Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760304-20333S1

Date of Document: 1997-05-25

سير تاريخي انديشه اتوپيا اتوپياها در برگيرنده تفسيرها وتعبيرهاي تجربي و عقلاني اوضاع اجتماعي موجود نيست. آنهاواقعيتهاي جايگزين و ايده آل هايي انتزاعي ذهني هستند كه به گونه اي قالبي و سخت تبيين شده اند. در حالي كه تعاريف قديم تر از اتوپيا تصويري مثبت ازمطلوب و ايده آل در مكاني خيالي ارائه مي دادند تعاريف بعدي مملو از مفاهيم و ايده هاي منفي شد. اشاره: اتوپيا موضوعي است كه ازپيشينه اي طولاني در انديشه آدمي برخوردار است، اين فرضيه گرچه به طور منسجم در انديشه افلاطون خود را نشان داد اما پيش از آن نيز در نظريات مختلف وجود داشته است. آنچه در اين ميان اهميت دارد، سير تحول انديشه اتوپياست. روند تاريخي اين انديشه بيان مي كند كه مراحل گوناگوني در طرح اتوپيا وجود دارد كه هر مرحله تفاوتي ماهوي با مرحله بعد و قبل خود دارد. در قرون 18 و آنچه 19 به عنوان اتوپيا مطرح شد با نظريات متفكراني چون افلاطون توماس مور و.. متفاوت است. آنچه امروزه اهميت اتوپيا را به روشني نشان مي دهد، بهره گيري ايدئولوژي ها از اتوپياست. مقاله حاضر بطور خلاصه به اين مسائل و مباحث پرداخته است. سرويس مقالات آرتور كسلر هنگام روي گرداني خود از استالينيسم در دهه 30 اظهار داشت، هيچ چيز غم انگيزتراز مرگ يك رويا نيست. ظاهراتحولات انقلابي در اروپاي شرقي باعث شده است عده زيادي روياهاي خود را رها كنند. شكست تجربه دردناك سوسياليسم موجود هم براي بسياري ظاهرا مرگ اتوپيايا به بياني روشنتر شكست آرمانهاي اصلي سوسياليسم را در پي داشته با است اين حال آنچه به شكست منجر شد نفس اتوپيا نيست (زيرا چنانكه خواهيم ديد اتوپيا شكست ناپذير است ) بلكه تلاش در جهت تحقق جنبه هاي سياسي و ايدئولوژيكي آن به شكست انجاميده است. اتوپيا فقط متضمن آرزوي تحقق ايده هاست و نه صرف عملي شدن در آنها غير اين صورت اتوپيا، در بند حصار ايدئولوژي خواهد بود. بعد زماني اتوپياتحولات اجتماعي اروپاي شرقي پي آمد تجارب اجتماعي شكست خورده اي است كه بر اساس طرحهاي بسته عقلاني پايه ريزي شده بود، و بنابر اين مباني اجتماعي مورد نظر ماركس را ناديده گرفته بود. اين تحولات در حقيقت نهضتهاي مردمي و فاقد هر گونه اساس ايدئولوژيكي و يا اتوپيايي و صرفا متاثر از آرمانهاي موجود در برخي جوامع مشخص بود. بر خلاف نظر فيلسوف لهستاني لزك كالاكوسكي كه مدعي است تاكنون هيچ يك از نهضتهاي مردمي فاقد اساس اتوپيايي و يا اسطوره اي توفيقي حاصل نكرده اند، در واقع اين انقلابهاي آرام جنبشهاي عملگرايانه و ضد رژيمي مي باشند كه خواستار حاكميت گونه ديگري از شكلهاي حكومتي بودند. در اين گفتار با تعريف مفهوم اتوپيا در بستر تحول تاريخي آن سعي مي شود قطبي بودن مفهوم وواقعيت اتوپيا روشن شود و دعوي شكست آن رد گردد. ويژگيهاي اتوپياها كدام؟ است - 1 اتوپياها طرحهايي ذهني يابه عبارتي تصاويري ايده آل ازدنياي نسبتا بهتر و يا بدتراست. رابرت اون از آنها به عنوان نظامهاي عقلاني اجتماعي ياد مي كند. اصطلاح رويا نيز كه به يك پديده غير ارادي اشاره دارد بعد عقلاني اتوپيا را به ذهن متبادر خيال بافي نمي كند نيز كه حالتهاي خود آگاهانه شخصي را به تصوراتي از دنيايي به ظاهر بهتر و مطلوبتر است با اتوپيا انطباق ندارد. عبارت طرح عقلاني (plan Forming world rationl) كه لوثار باسل آن را مطرح مي كند ويژگيهاي اساسي اتوپياهاي ناب را بيان نمي كند. مفهوم طرح نشانگر آن است كه مهمترين مسئله، تحقق دنياي برتر و يا تحول در جهت دستيابي به آن است و بنابر اين اصطلاح طرح رهايي و رستگاري جهان مطرح مي شود. - 2 اتوپياها دربرگيرنده تفسريهاو تعبيرهاي تجربي و عقلاني اوضاع اجتماعي موجود نيست. آنهاواقعيتهاي جايگزين و ايده آلهايي انتزاعي ذهني هستند كه به گونه اي قالبي و سخت تبيين شده اند و هيچ گونه اقدام عملي در جهت رسيدن به واقعيت ملموس را تضمين نمي كنند. به همين دليل است كه لارگاستافو در كتاب خود با عنوان اتوپياها از يك تحول ناپيوسته سخن مي گويد زيرا به اعتقاد او تصور اتوپيايي كه تحول تدريجي در وضعيت اجتماعي را تضمين كند تقريبا غيرممكن است. ازاين جهت از اتوپيا فقط مي توان به عنوان سرآغاز ياد كرد. - 3 اتوپياها واقعيتهايي جايگزين و يا ضد واقعيتهايي هستند كه در زندگي واقعي يافت نمي شوند. به قول رابرت راسل رمان نويس، مفهوم امكان پذيري در مقابل مفهوم واقعيت قرار دارد. واقعيت اتوپيايي از تمام ايده هاي معمولي فراتر است. اتوپياها هم از نظر بعد زماني و هم از نظر بعد مكاني اهداف غيرقابل دسترسي هستند. - 4 اتوپياها به منظور به تحقق پيوستن ايده آلهاي مطروحه در آنها نوشته نشده اند. (و همين امر نفس انديشه اتوپيا را از مسئله تحقق آن متمايز مي سازد ) اگر چه بعضي از نويسندگان آنها اميد آن داشتند كه اهداف و نيتهايشان به تحقق بپيوندند. براي مثال نظم نوين نوشته رابرت اون براي مدت كوتاهي در پنسيلوانيا تحقق يافت و به همين ترتيب فالانستريم نوشته فوريه در تگزاس محك زده شد و ژسويتها همچنين سعي كردند كه دولت خورشيد كامپانلا را در پاراگوئه بوجود آورند. اگرچه تمام اين تجارب به شكست منتهي شد اما به هر حال اين مسئله مانع تلاشهاي بعدي جهت به تحقق رساندن اتوپياها نگرديد. - 5 اتوپياها را بايد از دو ديدگاه بررسي كرد. آنها از سويي انتقاداتي از واقعيتهاي موجود را دربر مي گيرند و بنابر اين با وضع موجود در ارتباطند (انتقاد دايمي از نظام موجود ) و از سويي ديگربراي ناكجا آبادي وضع شده اند كه در واقعيت وجود ندارد. (انتقادماوراي نظام موجود )بر اين اساس آينده، حال را نفي مي كند و اين حقيقت كه اتوپياها بدين ترتيباز واقعيت دور مي شوند كار رابراي مخالفين جهت محكوم كردن نويسندگان آنها به عنوان ديوانگان و خيالپردازاني كه حرف آنها رانبايد جدي گرفت آسان برهمين مي كند اساس از نظر اين مخالفين تمام اهداف و نياتي كه تحقق آنهابه آينده موكول مي شود غيرقابل تحقق اند. با اين حال اين امر كه اتوپياهاي امروز واقعيتهاي فردايند يك حقيقت ملموسي است. مثلا شور و شوق انقلابي امكان ناپذير را به عنوان يك واقعيت امكان