Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760224-19727S1

Date of Document: 1997-05-14

گرايش به سادگي يادداشتي بر شعرهاي بهزاد زرين پور اي كاش آفتاب از چهارسو بتابد ناشر: شركت خدمات فرهنگي هالي /1375 گرايش به سادگي، يك گرايش جدي در شعر امروز امروز است ديگر نه تصاوير پيچيده، نه سخنوري نه اوزان اديبانه، پرطنين و نه فخامت هيچكدام زبان، ملاك و معيار نيست. شعر امروز به مسائل وموضوعاتي نظردارد كه از فرط سادگي به چشم شعر نمي آيند امروز به جاي دعوت انسان به درك آفاق و انفس، او را به تماشاي اشياء فراموش شده اي كه همه زندگي ما را انباشته است، به تماشاي لحظه هاي ساده و تكرار ناشدني همين زندگي روزمره، به تماشاي فرديت لحظه هاي شخصي انسان دعوت مي كند و در چنين سيروسلوكي است كه جهان بيني شاعرانه شكل مي گيرد. وقتي قرار نيست در شعرحرف هاي بزرگ! زده شود، وقتي قرار نيست شاعر حكم صادر كند، وقتي قرارنيست شاعر باورهاي فلسفي واجتماعي خود را حقيقت بلامنازع اعلام كند، گرايش به سادگي يك ضرورت است. اين سادگي و ساده ديدن زندگي اما به معناي مبتذل كردن هنر نيست. بلكه حركت به سمت فرم هايي است كه در عين سادگي، تكان دهنده نيز هست. در سينماي خودمان فيلم زيباي زيردرختان زيتون كيارستمي نمونه خوبي است. در فيلم كيارستمي همه چيز ساده و صميمي است. اما مبتذل نيست. درزيردرختان زيتون چند روايت ساده، چنان استادانه و تودرتو در هم تنيده شده است كه حاصل كار چيزي بسيار فراتر از چندان روايت موازي است. در شعر امروز ما نيز بويژه آن گروه از شاعران كه روح زمانه را درك كرده اند، به چنين سمت وسوهايي نظر دارند. بهزاد زرين پور دراي كاش آفتاب از چهار سو بتابد كه نخستين مجموعه شعر اوست نخستين گام را با سادگي برداشته است. به سادگي خيره مي شوم و به سادگي قسم مي خورم تمام اين اتفاق هاي پيش پا افتاده مي توانند مصراع اول شعري باشند كه اين همه صبح را به خاطرش دوست داشته ام ص 28 زرين پور در اين مجموعه از زباني ساده كه به زبان گفتار تمايل دارد بهره مي گيرد. او در عين حال نشان داده است كه بر جنبه هاي مخاطره آميز رويكرد به زبان گفتار در شعر وقوف دارد و مي داند كه زبان گفتار در شعر او كه اغلب ساختاري روايي دارد مي تواند با كمترين لغزش به نثر كشيده شود. يكي از امتيازات اين مجموعه لحن واحدي است كه كل شعرها را به هم مربوط مي كند. خواننده پس از خواندن اولين شعر، عناصري از زبان شاعر را به گوش در مي گيرد شعرهاي بعدي، همان عناصر قبض و بسط مي يابد. چيزي بر آن افزوده يا از آن كم مي شود و وقتي كل مجموعه خوانده شد، چيز مشتركي از همه شعرها در حافظه مي ماند كه ناشي ازتاثير لحن واحد شعرهاست. در شكل گيري اين لحن واحد عناصر مختلفي دخالت دارند. حوزه واژگاني شاعر، دخالت در ساختار دستوري زبان، تكيه بر وجه حسي و عاطفي، نگاهي طنزآميز و نوعي موزونيت كه در همه شعرها وجود دارد از جمله اين عناصر هستند. نخستين شعر اين مجموعه با عنوان خرمشهر و تابوت هاي بي دروپيكر با اين سطرها شروع مي شود: آن وقت ها كه دستم به زنگ نمي رسيد در مي زدم حالا كه دستم به زنگ مي رسد ديگر دري نمانده است ص 4 اين شروعي زيبا براي شعري نسبتابلند است كه شاعر لحظه لحظه آن را در موشك باران ها و بمباران هاي خرمشهر و اهواز لمس كرده