Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760225-19866S1

Date of Document: 1997-05-15

وظيفه علماء و عوام در برابر تحريفات عاشورا تحريفات عاشورا به قلم استاد شهيد مرتضي مطهري (بخش دوم ) در كتاباسرارالشهاده صفحه 187 نويسنده مي نويسد: استقرار سيره علما در مولفات خود بر نقل اخبار ضعيفه و ضبط روايات غيرصحيحه در ابواب فضائل و قصص و مصائب ومسامحه ايشان در اين مقامات، خصوص مقام اخير چنانكه مشاهدو محسوس است. مرحوم حاجي بعدا وارد بحث در مساله تسامح درادله سنن مي شود و فرق مي گذارد ميان حديث ضعيف و موهون و مي گويد: آنچه قابل تسامح است احاديث ضعيفه است نه موهونه. در صفحه 195 مي گويد: مسعودي كه شيعه است و معاصركليني است در اثبات الوصيه عدد كشتگان امام رابه 1800 تن رسانده است آنهم به عبارت: وروي انه قتل بيده ذلك اليوم الفا وثمانمائه. و محمدبن ابي طالب به هزار و نهصد و پنجاه نفر رسانده اما است دركتابي كه هزار سال بعد نوشته شده (اسرارالشهاده دربندي ) عددمقتولين امام را به سيصد هزار و عدد مقتولين حضرت ابوالفضل را به بيست و پنج هزار و از سايرين نيز به بيست و پنج هزار نفر رسانده است. (اگر فرض كنيم امام در هر ثانيه يك نفر كشته سيصد باشد، هزار نفر مقدار هشتاد و سه ساعت و بيست دقيقه وقت مي خواهد كه با روز هفتاد و دو ساعت نيز قابل اصلاح نيست; و بيست و پنج هزار نفر اگر هر نفر در يك ثانيه كشته شود، شش ساعت و پنجاه و شش دقيقه و چهل ثانيه وقت مي خواهد. به علاوه جمعيت يك ميليون و ششصد هزار نفر در صحراي كربلا جا نمي گيرد. وسائل و اسبابش از كجا فراهم؟ مي شود آنهم همه از مردم كوفه بودند، از حجاز و شام كسي نبود. خداوند عقلي بدهد. ) همچنين نقل مي كنند كه حضرت ابوالفضل در صفين هشتادنفر را يكي پس از ديگري به هوا انداخت كه هنوزاولي برنگشته بود و هر كدام برمي گشت، با شمشير دوحصه مي نمود... اما بحث تحريف حول چهار محورزير قابل بررسي است: الف - معني تحريف و انواع تحريفها و اينكه در حادثه عاشورا انواعي از تحريف واقع شده است. ب - عوامل تحريف به طور عموم وعوامل تحريف به طور خصوص درحادثه عاشورا، و به عبارت ديگر مسئولان تحريف در حوادث به طور عموم و در اين حادثه به طور خصوص. ج - تشريح تحريفهايي كه لفظايا معنا، شكلا يا روحا درحادثه عاشوراي حسيني صورت گرفته است. د - وظيفه علماء امت در اين باب به طور عموم و در اين حادثه به طور خصوص كه: اذاظهرت البدع فعلي العالم ان يظهرعلمه والا فعليه لعنه الله. اصول كافي ج 1 ص 54 با كمي اختلاف. هرگاه بدعتها روي داد بر عالم است كه علم خويش آشكار وگرنه كند، لعنت خدا براوست. و وظيفه ملت مسلمان در اين باب به طور عموم و در اين حادثه به طور خصوص ازنظر حرمت شركت در استماع و لزوم مبارزه عملي و نهي از منكر. معني تحريف: راغب درمفردات مي گويد: حرف يك چيزطرف و كنار آنست... و تحريف يك چيز كج كردن آنست مانند كج كردن و مايل ساختن قلم. و تحريف سخن آنست كه آنرا بر يكي از دو طرف احتمال حل كني درحالي كه امكان هردو معني را خداي دارد عزوجل فرموده: سخن را از جاي خود تحريف مي كنند.... در تفسير امام فخررازي 3صفحه 134 جلد ذيل آيه 75 از سوره بقره مي گويد: تحريف تغييردادن و عوض كردن است و ريشه آن از منحرف شدن از چيزي است. خداي متعال فرموده: جز اينكه بخواهد براي جنگ جا عوض كند يا در گروهي جاي گيرد. عوامل تحريف گفتيم كه عامل تحريف به طوركلي دو قسم است: عامل عداوت و غرض، و ديگر عامل اسطوره سازي. اينجا بايد عامل سومي هم اضافه كنيم، دوستي وتمايل. در مورد عداوت و غرض صحبت كرديم، امااسطوره سازي خود يك حس اصيل در بشر است كه قبلا اشاره كرديم. افسانه مجروح شدن پر جبرئيل در جنگ خيبر و همچنين افسانه دونيم كامل شدن مرحب و نفهميدن