پذير در نظر مي گيرد و اتوپيا هم به عنوان يك واقعيت امكان ناپذير از اين مقوله خارج نيست. اين را مي توان در شعار نهضت دانشجويي فرانسه در سال 1968 و شعارواقع گرا باشيد و امكان ناپذير را بطلبيد نهضت دانشجويي آلمان در سال 1968 اشاره كرد. - 6 اتوپياها هوشيارانه از مرزهاي زمان و مكان مي گذرند ماواي آنها تخيلي است. ( جزاير، سيارات و... ) آنها در آينده حادث مي شوند ( نوشته 1984 جرج ارول ) ويا از ديدگاه آينده به حوادث گذشته نگاه مي كنند (نگاهي به قهقرانوشته 18842000 بلامي ) در اين آثار جوامعي خيالي در نتيجه سفرهايي حادثه جويانه كشف موضوع مي شوند اين آثار معمولا در مورد كشتي شكستگاني سرگشته است كه در جزيره اي ناشناخته به گل نشسته اند و سرگردان شده اند و يا هياتهايي كه به يك كشورناشناخته اعزام شده اند و يا در مورد سفرهايي رويايي و ماموريتها به فضا. - 7 جرقه ظهور اتوپياها در بحرانها زده مي شود. افلاطون جمهوري ايده آل دوريان خود را در تقابل با يونان جنگ زده عصر خويش ترسيم كرد. اتوپياي توماس مور نيز به عنوان جايگزيني براي وضع اسفبار دهقاناني كه زمينهايشان را در نتيجه طرح اصلاح اراضي از دست داده اند، نوشته شد. كريستانوپويس نوشته آندريا در نتيجه استيلاي سفسطه استبداد، دريا به رشته تحرير درآمد. اون در مقابله با دنياي لبريز از حماقت و خودخواهي معاصرش دنياي اخلاقي جديدي كه در آن فقط حقيقت حكمراني مي كند و علم از بند خرافات و تعصبات رهاست خلق كرد. او مانند ديگر سوسياليستهاي ايده آليست پيش از خود اميد دارد كه تجربيات كوچك و در عين حال انسجام بخش بي عدالتيهاي اجتماعي ناشي از ابزار توليد سرمايه داري را از بين ببرد. بلامي اتوپياي خودش را در بحبوحه تحول عظيم (Upheaval Great) امريكا نوشت. هرتزوك نيز اتوپياي خود را در هنگامه انحطاط بزرگ (Depression reat) نوشت. سامجاتين، هاكسلي و ارول در خلق اتوپياهاي بدبين منفي گراي خود كه حكايت انسانهاي شماره گذاري شده و استاندارد را بيان مي كردند سيستمهاي سياسي مستبد بلشويك و فاشيست را در نظر داشتند. اتوپياهاي فمنيستي و محيط زيست گراكه توسط گليمن، اتوود، لسينك يا كالينباخ وتامپسون ارائه شده در مواجهه با تمدن مبتني برماشين معاصر قرار دارند كه نه تنها محيطزيست بلكه نفس انسانيت را نيز تهديد مي كند، البته بحرانهاي مذكور به تنهايي نمي توانند عامل اصلي و الهام بخش نويسندگان در نوشتن اتوپياها باشندزيرا اين نوع هوشياري ها نسبت به مسايل معاصر رامي توان در اكثر جوامع يافت. - 8 اتوپياها خاصيت و توان اصلاح امور را ندارند. آنها با اقدامات كوچك عملي سروكار ندارند بلكه به كليت اشياء مي پردازند. به عبارتي ديگر آنها نه تنها چگونگي تحقق اهدافشان را بيان نمي كنند بلكه حتي از ميان چگونگي دستيابي به روش ايده ال زندگي سرباز مي زنند. بنابراين اتوپياهاي خالص هم از نظر سياسي و هم اجتماعي ناقص هستند (يا نه كارايي سياسي دارند و يا نه كارايي اجتماعي ). در حقيقت اتوپياها همه چيز هستند جز نظامهاي عملي. هرچند در آينده ممكن از آنان چنين برداشتي