Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760224-19772S1

Date of Document: 1997-05-14

شيوه زندگي و شان و منزلت مقام زن زندگي در كنار يك پزشك و تمام كساني كه در مراكز درماني و بيمارستان ها كار مي كنند يك موهبت است در /1/76 17تاريخ مطلبي تحت عنوان اي كاش هرگز با يك پزشك ازدواج نمي كردم در صفحه 7 شماره 1223 روزنامه همشهري چاپ و منتشر گرديد. با توجه به اينكه اين مطلب در صفحه نامه هاي مردم به چاپ رسيده است، پاسخي براي آن تهيه و چون لازم ديده شد كه مطلب به خوبي تحليل شود قدري مطول گرديد. دانشجوي سال دوم يكي از رشته هاي علوم انساني بودم كه مقدمات ازدواج با يك بهيار فراهم شد. در همان روزها كنكوري برگزار شد و آن بهيار در رشته پرستاري پذيرفته شد. اما برخلاف خانم س. الف نه از اسم و رسم دكتري خبري بود و نه از بوق و كرناي تخصص و نه عشق و عاشقي مشروح خانم س. الف كه مستند به رفتار متواضعانه باشد و نه صحبتي در طول مدت آشنائي از سختي هاي آينده و زندگي غير پايدار و بدون آسايش، بلكه تنها توكل بر خدا و فقط معامله با اوخدا بود. بر خلاف آنچه كه در ايام خواستگاري براي خانم س. الف رخ داده و به گفته و نوشته ايشان دكتر و مهندس پاشنه در را از جا درآورده بودند در زندگي من بجز آن بهيار ساده و بي پيرايه هيچ صاحب مقام و منصبي نبود كه به يكديگر وعده پرواز درآسمان خيال و ابر سواري و ستاره شكاري بدهيم و همانطور كه دوشيزه س. الف زندگي با آن دستيار جراحي را انتخاب كرد منهم زندگي را باآن بهيار انتخاب كردم. به هر حال وقتي ازدواج كردم و پس از آن نه تنها سه روز معني زندگي رافهميدم بلكه تمامي روزها را به ماه عسل رفتم. و خيلي زود فهميدم كه زندگي بايك بهيار ساده و ايثارگر چقدر شيرين است. آري به قول خانم س. الف - يك روز در ميان كشيك، شب كار، عصركار، صبح كار، جدا س. الف درست نوشته است، وقتي كه به خانه مي آيند با يك جنازه روبه رو هستيم تا با يك به گفته ايشان؟ همسر! دوشيزه س. الف ديروز و خانم س. الف امروز راست گفته است كه همسر ايشان نه رمق حرف زدن دارد و نه حوصله بيرون رفتن و ميهماني، آري اين قبيل افراد وسط شام خواب حتي مي روند گاهي لحظه اي دراز كشيدن و استراحت كردن و خوابيدن را بر هر شام لذيذي ترجيح مي دهند. س. الف فراموش كرده است كه بنويسد همواره درخواب از شدت خستگي فرياد مي زنند و بواسطه ديدن صحنه هاي زجر و درد بيماران، خوابشان توام با كابوس است و اصولا خواب آرامي ندارند و خستگي جسمي و روحي خواب و خوراك را از آنها گرفته است. همسر من هيچ احتياجي به ادامه كار در شرايط فعلي را ندارد زيرا او به راحتي مي تواند تغيير شغل بدهد، مي تواند از بخش جراحي منتقل شود. مي تواند در خانه بنشيند و ميهماني برود و ميهماني بدهد و آش بپزد و سور بدهد. مي تواند شغل آزاد انتخاب كند، چرا كه هنرمند است و از يك آرايشگر كهنه كار خبره تر است و در اوقات فراغت نزديكان از هنر وي بهره مي برند. خياطي وي حرف ندارد و در تهيه شيريني و كيك و شكلات و مرباجات گوي سبقت را از خلفاي قناد يزد و تبريز و ديگر بلاد ربوده است. اما او مثل آقاي دكتر پ. پ انگيزه دارد و مانند همسر خانم س. الف كارش را دوست دارد و لذا منهم همچون س. الف نهايت تلاش خود را مي كنم تا رفاه روحي همسرم را فراهم سازم. همسري كه تنها در بعد شخصيت حقيقي به من تعلق داردو شخصيت حقوقي اش به جامعه تعلق دارد وحيات را به جامعه تزريق