Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760224-19771S1

Date of Document: 1997-05-14

تحريفات عاشورا به مناسبت ماه محرم به قلم استاد شهيد مرتضي مطهري براي اينكه مردم بهتر و بيشتر گريه كنند وبه ظاهر اجر و ثواب بيشتري پيدا روضه هاي كنند، دروغ جعل شد، مردم ما هم فعلا مثل چايخورهايي كه به چاي پررنگ عادت كرده باشند، به روضه هاي خيلي داغ و پرحاشيه عادت كرده اند و اين خود عاملي شده كه اجبارا عده اي از اهل منبر براي اينكه مردم گريه كنند روضه هاي دروغ و ضعيف مي خوانند. اشاره حماسه حسيني (ع ) از پس قرون متمادي، مرزهاي زمان و مكان را درنورديده و چون گوهري امروزبه دستان ما رسيده است. حفاظت از اين گوهربي مثال و مانند، كه چون خون در رگهاي نهضت هاي اسلامي جاري است يك اصل بي چون وچراست كه برعهده علما و مردم مي باشد، استاد شهيد مطهري براي نشان دادن اصالت چنين گوهري، اصل خرافه زدايي از چهره نهضت حسيني ( ع ) را درپيش مي گيرد و سعي دارد با معرفي روايات دروغين كه با توجه به زمينه هاي اجتماعي ساخته و پرداخته شده، مردم را نسبت به اين جريان عظيم تاريخي آگاه سازد. سرويس مقالات تحريف از ماده حرف است و به معني منحرف كردن و كج كردن يك چيز از مسير و مجراي اصلي است. تحريف بر دو نوع است: لفظي و قالبي وپيكري، ديگر معنوي و روحي; همچنانكه صنعت مغالطه نيز بر دو قسم است: لفظي و معنوي. تحريف و مغالطه سابقه تاريخي دارد. قرآن كريم از تحريف كتب آسماني گذشته سخن مي گويد كه در ورقه هاي تحريف كلمه يادداشت كرديم. تحريف همانطور كه از نظر نوع بر دو قسم است: لفظي و معنوي، از نظر عامل يعني محرف نيز بر دو قسم است: يا از طرف دوستان است يا از طرف دشمنان، به عبارت ديگر يا منشاش جهالت دوستان است و يا عداوت همچنانكه دشمنان از نظر موضوع يعني محرف فيه نيز بر چند قسم است: يا در يك امر فردي و بي اهميت است مانند يك نامه خصوصي و يا در يك اثر با ارزش ادبي است و يا در يك سند تاريخي اجتماعي است مثل جعل كتابسوزي اسكندريه، و يا در يك سند اخلاقي و تربيتي و اجتماعي است. مرحوم آيتي در سخنراني پنجم بررسي تاريخ عاشورا مي گويد اسارت اهل بيت عامل بزرگي بود براي اينكه حقيقت وقايع عاشورا به مردم گفته شود و حقيقت قلب نشود. مرحوم آيتي اصرار دارد (ص ) 168 كه اهتمام زنان اهل بيت به خطبه و خطابه در فرصتهاي مختلف، با بودن امام علي بن الحسين ( ع ) همه، براي اين بوده كه مانع تحريف حادثه كربلا بشوند (چه تحريف لفظي و چه تحريف معنوي ) و خواستند نگذارند اين حاثه قلب و تحريف بشود. متن آنچه واقع شده بود، به صورت خطبه و خطابه بيان كردند و هدف امام را هم تشريح كردند. مرحوم آيتي در آغاز سخنراني 9 (ص ) 175 ضمن اشاره به ارزش خطبه و سخنان اهل بيت مي گويد: امروز مي توان واقعه كربلا را ازروي خطبه هاي امام و اهل بيت كه در مكه وبين راه حجاز و عراق و كربلا و كوفه و شام ومدينه ايراد كرده اند و از روي سخناني كه در پاسخ پرسشهاي اين و آن گفته اند و از روي رجزهايي كه خود امام و اصحاب او روز عاشورا در مقابل دشمن خوانده اند ودر ماخذ معتبر ثبت و ضبط شده