است. همه عناصر شعر زرين پور به نحوي دراين شعر حضور دارند. لحن شعر همان لحن محزون و موزون بقيه شعرها با مايه اي از طنزي تلخ است. و آن ها كه از ما كمي بزرگتر بودند تفنگ ها و خيال هاي ساده شان رابرمي داشتند و براي پس گرفتن خوابهاو رنگ هاي پريده ما تا مرز باران و ديوانگي پيش مي رفتند و چند گلوله بعد ميان مصراعي شكسته تشييع مي شدند و ما كه ديگر قافيه اي براي باختن نداشتيم مرثيه هاي سپيد مي سروديم ص 7 طنز و استفاده از خاصيت چندمعنايي واژه ها - كه خواننده را به ياد ريزه كاري هاي سبك هندي مي اندازد - از دغدغه هاي اصلي زرين پور در اين مجموعه است. اگر چه تكرار شگرد اخير ممكن است نوعي تصنع را تداعي كند، اما در اين مجموعه در خيلي از موارد بسيارخوش نشسته است. در سطرهاي زير: وقتي از كوچه بوي قدم هاي تازه مي آيد نبايد از پنجره سردربياوري ص 48 خواننده حتما به رفتار ظريفي كه با فعل سردرآوردن شده است دقت دارد و نمونه خوب ديگري كه حيفم مي آيد به آن اشاره نكنم در شعر بدون خطخوردگي است. بچه كه بوديم براي شمردن دندانه هاي اسب ومشق هاي عيد از يك به راه مي افتاديم به صد كه مي رسيديم دستمالي پر از گل هاي ـ شايد ـ آبي بر مي داشتيم و خسته كه مي شديم كفش هايمان را مي كنديم انگار دنيا را از پا در آورده ايم ص 53 احساس لذتي كه از خواندن اين سطرها بويژه سطر آخر به ما دست مي دهد ناشي از رفتاري است كه بافعل از پا در آوردن شده است وخواننده را دفعتا هم به احساس سنگيني كفشش و هم به احساس آرامش ناشي از پا در آوردن كفش و دنيا با هم ارجاع مي دهد. در سطرهاي زير كه از شعرهم بندانتخاب شده به طنز زيبايي كه از مفاهيم چندگانه ستاره و ستاره شدن و ستاره شمردن حاصل شده است دقت كنيد: - اما آنها به هر طرف كه مي خوابند بخواهند، - بيشتر از ما كه خواب نمي بينند - قبل از خواب هم كسي نمي شماردشان - همه كه ستاره نيستند پسر! ص 51 براي خواننده اي كه كل شعر رانخوانده است اين توضيح ضروري است كه اين شعر گفتگويي است بين يكي دوزنداني كه خسته و مايوس است و آن ديگري كه با نگاهي طنزآلود كل زندگي پوچ و بي اعتبار انسان - چه آزادو چه دربند - را به سخره مي گيرد. اولي از عمل فيزيكي خوابيدن حرف مي زند، دومي جنبه شاعرانه خواب ديدن را كه حيطه آزادي مطلق انسان است، چون گزاره اي غيرمترقبه در برابر نهادذهن او قرار مي دهد. اولي از دنياي خشن واقعيت كه در آن، زندانيان راپيش از خواب مي شمارند سخن مي گويد، دومي از عمل شمارش به يادستاره شمردن و خود ستاره در معناي مجازي آن مي افتد و واقعيت مورد نظر اولي را با طنزي گزنده تحقير مي كند. اين طرز نگاه به اشكال مختلف در شعرهاي ديگر ديده مي شود. شعرگفت مي شنودكه 2 بر محورناسازگاري من شعر با واقعيت موجود، شكل گرفته است با اين سطرهاتمام مي شود: به شما دروغ گفته اند باران كه بيايد به رسم شما خيس مي شوم به رسم شما مي خندم و هر چه آسمان داشته باشيد برايتان نگاه مي كنم ص 49 اي كاش آفتاباز چهارسو بتابدهر چند از بعضي كاستي ها از جمله مبالغه در كاربرد چند شگرد زباني كه گاه متصنع مي نمايد و عدم انسجام ساختاري تعدادي از شعرها بر كنار نمانده است، مجموعه اي است در خور توجه و خواندني كه مي تواند نمونه اي از ظرفيت هاي بالفعل و بالقوه شعر امروزكشور ما باشد. حافظ موسوي