و دورافتاده سپتيزبرگن در نزديكي قطب شمال يافت شدند، در اين رده مي گنجند. اين خرده استخوان ها كه با رديف هاي متراكمي از برآمدگي هاي كوچك پوشيده شده اند حدود 500 ميليون سال سن در دارند آن زمان، كسي نتوانست اين يافته هاي تازه را با مدارك و شواهد معتبر شناسايي كند، اگرچه برخي پژوهشگران اشاره كردند كه آنها احتمالا خرده هاي صدف جانوري شبيه به خرچنگ نعل اسبي بوده اند. سال گذشته شواهد قانع كننده اي در اين مورد بدست آمدند: آن خرده استخوان ها، نشانه هاي قديمي ترين ماهي است كه تاكنون شناخته شده است. ديرينه شناسان دانشگاه بيرمينگهام در انگلستان بررسي دقيقتري روي ساختار ميكروسكپي اين فسيل ها انجام دادند. آنها دريافتند كه اگرچه در بزرگنمايي هاي پايين، ساختمان استخوان شايد عجيب به نظر آيد، اما در بزرگنمايي بسيار بالاي يك ميكروسكپ الكتروني پويشي (Microscope electron Scanning)- قيافه كاملا آشنايي ساختار دارد بي همتايي از لوله ها و حفراتي كه در تصوير ميكروسكوپ الكتروني ديده مي شد، ويژه عاج دندان (Dentine) است - بافت سختي كه در دندان ما و نيز فلس ماهي ها يافت مي شود. پس از اين بررسي، پژوهشگران اعلام كردند كه اين فسيل ها، خرده هاي اسكلت بيروني ( exoskeletonصفحات، استخواني پوشاننده بدن برخي جانوران; سخت پوستان داراي اسكلت بيروني اند. آناتولپيس (Anatolepis) يك، ماهي كوچك بي آرواره، با زره استخواني سبك كه بركف اقيانوس زندگي مي كرده است. آناتولپيس، نه تنها نخستين ماهي است كه تاكنون شناخته شده، بلكه يكي از نخستين مهره داران ( Vertebrates) است - جانوراني كه سواي چيزهاي ديگر، استخوان، يك طناب نخاعي (Cord.Spinal) و بدني ساخته شده از ماهيچه هاي بند بند (Segmented) دارند. (در مهره داران پيشرفته تر چون انسان كه ميليونها سال بعد بر زمين پديدارگشتند، ستون مهره ها، بخش بندبند بدن را تشكيل مي دهد. ) پيش از آن يك 1995در گروه اسرارآميز از فسيل ها (در حقيقت از ميكروفسيل ها، فسيل هايي كه تنها باميكروسكپ قابل مشاهده اند -م ) كه كنودونت ( Conodont) خوانده مي شوند. و در زمان حيات، شبيه به كرم هاي كوچك بودند، نيز به عنوان يكي ديگر از گروه هاي مهره داران ابتدايي شناسايي شدند. از سوي ديگر، از آنجا كه كنودونت ها نيز چون آناتولپيس هر دو در اقيانوس و در منطقه سكوي قاره اي (ناحيه سكومانند، بين ساحل اقيانوس تا بخشي از كف دريا كه ناگهان عميق مي شود ) و در يك زمان مي زيستند، شايد پاسخي براي يك پرسش ديرپاي ديگر كه سالها موضوع بحث بوده، بدست دهند: اين كه آيامهره داران ابتدايي در رودخانه هاي آب شيرين تكامل يافتند و يا در درياهاي باز با آب شور. در اين مورد، برپايه اين يافته هاي تازه، پاسخ احتمالا دريااست. پل اسميت، يكي از اعضاي تيم پژوهشي بيرمينگهام با مي گويدآناتولپيس، %اطمينان 100 دريازي بوده است. دايناسور پرداردر ماه اكتبر گذشته (مهر - آبان ) در، جريان نشست سالانه انجمن ديرينه شناسي مهره داران كه در