Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760230-20085S1

Date of Document: 1997-05-20

درآمدي تاريخي بر نظريه فرهنگ سياسي يكي از عوامل مهم در شكل گيري تحقيقات مدرن فرهنگ سياسي، گسترش روش و ابزارهاي تحقيق مشاهده اي بود. اشاره: در ادبيات سياسي، بحث و بررسي فرهنگ سياسي مي تواند رهيافتي مناسب در شناخت ساخت قدرت باشد. اين موضوع از زماني ذهن پژوهشگران را به خود مشغول داشت كه مطالعه رفتار سياسي جامعه با ابزار و روش هاي معمول قابل تبيين پس نبود از جنگ دوم جهاني، بررسي پديده هايي چون نازيسم و نيز ميزان مشروعيت و يا عدم مشروعيت رهبران و نهادهاي موجود در غرب نمي توانست به راحتي و در چارچوبهاي كلاسيك علم سياست مورد شناسايي قرار گيرد. براين اساس رويكردي جدي به فرهنگ سياسي جاي خود را در مطالعات سياسي باز كرد. چگونگي ظهور نظريات مربوط به فرهنگ سياسي و سير تطور و تحول آن تا زمان حال محورهاي اصلي مقاله حاضر را تشكيل مي دهد. علاوه بر اين نقش فرهنگ سياسي در توسعه جوامعي كه در چند دهه اخير به اين مرحله نائل شده اند و نيز تاثير رسانه هاي گروهي خصوصا تلويزيون در كيفيت فرهنگ سياسي از مباحث ديگر اين مقاله مي باشد. سرويس مقالات تاريخچه تئوري فرهنگ سياسي تلاش براي تبيين سياست ها و سياست به معناي عام آن توسط نظريه فرهنگ سياسي به ريشه هاي عميق علم سياست بازمي گردد. تاريخ نويسان، شاعران و نمايشنامه نويسان يونان و روم از راه هاي مختلفي پيرامون جنگ و صلح اسپارت ها، آتني ها، پارت ها، كلداني ها، يهودي ها و غيره نظريه پردازي كرده اند. مفاهيم و طبقه بندي هايي از قبيل خرده فرهنگ، فرهنگ سياسي نخبگان، جامعه پذيري سياسي و تغيير فرهنگي كه ما در تحليل فرهنگ سياسي از آنها استفاده مي كنيم، معمولا در آثار مكتوب باستان و كلاسيك به كار رفته اند. خانواده هاي بزرگ و قبايل آتني و رومي، پايه گذار خدايان، آتش هاي مقدس، سنت ها و تمايلات سياسي - مدني خود بوده اند. افلاطون درجمهور استدلال مي كندهمان گونه كه طبايع انسان ها متنوع است، حكومت ها نيز متنوع هستند.. بنابراين ما نمي توانيم تصور كنيم كه حكومت ها از درخت بلوط و سنگ ساخته شده اند و حكومت ها نيز جدا از ماهيت انسان هاي درون خود پيرامون نيستند اهميت روند جامعه پذيري سياسي، استدلالي قوي تر از استدلال افلاطون وجود ندارد، آن چنان كه مي گويداخلاق حيواني بچه رام نشدني است چون منبع عقل او كه در وجودش قرار دارد، هنوز شكل نگرفته است. او خيلي هوشيار موذي، و مافوق حيوانات است، لذا بايد به يكسري محدوديت ها مقيد شود. مادران و پرستاران، پدران، معلمان سرخانه ومقامات سياسي همگي ملزم به راهنمايي و به كارگيري زور عليه اخلاق حيواني سركش كودك در مسير فضايل مدني هستند. ارسطو در مقايسه با افلاطون درزمينه فرهنگ شناسي، علمي تر و نوگراتر است تا جايي كه او نه فقط بر اهميت متغيرهاي فرهنگ سياسي تاكيد مي كند بلكه به شكلي دقيق به رابطه آن با متغيرهاي تشكيل طبقات اجتماعي از يكسو و متغيرهاي ساختار سياسي و اجرايي از سوي ديگر توجه مي كند. او استدلال مي كند كه بهترين شكل آرماني حكومت، تركيب اشكال آريستوكراسي و دمكراسي در يك جامعه است كه طبقات متوسط بر آن سلطه دارند. ارسطو مي گويد: اعتدال در همه چيزهاي خوب بهترين معيار دارايي اين است اعتدال با خواسته عقل نيز سازگارتر است... و طبقه متوسط به اجتناب از قدرت و يا تمايل شديد به آن كمتر گرايش دارد; و هر دو اين تمايلات (افراط و تفريط ) به دولت ها ضربه زده اند.. هركسي كه گرايش افراطي به مال، نيرومندي، رفاه، دوست و از اين قبيل دارد، مايل نيست كه فرمانبر باشد... آنها اين وضعيت را، حتي در دوران كودكي شان، از تربيت خانوادگي خودكسب كرده اند; چون در تجملات قرار داشته اند لذا تسليم در برابر اقتدار حتي در مدارس را نمي پذيرند، در حالي كه آن كساني كه به اين چيزها تمايل افراطي دارند ازضعف بيشتري برخوردار هستند. در جامعه اي كه طبقه متوسط كوچك است دولتي شامل بردگان و اربابان، نه انسان هاي آزاد، و يك طبقه مورد حسادت همراه با خواري ديگران به وجود اين مي آيد وضعيت از همدلي و مشاركت سياسي خيلي دور است، چنانكه ارسطو به وجود بنيان فرهنگي اي اعتقادداشت كه بهتر و با ثبات تر از حكومت باشد. در ميان نظريه پردازان ديگر، ماكياولي، منتسكيو وروسو نيز به سنت فرهنگ سياسي كمك كرده اند. ماكياولي و منتسكيو درس هايي از تاريخ روم پيرامون اهميت اخلاق و ارزش هاي مذهبي و تربيت براي شكل گيري ويژگي رومي گرفته اند كه در آغاز بحث شان، ثابت قدمي و عمل برجسته در جنگ و صلح جمهوري را تشريح كرده اند. با گسترش و ثروتمند شدن و وارد آمدن ديگر فشارهاي فرهنگي، دوره تحقير و فروپاشي امپراطوري بزرگ فرارسيد. اما همين متفكران، كه بر فرهنگ سياسي و جامعه پذيري تاكيد مي كنند، همانند افلاطون و ارسطو به بحث نقلي و توصيفي بيشتر گرايش دارند تا به بحث تحليلي. اصطلاحاتي كه روسو براي تعيين هويت فرهنگ سياسي به كار برده، واژه هاي اخلاق، رسوم و پندار هستند. او از يك نوع حقوق، مهمتر از آن حقوقي كه از شايستگي سخن مي گويد بحث مي كند; يك نوع حقوق كه در دل هاي شهروندان حك شده است; كه قانون اساسي دولت را شكل مي دهد و هر روز قدرت جديدي را دراختيار وقتي مي گيرد كه قوانين ديگر فاسد يامي ميرند.. مردم را به طريقي حفظ مي كند به شكلي كه مدنظر بوده است... و به طور محسوسي، مقامات راجايگزين نيروي عادت من مي كند از اخلاق، رسوم و بالاتر از همه از عقايد عمومي سخن مي گويم. روشنگري، ليبراليسم و ماركسيسم اگر نظريه فرهنگ سياسي در برخي موارد هميشه با ما هست، پس چگونه ما شهرت ناگهاني آن را در دهه 1960 و گسترش پژوهش تجارت گونه با آن در دهه هاي اخير را توضيح اشاره؟ مي دهيم كرديم كه به واسطه مشكل تبييني شكست آرمان هاي روشنگري و آزاديخواهي در زمينه توسعه سياسي و فرهنگ سياسي، تحقيق فرهنگ سياسي پاسخي به آن بود; و گسترش تئوري اجتماعي در قرون نوزده و بيست، و روش شناسي علوم اجتماعي پس از جنگ جهاني دوم (به ويژه روش مشاهده اي ) فرصتي براي حل اين مشكل فراهم چالش كردند فكري همراه با پيشرفت هاي تئوريكي و ابتكارات روش شناختي ظهور اين حوزه پژوهشي در شكل مدرن آن را توضيح مي دهد. از نيمه دوم قرن نوزدهم اين آرزوها در سنت روشنفكري و پيشرفت اخلاقي به واسطه انقلاب صنعتي رشد كردند كه با موفقيت اصلاحات سياسي و اجتماعي در بريتانيا و آمريكا تقويت شدند; و با پيشرفت ايده هاي تكاملي در بيولوژي به طور اجتنابناپذيري مستحكم گرديدند و براي ليبراليسم مطالعه فرهنگ سياسي كمتر مورد توجه بود زيرا همه شاخص ها بر ظهور جوامع آموزش ديده، مدنيت هدايت شده و مشاركتي تاكيد داشتند. فرهنگ سياسي گيج كننده نبود. براي ماركسيسم نيز اينچنين نبود. مسلما ماركس در ادامه سنت روشنگري قرار داشت، مگر اينكه او از متغيرهاي تئوريكي متفاوتي سود جسته باشد و فرايند تاريخي در ديالكتيك را بيش از افزايش اصطلاحات مورد توجه قرار داده باشد. به جاي