Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760222-19609S1

Date of Document: 1997-05-12

ضرورتها و موانع مشاركت سياسي مشاركت سياسي بخش آخر مشاركت با تدوين يك سلسله قوانين ومقررات تحقق نمي يابد، بلكه مهمترين مسئله ايجاد و وجود محيط و فضايي مناسب براي گفت و شنود، احساس مسئوليت و اجازه دخالت مي باشد شرايط فرهنگي مشاركت: تواناييهاي فكري فرهنگي و رشد عقلانيت در جامعه و كاربرد آن در مسايل سياسي نشان رشد سياسي بوده و براي هدايت امور جامعه از راه مشاركت مستقيم و غيرمستقيم مردم ضروري است. براي اين منظور اولين گام داشتن اطلاعات، آگاهي و بينش كافي از واقعياتي كه در جامعه وجود دارد، اين مي باشد مساله باعث مي شود تا مردم در مشاركت سياسي خود منطقي و آگاهانه با حكومت برخورد اگر نمايند مردم بدون داشتن اطلاعات لازم يا براساس گزارشهاي فريب كارانه يا مغرضانه درباره مسايل مهم جامعه تصميم بگيرند يا براي تصميم گيري نماينده انتخاب كنند، اين امر باعث رشد بي اعتمادي و مشاركت منفعلانه خواهد شد. هر جامعه كه دنبال مشاركت فعالانه مي باشد بايد اطلاعات مورد نياز را براي آگاهي عموم و به كارگيري آن از طريق مشاركت عمومي منتشر سازد. البته شرط وجود اطلاعات كافي و درست براي مشاركت كافي نيست، بلكه افراد جامعه بايد آموزشي مناسب را براي جذب اطلاعات و استفاده ازآن ديده باشند و از مهارتهاي لازم براي برخورد با مسايل عمومي شان برخوردار باشند. براي اين منظور آموزش گسترده علوم انساني براي مشاركت سياسي ضروري است. مطالعه تاريخ، جامعه شناسي، حقوق، علوم سياسي و حتي ادبيات و هنر و پژوهشهاي فلسفي از ملزومات فكري و فرهنگي لازم براي مشاركت فعالانه مي باشند. شرايط روانشناختي مشاركت: اين شرايط به مجموعه تمايلات و نگرشهايي كه از طرف يكايك اعضاي اجتماع ابراز مي شوند تامشاركت سياسي فعالانه را عملي سازند، گفته مي شود. اگر چه اين شرايط به باورها و عادتهاي ذهني اعضاي جامعه برمي گردد ولي وقتي جلوه بيروني و رفتاري به خود مي گيرند، مي توانند در ميزان و چگونگي عمل مشاركت سياسي افراد موثر باشند. شرايط روانشناختي بايد به گونه اي باشند كه اعضاي جامعه را آماده سازد تا به شيوه اي عمل نمايند كه به مشاركت فعالانه منجر شود. اين شرايط بنيادي تر از شرايط مشاركت بوده و شرايط ديگر تا حدودي به آن وابسته هستند. به احتمال زياد اگر صفات مناسب رفتاري در ميان شهروندان عموميت نيابد نه موسسات آموزشي، نه وسايل اطلاعاتي و خبررساني و نه شرايط مبتني بر قانون اساسي به طور شايسته مورد استفاده قرار نمي گيرند. شناخت و درك موقعيت خود فرد، جامعه ديگران، و ارزشهاي مربوط به آن و سرانجام قدرت و نظام سياسي در نقش فرد در امور سياسي وميزان مشاركتش موثر مي باشد. براي اين منظورفرد بايد به گونه اي پرورش يافته باشد كه اعتماد به نفس و روحيه كار جمعي داشته به باشد، ديگران اعتماد كرده و امكان خطا را از آنان بپذيرد، جامعه خود را باز پنداشته و آن را مناسب براي فعاليت سياسي بداند و خود راسهيم در قدرت سياسي دانسته و قدرت سياسي را چند پاره و متعلق به همه گروهها و گرايشها بداند. به اين ترتيب وقتي فرد احساس كند كه او نقشي در سرنوشت خود و جامعه اش دارد، در امور سياسي شركت مي كند. عوامل و علل افزايش مشاركت سياسي: درباره افزايش مشاركت سياسي و سياسي شدن، نظريه پردازان و محققان علوم اجتماعي عوامل مختلفي را مطرح مي سازند كه تحولات اقتصادي، سياسي و اجتماعي در كشورها از جمله اين عوامل مي باشند. نوگرايي: روند نوگرايي، با خود تغييراتي را در زمينه اجتماعي، اقتصادي و سياسي مانند افزايش شهرنشيني، گسترش و سواد و تعليم و تربيت، صنعتي شدن، توسعه ارتباطات گروهي، تنوع مشاغل و آگاهي سياسي به دنبال دارد. مسايل فوق احساس جديدي را در افراد به وجود مي آورد كه قادر هستند در سرنوشت خود سهيم باشند و راه آن نيز شركت در فعاليتهاي سياسي است. تغييرات در ساختار طبقات اجتماعي: گسترش طبقه كارگر در پي صنعتي شدن كشورها وايجاد طبقه متوسط به دنبال رشد آموزش عالي باعث افزايش درخواست مشاركت از سوي اين طبقات شده است. اثر روشنفكران و ارتباطات جديد همگاني: روشنفكران و نويسندگان عقايدي مانند جامعه مدني، دموكراسي و غيره را مطرح كرده و خواستار افزايش نقش و مشاركت مردم در اخذ تصميم هاي سياسي شدند. اين عقايد با گسترش ارتباطات جديد به راحتي در دسترس مردم قرار مي گيرد و رسانه هاي گروهي نيز در افزايش اين