Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760305-20415S1

Date of Document: 1997-05-26

روش انديشه ابن عربي اشاره ابوبكر محمدبن علي بن محمد بن احمدبن عبدالله بن حاتم طايي در خاندان متمكن و توانگر به سال 560 ه. ق درمرسيه اندلس متولد شد. جهت اختصارنام او راابن عربي و يامحيي الدين نيز ذكر كرده اند. وي را نماينده مكتب عرفان و موسس عرفان نظري نيز وي مي دانند از جمله معدود دانشمندان اسلامي است كه داراي دستگاه فكري و ذوقي با روش تبيين فلسفي است. كتاب فصوص الحكم وي در اين زمينه يك شاهكار به شمار مي رود. انديشه هاي ابن عربي آنقدر عميق است كه اكثر عرفاي پس از خود چون مولوي و ملاصدرا و... را تحت تاثير خودش قرار مي دهد. آثار برجامانده از ابن عربي بيش از 500 مجلد ذكر شده است عثمان يحيي دانشمند سوري با تحقيقات وسيع خود براين امر صحه گذاشته است ابن عربي با توام كردن سير آفاق و انفس از معدود عارفاني است كه دايم در حال سفر بوده است، در خلال همين سفرها به ملاقات عالمان و عارفان مي رفت و با صاحبان فرق گوناگون آشنايي مي يافت. برخي معتقدند ابن عربي از خوف جان خويش اقدام به مسافرت مي كرده چرا است، كه او هرجا كه وارد بلافاصله مي شد، پس از اطلاع از عقايدش توسطعلماي ظاهر و اهل رسوم مورد آزار وتهديد و احيانا تكفير واقع مي شده است. وي به دليل تاثيرگذاري اش در شرق معروف به ابوبكر، ابوعبدالله، ابن افلاطون و در اندلس، ابن سراقه و در غرب و شرق، ابن عربي و شيخ الاكبر معروف شده است. يكي از مهمترين انديشه هايي كه ابن عربي را مورد جفاي حكام و عالمان و فقيهان عصر قرارمي داد، فرارفتن از انديشه هاي خشك و سطحي و نفوذ به عمق حقايق و معرفت عقلي و شهودي است كه به واسطه آن اين رشد را بسيار تحت تاثير خود قرار مي دهد. مقاله زير نيز سعي داردمفاهيمي چون عقل، زبان رمز، اعيان ثابته، انسان كامل و اختلاف و وحدت اديان را در چارچوب تئوري وحدت وجودابن عربي بررسي كند. سرويس مقالات مهدي لك زايي ابن عربي از لحاظ تاريخي متعلق به دوره اي است كه كلام اسلامي توسط امام محمد غزالي به اوج خود رسيده بود و در زمينه فلسفه نيز ابن رشد بزرگترين شارح افكار و آثار ارسطو در غرب جهان اسلام به شمار مي رفت. لذا او وارث گنجينه فكري و ذوقي بي بديلي است چرا كه ابهت فلسفه مشاء در شرق جهان اسلام توسط كساني چون غزالي و شيخ اشراق شكسته بود اگر چه هنوز بازار فلسفه ارسطويي در غرب جهان اسلام گرم بود و فيلسوفاني چون ابن جاجه، ابن طفيل و ابن رشد در تبيين و تكامل آن مي كوشيدند، بخصوص ابن رشد كه غربيان بيشترين تاثير را از او پذيرفته اند. ابن عربي برخلاف اكثر عرفاي قبل از خود، عقل را تحقير نمي كند اما در عين حال آن را در راه وصول به حقيقت بي پايان حق ناتوان مي بيند، به نظر او اگر چه عقل آلت ادراك كثيري ازمعارف است، اما قلب آدمي محل تابش انوار نامتناهي حق مي باشد، او در فص شيعيبي كتاب فصوص الحكم خود در ذيل آيه ان في ذلك لذكري لمن كان لم قلب... مي گويد سر اينكه حضرت حق مي فرمايدقلب، اين است كه عقل، عقال است يعني بند و زنجير عقل است حقيقت را مقيد و متصور مي خواهد و حقيقت نيز چيزي نيست كه در بند و حصر عقل درآيد. او شناخت و آگاهي حقيقي را فقط در پرتو كشف و شهود مي داند. بي شك اگر شخصي چون او در عالم تصوف ظهور نمي كرد بسياري از دانشمندان وعارفان و فيلسوفان بعد از او چون مولوي و ملاصدرا و... به