Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760304-20292S1

Date of Document: 1997-05-25

فقط ديگران را محكوم مي كنيم! انسان از زمان هابيل و قابيل به اثبات رساند كه صدور حكم محكوميت ديگري، تنها به دليل بافته هاي ذهني خود عملي غيراخلاقي و مستبدانه است. پاداشي كه ما از صدور حكم محكوميت ديگري مي گيريم نوعي پاداش است كه موجب لذت ذهني ما مي شود. برخي گروهها براي تصاحبقدرت كه بزرگترين پاداش براي آنان محسوب مي شود گروه ها وافراد رقيب خود را به شكلي غيرعادلانه مورد تهمت قرارمي دهند و آنان را محكوم مي سازند. بسياري از ما با وجودي كه مدعي هستيم مردمي متمدن مي باشيم، در رفتارهايمان به كرات ثابت كرده ايم كه استبدادي مي انديشيم و تنها خودرا حق مي دانيم. ص آقاي ن متخصص در امورمحكوم كردن ديگران است. تا به حال شمارش كساني را كه محكوم كرده است، از دستش در رفته است. اگر لحظه اي در استراحت باشد، معلوم نيست نقشه محكوميت كدام بدبخت را در ذهن مي پروراند. آقاي ن. ص هرگاه از كسي انتقادي عليه خود بشنود، آنچنان برمي آشوبد و رنگ از رخسارش مي پرد كه اگر بتواند، در يك لحظه او را به شديدترين وجه مورد حمله قرار مي دهد. او چون خود را اشرف مخلوقات مي داند، تصورش اين است كه فقط خودش به تنهائي اشرف مخلوقات است و شش ميليارد نفر ديگر سهمي از اين اشرف مخلوفات بودن ندارند. يكي از دوستان مي گفت: خدا راشكر كه او رسانه اي در دست ندارد كه بتواند در هر شماره از نشريه خود حكم محكوميت چندنفر را بدون مراجعه به قاضي صادر نمايد! تا بوده چنين بوده.. در تب و تاب جدال ميان خير و شر، چرخهاي جهان صدها هزار سال است كه در چرخش است. انسان براي آنكه به اثبات برساند كه حق با اوست، تن به نبردي داد كه اين نبرد تاكنون ادامه دارد و از اين پس نيز ادامه خواهد داشت. در اين نبرد انسان بايد خويش را به اثبات برساند ولي تنهاراهي كه به اثبات خويش منتهي مي شود، محكوميت ديگران انسان است از ابتداي تاريخ بشر ودر زمان هابيل و قابيل به اثبات رساند كه صدور حكم محكوميت ديگري، تنها به دليل يافته ها و بافته هاي ذهني خود، عملي غيراخلاقي و مستبدانه است. هدف از محكوميت؟ ديگران چيست آلبرت كاموس يكي از فلاسفه وجودگراست كه معتقد است: انسان موجودي است كه تمام عمر خود را صرف اين تلاش مي كند تا خود را متقاعد سازد كه وجودش بيهوده نبوده است. اگر چنين نظري را بپذيريم خواهيم دانست كه هر كسي به نحوي بايد خود را محق جلوه دهدتا بتواند ديگري را از حق بودن محروم سازد و بدين وسيله ديگران را محكوم سازد. اين توجيه نابسنده است كه فرد براي منزه جلوه دادن خويش، دست به صدور حكم محكوميت ديگري بزند. پاداشي كه ما از صدور حكم محكوميت ديگري مي گيريم، نوعي پاداش و لذت ذهني به ما مي دهد، زيرا ما در مقابل ناحق ايستاده ايم و در نتيجه ما حق هستيم. اين لذت يا پاداش ممكن است با تمجيد ديگران ما را بيشترارضاء كند و يا بر هواداران نظريه ما بيفزايد. همين شيوه فكري است كه خود را براي ادامه حركت خود در صدورمحكوميت ديگران توجيه مي كند. ضمن اينكه ممكن است ما با چنين عملي در كانون توجه ديگري قرار بگيريم تنها به اين علت كه ماهيت ما دچار ضعف است و با توجه مثبت ديگران، ضعف هاي ما پنهان مانده است. يك روانشناس مي گويد: رشدناقص شخصيتي هر فرد و عدم بلوغ فكري افراد موجب مي شود كه بدون توجه به اينكه خود مرتكباشتباهات بزرگتري شده اند، ازديگران به خاطر اشتباهات كوچكتر شديدا گله مي كنند و آنان را محكوم مي سازند. دستيابي به هرگونه سود ومنفعت، يكي ديگر از دلايل محكوم كردن ديگران است. اين امر عمدتا در گروه هاي حزبي و يا جناحهاي مختلف ديده مي شود. اين گروه ها براي تصاحب