است و از روي نامه هايي كه ميان امام و مردم كوفه و بصره رد و بدل شده و نامه اي كه يزيد به ابن زياد نوشته و نامه هايي كه ابن زياد به يزيد و عمربن سعد نوشته و نامه هاي عمر بن سعد به ابن زياد و نامه ابن زياد به حاكم مدينه واقعه عاشورا را با تمام جزئيات كه روي داده است شرح و توصيف كرد و هيچ نيازي به مدرك و ماخذ ديگري نيست. از جمله تحريفات دشمن اينست كه در ابلاغي كه يزيدبراي ابن زياد صادر مي كندمي نويسد: دوستان (جاسوسان ) من اطلاع داده اندكه مسلم پسر عقيل به كوفه آمده تا در ميان مسلمانان ايجاد اختلاف كند. ايضا ابن زياد به خود مسلم پس از گرفتاري مسلم گفت: پسر عقيل! مردم اين شهر آسوده خاطر بودند، تو آمدي و ميان آنها تفرقه افكندي و مردم را به جان يكديگر انداختي. اما مسلم در جواب ابن زياد گفت: چنين نيست، بلكه من خود به اين شهر نيامدم كه مردم را پراكنده سازم; مردم اين شهر به مانامه ها نوشتند و در آن نامه ها يادآور شدند كه پدرت زياد نيكان آنها را كشت و خونشان را ريخت و چون بيدادگران و زورگويان دنيابا آنها رفتار كرد. ما آمديم تا عدالت را برقرار سازيم و مردم را به حكم قرآن مجيد دعوت كنيم. به هر حال اين تحريف نگرفت و مورخي درجهان پيدا نشد كه آنچنان قضاوت كند. اماتحريفاتي كه لفظا يا معني در حادثه عاشورا شده است: تحريفات لفظي الف ـ داستان شير و فضه مبني بر اينكه درمنتخبطريحي واسرار الشهاده دربندي از يك مرد اسدي نيز نقل شده كه شبهاشيري مي آمد و عاقبت معلوم شد كه آن علي بن ابي طالب شير، است. العياذبالله كه متاسفانه در كافي نيز آمده است. ب - داستان عروسي قاسم كه ظاهرا خيلي مستحدث است و از زمان قاجاريه تجاوزنمي كند. (از زمان ملاحسين كاشفي است. ) ج - داستان فاطمه صغري در مدينه و خبر بردن مرغ به او. د - داستان دختر يهودي كه افليج بود و قطره اي از خون اباعبدالله به وسيله يك مرغ به بدنش چكيد و بهبود يافت. ه - حضور ليلي در كربلا و امر حضرت به اوكه برو در يك خيمه جداگانه موي خود راپريشان كن، و شعر: نذرعلي لئن عادواوان رجعوا لازرعن طريق الطف ريحانا و اشعاري از اين قبيل: ليلي زغم اكبر... خيزاي بابا از اين صحرا رويم نك به سوي خيمه ليلا رويم و - داستان طفلي از ابي عبدالله كه در شام ازدنيا رفت و بهانه پدر مي گرفت و سر پدر راآوردند و همانجا وفات كرد. (رجوع شود به نفس المهموم ) ز - آمدن اسرا به كربلا در اربعين و اينكه به دو راهي عراق و مدينه رسيدند، ازنعمان بن بشير خواستند كه آنها را به كربلاببرد; و اينكه آنچه در اربعين حقيقت داردزيارت جابر است و عطيه عوفي. اما عبور شهدا از كربلا و ملاقات امام سجاد با جابر افسانه است. ح - هشتصد هزار نفر بودن لشكر عمر سعد بلكه يك ميليون و ششصد هزار نفر، هفتاد و دوساعت بودن روز عاشورا، به يك حمله ده هزارنفر را كشتن، تا برسد به اينكه نيزه هاشم مرقال هجده گز ونيزه قاتل قاسم هجده گز و نيزه سنان شصت گز بود. ط - روضه هايي كه در آنها اظهار تذلل پيش دشمن است، از قبيل التماس كردن براي آب. ي - داستان طفلي كه در حين اسارت گردنش رابسته بودند و سوار مي كشيد تا طفل خفه شد. اما