Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760228-19941S1

Date of Document: 1997-05-18

مبارزه با تحريفات تحريفات عاشورا به قلم استاد شهيد مرتضي مطهري (بخش آخر ) ..تا اينجا خطر تحريف معلوم شد. اكنون ببينيم مقصر؟ كيست هم خواص يعني علما مقصرند و هم عوام يعني غيرعلما. اولين وظيفه علما اينست كه با نقاط ضعف مردم مبارزه كنند نه آنكه از آنها استفاده كنند. مثلا در جريان مجالس عزاداري و وعظو خطابه، امروز دو نقطه ضعف در مردم هست; يكي اينكه علاقه شديد دارند كه در مجالس، اجتماع و ازدحام زياد شود، ديگر اينكه مي خواهند از لحاظ گريه، مجلس بگيرد و شور بپا شود و كربلا شود. اينجا است كه يك خطيب، سر دوراهي قرار مي گيرد: ازدحام را زياد كند و مجلس را كربلا كند، يا حقايق را بگويد كه احيانا نه ازدحام مي شود و نه شور و واويلا. علما بايد با عوامل پيدايش تحريفات مبارزه كنند، جلو تبليغات دشمنان را بگيرند، دست دشمنان را كوتاه كنند، با اسطوره سازي ها مبارزه كنند. مثلا كتابلولوومرجان حاجي نوري يك نوع قيام به وظيفه به نحو شايسته است كه اين مرد بزرگ كرده است و ما امروز از نتيجه كار اين مرد بزرگ استفاده مي كنيم. علما بايد فضائح و رسوائي دروغگويان را ظاهر كنند. نگاهي به زبان حال هاي امروز كافي است كه بفهميم چقدر شخصيتها تحريف شده اند. بعضي زبان حال هااست كه واقعا آينه شخصيت امام است، مثل اشعاراقبال لاهوري و بعضي اشعارحجه الاسلام تبريزي ولي بعضي زبان حال ها است كه تحريف شخصيت است، مثل: افسوس كه مادري ندارم.. اي خاك كربلا تو به من مادري نما... تقصير عوام و وظيفه آنها اولا يك اصل كلي كه حاجي نوري درلولو و مرجان ذكر كرده اند ذكر كنم و آن اينكه: چيزي كه گفتنش حرام است (عموما، يا غالبا ) استماع وشنيدنش نيز حرام است; مثل غيبت، تهمت، سب و دشنام به مومن يا اولياء حق، آوازخواني به باطل و پس استهزاء اگر دروغ گفتن در روضه و ذكر مصيبت حرام است، شنيدن و استماع آن هم حرام است. به طور كلي عامه مصرف كننده اين كالا اينهااگر هستند اين كالاها را كه غالبا خودشان مي دانند كالاي تقلبي است مصرف نكنند، عرضه كننده، آنرا عرضه نمي كند. عيب قضيه اينست كه عامه حتي مشوق هم هستند. مردم عوام به جاي اينكه به مبارزه تحريفات برخيزند، ازآنها حمايت مي كنند، مثلا مي گويند: چه مانعي دارد كه عروسي قاسم هم راست؟ باشد مي گوئيم: اولا كه هيچ عقلي قبول نمي كند و ثانيا اينچنين چيزي در يك مدرك معتبر يا نيمه معتبر قديم كه مدارك اصلي هستند نقل شود، آنوقت بحث بشود كه آيا مانعي دارد يا مانعي ندارد. فرض اينست كه در هيچ جا نقل نشده است. اگر كسي بگويد: صبح عاشورااصحاب و اهل بيت اول يك ساعت جفتك چهاركش بازي كردند چه مانعي؟ دارد ولي آيا چنين كاري كرده اند يا ؟ خير اينجا بايد بحثي درباره رشد اجتماعي بكنيم، بلكه بهتر است درباره رشد اجتماع بحث شود نه رشد اجتماعي. رشد اجتماع نظير رشد فرد است. رشد؟ چيست رشد يعني اينكه انسان در يك ناحيه از نواحي زندگي مثلا در امر ازدواج (رشد معتبر در ازدواج ) آنچنان، حدي از فكر و عقل را داشته باشد كه مصالح خود را در انتخاب همسر و در اداره زندگي خانوادگي درك كند. پس رشيد، در هر ناحيه اي، كسي است كه سود و زيان را در آن موضوع درك مي كند و هم ارزش موضوعات مربوط را درك مي كند. تا ارزشها درك نشود، قدرت بر حفظ و نگهداري و انجام وظيفه در كار كسي نيست كه ارزشهاي مربوط به ثروت را درك نمي كند، راه معامله را نمي داند، افراد خام و خائن را تشخيص نمي دهد، نمي داند