قدرت كه بزرگترين سود و پاداش براي آنان محسوب مي شود، گروههاي رقيب را به شكلي غيرعادلانه مورد تهمت قرار مي دهند. اين مساله در تمامي زمانها و مكانها و از ابتداي خلقت بشر به نوعي وجود داشته است، ولي انتخاب صالح ترين گروهها و افراد از سوي مردم همواره داراي شيوه هاي اخلاقي مي باشد كه همانا پرهيز از خدشه دار كردن حرمت شخصيتي گروه و يا افراد رقيب مي باشد. يكي از اساتيد روانشناسي مي گويد: ما پيوسته در محكوميت ديگران سعي داريم خود را از پاداش مادي و معنوي بهره مند ولي سازيم احترام گذاشتن به نظر ديگران مي تواند براي ما پاداش معنوي مثبت تري به همراه داشته باشد و آن اينكه ديگران نيز به نظر ما احترام بگذارند و براي ما حكم محكوميت صادر نكنند، مشروط بر خلاف قوانين، هنجارها و ارزشهاي مورد قبول جامعه حركتي صورت نگيرد و احساسات عمومي خدشه دار نشود. روانشناسان عقيده دارند هدف از صدور حكم محكوميت براي ديگري ممكن است به دو علت صورت گيرد: اول اينكه فرد مي خواهد خود را كانون توجه مثبت ديگران قرار دهد تا ضعف شخصيتي خويش را پنهان سازد، دوم اينكه فرد به دليل سود و منفعت مادي و كسب قدرت به چنين عملي دست مي زند. در بررسي اين پديده گفته مي شود كه با محكوم كردن شخص ناهمرنگ قصد داريم جوي را با گروه و يا نظرات خود همرنگ سازيم. اين عمل عمدتا به فشار گروهي تعبير مي شود كه بر فرد يا افرادي وارد مي آيد تا خود را با گروه مورد نظر همرنگ و هم عقيده سازند. مستبد ديگربين! پاي خود را روي پدال گاز آنقدرمي فشرد كه اتومبيل با سرعت سرسام آور غيرقابل كنترل شده بود. راننده ميانسال تاكسي درهمين حال دايما در آينه عقب را مي ديد و با صداي بلند صحبت مي كرد: - آقا ما ياد نگرفته ايم بافرهنگ باشيم. بالاخص دررانندگي. حتما كساني بايد بالاي سرمان باشند و ما را كنترل كنند. واقعا كه... در همين حال با همان سرعت به چهارراه كه رسيد چراغ قرمز شد و آقاي راننده بدون توجه از چراغ قرمز عبور كرد و گفت: رنگ چراغ كم رنگ بود! و سپس ادامه داد كه: - ما فقط بلديم به ديگران ايراد بگيريم. ما بايد ابتداخودمان را بسازيم بعد ديگران را. اين سخنان را در حالي بر زبان مي آورد كه از خيابان يكطرفه و خلاف جهت اتومبيلهاي ديگر عبور مي كرد! اين نظر كارشناسان و متخصصين روانشناسي را نبايد از نظر دور داشت كه بسياري از ما با وجودي كه مدعي هستيم مردمي متمدن هستيم، در رفتارهايمان به كرات ثابت كرده ايم كه استبدادي مي انديشيم و تنها خود را حق مي دانيم. از سويي اين تفكر و انديشه كه ما ديگري را با استنباطات وتعابير ذهني خويش محكوم مي سازيم، در واقع خود را مجابمي كنيم كه در حال پالايش افرادو انديشه هاي مضر هستيم كه اين تصور يك تصور استبدادي است كه در برخي افراد بشدت ريشه مي دواند. در گفت وگو با اساتيد دانشجويان، و مردم، نظرات بر اين محور بود كه اين افراد عمدتاداراي ضعف شخصيتي هستند وهيچ گاه حاضر نيستند خود رامورد ارزيابي قرار دهند. گفته مي شود: حتي باهوشترين و زيركترين افراد عمدتا دست به حركاتي به ظاهر نابخردانه مي زنند كه تعداد آن اعمال در زندگي روزانه كم نيست. ولي اينكه ما به دليل ارتكاباشتباه از سوي ديگري به شدت عليه او موضع خصمانه مرتكب بگيريم، عملي اشتباه تر از او شده ايم. ولي به طور كل نمي توان گفت كه هيچ كسي در زندگي خويش مرتكباشتباه و خطا نشده است. اين را نيز بايد بدانيم كه همه مردم كشور تحت تابعيت قوانين و مقررات، ارزشها و هنجارهاي موجود كشور به زندگي خويش ادامه مي دهند و نهادهاي نظارتي و امنيتي نيز پيوسته بر اعمال هر يك از افراد و گروه ها نظارت دارند و ما نمي توانيم براساس معيارهاي ذهني خود شهرونداني مانند خود را كه قابل احترامند، محكوم