Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760306-20461S1

Date of Document: 1997-05-27

نواي بندهاي خيزران درباره جفتي ساز بومي بندر و خالوقنبر جفتي ساز اصيل و بومي بندر است، دو ساقه ني كه جفت هم، با موم عسل وبه طور موازي به يكديگر چسبانده شده اند شيوني نواختن جفتي، دل شيوني مي خواهد. قنبراحمد راستگو تنها بازمانده نسلي است كه نواي جفتي را سينه به سينه او آموخته اند متولد اهل 1324 سرريقستان ميناب است. خالوقنبر و برادرش با مراقبت داتي شان (عمه مادرشان ) بزرگ مي شوند. قنبر احمد مي گويد: من هنر جفتي نوازي را از غلام فيروز، دايي مادري ام به ارث برده ام. دايي وقتي جفتي مي زد مرغ كغار پايين پايش مي نشست و كوكو مي كرد، من زيردست داتي بزرگ شدم و پدر و مادر خود را نديده ام. داتي ما را به زحمت بزرگ كرد. بعدها كه بزرگتر شديم زمستان ها مي رفتيم بندر وكار مي كرديم. پيش از اينها در زمستان از اطراف و اكناف براي كار با شتربه بندر مي آمده اند، براي جاشويي و ماهيگيري، براي فروش خرمايي كه در تابستان چيده بوده اند و بعد فصل گرما به ولايت خود بازگشته و به كاركشت و خرماچيني مشغول مي شده اند. از دوازده سالگي ديگر آمديم بندر و همينجا مانديم. در همين سالها بود كه برادرم گم شد، يك روز رفت كه برود آبادان، ولي ديگر برنگشت. هجران برادر آتش به جان قنبر احمد زد. در سالهاي دهه 30 بعلت فشارهاي اقتصادي كه از طريق دولت وقت تحميل مي شد، جوانان وادار به ترك موطن خود مي شدند و با دشواري خود را به آبادان و كار در شركت نفت مي رسانده اند، از جمله برادر خالو قنبر. سينه اش را صاف مي كند و مي خواند: كوكوكو، تو چرا اسمت كغارن به دور گردنت نقش و نگارن توخورفتي به صحرادنگ بچيني كه چوكت در اين لانه چه خوارن آوازش لالايي بود، شروندي جانسوز و محزون. ديگر فهميديم كه دل تنگش، سنگ هجر برادر گم شده را به سينه مي زند. بعد جفتي هفت بندش را برداشت و آواز لالايي اش را هاي وهايي نواخت. نوايي با سه ترجيع بند كه در هريك از آنها صداي مرغ كغار و چند پرنده ديگر را تقليد مي كرد. جفتي ساز اصيل و بومي بندر است. دو ساقه ني مي باشد كه جفت هم، با موم عسل بطور موازي به يكديگر چسبانده شده اند و جفتي نواز هردو دهانه ني هاي جفتي را با هم در دهان مي گذارد و مي دمد. هر ني شش سوراخ دارد كه در مجموع شش جفت مي شود. فاصله هر جفت سوراخ تا سوراخهاي بعد نصف چوب كبريت خالوقنبر است جفتي ساز هم هست. با سليقه و دقت بسيار جفتي و مي سازد براي ساختن هر جفتي، دو يا سه روز وقت مي گذارد. ابداع او افزودن يك بند ديگر به جفتي شش بند است. هفت جفت صدا كه بالهجه اي شايسته طبيعت بندر، غصه سر پرباد را آواز مي كند. خالوقنبر مي گويد: يك ني تنها كه بنالد، صدايش تنهاست، خالي ست، اما اگرصدايش با جفتش همراه شود، مثل عاشق و معشوق; كامل مي شوند. يكي براي ديگري غم هجراني اش را مي نالد و ديگري دنبالش مي كند. اينها جفتيه هم هستند. اين دوني صدايشان مثل هم است، مثل دو خواننده كه كنار هم مي خوانند. از يك ساقه گياه ني، نمي توان دوبند كنار هم را بريد و جفتي