موزه امريكايي تاريخ طبيعي در شهر نيويورك برگزار شد، عكس هايي از يك فسيل كه در چين كشف شده شگفتي دانشمندان و پژوهشگران را برانگيختند، اين عكس ها ظاهرا چيزي را گواهي مي كردند كه بيشتر به خواب و خيال مي ماند: يك دايناسور پردار. در سالهاي نخست دهه هفتاد، جمعي از ديرينه شناسان به رهبري جان اوستروم، ديرينه شناسي از دانشگاه يك ييل، باور نسبتا ترك شده از قرن نوزدهم را جاني دوباره بخشيدند. اين كه پرندگان اخلاف امروزين دايناسورها هستند - و يا به گفته اوستروم به زبان دقيقتر، از نسل دايناسورهاي گوشتخوار دو پا و چالاك كه عموما با نام تروپود (Theropod) در خوانده مي شوند پي انجام پژوهش هاي بيشتر در دهه بيشتر هشتاد، پژوهشگران اين باور را در پذيرفتند مجموع، استخوان بندي پرندگان و دايناسورهاي خانواده تروپودها شباهت هاي بسياري دارند، اما با اين همه، يكي از بديهي ترين ويژگي هاي پرندگان هرگز در هيچكدام از فسيل هاي يافت شده از دايناسورها ديده نشده بود. چرا كه اگر اوستروم و همفكرانش درست مي گفتند، نياكان دايناسوري پرندگان هم مي بايست پرداشته باشند. اما آن عكس هاي غريب، شايد بهترين مدارك براي به واقعيت نزديك ساختن اين تئوري باشند. در تابستان يك 1995 كشاورز چيني در ايالت ليائونينگ (Liaoning) فسيلي يافت كه دست كم 120 ميليون سال سن دارد. اما اين دايناسور كوچك دو پا، دقيقا باهمان بازوان كوتاه دايناسورهاي گوشتخوار، يك نوارتيره عجيب بر پشت خود داشت كه در سراسر بدنش امتداد مي يافت. آن كشاورز، نمونه ها را - كه در واقع دو ورقه سنگي از جنس لاي سنگ ( mudstone) آميخته با خاكستر آتشفشاني است كه جسد دايناسور در ميان آنها به دام افتاده و پيش از پوسيدن اثري از خود به جا گذاشته است - به دو موسسه ديرينه شناسي در چين فروخت و در ماه اكتبر همان سال، فيليپ كوري ديرينه شناسي از موزه پادشاهي ديرينه شناسي تيرل (Paleontology. RoyaltyMuseumof) در ايالت آلبرتاي كانادا، شانس آن را يافت تا در جريان سفري به چين، از نزديك اين فسيل را مورد بازديد قرار دهد. با وجود آن كه اين بازديد كمتر از يك ساعت به طول انجاميد، كوري نتيجه گيري كرد كه اين دايناسور از وابستگان يكي ديگر از دايناسورهاي كوچك خانواده تروپود به نام كمپسگناتوس ( Compsognathus) بوده علاوه است بر آن، او درجريان بررسي دقيقتر آن نمونه، دريافت كه در ناحيه دم، نوار تيره پشتي از اجزاي ساقه مانندي تشكيل يافته كه هريك بنوبه خود بيرون زدگي هاي ريزي كوري دارند مي گويد: شما نمي توانيد به نتيجه نهايي ديگري برسيد جز آن كه اين ها نوعي پربوده اند. ديگر پژوهشگراني كه در نشست ماه اكتبر گذشته ( )به 1996 اين عكس ها خيره شده بودند هم با نظر كوري موافقت نشان دادند. اوستروم، به عنوان يكي ازپيشگامان نظريه ارتباط بين دايناسورها و پرندگان آنچنان هيجانزده شده بود كه مجبور شد چند دقيقه اي بنشيند. شگفتي او بدان سبب بود كه اين تصاوير نه تنها يك دايناسورپردار را نشان مي