Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760305-20387S1

Date of Document: 1997-05-26

كودكان ترسو، جسارت و خلاقيت را از دست مي دهند چگونه كودكان را از دام اضطراب برهانيم (آخرين بخش ) كودكان دوست دارند به جاي ارعاب وتهديد، با آنها گفت وگوكنيم و درك درستي از خواستها و پرسش هايشان داشته باشيم كودكان، كنجكاوي و ترس... ترساندن كودكان به قصد آرام سازي آنها و ايجاد سكوت در فضاي خانه كه توسط بسياري از پدران ومادران اعمال مي شود، به بچه ها مرور، را براي مبتلا شدن به بيماري اضطراب كه يكي از رايج ترين بيماري هاي عصر ماست، مستعد مي سازد. ترس طبيعي كه يكي از اهرم هاي مهم امنيت و تعادل زيستي محسوب مي شود، در هر انساني به صورت غريزي وجود دارد، مثل ترس از آتش، جريان برق، حيوانات خطرناك و غيره... كه در واقع به نوعي زندگي آدمي را حفظ مي كند اما ترس از تاريكي به گونه افراطي كه در بعضي از افراد ديده مي شود و تا بزرگسالي هم آنها رارها نمي كند، ريشه در ترس هاي دوران كودكي مادراني دارد كه به غلط فرزندان خود را، تهديد به پرتاب از پنجره و يا بالكن مي كنند، براي هميشه ترس از ارتفاع را در ضمير آنها باقي مي گذارند، چنين افرادي در بزرگسالي از سوار شدن به هواپيما، كوهنوردي و رفتن به بام دچار هراس مي شوند. در بخش پاياني گزارش مربوط به ترس كودكان، بخش هاي ديگري از اظهارات مردم و كارشناسان را در گفت وگو با همشهري مي خوانيم: دكتر الهي متخصص بيماري هاي اعصاب و روان، مي گويد: استفاده از شيوه هاي سهل اما زيانباربراي آرام سازي كودكان يعني يكي از رايج ترين روش هاي موجود كه در خانواده ها به كار گرفته مي شود نظير ترساندن بچه ها از موجودات موهوم و خيالي، يا حبس كردن آنان در اتاق تاريك و يا تهديدهايي نظير بريدن و قطع كردن اندام ها مثل گوش و غيره... بچه ها را ترسو و بسيار محافظه كار بار مي آورد. حس ابتكار، نوآوري و جسارت براي رويارويي با حوادث را در آنان ضعيف مي سازد اما مهم ترين مشخصه، ترساندن بچه ها، بروز بيماري اضطراب در اين قبيل افراد امروزه است بسياري از مراجعان به مراكز درماني و درمانگاههاي اعصاب و روان را مبتلايان به اضطراب تشكيل مي دهند. آنها خودشان ريشه اصلي ترس هاي غير واقعي خود را نمي دانند. زيرا به مرور عامل اصلي ترس در آنها تغيير چهره داده است. به عنوان مثال اگر فردي در ايام كودكي، به علت تهديدهاي مكرر و حبس شدن در اتاق تاريك، دچار اضطراب شده است، اكنون در بزرگسالي دچار، حمله هاي هيستريك و يا تنگي نفس با منشا عصبي مي باشد. اواز كابوس هاي پي درپي و بي خوابي مي نالد و يا از مرگ مي هراسد و شنيدن خبر درگذشت بستگان و نزديكان اين ترس را در او تشديد مي كند. همه اينها در نهايت در همان ترس دوران كودكي ريشه دارد كه يا از طرف خانواده يا در مدرسه اعمال شده است. بنابراين، پدران و مادران و مربيان آموزشي هنگام مجازات كودكان نبايد از روش هايي كه آنها را ترسو و بيمار بار مي آورد، استفاده كنند، برخلاف بعضي پندارها، كودكان به استدلال وشيوه هاي اقناعي بهاي لازم را مي دهند و بايد به روش هاي مناسب، با آنها برخورد شود. وي مي افزايد: ترس هاي دوران كودكي كه امروز در افراد به صورت اضطراب بروز مي كند، گاهي با بيماري هاي روان تني همراه است، يعني تظاهرات و نشانه هاي يك بيماري واقعي در فرد ديده مي شود، بي آنكه آن بيماري مثل درد معده يا تنگي نفس، منشا عضوي داشته باشد. به همين دليل اين قبيل بيماران پس از مراجعات زياد به پزشكان متخصص جهازهاضمه يا قلب و ريه، تازه واقف مي شوند كه بيماري آنها منشا عصبي و يا در واقع ريشه در اضطراب آنها دارد و به اين ترتيب، پدر و مادران و مربيان كم حوصله كه حاضر نيستند، زماني كافي براي راهنمايي و مجابكردن كودكان خود صرف كنند و ياتحمل شور و شتاب طبيعي آنها راكه ويژه همان دوران سني است ندارند، چه آينده تلخي را براي عزيزان خود رقم مي زنند. البته امروزه، شيوه هاي درماني مناسببراي اين قبيل بيماري ها در دنيا به وجود آمده است اما پرسش اصلي اين است كه چرا با ترساندن كودكان خود، آنها را دچار اضطراب و پيامدهاي خطرناك آن؟ مي كنيم خانم - م دبير يكي از مدارس راهنمايي تهران مي گويد: گاهي همكاران ما، هرگونه تحرك و خودنمايي را كه براي رشد و يادگيري دانش آموزان لازم است، از آنها مي گيرند در نتيجه دانش آموزان به جاي شركت در پرسش و پاسخ و بحث و گفت وگو، ترجيح مي دهند براي جلب رضايت معلم خود، ساكت بنشينند و به قول معروف شنونده عاقلي باشند! اين سكوت اجباري در كلاس درس كه معلم را به صورت متكلم وحده به دانش آموزان تحميل مي كند، نه به سود آن دانش آموزان است و نه به سود جامعه و فرداي كشور. كودكان و نوجوانان ما بايد در اين دوره سني با فضاي گفت وشنود، پرسش و پاسخ آشنا شوند و شيوه هاي فعاليت و مشاركت هاي اجتماعي را فرا بگيرند و بتوانند در آينده در بهبود شرايط زندگي خود و ديگران موثر و مفيد باشند. بنظر من بخشي از ترس كودكان را بايد در انضباط خشك و روش هاي تحميلي و حتي سركوبگرانه بعضي از مدارس جستجو ما كرد اگر به كودكان و نوجوانان فرصت شركت در بحث و گفت وشنود را بدهيم، در آينده جامعه اي آگاه و رشد يافته خواهيم داشت. به گفته روانشناسان، ترس هاي دوران كودكي، به اين دليل كه به مرور، افراد را دچار عدم تعادل مي كند و آنها نمي توانند به طور طبيعي با محيط زندگي خود انطباق لازم را برقرار كنند، به ناچار به ابزارها و واسطه ها پناه مي برند و خطرناك ترين واسطه اي كه اين گروه از افراد براي انطباق با محيط زندگي انتخاب مي كنند، موادمخدر است انواع موادمخدر، به طور موقت حساسيت ها و دريافت ها و واكنش هاي سلسله مركزي اعصاب را كاهش مي دهد و فرد را از هجوم بي امان هيولاهاي درون كه محصول اضطراب و ترس دوران كودكي است، مي رهاند، امابا پايان گرفتن تاثير ماده مخدركه معمولا از چند ساعت تجاوزنمي كند، فرد دوباره با فشارها واسترس هاي رواني و عصبي روبرومي شود و ناچار است، استفاده ازموادمخدر را تجديد كند و به همين ترتيب به دام اعتيادمي افتد. بنابراين استفاده از روش هاي نادرست در آرام سازي كودكان، آنها را در سالهاي بعد در معرض اعتياد به موادمخدر نيز قرار مي دهد. خانم صفورا - م ساكن تهران مي گويد: يكي از فرزندان من كه يك بار به دليل لجبازي بيش ازحد او را تهديد به حبس در كمد لباس كرده بودم دچار ترس از تاريكي شده بود و اين ترس آنقدر شدت يافته بود كه برخلاف دو فرزند ديگرم، شبها نيز نمي توانست دور از من بخوابد. از طريق مشاوره با مربي بهداشت مدرسه و يكي از پزشكان، چندين شب، با خاموش و روشن كردن چراغ و روش هاي ديگري كه توصيه شده بود، به او ثابت كردم كه شب با روز تفاوتي ندارد تا موجب ترسيدن شود. پسرم به زودي بهبودي يافت اما ترساندن او، كه به نظرم يك عمل غيرمنطقي بود همواره به صورت يك خاطره تلخ مرا مي آزارد كودكان براساس نيازهاي سني خود، تحرك و كنجكاوي زيادي دارند. آنها لحظه به لحظه باناشناخته هاي تازه اي در جهان پيرامون خود روبرو مي شوند، كه براي آنان سرشار از هيجان هاي منفي و يا مثبت است. اين تحرك و شور كودكي در اصطلاح عامه شيطنت تلقي مي شود و كودكي كه از شور و تحرك بيشتري برخوردار است در معرض اتهام بيشتري قرار دارد. در اينجاست كه تدبيرهاي رايج يعني انواع مجازات ها و عوامل بازدارنده براي متوقف كردن تحرك و هيجان كودكان توسط بزرگترها به كارگرفته مي شود و كودك به صورت شرطي، و بر اثر تهديدها و ترس مكرر ناچار در خود فرو مي رود وگوشه گيري و انزوا اختيار مي كندو اين سرآغاز ريشه دوانيدن ترس شديدي است كه بعدها، به شخصيت كودك آسيب زيادي مي رساند. پاسخگويي مناسب و از سر حوصله به پرسش هاي كودكان، بازي كردن با آنها و گفت وگو مي تواند به رشد و بالندگي بچه ها فارغ از ترس و هراس و سركوب كمك كند.