تحريفات معنوي: الف - اولين تحريف اين بود كه اين حادثه را يك حادثه استثنائي و ناشي از يك دستور محرمانه و خصوصي دانستند. امام حسين فداي گناهان امت شد! او كشته شدتا گناهان امت بخشيده شود! بدون شك اين يك فكر مسيحي است كه در ميان ما نيز رايج شده است. اين فكر است كه امام حسين را به كلي مسخ مي كند و او را به صورت سنگر گنهكاران در مي آورد، قيام او را كفاره عمل بد ديگران قرار مي دهد: امام حسين كشته شد كه گنهكاران از عذاب الهي بيمه شوند! جوابگوي معصيت معصيتكاران باشد. (به شخصي گفتند تو چرا نماز نمي خواني، روزه نمي گيري، مشروب؟ مي خوري گفت؟ من! شب جمعه در هيئت، سينه سه ضربه مرا ؟ نديدي! آقاي بروجردي هرچه خواستند سردسته هاي قمي را از بعضي كارها منع كنند قبول نكردند، گفتند ما همه سال جز يك روز مقلد شما هستيم. ) چيزي كه هست فرق ما با مسيحيان اينست كه مي گوئيم يك بهانه اي لازم است، به قدر بال مگسي اشك بريزد و همان كافي است كه جواب دروغگوئيها، خيانتها، شرابخواريها، ظلمها رباخواريها، و آدمكشيها بشود! مكتب امام حسين بجاي اينكه مكتب احياء احكام دين باشد، مكتب اشهدانك قداقمت الصلاه و آتيت الزكاه وامرت بالمعروف و نهيت عن المنكر باشد، مكتب ابن زيادسازي و يزيدسازي شد. در اين زمينه است كه افسانه ها ساخته شده از قبيل داستان مردي كه سر راه را مي گرفت و آدمها را مي كشت و لخت مي كرد، اطلاع پيدا كرد كه قافله اي از زوار حسيني امشب از فلان نقطه عبور مي كنند، در گردنه اي كمين كرد و در حالي كه انتظار مي كشيد خوابش برد و قافله آمد و گذشت و او متوجه نشد. قافله كه مي گذشت، گرد و غبار بلند شده بود و روي لباسها و بدن او در نشست همين حال خواب ديد كه قيامت بپا شده و او را هم كشان كشان به طرف جهنم مي برند به جرم خونهاي ناحقي كه ريخته و مالهايي كه دزديده و امنيتي كه سلب كرده است (زيرا از نظر اسلام اينها محارب خوانده مي شوند. وانما جزاء الذين يحاربون الله ورسوله... ان يقتلواويصلبوااوتقطع ايديهم (مائده ) 30 رجوع شود به تفسير آيه و به بحث فقهي مطلب ) ولي همينكه به نزديك جهنم رسيد، جهنم از قبول او امتناع كرد و امرشد او را برگردانيد زيرا اين كسي است كه در وقتي كه در خواب بوده، غبار زوار حسيني بر روي او نشسته است! پس وقتي كه غبار زوار حسين بر روي يك دزد جاني بنشيند او را نجات دهد، خود زوار چه مقام و درجه اي دارند! و حتما بالاتر از ابراهيم خليل خواهند بود! به قول شاعر: - شعرپله اي: 0 312 حاشيه ميانه 0 من خاك كف پاي سگ كوي كسي ام كوخاك كف پاي سگ كوي تو باشد و به قول شاعر اصفهاني مردي را در قيامت مي آورند وملائكه غلاظ و شداد او را به محضر عدل الهي مي برند وهي به گناهان او شهادت مي دهند و مورد توجه فرشته مامور رسيدگي واقع نمي شود، مي گويند: شكمها پاره كرده است.. ديوان مكرم صفحه: 133 : - شعرپله اي: 0 312 حاشيه ميانه 1 اگر اين مرده اشكي هديه كرده ولش كن گريه كرده عيان گر معصيت يا خفيه كرده ولش كن گريه كرده نماز اين بنده عاصي نكرده مه حق روزه خورده ولي يك ناله در يك تكيه كرده ولش كن گريه كرده اگر از كودكان شيرخواره شكمها