دادند، بلكه خود اين تروپود نيز نكات حيرت آوري را نشان مي داد. اين دايناسور چيني حدود 30 ميليون سال پس ازآركئوپتريكس ( Archaeopteryx) كهنترين جانورشناخته شده با ويژگي هاي آشكار پرندگان ( پروبال، هر چند با نوعي چنگال، نوك هرچند با دندان و ويژگي هاي استخوانبندي پرندگان - م ) مي زيسته از است سوي ديگر، اگر چه كمپسگناتوس وابستگي نزديكي با پرندگان داشته، اما بسياري ديگر از تروپودها كه آوازه بيشتري دارند، چون ولوسيراپتور (Velociraptor)، تروپودي با هيكل نسبتا متوسط، كه به صورت شكارگران گروهي زندگي مي كرده، از نقش آفرينان مهم فيلم (پارك ژوراسيك - م ) وتيرانوساروس ركس (بزرگترين دايناسور شكارگرو گوشت خوار كه سنگواره هاي آن از آمريكاي شمالي بدست آمده -م ) وابستگي هاي بسيار نزديكتري با پرندگان نشان مي دهند. بنابراين آيا تي. ركس با هيكل 12 متري اش هم پر؟ داشته اگرچه شايد اين فرض كمي مسخره به نظر اما آيد، اگر فرض شود كه يكي از بستگان كمپسگناتوس، پرداشته، احتمال آن كه اين پديده در ميان تمام دايناسورهاي خانواده تروپود عموميت داشته باشد زياداست. به گمان پژوهشگران، اين پرها محتملا در ابتداي كار حالت نوعي پوشش عايق بندي براي بدن اين دايناسورها را داشته و پس از آن به صورت ابزار پرواز تكامل يافته اند. اما به هر صورت، بررسي يك ساعته روي يك نمونه مطمئنا براي اطمينان يافتن كافي نيست. آنچه در اين باره مورد نياز است يك گزارش رسمي علمي، به ويژه درمورد ساختار ميكروسكپي نوار تيره پشت دايناسور چيني و نيز يك نام علمي براي اين عنصر جديد خانواده تروپودها است هماوردي براي تي. ركس تيرانوساروس ركس (rex.Tyrannosaurus) براي، بيش از 90 سال غول شكست ناپذير و بي چون و چراي تمام شكارگران خشكي زي و به معناي واقعي بزرگترين دايناسور گوشت خوار بود. اما در 1995 ديرينه شناسان در آرژانتين دايناسوري را يافتند كه ژيگانتوسوروس (Giganotosaurus) نام گرفت. طول اين دايناسور تازه 12 متر و مطمئنا هم اندازه باتي. ركس 70 ميليون ساله بود حتي شايد هم بزرگتر. سال گذشته، گزارشي در مورد يك عضو جديد اين خانواده، بازهم در ابعاد برابر باتي. ركس انتشار يافت اما اين بار از آفريقا. اين روزها، آفريقا براي ديرينه شناسان جوياي دايناسورهاي تازه حكم غرب وحشي يك قرن پيش و دوران تب طلا را دارد، يعني جايي كه سنگواره هاي ناشناخته اي چون تي. ركس در انتظار از خاك خارج شدن هستند. در سال 1993 پل سرنو (Sereno paul) ديرينه شناس دانشگاه شيكاگو برنامه ريزي سفرهاي پژوهشي به صحراي شمال آفريقا را با وجود شرايطي بي نهايت دشوار كار و زندگي در آنجاآغاز كرد. او مي گويد شما بايد دائم در اين فكر باشيدكه واحه بعدي كجا خواهد بود و البته او نمونه هاي جالبي از برخي گونه هاي ناشناخته دايناسورها را در نيجر ( Niger) يافت. دو سال بعد، به هنگام كار در منطقه اي در نزديكي مرز بين مراكش و الجزاير، سرنوبه پاره اي استخوان برخورد كه معمولا به صورت برآمدگي ويژه اي