مي كند و به شهادت من همسرش مجري صادقي براي بخش دوم آيه شريفه 32 از سوره مباركه المائده است كه در پرتو وحي و حرمت جان انسان نفوس محترم را حياط مي بخشد و مردم را زنده مي كند. و من احياها فكانما الناس جميعا. آري همسر منهم مانند همسر الف س در كلاسهاي درس خود شركت مي كند و مانند آقاي پ دكترپ امتحانات خود را مي دهد و قبول مي شودو چيزي به فراغت وي از تحصيل نمانده است. خوشبختانه ما از همان اول زندگي مشترك در يكي از شهرستانهاي نسبتا محروم زندگي مي كرديم و به جائي منتقل نشديم كه مانند س. الف به عمق فاجعه پي ببريم. از همان روز روز اول، و شب كار بود و حالا هم كار از روز اول بيشتر شده است. اما برخلاف س. الف هرگز تنها نبوديم، چون بر خدا توكل كرده و با او معامله كرده بوديم. به همين دليل من خود را بيش از حد مشمول لطف و عنايت خداوندي مي ديدم الف ومانندس مجبور نبودم تنها وتنهاوضعيت موجود را تحمل كنم. چراكه درك كرده بودم با انساني زندگي مي كنم كه مفهوم انسانيت را فهميده و مي فهمد و خوشحال بودم همسري انتخاب كرده ام كه حيات و زندگي اش همچون گوسفندي در گله گوسفندان نيست كه در فاصله يك متري او كارد بر گلوي همنوعي بكشند و او آسوده نشخوار كند. خانم س. الف، شارح افسرده زندگي در كنار يك پزشك، بحث خود را جمع و جورو در انتها به جمع بندي و نتيجه گيري پرداخته اند و خانواده هاي عزيز و دختران دم بخت رابا دو نقطه از مجموعه علامات دستوري مخاطب قرار داده اند و بار ديگر از زبان همه مردم قلم فرسائي نموده اند كه: بله، همه مردم خواستار يك زندگي شاد و سعادت بار و سرشار از آسايش و آرامش مي باشند! به هر روي با توجه به نظريات غيرمنطقي خانم س - الف پيشنهاد مي كنم: ـ 1سازمان هاي حقوقي و در اين رابطه سازمان نظام پزشكي از شخصيت حقوقي پزشكان و جراحان دفاع كند و اگر از نظر مادي نمي تواند پاسخي به اين فرزانگان جامعه بدهد لااقل يك پشتيبان معنوي براي آنها باشد. ـ 2كساني كه در جامعه دنبال احياء حقوق بانوان هستند اصلاحات را از اين افراد شروع كنند. چنين تفكراتي سم مهلكي براي بنيادي ترين واحد اجتماع يعني خانواده است. ـ 3آيا چنين شيوه تفكري در شان و منزلت مقام زن كه وظيفه مهندسي انسان را به عهده دارد؟ مي باشد ـ 4آيا سزاوار است كه دانشجوي سال دوم يكي از رشته هاي رياضي يعني خانم س. الف نفهمد كه براي درست كردن يك شخصيت حقوقي بنام دكتر ميلياردها ريال در اين نيروي انساني سرمايه گذاري شده؟ است ـ 5آيا وقت آن نرسيده كه به جاي طرح مسائلي همچون خواستگار دكتر و مهندس و امثالهم، ارزشهاي اخلاقي مطرح شود و به خانواده ها و دختران توصيه شود كه ابتدا انسانيت و اخلاق و وجدان و اصالت را در نظر ؟ بگيرند و در پايان اين كه افتخار مي كنم همسر من خدمتگزار كساني است كه در بيمارستان و مركز درماني كار مي كند كه تقريبا تمامي مراجعين آن افرادي هستند كه پيامبر عظيم الشان اسلام كف دست آنها را مي بوسيده است و امام خميني (ره ) حيات ملتها را مرهون كار آنها مي داند. افتخار مي كنم همسرم خدمتگذار زنان و دختراني است كه در كنار همسران خود به كار و توليد خانگي مشغول و اگر دانشگاه نرفته و باسواد نيستند، درد بيدردي قدرت محاسبه ساده دو، دوتا، چهارتا را ازآنها نگرفته است. افتخار مي كنم كه هر وقت با همسرم هم غذا هستم داستاني از درد و زجر بيماري براي تعريف دارد كه اشكش چاشني دائمي غذاي روزمره اش مي باشد. نام محفوظ