اصلاح فكري كه به پيشرفت توسعه مادي و سياسي - اخلاقي در روندي آرام منجر مي شود، پيشرفت مادي سه نوع خرده فرهنگ سياسي توليد مي كند: يك استثمارگر و طبقه سرمايه دار همواره قوي; يك استثمار تبليغ شده و طبقه كارگر تحت فشار; و يك سازمان انقلابيون روشنفكر. محصول نهايي يك فرهنگ روشنگر جهاني، جامعه مرفه، عقلاني و خلاق است. البته شكاكيون و بدبيناني همچون موسكا، پاره تو، ميخلز و ديگران وجود داشتند كه به انواع انتظارات روشنگري هم در نزد ماركسيسم و هم ليبراليسم، با تصوير كردن آينده محتوم نقش برگزيدگان استثمارگر و مقتدر كه بريك مجموعه متفاوت از فرضيات روانشناختي وجامعه شناختي استوار شده بود، حمله كردند. زماني در انگلستان و ايالات متحده نظريه اميدوار كننده روشنگري حاكميت داشت; مدرسان و جمهوري خواهان از قبيل گراهام والاس ( ) 1921 و والتر ليپمن وجود داشتند كه فرضيه ساده رشد عقلانيت در نزد توده را به چالش مي طلبيدند. اما در طول چندين دهه از قرن نوزدهم تا جنگ جهاني اول به نظر مي رسيد كه فرايند روشنگري روبه پيشرفت و علاقه به انگاره هاي فرهنگي در حالت تعليق باشد. ظهور تحقيقات مدرن فرهنگ سياسي وحشتناك و غيرعقلاني بودن جنگ جهاني ظهور اول، فاشيسم به ويژه ظهور نازيسم و ويراني هاي گسترده جنگ جهاني دوم، انتظارات نامعقول را در هم شكست. تلاش براي جستجوي راه حل فكري پيرامون عدم تكرار اين دوره هاي تاسف بار تاريخي - هم در وجه تئوريكي و هم كاربردي - پس از جنگ جهاني دوم، آغاز شد. از جمله پيامدهاي جنگ، قرار گرفتن علوم اجتماعي در يك قالبي نو و جديد بود. اين علوم توسط متفكران آلماني و ايتاليايي تكميل شد كه با خود سنت هاي جامعه شناختي، روانشناختي و انسان شناختي را به همراه آورده بودند. ما نبايستي تاثير مهم اروپائيان به ويژه آلماني ها را بر تحقيقات فرهنگ سياسي ناديده بگيريم. سه عنصر فكري كه در تحقيقات فرهنگ سياسي نقش محوري داشتند عبارتند از: سنت جامعه شناسي وبر، دوركهايم، مانهايم، پارسونز و ديگران; سنت روانشناسي اجتماعي گراهام والاس، والتر ليپمن، ويليام مك دوگان، تورنديك، پاول لازارسفلد و ديگران; و سنت انسان شناسي منبعث از فرويد و شامل تئودورآ دورنو، ماكس هوركهايمر، فرانكل - برو نشويك، نويت سانفورد، مارگارت ميله، هارولدلاسول، آلس اينكلس، دانيل لونيسون و ديگران. اما عامل مهم تر در شكل گيري تحقيقات مدرن فرهنگ سياسي، گسترش روش و ابزارهاي تحقيق مشاهده اي بود. اغلب مواردي هم كه در تاريخ علم وجود دارد با گسترش توانايي هاي ابزاري و تجربي رشد پيدا كرده اند تا با تئوري ها و فرضيات مستقل. تئوري هاي برجامانده از پژوهش هاي نظري كمترداراي روش هاي دقيق معتبري هستند. انقلاب درابزارهاي پژوهش مشاهده اي چهار عنصر اصلي دارد: ـ 1گسترش روبه افزايش روش هاي نمونه گيري دقيق كه امكان جمع آوري اطلاعات برگزيده ازميان جمعيتي وسيع را فراهم مي كند. ـ 2افزايش پيچيدگي بيش از حد روش هاي مصاحبه اي كه نسبت به اعتبار بالاي اطلاعات برگرفته از اين روش اطمينان مي دهد. ـ 3گسترش شماره گذاري و تكنيك امكان درجه بندي منظم كردن و سازمان دادن به پاسخ ها درابعادي همگون و ارتباط آن با متغيرهاي تئوريكي را فراهم مي كند. ـ 4افزايش پيچيدگي روش هاي تحليل آماري و استنتاجي از آمارگيري هاي ساده توضيحي، به سوي دو متغييري، چند متغيري، نموداري و شيوه تحليل علي روابط ميان متغيرهاي فرضي، رويكردي و رفتاري حركت مي كند. نوشته: گابريل الموند ترجمه: هوشنگ جيراني