شود. اين ويژگي اتوپياها به منشا آنها بستگي دارد و بايد آن را از تاثيرشان متمايز نمود. - 9 اگرچه ايده آل مورد نظر اتوپياها در زمان آينده تصوير شده است و عموما قرارگاهي تخيلي دارند بااين حال همه آنها ريشه در زمان مشخصي دارند. گوستافسون مي نويسد: اتوپياها فقط پيشنهاد نيستند بلكه به عكس تصويري از جامعه معاصر خويش اند. - 10 اتوپياها طرحهايي جامع و يا به قول منتقدان نظامهاي فكري استبدادي هستند، آنها بسته، ايستا وخردگرايانه اند و هيچ مفهومي از عمل و تحول طرح ارائه نمي دهند اتوپيايي از دو جهت كامل است: اول اينكه تمام جنبه هاي زندگي را فرامي گيرد. دوم اينكه همه گونه هاي رفتاري را تعيين و ارزيابي مي كند. از نظر اكثر نويسندگان معتقد به اتوپيا، ساختار حكومتي عامل تصميم گيرنده در جامعه است. بنابراين استبدادگرايي يكي از ويژگيهاي اساسي اتوپياهاي خالص است. و به خاطر همين تركيب ساختاري است كه مي توان اتوپياها را با نظامهاي استبدادي چپ گرا (مانند استالينيسم ) مقايسه كرد. از سوي ديگر اساس ماهيت دوگانه اتوپياها بيانگر اين است كه آنها را مي توان با ديدگاههاي دمكراتيك كه در اصل خردگرايانه اند مقايسه كرد. ( تالمون: دمكراسي توتاليتر ) برخلاف ديدگاه در خردگرا، ديدگاه تجربه گراي دمكراسي تصميم گيري براساس روش آزمون و خطاست و نه براساس طرحهاي مدون. - 11 اتوپياها تصاويري تخيلي از دنياي بهتر و يابدتراند كه دنياي بدتر تصوير شده به عنوان مانعي براي جلوگيري از بدتر شدن دنياي موجود عمل مي كند و در نقطه مقابل دنياي بهتر قرار قصد دارد نويسنده اتوپيابه هنگام نوشتن اتوپياي منفي جهت گيري به سوي دنياي بهتر است. يورگن رول خيلي به جا از آن به عنوان تراژدي خوشبينانه ياد مي كند. هدف پيش گيري از منفي و فراهم كردن شرايط وقوع مثبت است. بنابراين تمايز بين مثبت و منفي درشكل است و نه هدف و نيت واقعي البته اين تضاد، حاصل زندگي خود نويسندگان اتوپياهاست. همانگونه كه اگوست كنت مي گويد: اين شرايط منفي و بد زندگي نويسندگان است كه زمينه اجمالي يك اتوپيا را فراهم مي كند. - 12 اتوپياها ايده آلهاي جديد و شيوه هاي تفكرنويني را عرضه مي كنند. بيشتر ابتكارات اجتماعي وصنعتي كه در متون اتوپيايي ذكر شده اند بعدها به گونه اي منفي و يا مثبت به تحقق بنابر پيوست اين اتوپياها طرحهاي شناسايي و تشخيص قبل از وقوع و يا سيستمهاي هشدار دهنده اند. آنها واقعيتها را پيش بيني مي كنند و گرايشهاي اجتماعي آينده را آشكار مي سازند. توماس مور بازار آزاد را آزادتر و كامپانلا عصر صنعت گرايي را پيش بيني مي كنند. فرانسيس بيكن واندريا در زماني كه خرافات و كيمياگري قرون وسطا و دگماتيسم بر زندگي فكري انسان سيطره يافته بود طرح جامعه علمي را در آينده ترسيم مي كنند. سيصد سال بعد از اين سن سيمون با اشتياق به جامعه صنعتي مي انديشيد. برخي از طرحها كه عمدتا به نظامهاي آموزشي مي پرداخت در قرن بيستم مورد توجه قرار گرفت. به عنوان نمونه ايده آموزش اجباري در همان مراحل نخست مورد توجه متفكران اتوپيا انديش بود. آنهاحتي در باره اكتشافات نيز