در پشت جمجمه يك دايناسور گوشتخوار ديده پس مي شود از جستجو و كند و كاو بيشتر در همان نزديكي، او يك دندان ده اينچي ( سانتيمتري ) 25 يافت كه چون يك سر نيزه درشت در سنگ نشسته بود. در مجموع، او در آنجا بيش از نصف جمجمه يك دايناسور همراه با سه مهره ستون مهره هايش را از خاك درآورد. در بازگشت به شيكاگو، سرنوبا كنار هم گذاشتن پاره استخوان هاي يافت شده، هيولايي هم اندازه باتي. ركس را شناسايي كرد - كه بر يايه سن سازندي كه استخوان ها در آن پيدا شدند 90 ميليون سال سن داشت. علاوه بر آن، او دريافت كه اين دايناسور، نمونه اي است كه كاركارودونتوسوروس (Carcharodontostosarus)نام دارد و پيش از آن و در واقع از چند دهه پيش از روي دندان هاي خميده غريبش و نيز چند پاره استخوان پراكنده براي ديرينه شناسان آشنا بوده، اگر چه هيچكس تصوير درست و نسبتا دقيقي از اين گونه نداشته است (در سالهاي پيش از جنگ جهاني دوم، ديرينه شناسان سنگواره هايي از اين دايناسور گوشتخوار را در مصر يافته بودند، اين نمونه ها به آلمان فرستاده شدند تا مورد بررسي قرار گيرند، اما در جريان بمباران هاي زمان جنگ از بين رفتند، اگر چه نوشته هاي توصيفي آنها تا امروز حفظ شده اند - م ) و البته هنگامي كه در ماه مه ( ارديبهشت ) كنفرانس خبري براي معرفي اين دايناسور به جهان دانش برگزار سرنو شد، نشسته در برابر يك نمونه كامل بازسازي شده از جمجمه كاركارودونتوسوروس در مقايس واقعي، مي دانست كه پرسش اصلي آنها چه خواهد بود: آيا اين بزرگترين؟ است اما در مقابل او پاسخ روشني براي آنها نداشت و يا به عبارتي نمي توانست داشته باشد. او مي گويدمن نمي خواهم داخل اين موضوع شوم - به دو دليل اين نظر عجيب نيست، چرا كه در درجه اول ما اسكلت كامل جانور را نداريم و در درجه دوم بزرگترين چه معني؟ دارد - درازترين يا درشت هيكل ترين؟ دايناسور البته، جمجمه كاركاردونتوسوروس با طول 62 اينچ حدود 2 اينچ درازتر از بزرگترين جمجمه كشف شده تي. ركس و تقريبا هم اندازه با جمجمه ديگر دايناسور گوشتخوار غول پيكر يعني ژيگانتوسوروس است، اما نمونه اي كه از مراكش بدست آمده هيچكدام از استخوانهاي پا يا دم را در اختيار سرنو قرار نداده است. اما در مجموع، اين جرگه سه عضوي بزرگترين دايناسورهاي گوشتخوار نكات جالبي براي پژوهشگران دارد. اين به نوعي نشانه بيشينه اندازه اي است كه اين دايناسورها مي توانستند بدان برسند. سرنو در اين مورد مي گويد: حالا ما سه جانور داريم كه طولي بين 45 تا 50 فوت ( /13 - 15 5متر ) داشته اند و ما هيچ نمونه ديگري تا به حال نيافته ايم كه بزرگتر از اين مقدار باشد، همچنين مي بينيم كه اين اندازه در سه خانواده مستقل ديده مي شود، در مجموع به نظر مي آيد كه اين اندازه، حد طبيعي اين جانواران بوده است. اما از سوي ديگر، با وجود شباهت ظاهري كه شايد درنگاه اول به چشم كاركارودونتوسوروس بيايد، وتيرانو ماروس ركس نسبت نزديكي از نظر ويژگي هاي رده بندي با هم ندارند. تي. ركس