كرده پاره به دسته گريه هاي نسيه كرده ولش كن گريه كرده خوراك او همه مال يتيم است گناه او عظيم است خطا در شهر و هم در قريه كرده ولش كن گريه كرده اگر برذمه او حق ناس است خدا را ناشناس است براي خود جهان را فديه كرده ولش كن گريه كرده به دست خود زده قداره بر فرق به خون خود شده غرق تن خود زين ستم بي بنيه كرده ولش كن گريه كرده نمي ارزد دو صد تضييع ناموس به يك سبوح و قدوس اگر اشكي روان بر لحيه كرده ولش كن گريه كرده قبلا گفتيم عامل تحريف دو چيز است. اكنون مي گوئيم عامل تحريف چند چيز است: الف - اغراض دشمنان اين وقايع كه كوشش مي كننداينها را قلب و تحريف كنند چنانكه نمونه اش را درنمره 4 ديديم. ب - حس اسطوره سازي و قهرمان سازي خيالي كه در بشر وجود دارد كه قبلا به آن اشاره شد و آقاي دكتر شريعتي در سخنراني عيد غدير، مبناي توجه بشر را به اساطير به نحو احسن بيان كردند. و گفتيم همين حس است كه علي را آنجا مي برد كه جبرئيل از آسيب شمشير علي چهل روز نمي تواند بالا برود و ضربت علي آنچنان نرم و برنده صورت مي گيرد كه خودمرحب متوجه نمي شود و به علي مي گويد: يا علي! اينهمه كه از تو تعريف مي كنند، همه زور و هنر تو همين؟ است! علي مي گويد خودت را يك تكان بده تا ببيني چه خبر است. تا تكان مي خورد نيمي به اين طرف و نيمي به آن طرف مي افتد! ج - درخصوص حادثه عاشورا يك عامل خاصي هم دخالت كرده است و آن اينكه به خاطر فلسفه خاصي از طرف پيشوايان دين توصيه شده كه اين جريان به عنوان يك مصيبت يادآوري شود و مردم بر آن بگريند. فلسفه اين تذكر و گريستن و گرياندن، احياء اين خاطره است و فلسفه احياء آن اين است كه هدف كلي اين نهضت براي هميشه زنده بماند و امام حسين هر سال در ميان مردم به اين صورت ظهور كند و مردم از حلقوم او بشنوند كه: الا ترون ان الحق لايعمل به، وان الباطل لايتناهي عنه، مردم هميشه بشنوند: لا اري الموت الا سعاده و الحياه مع الظالمين الا برما، مردم بشنوند اين ندايي را كه با حماسه سروده شده است و ببينند اين تاريخي را كه با خون نوشته شده است. ولي اين مطلب بدون توجه به هدف گريستنها وگرياندنها، خود گريستن موضوع شده است، بلكه هنرمخصوص شده است. گريز زدن خود يك هنري است درميان اهل منبر و روضه خوان ها. قهرا براي اينكه مردم بهتر و بيشتر گريه كنند، و به ظاهر براي اينكه اجر و ثواب بيشتري پيدا كنند، روضه هاي دروغ جعل شد. مردم ما هم فعلا مثل چايخورهايي كه به چاي پررنگ عادت كرده باشند كه چاي كمرنگ آنها را نمي گيرد، به روضه هاي خيلي داغ و پرحاشيه عادت كرده اند و اين خود عاملي شده كه اجبارا عده اي از اهل منبر براي اينكه مردم گريه بكنند، روضه هاي دروغ، و اگر بخواهيم محترمانه بگوئيم، روضه هاي ضعيف مي خوانند. در اينجا ذكر دو داستان جالب توجه است: مي گويند يكي از علماء آذربايجان هميشه از روضه هاي بي اصلي كه خوانده مي شد رنج مي برد و به اهل منبر اعتراض معمولا مي كرد مي گفت اين زهر مارها چيست كه شما؟ مي خوانيد! ولي كسي به سخنانش گوش نمي كرد، تا آنكه يك دهه خودش در مسجد خودش روضه گرفت و باني هم خودش بود. با روضه خوان شرط كرد كه به اصطلاح خودش از آن زهرمارها قاطي نكند. روضه خوان گفت: آقا! من حرفي ندارم ولي بدانيد كه مردم گريه گفت نمي كنند: تو چكار؟ داري! در مجلس من نبايد از آن زهرماري ها يعني روضه هاي دروغ خوانده مجلس شود بپا شد. آقا خودش در محراب، و منبر هم كنار محراب رفت. منبري وارد روضه شد ولي هر چه خواست با روضه راست مردم گريه كنند نشد. آقا خودش هم دست را به پيشاني گذاشته بود و ديد عجب! مجلس خيلي يخ شد; ولابد با خود گفت الان مردم عوام خواهند گفت علت اينكه روضه آقا نمي گيرد اين است كه نيت آقا صاف نيست و مريدها خواهند پاشيد. يواشكي سرش را به طرف منبر برد و گفت قدري از آن زهرماري ها قاطيش كن. داستان ديگر اينكه: دريكي از شهرستانها براي اولين بار يك روضه مفصلي شنيدم درباره داستان زني كه در زمان متوكل رفت به زيارت اباعبدالله ( ع ) و، مانع مي شدند و دست مي بريدند، تا عاقبت آن زن با شرح مفصلي كه يادم نيست، به دريا انداخته مي شود و فرياد مي كند: يااباالفضل! به فريادم برس. سواري پيدامي شود و مي آيد و به زن مي گويد: ركابم را بگير! زن مي گويد: چرا دست دراز نمي كني ومرا ؟ نمي گيري مي گويد: آخر من دست در بدن ندارم. پس معلوم مي شود خود مردم هم عاملي براي اين جعل و تحريف ها هستند. بسياري از زبان زبان حال ها، حال نيستند. اين شعر: -شعرموازي: 0 311 حاشيه /0 5ميانه اي خاك كربلا توبه من ياوري نما چون نيست مادري توبه من مادري نما يعني؟ چه! نه امام چنين كلماتي به زبان آورده و نه شايسته شان امام بلكه است، شايسته هيچ مردي نيست. يك مرد پنجاه و هفت ساله فرضا بخواهد از تنهايي و غربت بنالد، مادر را نمي خواند. مادر را خواندن در شان يك بچه است كه هنوز احتياج به دامن مادر دارد. اين سنين وقتي است كه معمولا فرزندان پناه مادران هستند. كتابلولوو مرجان كه در نوع خود كتاب بي نظيري است و از يك تبحر واقعي مولف مرحومش حكايت مي كند، بحث خود را در دو قسمت قرار داده است و از عهده هر دو نيكو برآمده است: اخلاص، صدق. در بحث صدق، صفحه آيات 82 مربوطه را نقل مي كند. اول آيه: فويل للذين يكتبون الكتاب بايديهم ثم يقولون هذا من عندالله ليشتروا به ثمنا قليلا فويل لهم مما كتبت ايديهم وويل لهم ممايكسبون (بقره آيه ) 79 سپس آيات افتراي كذب را نقل مي كند كه زياد است. - درصفحه 92 به بعضي دروغهاي روضه خوان ها اشاره مي كند از قبيل: الف - پس از رفتن علي اكبر به ميدان و برگشتن، امام به مادرش ليلي فرمودبرخيز و برو در خلوت دعا كن براي فرزندت كه من از جدم شنيدم و مي فرمود: دعاي مادر در حق فرزند مستجاب مي شود. ب - حضرت زينب در حالت احتضار آمد به بالين امام فرمقها بطرفه فقال لها اخوه: ارجعي الي الخيمه فقد كسرت قلبي. وزدت كربي! پس حضرت با گوشه چشم به وي نگاهي انداخت و فرمود: به خيمه باز گرد كه دلم را شكستي و غمم را افزودي. ج - امام چند بار به دشمن حمله كرد و هر نوبت ده هزار نفر را كشت! در صفحه 167 از كتاب محرق القلوب آخوند ملامهدي نراقي مي گويد: در ايام مجاورت كربلا و استفاده از محضر علامه عصر شيخ عبدالحسين ،، طهراني سيد عربروضه خواني از حله آمد