تاملاتي داشتند. مثلاطرح مهندسي ژنتيك يك نمونه انساني را در نظر كامپانلا داشتند فن پرواز را مطرح كرده بود وهمچنين تلسكوپ، سمعك و يك نوع پروانه كشتي كه در حال حاضر اختراع شده اند. بلامي ايده شركت خدمات پستي و فرسنده موسيقي ( راديو ) را مطرح در كرد عصر مطلق گرايي، اتوپياانديشان اوايل عصر جديد و عصر روشن گري با ايده مجلس شورا آشنايي داستانهاي داشتند علمي - تخيلي كه در حقيقت شاخه اي از ادبيات داستاني اتوپيايي هستندمنحصرا به تواناييهاي تكنيكي مي پردازند. دركنار اينها اتوپياهاي بدبينانه (منفي ) هم مملو از توصيفات منفي از تكنولوژي بود كه در نظر آنهاوسيله اي براي استثمار بشر به شمار مي رفت. در دنياي اتوپياها توليد مثل انسان به وسيله انتخاب اصلح امكان پذير است. در اتوپياي معاصر نيز از علم پزشكي به عنوان ابزاري براي نگه داشتن فكر افراد در يك وضعيت معين و كنترل آسانتر آنها استفاده مي شود. - 13 به طور كلي مي توان گفت كه اكثريت نويسندگان اتوپيا انديش افرادي منزوي و ناسازگارند. براساس اين ويژگي، آنها به نوآوراني شبيه هستند كه از همان موقعيت منزوي و حاشيه اي خود انديشه هاي اصلي را ارائه و پرورش مي دهند و تنها دليل آن ناتواني آنها در سازگاري با قراردادها وارزشهاي حاكم بر اجتماع است. سرنوشت توماس مور ومونرزبه چوبه دار ختم شد. سال 27كامپانلا را در زندان سپري كرد. فوريه به انجام حركات غيرعادي وماليخوليايي مبتلا شده اون بود پيوسته درحال انجام آزمايش بود و تمام داراييش رادرمعرض خطر قرارداد. هاكسلي وارول نيز زندگي غيرعادي داشتند. - 14 امكان بررسي و پي جويي ارتباط منطقي آثار ادبي اتوپيايي نيز وجود دارد. به عنوان نمونه اتوپياهاي مدرن و اوليه مور وكامپانلا و آندريا ايده هاي خود را ازجمهوري و افلاطون گرفته اند نيز اتوپياانديشان عصر روشنگري وسوسياليسم اوليه اشاراتي به اخلاف مربوطه خود داشته اند. اين ارتباط منطقي را مي توان تابه امروز دنبال كرد و در حقيقت نقطه مشترك تمام ادبيات اتوپيايي است. - 15 اگر ما ايده اتوپيا را در طول تاريخ دنبال كنيم با يك تحول در تعريف و معناي اين ايده مواجه مي شويم به اين معني كه درحاليكه تعاريف قديم تر تصويري مثبت از مطلوب وايده آل در مكاني خيالي ارائه مي دادند تعاريف بعدي مملو از مفاهيم و ايده هاي منفي شد. به عبارتي ديگر درحالي كه هدف نويسندگان اتوپياهاي قديمي توصيف يك زندگي مطلوبو زيبا بود با اين حال ظاهرا امروزه اتوپياهاي بازدارنده وحتي وحشت زا نوع غالب هستند. اين نكته وضوح بيشتري پيدامي كند اگر نشان دهيم ( الف ): اگر به اتوپياهاي قديمي ازديدگاه امروز نظر كنيم درمي يابيم كه درحقيقت شرايط ايده آل را تصوير نمي كنند. (ب ):در كنار تصوير ( مطلوب )اوليه دنياي ايده آل تصوير منفي آن كه درواقع دربرگيرنده عناصرمخالف آن مي باشد نيز قراردارد. بنابراين اتوپياهاي بدبينانه هدفي جز ارائه تصوير دنياي بهتر آنها ندارند درضمن آگاه نمودن خواننده نقشي بازدارنده دارند. درهر حال بديهي است كه دنياي اتوپياهاي منفي هرگز تحقق پيدا نمي كند. نوع شناسي (اتوپياها )انواع مختلف اتوپياها را مي توان برحسب جنبه هاي ( كاركردي ) مختلف آنها تقسيم بندي كرد. با اين حال از ميان تعاريف متعددفقط دو تعريف ذيل به علت برخورداري از جايگاه تاريخي خاص با معنا و متقاعدكننده هستند. اتوپياهاي زماني و اتوپياهاي مكاني تمايز فوق همچنانكه پيداست با ابعاد مكان و زمان در ارتباط است. تا قرن نوزدهم ميلادي (سنت براين بود كه ) اتوپياها به طور همزمان مي توانستند در چندين مكان مختلف به وقوع بپيوندند. اما دنياگرايي نوين تاريخ و جايگزيني جوامع بازرگاني و صنعتي به جاي نظامهاي فئودالي و نيز روند تكاملي كشف نقاط دورافتاده كره زمين همه منجربه افول اتوپياهاي مكاني شد. بعداز اين اتوپياهايي كه قرارگاههاي آنها در آينده بود و يا از آينده به عقب مي نگريستند جاي اتوپياهاي مكاني را گرفتند. اتوپياهاي مثبت و اتوپياهاي منفي اين تمايز با حدود مطلوب بودن ايده آل (موردبحث اتوپيا ) در ارتباط است به عبارتي ديگراينكه آيا اين ايده ال مثبت ومطلوب است و يا منفي و مطروداست. نوربرت الياس اتوپياهارا به دو گروه تقسيم مي كند. گروهي كه ويژگي اصلي آنها ترس و دلهره است و گروهي ديگر كه ويژگي اصلي آنها شوق و آرزوست. تحول از اتوپياهاي خوشبين به اتوپياهاي بدبين در آغاز قرن بيستم در طي عصر رخ داد. بدبيني فرهنگي، ياس و نااميدي در تعريف دنلي ( Donnelly) از اجتماعي كه به دو طبقه ثروتمند فوق متمدن و توده فقير فاقد هرگونه حق و حقوق تعبير يافت. جروم كي جروم (Jerome. K Jerome)از تصاوير انسانهايي با قيافه گاوهاي نر و اسب براي نشان دادن يك جامعه كاملا يكنواخت استفاده كرد. رمان ژواني سامياتين (Samjatin Jevginij) با عنوان ما (We) رامي توان اولين رمان اتوپيايي بدبين بعد از جنگ جهاني دوم دانست، تجارب مذموم و منفي دوران انقلابروسيه باعث پيدايش نوع جديدي از ادبيات اتوپيايي شد. در اين نوع ادبيات آرزوي دستيابي به دنيايي بهتر بعداز اين با ارائه تصويري از دنياي ايده آل معناپيدا نمي كند بلكه نويسندگان سعي مي كنند كه با ارائه تصويري دلهره آور و دهشتناك از اين اتوپياها به عنوان عاملي بازدارنده استفاده كنند و بدين ترتيب پيشرفتهاي نامطلوب معاصر را استبدادي غيرمعقول جلوه دهند و آنها را با چهره اي منفي به ديگران بنمايانند. نوع شناسي دو گانه اي مذكور را مي توان ازنظر تاريخي نگريست. تا قرن هجدهم ادبيات اتوپيايي مملو از اتوپياهاي خوشبينانه مكاني بود. در اواخر قرن هجدهم اتوپياهاي زماني خوش بينانه شروع به شكل گيري كردند. اتوپياهاي بدبين نوع غالب بي چون چراي اين قرن بود. مراحلي را كه در تكامل ادبيات اتوپيايي تاكنون بررسي كرديم همه با مراحل واقعي تاريخي در انطباق هستند. اتوپياهاي مكاني خوش بين در هنگامه تحول و تغيير در دوران رنسانس و روشنگري اومانيسم ظهور كردند و ذهن عامه آن زمان را نسبت به نقاطناشناخته دنيا كنجكاو كردند. با كشف سرزمينهاي ناشناخته اتوپياها بعد از اين به آينده نامعلوم منتقل شدند و سرانجام در اين قرن بود كه تجارب مذموم و منفي حاصل از حكومتهاي استبدادي و نيز دستاوردهاي