كرده و عقايد آنان را به اين دليل كه با ما همخواني و همرنگي محكوم ندارند، به فنا بدانيم. مرز انتقاد و صدور حكم! خانم احساني دانشجوي رشته حسابداري از اينكه برخي فقطزندگي خود را صرف صدور حكم محكوميت براي ديگران مي كنندابراز ناراحتي مي كند و مي گويد: اين افراد انتقاد سازنده را نيز با افكار خود آلوده كرده اند و بسياري را حتي به انتقاد سازنده بدبين نموده اند. محمد غلامي كارمند يك سازمان دولتي نيز مي گويد: در برخي ازنشريات كه تعدادشان خوشبختانه اندك است، مي توان ديد كه چه كساني هميشه خود را منزه و ديگران را محكوم به فنا مي دانند. اين افراد در همه حكمي كه براي محكومت ديگران صادر مي كنند هر باره تخم بدبيني در جامعه مي افشانند. وي مي افزايد: متاسفانه سخنان آنان بيش از آنكه داراي ماهيت انتقاد سازنده باشد، شكستن حريم شخصيتي ديگران است. در واقع اين افراد هيچگاه در عقايد خويش سعي در اعتدال ندارند. اعتقاد سازنده مفهوم منطقي تري را در خود جاي داده است. انتقاد سازنده صدور حكم محكوميت افراد و گروه هاي ديگر و ناحق پنداشتن آنان نيست. انتقاد درصدد ساختن محيطي بهتر براي زندگي و تكامل است. انتقاد سازنده بر اين امر تاكيد دارد كه بايد با گوشزد كردن نقاط ضعف و اشتباه به بهتر شدن وضعيت موجود كمك كرد. اين واقعيت دارد كه استفاده سازنده در تكامل و پويايي جامعه سهم بسزايي ايفا مي كند، درحالي كه يكسونگري و محكوميت ديگران موجب ايستايي و ركود جامعه مي شود. جامعه پويااگر بدانيم كه بايد براي نظرات ديگران حقي قايل شويم، در واقع مباني اخلاقي را ارج نهاده و به رشد جامعه اي پويا كمك كرده ايم. پويايي فرهنگي كه موجب مي شودجامعه به تعالي و رشد لازم درتمامي امور دست يابد، بانگاهي سازنده به خود، و بانگاهي آموزنده به ديگران وتاريخ انديشه ها قابل دستيابي است. تحجر فرهنگي يا حد نهايي ايستايي فرهنگي كه در آن فرهنگ دچار تصلب مي شود، نظيرجامعه بيزار از تغيير و هنگامي تكامل، شكل مي گيرد كه هر كس در آن خود را حق بداند و ديگري را محكوم بسازد. در اين وضعيت چون همه حق هستند! ديگر نيازي به تحول نخواهد بود. لذا ايستايي فرهنگي با چهره اي كريه، خود را مي نماياند. چه بايد كردآيا تاكنون از خود پرسيده ايدكه ديگران تا چه حد ؟ اشتباه مي كنند و آيا در پاسخ آن درصددبرآمده ايد كه به طور واقع بينانه اظهار بداريد: همانقدر كه مااشتباه مي كنيم در چنين وضعيتي كساني كه به اشتباهات خويش پي مي برند ودرصدد رفع آن نقايص دنياي برمي آيند، واقعي تري را برگزيده اند. شايد اين نگرش صادقانه تر و به دور از تزوير باشد كه حقيقت در ذهن آن چيزي است كه آن را با معيارهاي ذهني خود درك كرده ايم و اين امر كه ما خود را مجاب كنيم ديگران نيز حق داشته باشند نگاهي واقع بينانه به ارتباطات اجتماعي است. روانشناسان عقيده دارند كساني كه درصددند رفتار خود را در خصوص صدور حكم محكوميت براي افراد و گروه هاي ديگري و در نهايت اشتباه خويش رفع نمايند، بايد ابتدا در خودقدرت نفس كافي به وجود آورند تا خطاهاي احتمالي خود را تشخيص دهند. از سوي ديگر فرد بايد در خود توان لازم را در بازشناسي سودمندي اعتراف به خطا افزايش دهد. همچنين فرد بايد اين موضوع را بداند كه عمل غيرمنطقي وي صرفا به دليل اين نيست كه اعمال وي هميشه غيرمنطقي است. اين افراد بايد همچنين در خود اين موضوع را تشخيص بدهند كه گاهي به علل مختلف از سوي آنان و از سوي تمامي انسانها اعمال غيرمنطقي سر به هرحال مي زند هيچ گاه جامعه نمي خواهد تا همه قاضي يكديگر باشند و همديگر را محكوم سازند. بلكه افراد جامعه اي غرورآفرين هستند كه موجب تكامل يكديگر و در نهايت سعادت و تعالي تمامي جامعه شوند. رامين سليماني