ظهور نمي رسيدند. زماني كه ملاصدرا به ذكر اقوال عارفاني چون با يزيد و جنيد و خصوصا ابن عربي مي پردازد در اكثر مواردبراي تاييد و تثبيت است. در مباحث مربوط به نفس در كتاب سترگ اسفار، ابن عربي تنها يكه تاز ميدان است به طوريكه ملاصدرا اقوال فلاسفه پيش از خود را در اين گونه مباحث در اغلب اوقات تخطئه كرده واقوالشان را عاري از عمق مي داندملاصدرا در مباحث مربوط به نشاه آخرت و مباحث حشر و نشر و معاد و... از ابن عربي متاثر شده است. تاجايي كه پاره اي نوآوري هاي ملاصدرادر فلسفه مرهون توجه جدي او به آراء و اقوال ابن عربي است، طرح مبحث وحدت وجود و حركت در جوهر، اتحاد عاقل و معقول و... همه ريشه درآثار ابن عربي او دارد در كتابفتوحات سفر سوم مي گويد: همه چيز در هستي در حال دگرگوني است. نشاه زمان در هر آني در حال انتقال و دگرگوني است عالم نفوس نيز در هر نفس دگرگون مي شود و عالم تجلي نيز درهر بار تجلي ديگر مي شود. او اين ادعاي خود را با آيه كل يوم هو في شان تقويت و تاييد كرده در ادامه مي گويد: پس هيچ دگرگوني در عالم اعلي و اسفل نيست مگر در پرتو عنايت و توجه خداوندي با تجلي خاص آن نشاه، هم چنين در فصوص الحكم فص شعيبي در بيان حكمت قلبي و چگونگي تقلبات قلب، تبدل جواهر و حركت جوهري تمام عالم وجود را با استناد به آيه بل هم في لبس من خلق جديد بيان داشته است. در اصل آيه كل يوم هو في شان ايمايي لطيف به آن حقيقت است چنانكه مولوي نيز چند قرن قبل از ملاصدرا در اين بيت امكان ] حركت در [جوهر لذا حركت جوهري عالم را بيان مي دارد. هر زمان نو مي شود دنيا و ما بي خبر از نوشدن اندر بقا هم چنين در مبحث اتحاد عاقل و معقول، ملاصدرا همه آنچه را كه مطرح و اثبات كرده است پيش از وي در مكتوبات عرفا، خاصه ابن عربي موجود است. چنانكه در فتوحات سفر دوم ضمن شعر اين مطلب را چنين آورده است: العلم و المعلوم و العالم ثلاثه حكمهم واحد و صاحب الغيب يري واحدا ليس عليه في العلي زائد از همه مهمتر مدار حكمت متعاليه حول محور وحدت و اصالت وجود است كه ملاصدرا در طرح مساله كاملا از مباني آراء و انديشه هاي ابن عربي و ديگر عرفا متاثر مي باشد لذا گزاف نيست كه ادعا كنيم اگر ابن عربي نبود مولوي و ملاصدرا هم نبودند. فهم مرام اين بزرگان منوط به فهم و شناخت ابن عربي است، آنكس كه تعاليم ابن عربي را بشناسد مثنوي مولوي و اسفار ملاصدرا را بهتر درك مي كند. الفتوحات المكيه: اين كتاب را دائره المعارف علوم عرفان به شمار آورده اند. ابن عربي، اين كتاب را ظرف مدت بيش از 30 سال نوشته است. اين كتاب حاوي اهم آراي ابن عربي است كه داراي 560 باب مي باشد. اين كتاب به خوبي مراحل گوناگون زندگي او را باز مي نمايد، فتوحات او سرشار از تحقيقات، تدقيقات و مكاشفات شخصي خود اوست كه از لحاظ كميت و حجم و همچنين كيفيت وعمق بي نظيراست. بهترين و منقح ترين تصحيح كتاب فتوحات، به وسيله عثمان يحيي در 13 مجلد صورت گرفته است. بنا به تصريح خود ابن عربي فتوحات را درسال 599 ه ق در مكه شروع و در سال 629 يعني 9 سال قبل از وفاتش آن را تمام كرده بود. البته از مطالب ابن عربي چنين برمي آيد كه از فتوحات دو نسخه موجود است كه نسخه دوم را در سال 632 ه. ق در دمشق شروع و در سال 636 به اتمام رسانده است. نسخه دوم فتوحات واجد مطالبي است كه در نسخه اول يافت نمي شود، همچنانكه در نسخه دوم نيز مطالبي محذوف است كه در نسخه اول موجود است، لذا