درست كرد. نمي توان بند اول و مثلا چهارم گياه را با هم جفت كرد. به هم نمي خوانند. صداي بندهاي خيزران از پايين به بالا نازك تر مي شود: قلم گفت كه من هفت پنجه دارم خبر از آدم دلتنگ دارم به پيش مردمان چيزي نگويم كنار يار خود چون چنگ بنالم بند اول جيغ مي زند و مويه مي كند. بند دوم مويه وزاري اش را دلداري مي دهد. با هم صحبت بند مي كنند سوم وساطت مي كند تا بندهاي اول و دوم به نتيجه اي بند برسند سوم مي گويد: چه شده، بين شما دو تا چه اتفاق؟ افتاده بندچهارم شاهد است بين سه بند بالايي و سه بند پايين تر از خود يعني بندهاي پنج و شش و هفت. بند پنجم بين بندهاي قبل از خود حكميت و دخالت مي كند. بند پنجم نت زينت است كه مي تواند در كنار بندهاي قبل از خود، در اشاره ونيم ضربي كوتاه ظاهر شود و برود. بند ششم پشتيباني بند پنجم را مي كند. نوعي ديگر از نيم ضربها و اشارات زينتي ست كه با بند پنجم به لحاظ ساخت وپرداخت زماني، در صدايي ديگر ( نت فا ) هم خانواده هستند. بند هفتم نت سل است كه هرچه شش بند ديگر نواخته اند را آزاد مي كند تا به تقسيم ديگري بروي يا اينكه آهنگمان تمام مي شود و مي رود. بند هفتم نوايمان را خلاص مي كند. جفتي در بند اول از نت سل درمايه مينور آغاز مي شود. جفتي شش بند در واقع ادامه راه نت سل را به سل ختم نمي كند و از اين روگام صدايي جفتي شش بند، با كادنس (خاتمه ) ناتمام روي سل، پايان نمي يابد. اما بند هفتم، آن را كامل كرده و ادامه گام هفت صدايي جفتي را در نت سل خاتمه مي دهد (كادنس مطبوع ). هفت بند جفتي شايد همان هفت بند تن است. بند آخر كه قنبر به ساز اضافه كرده به معني تكامل است، يعني بس است درد و هجراني، يعني تمامش كن. قنبراحمد موسيقي محلي اشان را خوب مي شناسد. او فقط يك نوازنده جفتي نيست، او يك موسيقيدان محلي ست. موسيقي بندر متاثر از عواطف پررنگي در است نواهاي اين منطقه غمي هست كه هاي هاي مي كند. آوازخواني با رنگ و بوي شروند، دستمايه هجراني و شيون بومي ساكن از اينجاست كم و كاستي ها، از گرفتاري ها. حرف از غصه سرپر باد است. غصه بيراهه رفتن جوانيست كه غرق دريا مي شود و كاكل خيسي كه قاب بسته چشمانش را پوشانيده است. غصه باريك و شكننده مادريست كه دختر را روانه خانه بخت مي كند. در بندرعباس مقام ها را با عنوان تقسيمات مي شناسند. لغت تقسيم شايد با روي كارآمدن هنر عودنوازي در اين استان شكل گرفته باشد. ساز عود با حضور شيخ نشينان خليج وارد بندر مي شود و بتدريج روي الحان موسيقي اين منطقه تاثير مي گذارد. خالوقنبر مي گويد: حسيني - شمالي - شروه و لالايي، تقسيمات ساز جفتي هستند. شمالي اصيل ترين نواي بندر است. غم شاد است! شمالي نام باد است. باد و شمال وزيدن اين بادخوش را خيرمقدمي مي سرايد: شمال هوندن، شمال هوندن، خوش هوندن شمال از روي هو هوندن، خوش هوندن شمال از روي هو هوندن، خوش هوندن علي با ذوالفقار هوندن، خوش هوندن علي با ذوالفقار هوندن، خوش هوندن به سير گلعذار هوندن، خوش هوندن خوش هوندن حيدر صفدر، خوش هوندن علي داماد پيغمبر، خوش هوندن بجز جفتي، دهل ها نيز ريتم واقعي زندگي