و پدرش از اين طايفه بود و اجزاء (جمع جزوه ) كهنه اي از ميراث پدر داشت. اول و آخر نداشت. در حاشيه اش نوشته بود از تاليفات فلان عالم از علماي جبل عامل از شاگردان صاحب معالم است. غرض، آن سيد استعلام حال آن كتاب نمود. مرحوم شيخ عبدالحسين اولا دراحوال آن عالم كتابي در مقتل نيافت; ثانيا خود كتاب را مطالعه كرد و ديدآنقدر اكاذيب داردكه ممكن نيست از عالمي باشد. لذا آن سيد را نهي كرد از نشر و نقل از آن. ولي بعد همين كتاب به دست مرحوم در بندي افتاد و مطالب آن را در كتاب اسرار الشهاده نقل كرد و بر عدد اخبار واهيه مجعوله بي شمار آن افزود. دراسرارالشهاده مي نويسد: عدد لشكريان كوفه به ششصد هزار سواره و دو كرور پياده (يك ميليون و ششصد هزار ) مي رسيده است. در صفحه 168 مي گويد: مرحوم در بندي مشافهه نقل كرد كه من در ايام سابقه شنيدم كه فلان عالم گفت يا روايتي نقل كرد كه روز عاشورا هفتاد ساعت بود و من در آنوقت غريب شمردم و متعجب شدم از نقل آن ولكن حال كه تامل در وقايع روز عاشورا كردم خاطر جمع يا يقين كردم كه آن نقل، راست، و آن همه وقايع نشود مگر در آن مقدار از زمان. در صفحه 183 مي گويد: دو چيز است كه سبب تجري اين جماعت بلكه بعضي از ارباب تاليف شده در نقل اخبارو حكايات بي اصل و ماخذ بلكه در بافتن دروغ و جعل اخبار و حكايات: اول: گفته اند در اخبار مدح ابكاء ننوشته كه به چه قسم بگريانيد و چه بخوانيد و از اين ذكر نكردن معلوم مي شود هرچه سبب گريانيدن، وسيله سوزانيدن دل و بيرون آمدن اشك باشد ممدوح و مستحسن است. عليهذا اخبار منع كذب در غيرمقام تعزيه داري است. به اين بيان مي توان بسياري از معاصي كبيره را مباح بلكه مستحب كرد. مثلا اخبار فضيلت ادخال سرور درقلب مومن. پس مثلا غيبت يا بوسه و زناي با بيگانه يا لواط اگر موجب ادخال سرور بشود جايز است. در صفحه 186 مي گويد: يكي از ثقات اهل علم يزد براي من نقل كرد كه وقتي از يزد پياده رفتم به مشهد مقدس از آن راه بيابان ( كوير ) كه مشقت بسيار دارد، در مسير منازل وارد قريه اي از دهكده هاي خراسان شدم. قريب نيشابور چون غريب بودم رفتم به مسجد آنجا. چون مغرب شد اهل ده جمع شدند و چراغي روشن كردند و پيشنمازي آمد و نماز مغرب و عشا را به جماعت آنگاه كردند پيشنماز رفت بالاي منبر نشست، پس خادم مسجد دامن را پر از سنگ كرد و برد بالاي منبر نزد جناب آخوند گذاشت. متحير ماندم براي؟ چيست! آنگاه مشغول روضه خواني شد. چند كلمه كه خواند خادم برخاست و چراغها را خاموش كرد. تعجبم بيشتر شد. در اين حال ديدم بناي سنگ انداختن شد از بالاي منبر بر آن جماعت و فريادها بلند شد، يكي مي گويد: اي واي سرم، ديگري فرياد از بازو، سومي از سينه و هكذا گريه ها و شيونها بلند قدري شد گذشت، سنگ تمام و آخوند مشغول دعا شد و چراغ را روشن كردند. مردم با سر و صورت خونين و ديده اشكبار رفتند. پس به نزد پيشنماز رفتم و از حقيقت اين كار شنيع گفت پرسيدم: روضه مي خوانم و اين جماعت به غير از اين قسم عمل گريه نمي كنند. لابد بايد (براي اينكه به ثواب گريه بر اباعبدالله برسند ) به اين نحو ايشان را بگريانم. ادامه دارد