اينگونه به نظر مي رسد براي دسترسي به نسخه كاملي از اين كتاب بايد هر دو را با هم مقايسه و مقابله كرد. او در اين كتاب بانقل اقوال عارفان در عويصات خود مستقلا نيز به تحقيق پرداخته است. ابن عربي در اول كتاب به تبيين علم حروف مي پردازد كه اين علم خود ارتباط نزديكي با اسلوب رمزي ابن عربي دارد چرا كه او با توسل به اين علم به تبيين حقايق غيبي پرداخته و با ايماء و اشاره مطالب عميق و دقيقي را در فتوحات مطرح ساخته است. وحدت وجود: در بين عرفا، ابن عربي اولين كسي بود كه وحدت وجود را اساس تعاليم ونظريات خويش قرار داد. قبل از وي عارفاني نظير حلاج، بايزيد بسطامي و... در ضمن سخنان خود اشارتهايي به اين اصل كرده بودند، اما سخنان آنان همه در حالت سكر و جذبه و بي خودي بوده است ولي ابن عربي وحدت وجود را به صورت رسمي، اصل تعليم و مكتب خود قرار داده به طوريكه هر بحث ديگري را برمبناي آن و در پرتو آن اصل تبيين مي كند، لذا براي فهم جهان بيني و طرزتفكر ابن عربي ابتدا بايد منظور او را از اين اصل به درستي فهميد. او وجودحضرت حق را واحد و حقيقي مي شمارد و براي ما سواي او وجود حقيقتي و مستقل قايل نيست وجود، حقيقي است واحد وازلي كه آن هم وجود حضرت حق است وعالم در برابر هستي او، وجود مستقل و حقيقي ندارد، بلكه صرفا نمودي بيش نيست. عالم با تمام اشكال و صورتهاي كائنات، چيزي جز مظاهر گوناگون آن حقيقت واحد ازلي نيست از اين رو نمي توان به دو وجود جداگانه به نام حق و خلق قائل بود، بلكه بايد به وجود واحدي قائل بود كه آن را چون از وجهي بنگرند حق است و از وجهي ديگر خلق وبين اين دو وجه تباين و تغاير ذاتي نيست چرا كه خلق سايه و صورت حق است. خلاصه و فشرده نظريه وحدت وجود او در اين عبارت آمده است كه: فسبحان من اظهر الاشياء و هوعينها توضيح عبارت او اين است كه خداوند از جهت ظهور و تجلي كه لازمه خالقيت اوست عين اشياء اما از جهت ذات غير از آنهاست. در نظر او هستي و وجود در جوهر و ذات خود حقيقتي بيش نيست كه كثرت هاي آن به اسماء و صفات و اعتبارات و اضافات است. ذات و جوهر هستي قديم، ازلي و تغييرناپذير است هر چند صورت هاي وجودي آن در تغيير و تبدل است و چون به اين حقيقت گسترده ازلي به اعتبارذات نظر شودحق است و چون از چشم اندازمظاهر و اعتبارات در او نظر شود خلق است پس مي توان گفت كه او هم حق است وهم خلق و هم باطن است و هم ظاهر هم واحد است و هم كثير هم اول است و هم آخر و هم قديم است و هم حادث ( ) 2 و.. و اين تناقض در حضرت حق به اعتبار تفاوت چشم اندازها و نظرگاههاست. ابن عربي نظريه وحدت وجود را در تمامي آثار خود و به تفصيل آورده است بخصوص فصوص الحكم او كه از اين حيث بسيار غني است وجود در ذات خودواحد است و در مظاهر و صفات و اسماء كثير و حقيقت وجود ازلي، ابدي و عاري از تغيير و تغير است اگرچه صورت ها و مظاهر آن در حال تغيير و تحول باشند، حال چون به اين وجود از ناحيه ذات بنگرند آن راحق و چون از ناحيه صفات و اسماء يعني ظهورات آن در اعيان ممكنات بنگرند آن را خلق عالم مي نامند. آناني كه به حقيقت وجود رهنمون شده اند، تفاوت ميان خالق و خلق را اعتباري مي يابند و اين حاق حقيقت مذهب وحدت وجود است كه تا پيش از ابن احدي عربي بدين صورت كامل و شامل آن را بيان نكرده است ( ) 3 و جملاتي كه ازصوفياني نظير حلاج و بايزيد بسطامي نظيراناالحق واناالله و سبحاني مااعظم شاني نقل مي شود همگي دال بر