Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760224-19735S1

Date of Document: 1997-05-14

گوناگوني خلاق ما گزارش يونسكو از وضعيت فرهنگي جهان - 1996 مترجم: سوسن سليم زاده - - 31 طي روند ساخت ملت يكپارچه درامريكاي شمالي، جنوبي واستراليا، به بوميان به چشم مانعي در برابر يكپارچگي ملي مي نگريستند. در چندين كشور، خشونت از سوي حكومت و فتوحات نظامي سببپاكسازي زمين براي گله داران و پيشگامان تازه شركتهاي كشاورزي گرديد و در اين راستا، بسياري از سرخپوستان نابود شدند. نژادپرستي آشكارا ريشه اين موضوع را تشكيل مي داد، زيرا بوميان را پايين تر از موجودات اروپايي مي دانستند. البته، ديدگاهها و رفتار نژادپرستانه فقط در انحصار غربنيست. مي توان آنها را حتي درتفكراتي كه مدعي هستند، آفريقابراي آفريقاييها، آسيا براي آسياييها و غيره است نيز جستجوكرد. نژاد پرستي، فرايندي حاشيه اي كه زمان يا شرايط خاصي داشته باشد، نيست. نژادپرستي هنگام پاسخگويي به بحرانهاي هويت اجتماعي دوباره بر سطح زمان قرار مي گيرد. كافي نيست كه فقط نژادپرستي را محكوم كنيم يا به امريه هاي اخلاقي وحقوق بشر چنگ همچنين زنيم مشكلات بوجود آمده از نژادپرستي را نمي توان فقط از راه تدابير قانوني يا تكنيكي حل و فصل كرد. البته همه اين حركتها با اهميت هستند، اما حمله اصلي بايد بر ريشه و شاخه هاي نژادپرستي باشد. قوانين، مقررات و يك نظام قضايي مستقل مي تواند كمك بسياري به نابودي نژادپرستي كند. حلقه بسته و نامطلوبرفتارهاي منفي تعصبآميز را كه سبب تبعيض، بيكاري، كمبود شخصيت، عادات غيرقابل قبول شخصي و حتي جنايت مي گردد و تعصب بيجا را تقويت مي كند، مي توان از راه سياستگزاريهايي كه اقتدار، آموزش و تربيت، اعتبار و مشاغل پربار، پاداش دهنده و رضايتبخش رابوجود مي آورد، شكست. بايد از راه مباحثه آزاد با الگوي ارزشهاي نهفته در نژادپرستي برخورد كرد. چنين مباحثه اي را مي توان از راه بيان ارزشهاي ديگري كه در برنامه هاي فرهنگي، فعاليت هنري، برنامه تحصيلي و نيز در فعاليتهاي جامعه مدني موجود است همانگونه برانگيخت كه در خصوص مهاجران و اقليتهاي محلي در بالا صحبت كرديم، كنايه در اينجاست كه همين مهاجران در واقع براي هر دو كشور دخيل در امر مهاجرت، سرمايه هاي اقتصادي هنگفتي به شمار مي روند. از يك سو، مهاجران وخانواده هايشان با فرستادن پول به موطن اصليشان (و گاهي به سبب بازگشت به وطن، در حالي كه مهارتهاي بيشتري نيز كسب كرده اند ) به كشور خود سود مي رسانند و از سوي ديگر، فايده ايشان براي كشورهاي مهاجرپذير به علت پذيرش مشاغلي است كه كارگران محلي آن كشور، خود حاضر به انجام آن نيستند يا مهارت چنداني در آن كارها ندارند. در اقتصاد هر كشور، ارزش كالا و خدمات ارائه شده بدست اين مهاجران معمولا بيش از هزينه هاي مالي و اقتصادي است كه آنان به جامعه تحميل مي كنند. در اينجانيز، مي بينيم آنچه از نظراقتصادي تقريبا به نفع همگان است، اغلب عاملي براي گسيختگي اجتماعي وفرهنگي شمرده مي شود.