خودش. ايضا افسانه پرتاب كردن ابوالفضل هشتاد نفر را در صفين به هوا كه هشتادمين رفته بود بالا و هنوز اولي برنگشته بود، و پس از برگشتن يكي يكي را دونيم كرد. همچنين است افسانه ششصد هزار كشته و هفتادودوساعت بودن روز عاشورا. عوامل سه گانه فوق در همه جهان بوده و هست. اما عامل خصوصي: از طرف اولياء دين پيشنهاد شده كه اقامه عزاي حسين بن علي بشود و قبرش زيارت شود و او به عنوان يك فداكار بزرگ هميشه نامش زنده و پاينده باشد. اين موضوع تدريجا سبب شد كه بعضي مرثيه خوانان حرفه اي پيدا شوند و كم كم مرثيه خواني به صورت يك فن و هنر از يك طرف، و وسيله زندگاني ازطرف ديگر درآيد; ازطرفي فكري پيدا شود كه چون گرياندن بر ابي عبدالله ثواب جزيل و اجر عظيم دارد پس به حكم الغائات تبردالمبادي هدف، وسيله را مباح مي كند ازهر وسيله اي مي شود استفاده كرد. اينجا است كه جعل و دروغ درنظر عده اي مشروع مي شود. به قول حاجي نوري اگر اينچنين است، پس چون ادخال سروردر دل مومن نيز مستحب است وهدف وسيله را مباح مي كند، ازغيبت و حتي از بوسه و زنا نيز مي توان استفاده كرد. اينجا است كه داستان روضه خوان سنگ پران كه قبلا گذشت به ياد مي آيد. و اينجا است كه بايد آن خواب روضه خواني كه ديد گوشت بدن امام را با دندانهاي خود مي كند صادق دانست. عجبا كه در پنج قرن پيش يك مرد بوقلمون صفت به نام ملاحسين كاشفي كتابي مي نويسد به نام روضه الشهداء. اين مرد واعظ است و چون اهل سبزوار و بيهق بوده و آنجا مركز تشيع بوده ذكر مصيبت هم مي كرده است. اين مرد تا توانسته ساخته و پرداخته و حتي اسمهايي در اين كتاب هست از اصحاب و از مخالفين كه معلوم است مجعول است و ظاهرا از خود ساخته. بعد اين كتاب چون فارسي بوده به دست مرثيه خوان ها مي افتد و سند و مدرك آنها مي شود كه اين كتاب را از رو مي خوانده اندو به همين مناسبت آنها را روضه خوان گفته اند، و اين كتاب بعد به جاي همه كتابهاي درست، منبع و ماخذ روضه هاي دروغ شده است. اين كتاب در اواخر قرن نهم يا اوايل قرن دهم نوشته شده است زيرا ملاحسين كاشفي در 910 وفات كرده است. بعد در اواخر قرن سيزدهم و اوايل قرن چهاردهم كتاب ديگري كه صدچوب به سر آن كتاب زده به نام اسرارالشهاده نوشته و چاپ مي شود و كار را مي رساند به آنجا كه رسانده اند. البته كتابهايي ازقبيل محرق القلوب نيز بي تاثير نبوده اند. انواع تحريف تحريف اول در اصل حادثه رخ داداين بود كه گفتيم امام حسين كفاره گناه امت را بدهد و سنگرگنهكاران باشد تا به اين طريق معصيتكاران را بيمه كند. تحريف دوم اين بود كه اين حادثه جنبه خصوصي و فردي دارد، يعني آن را به آسمان برديم و غيرقابل پيروي اش كرديم و از مكتب بودن و درس بودن خارج كرديم، آن را در اوضاع و احوال عصر و زمان خود از يك طرف و دستورهاي اسلام در اين زمينه ها از طرف ديگر قرار نداديم كه بتواند مكتب و مدرسه و الهام بخش باشد. تحريف ديگر موضوع دستورهادرباره فلسفه عزاداري در است اينجا براي تسلي خاطر حضرت زهرا است چون ايشان در بهشت هميشه بيتابي مي كنند وهزاروچهارصدسال است آرام ندارند، با گريه هاي ما ايشان آرامش پيدا مي كنند. پس آن را يك خدمت خصوصي به حضرت زهرا تلقي كرديم. دوم اينكه به چشم يك آدم نفله شده كه حداكثر مقامش اينست كه بي تقصير به دست يك ظالم كشته شد پس بايد برايش متاثر بود به امام نگاه كرديم، فكر نكرديم كه تنها كسي كه نفله نشد و براي هر قطره خون خود ارزش بي نهايت قرارداد او بود. كسي كه موجي ايجاد كرد كه قرنها كاخهاي ستمگران را لرزاند و مي لرزاند و نامش با آزادي و برابري و عدالت و توحيد و خداپرستي و ترك خودپرستي يكي شده چگونه هدر رفته ؟ است! ما هدر رفته ايم كه عمري را جز در پستي و نكبت زندگي نكرده و نمي كنيم. اما وظيفه ما: اين وظيفه در دو قسمت بايد بيان شود: وظيفه علما و وظيفه عامه و توده مردم; و به زبان مردم اين عصر و بلكه براي مردم اين عصر: رسالت علماء ( خواص ) و رسالت توده (عوام ).معمولا علما اين انحرافات را به گردن توده و عامه مردم مي گذارند و تقصير عوامي و جهالت مردم مي دانند، و مردم عوام متقابلا مي گويند تقصير علما است كه نمي گويند، زيرا: ماهي از سرگنده گردد ني زدم. ولي حقيقت اينست كه در اين جريان هم خواص مسئولند و هم عوام، هم علما مسئولند و هم توده; اين ماهي، هم از سرگنده گرديده و هم از دم، سرودم مشتركا مسئول اين گنديدن هستند. به طور كلي هرچيزي آفتي دارد، از نبات، جماد، حيوان و انسان. پيغمبر اكرم فرمود: آفه الدين ثلاثه: فقيه فاجر، و امام جائر، ومجتهد جاهل. آفت دين سه چيز است: دانشمند فاجر، و پيشواي ستمكار، و در عبادت كوشاي جاهل. تحريف و قلب و بدعت، آفت بزرگ دين است. تحريف، چهره و سيما را عوض خاصيت مي كند، اصلي را از ميان مي برد، بجاي ضلالت هدايت، مي آورد و بجاي تشويق به سوي عمل مشوق صالح، معصيت و گناه مي شود و به جاي فلاح، شقاوت مي آورد. تحريف، از پشت خنجر زدن است، ضربت غيرمستقيم است كه از ضربت مستقيم خطرناكتر است. يهوديان كه قهرمان تحريف در تاريخ جهان اند هميشه ضربتهاي خود را از طريق غيرمستقيم وارد كرده اند. تحريف، مبارزه بدون عكس العمل است. تحريف، مبارزه است با استفاده از نيروي خود موضوع. تحريف سبب مي شود كه سيماي شخص بكلي عوض شود، مثلا علي (ع ) به صورت يك پهلوان مهيب بدقيافه سبيل از بناگوش در رفته تجسم پيدا كند، به صورتي درآيد كه هرگز نتوان باور كرد كه اين همان مرد محراب، خطابه، حكمت، قضا و زهد و تقوا و خوف از خداست. تحريف است كه امام سجاد را در ميان ما به نام امام بيمار معروف كرده است. تنها درميان فارسي زبانان اين نام به آن حضرت داده شده و كار به جايي رسيده كه وقتي مي خواهيم بگوئيم فلاني خود را به ضعف و زبوني زده، مي گوئيم خود را امام زين العابدين بيمار كرده است; در صورتي كه اين شهرت فقط بدان جهت است كه امام در ايام حادثه عاشورا مريض بوده اند نه اينكه در همه عمر تب لازم داشته و عصا به دست و كمر خم راه مي رفته اند. مرحوم آيتي در سخنراني راه ورسم تبليغ كه در انجمن ماهانه ديني ايراد كرد و چاپ شد (جلد 2 صفحه ) 160 همين موضوع را عنوان كرد و گفت: چندي پيش شخصي در مجله اطلاعات از وضع دولت و كارمندان دولت انتقاد كرده بود كه غالبا متصديان امريا بي عرضه و نالايقند و يا خائن و ناپاك، در صورتي كه ما نيازمند افرادي هستيم كه هم با عرضه باشند و هم پاك. مطلب را به اين صورت بيان كرده بود: اكثر رجال و مامورين ما يا شمرند يا امام زين العابدين بيمار، در صورتي كه كشور اكنون بيش از هر موقع ديگر به حضرت عباس نيازمند است، يعني افرادي كه هم پاك باشند و هم كاربر. يعني شمر كاربر بود و ناپاك، امام زين العابدين پاك بود ولي كاربر نبود; حضرت عباس خوب بود كه هم پاك بود و هم كاربر. اينكه مي گويند عارفا بحقه، معرفت امام لازم است; براي اينست كه فلسفه پيشوايي امامت، و نمونه بودن و سرمشق بودن است. امام، انسان مافوق است نه مافوق انسان، وبه همين دليل مي تواند سرمشق بشود; اگر ما فوق انسان مي بود، به هيچ وجه سرمشق نبود. لهذا به هر نسبت كه ما شخصيتها و حادثه ها را جنبه اعجازآميز و مافوق انساني بدهيم، از مكتب بودن و از رهبر بودن خارج كرده ايم. براي سرمشق شدن و نمونه بودن، اطلاع صحيح لازم است، اما اطلاعات غلط و تحريف شده نتيجه معكوس مي دهد و به هيچ وجه الهام بخش نيكيها و محرك تاريخ در جهت صحيح نخواهد بود، بلكه اساسا نيروبخش نخواهد بود. نتيجه امام زين العابدين بيمار، اينست كه امروز هركس بيشتر آه بكشد و بنالد، مردم او را تقديس كنند كه آقا شبيه امام بيمارند.