مردمان بندر را مي كوبند. ضرب و كوبشي كه حتي در تكلم و رفتارشان نيز مشاهده ضرب مي شود آهنگي دارند كه چه بر پوست كوبيده شود و چه در لحن خوانده شود، پاي كوبان است و شانه لرزان. دهل ها انواع گوناگون دارند: دهل بزرگ دوسر، دهل بزرگ يك سر، پي په، كسر و... ضربدهل، چند خرده ضرب است كه روي هم كلي تكرار گونه را ساخته اند تا با آن، همان مقوله سماع و رهايي از بند غم و اندوه را بازي كنند. خالو قنبر مي گويد: طبل و دهل در بندر بوده است، نه اينكه از آفريقا آمده باشد. اما بعدها ريتم هاي آفريقايي را گرفتند و قاطي ريتم هاي بندري كردند. كوكوكو تو چرا نالي شب وروز برادر باخته اي يا خوش دلسوز نه برادر باختم و نه خوش دلسوز من از شانس كجم نالم شبوروز قنبر احمد دوبيتي و شروند بيش مي سرايد از 40 دوبيتي دارد. خوش آواز حافظ است، موسيقي اجدادي اش قنبر است از هجر مي نالد و... قنبر احمد 33 سال سابقه همكاري با اداره فرهنگ و سپس ارشاد اسلامي بندر عباس را دارد. در سال 1366 مقام اول نوازندگي جفتي را از جشنواره سراسري فجر كسب مي كند. در سال 1367 براي تئاتر موزيكال سبزپري به كارگرداني ابراهيم زارعي، روي قطعاتي از نواهاي محلي بداهه نوازي كرده است. در اولين سالهاي همكاري با اداره فرهنگ سابق، موسيقي تئاتر پتوروك راپشت صحنه اجرا مي كند خالو مي گويد: پتوروك يعني جرقه هاي آتش. اما در اصطلاح به زار گفته مي شود. احسان و لطف زار مثل جرقه هاي آتش به اهل مجلس مي افتد. زار را بايد با هم قسمت كرد، مگر نه اينكه غم دوست شما به شما منتقل؟ مي شود غم همان زار است. وي هم اكنون با يك گروه چهار نفره (اعم از عود و سازهاي كوبشي سنتي اين منطقه ) به نام گروه كالنگ (صدف دريايي ) همكاري مي كند و به اين وسيله موسيقي جفتي را ارائه داده و به سمع عموم مي رساند. سهراب پسر خالوقنبر، نزد پدر چيزهايي آموخته و گهگاهي براي خودش هاي و هايي مي كند اما از طرفي آيا همين تنها يك نفر براي ثبت اندوخته هاي قنبر ؟ كافيست از قنبر احمد مي توان بهره منديهايي فراتر از يك نوازنده جفتي برد. چرا كه او براستي مي نوازد. فرم و شكل انگشتانش با حركت روي بندهاي جفتي كاملاآشناست. انساني مهربان است، در بندر به خوش نامي و درستي عزيز مردم است. او خانه اش را كلبه درويشي مي داند. قانع است و خاضعانه دم به ناشكري نمي آلايد. وي حالا پس از سي وسه سال سابقه در كار نوازندگي و موسيقي، صاحب شيوه اي شده است كه به راحتي مي تواند اندوخته هايش را برايتان نقل كند، آموخته هايش را به ديگران القا كند و آموزش بي گمان دهد موقع آن رسيده است تا از او دعوت به همكاري هاي تازه تر در زمينه آموزش سازهاي محلي شود، يا اينكه با كنسرتهاي آموزشي، فرهنگ سازي چون جفتي را معرفي كند. كغار: مرغي كوهستاني كه صداي آوازش شبيه كوكوكو مي باشد. دنگ: دانه چوك: بچه خوش هوندن: خوش آمده است شروند: يكي از مقام هاي موسيقي در خطه جنوب، آوازهايي كه با خواندن دوبيتي همراه است زار: از آئين هاي قديمي هرمزگان است كه عامل بيماري را باد يا زار مي داندكه در تن بيمار وارد شده است. گزارش: سهيل نفيسي - موسي كمالي