با دندان هاي مخروطي پهن و كوتاه و بازوهاي نسبتا ضعيفش، از گروه ويژه اي است كه Manirapor خوانده مي شوند. (پرندگان كه از جمله دسته هاي عمده جانوران امروزين هستند در اين گروه قرار مي گيرند. ) در حالي كه كاركارودونتوسوروس با سركشيده، دندان هاي شبيه به چاقوي قصابي و بازوهاي كشيده، از تيره ديگر دايناسورهاي گوشتخوار دوپا ريشه گرفته كه آلوزوروس ( Allosaurous) يكي از اعضاي كوچكتر آنها است. ( آلوزوروس، دايناسور گوشتخواري به طول 30 فوت ( متر ) 9 داراي چنگال هاي خميده و تيز و دندان هاي كشيده واره مانند مناسب براي دريدن و پاره كردن گوشت، احتمالا گروه زي بوده و سنگواره هايش از غرب امريكاي شمالي بدست آمده است. - م ). از سوي ديگر، سرنو دريافت كه كاركارودونتوسوروس خويشاوندي بسيار نزديكي با يك دايناسور كمتر شناخته شده امريكاي شمالي به نام آكروكانتوسوروس (Acrocanthosaurus) و نيز يك نمونه كشف شده در امريكاي جنوبي، پيش ازژيگانتوسوروس دارد. در مجموع يافتن دايناسورهايي كه 90 ميليون سال پيش در سه قاره مجزا از هم، همزمان مي زيستند براي ديرينه شناسان شگفت آور بود. چرا كه دست كم 60 ميليون سال پيشتر اين قاره ها از هم جدا شده بودند يعني هنگامي كه ابرقاره پانگه آ ( Pangaea) به دو قاره شمالي و جنوبي به نام هاي لوراسيا (Laurentia) و گندوانا (Gondwana) تجزيه شد و اين دو قاره نيز با گذشت زمان به ترتيب يكي به امريكا شمالي، آسيا، اروپا و ديگري به آفريقا، امريكاي جنوبي، هند و استراليا تجزيه شدند تاكنون پژوهشگران اين باور را پذيرفته بودند كه جدايي قاره ها از يكديگر، جمعيت جانوران و ازآن جمله دايناسورهاي هر يك از آنها را وادار به تكامل يافتن در مسيرهاي جداگانه كرده بوده اما است اكنون سرنوفكر مي كند لوراسيا و گندوانا براي دهها ميليون سال دربرخي نقاط پيوندهايي با هم داشته اند احتمالا بوسيله زنجيره هايي از جزاير در ناحيه امريكاي مركزي نيز اروپاي غربي كه همه پس از مدتي زير آب رفتند، اما به نوبه خود به جانوران دو قاره اين امكان را مي داده اند تا براي مدتي بين دو سرزمين در حركت بدين باشند ترتيب، نياكان كاركارودونتوسوروس و بستگان نزديك شان نيز احتمالا براي مدتي در بين دو قاره سرگردان بوده اند. سرنو در اين مورد يادآوري مي كند زمين شناسان به خوبي مي توانند نقشه هايي را رسم كنند كه نشان دهنده قاره ها در هر زمان كجا قرار داشتند اما با اين وجود به صراحت اقرار مي كنند كه نمي توانند وضعيت دقيق خطوط ساحلي را تعيين كنند. و اين يافته هاي جديد نشان مي دهند كه در ميليون 90حدود سال پيش قاره هاي آن روزگار كاملا از هم جداشده بودند، آنچنانكه جانوران آنها نيز راه هاي تكاملي جداگانه اي را پي گرفته بودند. بدين ترتيب حدود 20 ميليون سال ديگر بايد مي گذشت تا پس ازكاركارودونتوسوروس هيولاي ديگري به نام تيرانوساروس ركس فرمانروايي خود را اين بار در غرب امريكاي شمالي، به جاي افريقا آغاز كند. مترجم: احمد رضا حائري اردكاني