Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760303-20240S1

Date of Document: 1997-05-24

دقت كنيد! بوي بهشت مي دهد حماسه جاويد خورشيد بود. با نام بيت المقدس، در كنار نخلهاي سوخته كارون و كرخه آغاز شد و خطش تا تنومه پيش رفت. آنها پيروزي مي خواستند، خورشيدجهان افروز را، از ساحل خاموش آغازكردند، از نخلستان جاويد عشق تنهاصداي نفس هاي يكديگر را حس مي كردند، چشمها همه به پل بود به شهر عشق و خون. لين ها در چشم اندازهاي بلند وطن پرپر مي زد و گامها تندتر شد. ها! انسانهاي بزرگ به سوي خاكشان مي شتافتند، از كارون و كرخه، چشمه ساراني ساخته بودند كه همينسان مي جوشيد و در مهتاب شبان ميان نخلها مي رفت. رود كارون هم غرش كنان با آنان همصدا شد، از لاي صخره هاي وحشي عبور كردند به آب رسيدند كه بوي خرمشهر مي داد و نعره زنان دشمن راخوار مي كرد. در اسرار و ژرفاي اين خاك چه نهفته بود كه در حشمت خود غرق شده بودند و بدون باك وهراس پيش مي تاختند. جهان درموسيقي ايثار غرق بود كه آنها به پل آنها رسيدند روز را جستجوميكردند و روز را روز مي خواستند. حقيقت جاودان كجا بود، آنها رفتند تا با مهتاب بتابند و خرمشهر را آبي كنند. نستوهان آهنگ جنوب داشتند. ها! برادران در خاك افتاده ها بودند! خاك اشغال شده بود، ها! خرمشهر، شهر عشق به خون تپيده بود. ها! ما آمده ايم، خونرنگ و تشنه شهادت ما به پل رسيده ايم به خاك، به آب، به خرمشهر - ما به لين خود رسيده ايم. شيپور هيجانبار آزادي را به صدا درآوريد خرمشهر آزاد شد. اينجا بوي بهشت مي دهد.