وحدت شهود است ( ) 4 نه وحدت وجود. وحدت وجود تعالي مطلق خداوند را نسبت به ما سوي بيان مي دارد، اين اصل ضمن تاكيد برتعالي مطلق حق از جهان بر اين نكته نيز اصرار مي ورزد كه جهان كاملا از حق جدا نيست و اعتقاد به هر نوع حقيقتي مستقل و جدا از حقيقت مطلق شرك است. ابن عربي ضمن تاييد و تاكيد بر تمايز حقيقت حق از مظاهر و تجلياتش و تعالي او در عين حال اين مظاهرو تجليات را نيز از هر لحاظ مجزا و مستقل از حقيقت الهي نمي داند. اگر به حاق مطلب راه برده باشيم عباراتي را كه ابن عربي در تعبير از عالم خلق به كار مي برد درست تر متوجه مي شويم چرا كه او اصولا براي بودي ماسوي، قائل نمي شود، بلكه آن را صرفانمود و وهم خيال مي داند. اعيان ثابته پيشتر گفتيم كه اگر مقصود ابن عربي را از وحدت وجود در نيابيم از فهم دستگاه فكري و ذوقي و جهان بيني خاص او محروم خواهيم بود، لذا پس ازاينكه گفتيم وجود حقيقتي است واحد، ازلي كه اگر بدان نظر كنيم به يك وجه حق و به وجهي ديگر خالق و عالم خلق وجودي مستقل و قائم به خود ندارد بلكه در حقيقت ظل وجود حضرت حق ابن مي باشد، عربي در ادامه مي گويد: اين حقيقت واحد ازلي داراي يك تجلي ازلي است كه از آن به فيض اقدس تعبير مي شود و آن عبارت است از تجلي ذات حضرت حق در صور ممكنات كه اين صور هم البته معقولند و وجود عيني ندارند و اين صور در دستگاه ابن عربي الاعيان الثابته في العدم خوانده مي شود. جنبه عدمي اين اعيان از اين نظر است كه آنها فاقد وجود عيني هستند، لذا معدومند اما از آن جهت كه اين اعيان ثابته در نشاه علم حضرت حق محققند، لذا به اعتباري اين موجودند اعيان برحسب اقتضا از عالم معقول به عالم محسوس نزول و سپس ظهور مي يابند ( ) 5 چنانچه حضرت حق در مقام اطلاق مي ماند و متجلي نمي شد، اعيان ثابته ظهور نمي يافت لذا عالم موجود نمي گشت پس ظهور عوالم هستي پرتو تجليات حضرت حق است، تجلي حضرت حق باعث ظهور اعيان درمشهد ونشاه علم و وجود آنها در نشاه و عالم عين عالم خارج مي گردد، چنانكه پيشترگفتيم اعيان ثابته، ازلي ا لعدم منظور هستند ابن عربي از اين تعبير اين است كه اعيان فاقد وجود خارجي متحققند نه فاقد وجود و معدوم مطلق، چرا كه اعيان در عالم علم به نحو معقول با وجود حضرت حق موجود است. آنچه راكه صوفيان در باب اعيان ثابته مي گويند حكماي اشراق در مورد مثل و ارباب انواع مي گويند. اعيان ثابته صور علمي در ذات حضرت حقند كه البته اين صور هم معقولند. انسان كامل: در نظر ابن عربي انسان كامل تجلي تام و تمام اسماءحضرت حق است. انسان كامل كمال مطلوبي است كه براي تحقق آن تمامي كائنات دركارند و همه سيرتكامل و آفرينش متوجه تحقق آن هدف است. انسان كامل علت غايي خلقت است هرچند از نظر زماني آخرهمه در ظهور آمده باشد، در واقع علت و سببآفرينش و مقصود از خلقت اوست. تمثيل مولوي به درك و فهم بهتر مطلب كمك مي كند. به طور مثال ازنقطه نظر زماني درخت علت ميوه است چرا كه بي آن ميوه اي پديد نخواهد آمد اما از نقطه نظر غايت اگرنگاه كنيم خواهيم ديد كه ميوه علت به وجود آمدن درخت است چرا كه باغبان براي نيل به ميوه آن درخت را كاشته است حال باغبان بوستان آفرينش نيز جهت حصول ميوه و ثمرانسان كامل درخت هستي را پديد آورده است، پس انسان كامل عصاره و ميوه و علت خلقت است. ظاهرا آن شاخ اصل ميوه است باطنا بهر ثمر شد شاخ هست گر نبودي ميل و اميد ثمر كي نشاندي باغبان بيخ شجر ادامه دارد