Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760304-20343S1

Date of Document: 1997-05-25

عاطفه ها مرده؟ است! چندي پيش در رابطه با دختر نوجواني به نام هدا نقشبندي مطالب و واقعياتي به رشته تحرير درآمد كه دل همه را به درد آورد. داستان رنج يك هموطن، داستان پرپر شدن يك نوجوان با احساس به دست سرنوشت بود. پس از خواندن اين واقعيات سوالاتي برايم مطرح شد: كه آيا در ايران فقط يك هدا و يك نيازمند وجود دارد و آيا كساني نيستند كه؟ هدايند من اين طور به خود پاسخ دادم: خير، خير، بسيارند. آنقدر كه محاسبه نتوان باز كرد از خودم پرسيدم كه چرا نويسنده زندگينامه خانم بنفشه پورناجي درسرفصل خود آورده بود (هنوز عاطفه ها نمرده است ) به، نظر من بايد مي آورد، كه هنوز عاطفه ها در زير چهره زشت و ناميمون بي تعهدي ها و بي مهري ها و بي عاطفگي ها گم و ناپيداست! بايد برويم و سري به بيمارستان هاي جنوب تهران وشهرستانها و... بزنيم، آنگاه كه مرد يا زن خانواده اي به خاطر يك صدم پول عمل جراحي هدامشمول زندگي نمي شود. آنگاه كه بخاطر نداشتن پول سرسام آور جراحي ها، مردم بايد وصيت نامه تنظيم كنند! آيا عاطفه ها زنده؟ است خير، خيلي وقت است اما ديد واقع بينانه نداريم. ما نبايد عاطفه داشتن مردم را به دروغ، به خودشان بباورانيم. بايد با فرياد بگوييم: بيدار شويد هدا به عنوان نمادي از احتياج و دعوت به همدلي، نيست، چون بودندهداهايي كه ماهها و يا سال هاي قبل مهلتشان به اتمام رسيده است. بي انصافي و عدم تعهد بعضي ازپزشكان و مشكلات اقتصادي مردم، بيشمار هداها ساخته است كه مختص به ديروز و امروز و فرداهاست. پس چرا عوام فريبي؟ كنيم! چرا افكار عمومي را؟ منحرف كنيم! نبايد هدا به عنوان يك فرداحساس شود، چون اگر با دقت و احساس وظيفه به اطراف خودنگاه كنيم خواهيم ديد كه كم نيستند هداها در شرايط فعلي و در محيط اطرافمان هيچ چيز بهتر از راستگويي نيست. به نظرم بايد به رخ مردم عزيزمان بكشيم كه عاطفه مي رود كه در جامعه ما كم رنگ شود، تا شايد در پس اين هشدار كساني باشندكه بيدار شوند. ان شاءا... و من ا... التوفيق. ر. ع ساله 220 از تهران