علمي -فني باعث پيدايش اتوپياهاي بدبينانه مكاني و نيز زماني شد. نقد اتوپياها - عناد سياسيون با انديشه اتوپياگري در آغاز قرن هجدهم ميلادي دكتربرنارد دو مندويل هلندي ساكن انگلستان به گونه اي عنادآميز دنياي ايده آل مورد نظر اتوپياها را به باد انتقاد گرفت. او در مقابل اصل مورد قبول تمام اتوپياها يعني توده هاي پاكدامان منزه از هرگونه بدي و نقصان مورد نظربيكن مدعي شد كه اين انسانهاي بدسگال و خودپرست هستند كه خود را وقف خوشبختي ديگران مي كنند و نه انسانهاي شريف و پاك. او مدعي بود كه در حقيقت بدترين و منفورترين خصوصيات و اميال و اغراض نفساني انساني ما را قادر مي سازند تا جامعه اي سعادتمند و موفق شكل دهيم. به اعتقاد او غرور و تجمل و مكر و نيرنگ براي سعادت مردم ضروري است. در حكومتهاي بزرگ جايي براي فضيلت وجود ندارد. شعار معروف فساد شخصي منفعت عمومي در حكايت مندويل از زنبورها خلاصه اصول اساسي اقتصاد سرمايه داري اوليه است و در حقيقت از پيش بيني اين نظريه آدام اسميت بود كه هركس كه در پي تحصيل منافع خودپرستانه خود است در حقيقت به سعادت جامعه خدمت كرده است. برعكس اگر همه انسانها خوب باشند جامعه متلاشي مي شود اما در دنياي اتوپياها نيازهاي مردم كمتر است و اقتصاد در وضعيتي ثابت قرار دارد. در الگوهاي مخالف (ضد اتوپيايي ) كه در آن وجود مردم آكنده از گناه و هوس است و انسانها تحت سلطه اميال جسماني خود قرار دارند پيشرفت و ثروت صرف نظر از چگونگي توزيع حاصل مندويل مي شود اتوپياي خوشبين ( مثبت ) وارونه اي ارائه مي دهد. در نظر اوانسان با فضيلت و صادق و درستكار همان اتوپياست به عبارتي انديشه انسان آزاد از فسق و فجور هميشه انديشه اي اتوپيايي خواهد ماند. او گمان مي كرد كه هر انساني سعي دارد اميال خودپرستانه خود را با استفاده از تعبيرات عاميانه و خوشايند و مطبوع پنهان كند. بنابر اين پزشكان كه ادعا مي كنند هدفي جز خدمت به همنوع ندارند در حقيقت براي امرار معاش خود تلاش و كار مي كنند. وكلا نيز كه ادعاي تلاش در راه اجراي عدالت مي كنند حتي اگر عملشان باعث حل مشكلات و دعواها شود در حقيقت به تحصيل حق العمل كلان مي انجامد. و سرانجام وزرا كه مي گويند خدمت به پادشاهان منظور آنهاست در حقيقت به دنبال منافع شخصي خويش اند. برداشت و ارزيابي امروز ما از انديشه اتوپيا غالبا متاثر از اين تجربه است كه بعضي از اتوپياهايي كه قبلا فرضي و تخيلي پنداشته مي شدند در قرن حاضر به تحقق پيوستند. ايده آل مطلوب كمونيسم كه همان جامعه برابر است و ايده آل مورد نظر سوسياليستهاي ملي گرا كه همان جامعه اي ملي با خون و نژادي (واحد ) است وقتي به واقعيتهاي سياسي تبديل شدند منجر به پيدايش رژيمهاي استبدادي وحشتناكي شدند. تركيب انديشه اتوپيا و ايدئولوژي (اتوپياي عملي utopia Concrete) در تجارب مذكور بزرگترين فجايع قرن را به بار آورد. اتوپيابه عنوان يك نيروي محرك افكار و اعمال و نتايجي مثبت و نيز منفي به بار آورده است. در مقابل اين نگرش مي توان گفت كه ارزيابي نظامهاي اتوپيايي بيشتر به ديدگاههاي سياسي غالب بستگي دارد. به طور كلي مي توان گفت كه هرچه ديدگاه راست تر باشد به همان اندازه نيز قضاوت منفي تر و بدبينانه تر خواهد بود و همچنين هرچه ديدگاه چپ تر باشد به همان اندازه هم قضاوت مثبت تر و خوش بينانه تر خواهد بود. دفاع از انديشه اتوپيا: چگونه مي توان وجود اتوپيا را توجيه؟ كرد برخوردهاي عنادآميز مخالفين نمي تواند اين حقيقت را كه تمام ايدئولوژيها عناصر اتوپيايي در خود دارند تغيير دهد. در اينجا به منظور اجتناب از هرگونه كلي گويي ضرورت دارد كه بحث را به يك انديشه خالص از اتوپيا محدود كرد. به عبارتي ديگر انديشه اي كه هيچگونه طرحي را براي تحقق ارائه نمي دهد. چرا كه اين گونه طرحها در پي آنند كه به نظامهاي جبر، اتوپيايي را با نظامهاي ايدئولوژيك و در هم بياميزند. بنابراين اتوپياها خطوط كلي نهضتهاي آزادي بخش و يا ايدئولوژيهاي بسته نيستند. اتوپياها ايده آلهايي نيستند كه ضرورت تحقق داشته باشند و يا يك سري اظهار نظرها و ارزشيابي ها در باب ممكنات و شدني هايي كه خاص ساختارهاي اجتماعي موجود هستند نيست. ويژگي بارز و اساسي اتوپياها همان تصوير كلي دنيايي ممكن است كه در آنجا فرضيه هاي گوناگوني محك زده مي شود. برهمين اساس است كه انديشه اتوپيا را مي توان به شكل پاك و خالص زنده نگه داشت و اجازه نداد كه هركسي از آن به عنوان وسيله اي براي رسيدن به اهداف ايدئولوژيك خود استفاده كند. در پايان اين سوال مطرح مي شود كه انديشه اتوپيا و ادبيات اتوپيايي چه چيزي را عايد ما؟ كرده اند و سوالي ديگر كه بارها ولي در عصر ما شايد بيش از هر زمان پرسيده شده است اين است كه انگيزه اصلي ماوراي انديشه اتوپيا؟ چيست يكي از جوابها كاملا آشكار است. تجزيه و تحليل علمي (analysis Scientific) كه پيوسته در حال پيشرفت و تخصصي شدن است با ضرورت روزافزون ادغام و وحدت دوباره مواجه شده است. اين وسواس و خرده بيني با شرايط بنيادي انسان در ارتباط است. اسطوره مبداء (origin of myth The) به عنوان وسيله اي براي بازگشت به دوران آغازين پاك و معصوم حيات انساني و طرح كلي نظام اجتماعي كه درآينده اي اتوپيايي جاي دارد و قرار است كه به تحقق بپيوندد هر دو تبلور انديشه تقدس گرايانه (thought holistic) است. صورت ديگر قضيه اين است كه نياز به بازي و شبيه سازي و خيالپردازي يكي از عناصر اساسي سرشت انسان است. اگر تخيلات او تحقق پيدا نكنند به صورت اصلي و ادعايي اساسا اتوپيايي (postulate utopian initially) كه در حقيقت نوعي زمينه جايگزين است تعبير پيدا مي كند. تاريخ انديشه اتوپيا تاريخ اعتراض است. دنياي معاصري كه اتوپيا در آن ظهور مي كند دنيايي پرنقص است و اين نقصها را مي توان با توصيف و تصوير دنيايي بهتر و زيباتر برطرف كرد. بنابر اين تاريخ اتوپيا يك تاريخ جايگزين است كه هميشه با تاريخ حقيقي در توازي بوده است. تجربه تاريخي نشان داده است كه اگر دايما به دنبال غيرممكن نباشيم هرگز به ممكن دست نخواهيم يافت و يا بقول اسكاروايلدنقشه اي از جهان كه در آن نشاني از اتوپيا نباشد حتي ارزش نگاه كردن را ندارد. ترجمه: كريم لويني مطلق