چه كسي را بايد به خود نزديك كند و ازچه كسي بايد دوري گزيند; اينچنين فردي رشيد نيست. رشد اجتماعي بهتر اينست كه به جاي رشداجتماعي كه صفت فرد است، رشداجتماع را كه صفت جامعه رشيداست موضوع بحث قرار دهيم كه جامعه نيز گاهي رشيد است و گاهي سفيه و حداكثر نابالغ. جامعه اي كه خود را به عنوان يك واحد درك نكند، ارزش سرمايه هاي خود راازقبيل شخصيتهاي تاريخي و حوادث تاريخي نشناسد; آنچنان جامعه، رشيد نيست. يكي از آن سرمايه ها، شخصيتهاي گذشته است. يكي ديگر آثار هنري، علمي، صنعتي، ادبي گذشته است. يكي هم تاريخ گذشته است، آنهم گذشته پرافتخار و آموزنده و سعادتبخش. جريانهاي تاريخي گذشته سندهاي اخلاقي و تربيتي آيندگان است. آثار هنري و صنعتي درميان يك ملتي پيدا مي شود و بعد آنهاارزش اينها را درك آنها نمي كنند، را خراب مي كنند. چه بسيارشده كه يك نسخه نفيس خطي يك كتاب به دست يك بقال افتاده وبه عنوان كاغذ چائي از آن استفاده شده است. از همين قبيل است تاريخ. گاهي بعضي از ملتها فرازهاي تاريخي دارند مملو از حماسه، افتخار، آموزندگي، زيبايي، عظمت، الهام بخشي، ولي همان طوري كه يك تابلونفيس نقاشي را به دست كودكان مي دهند و آنها با قلم آنرا خراب مي كنند، اينها نيز آنقدر افسانه و خرافه از وهم خود به آنها ملحق مي كنند كه به كلي عظمت، زيبايي، الهام بخشي، حماسه، آموزندگي و افتخار آنرا از ميان مي برند و نابود مي كنند و به جاي آنكه الهام بخش عظمت و حماسه و محرك روح سلحشوري باشد، الهام بخش زبوني و بدبختي و تسليم در مقابل حوادث مي گردد. واقعه تاريخي كربلا از آن نوع حوادث است كه دراثر عدم رشداجتماع، مسخ و معكوس شده است. تمام عظمتها و زيبائيهايش فراموش شده، حماسه و شور و افتخاراتش محو شده و به جاي آنها زبوني و ضعف و جهالت و ناداني آمده است. اين، نشانه عدم رشد اين ملت است براي حفظ و نگهداري تاريخ باعظمت و پرافتخار خويش. اين از نظر عموم ملت. اما ازنظرخصوص طبقه توده و عامه بايد بگوئيم كه مسئوليت حفظ و نگهداري تاريخ پرافتخار گذشته اختصاص به علما ندارد، هر فردي بايد خود را مسئول بداند. همان طوري كه دروغ بستن به اين حوادث به صورت دروغ گفتن حرام است، دروغ شنيدن، دروغ مصرف كردن هم حرام است. در قرآن كريم يك جا مي فرمايد: واجتنبوا قول الزور (سوره آيه 30 حج ) و هم مي فرمايد: والذين لايشهدون الزور و اذامروا باللغو مروا كراما (آيه 72 فرقان ) و آنانكه در مجالس باطل شركت نكنند و چون به كارلغوي گذر كنند با كرامت عبور نمايند و شرك و قول زور در يك رديف گردآمده اند چرا كه شرك، خود از باب زور است، زيرا مشرك چنين پندارد كه بت شايسته پرسش است و گويا در اين آيه فرموده: از پرستش بتها كه راس همه زورهاست بپرهيزيد.. و زور از زور و ازورار گرفته شده كه به معني انحراف است. پس آيه اول فقط اجتناب از قول زور را مي گويد كه هم شامل گفتن است و هم استماع و البته گفتن، اظهر مصداقين است; ولي آيه دوم رسما حضور درمجالس باطل را منع مي كند خواه حضور براي شنيدن باطل باشد و يا براي ديدن باطل. اين آيه درواقع نوعي اعانت به اثم را نهي مي كند. پس هرچيزي كه گفتنش حرام است، شنيدنش نيز حرام است. گوش و زبان نوعي اشتراك در وظيفه دارندزيرا گوش مصرف كننده كالاهاي زبان است; اگر گوش مصرف نكند، زبان توليد نمي كند و اگر اهل گوش مصرف نكنند اكاذيب و مجعولات و غيبتها و دشنامها و كفرهارا، اهل زبان نمي گويند; همان طوري كه چشم و قرائت مصرف كننده آثار قلمهاو فيلمها هستند، اگر اينها مصرف نكنند، آنها توليد نمي كنند.