آگاهي نقش موثري دارند. تعارض ميان رهبران سياسي: در مواقعي كه ميان رهبران سياسي براي نيل ويا حفظ قدرت سياسي تعارض به وجود مي آيد يك راه براي پيروزي در اين تعارض درخواست حمايت از مردم است. چنين درخواستي از مردم براي مشاركت، به رهبران سياسي مشروعيت مي بخشد. افزايش فعاليتهاي حكومت در امور اقتصادي اجتماعي، و فرهنگي: گسترش فعاليتهاي دولت در محيط جامعه و درامور اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي به آن معنااست كه هر روز سياستهاي دولت زندگي مردم را در بر مي گيرد، مردم به طور طبيعي مايل به دخالت دولت در امور خود نيستند مگر اينكه راهها و قوانيني مشاركت آنها را در امور مربوط به خودشان فراهم سازد. مردم فكر مي كنند بدون حق مشاركت در امور مربوط به خود، منافع آنها در معرض خطر قرار مي گيرد افزايش فعاليتهاي حكومت اغلب باعث تقاضاهاي بيشتر براي مشاركت مي شود. در همين حال اعطاي حقوق در يك زمينه به اعطاي حقوق در زمينه هاي ديگر مي انجامد و حتي ممكن است به انتظارات در حال افزايش در اين زمينه منجر شود، بنابر اين فعاليتهاي دولت خود به تقاضاي افزايش مشاركت سياسي دامن مي زند. علاوه بر عوامل فوق فراهم بودن زمينه هاي افزايش مشاركت سياسي نيز در افزايش فرآيند مشاركت و بهبود كيفيت آن موثر مي باشند. از جمله اين زمينه ها وجود تساهل و مداراي سياسي در جامعه، بازبودن فضاي سياسي جامعه و نيز وجود نهادهايي است كه مشاركت متشكل را امكان پذير مي سازند. بايد توجه داشت كه مشاركت با تدوين يك سلسله قوانين و مقررات تحقق نمي يابد، بلكه مهمترين مساله ايجاد و وجود محيط و فضايي مناسب براي گفت و شنود، احساس مسئوليت و اجازه دخالت مي باشد و براي اينكه اين امر به نتيجه مطلوب برسد بايد به ايجاد ظرفيت، انگيزه و فرصت براي مردم اقدام نمود. افزايش تقاضاي مشاركت بستگي به چند شرط دارد كه بستگي به فرد فرد اعضاي جامعه در دارد اينجا به چند اگر اشاره خواهد شد. - اگر گروههاي مختلف با ديدگاههاي متفاوت در جامعه وجود داشته باشند. - اگر فرد اعتقاد به موثر واقع شدن نقش خود در فعاليت سياسي داشته باشد. - اگر فرد احساس كند بدون فعاليت او نتيجه مورد نظرش به دست نمي آيد. - اگر فرد آگاهي و دانش كافي و شناخت مناسب از مسايل داشته باشد. - اگر موانعي بر سر راه مردم براي شركت درامور سياسي (فعاليت سياسي ) وجود نداشته باشد، ميزان مشاركت سياسي مردم افزايش مي يابد. موانع مشاركت و دلايل عدم مشاركت: با وجود همه عوامل و زمينه ها، در بيشتركشورها برخي از مردم در امور سياسي شركت مي كنند. شركت نكردن مردم گاهي جنبه بيروني دارد و زماني به عدم تمايل شخصيشان برمي گردد. موانع بيروني براي مشاركت عمومي عبارتند از: موانع حقوقي (قانوني ): نظام حقوقي جامعه به دو معنا مي تواند مانعي براي مشاركت مردم باشد اولا آنجا كه براي گروهي و بخشي از جامعه امتيازي قائل مي شود و ديگران را از آن محروم مي دارد. ثانياآنجا كه نا روشني موجود در قانون، در تفسيررا باز مي گذارد. در چنين مواردي قانون تمامي قدرت خود را از دست مي دهد. در واقع آن كسي كه قدرت دارد مي تواند تفسير خود از قانون ناروشن را به عنوان قانون برجامعه اعمال كند. اين موانع به عنوان محدوديتهاي ساختاري براي مشاركت سياسي مطرح مي باشند كه براساس آن برخي از اعضاي منظم اجتماع به واسطه مقررات يا قوانين از شركت در گرفتن تصميم ها كه مربوط به همگان است منع شوند. موانع ديوان سالاري (سياسي ): در برخي از موارد مقامهاي اداري و سياسي بامداخله خود و تفسير به راي قانون و يا عدم اجراي قانون در مشاركت عمومي اخلال ايجاد مي كنند كه از قصد عمدي نيروهاي حاكم براجتماعي حكايت مي كنند كه به مردم اعتماد ندارند، يا دست كم، به همه آنها اعتماد ندارند. دولتها از طريق مجوزهاي گوناگون و ايجاد مراكز متعدد ارزيابي فعاليتهاي سياسي مي توانند علاقه مندان به شركت در فعاليتهاي اقتصادي را به سمت و سويي كه خود مايلند سوق دهند حال آنكه تجربه كشورهاي مختلف نشان داده است كه يك چنين هدفي از اين راه حاصل نمي شود بالعكس بسياري از علاقه مندان را نيز كاملا از مشاركت فعال در امور اقتصاد سياسي جامعه منصرف مي سازد. موانع اجتماعي: معيارهاي سنتي و معمول يك جامعه چه بسا كه در بعضي زمينه ها جدي ترين موانع براي مشاركت اجتماعي افراد باشند اين موانع هر چند ازلحاظ قانوني منعي براي شركت مردم در امورهمگاني نباشد، مانع شركت مردم در امور اجتماعي و به خصوص سياسي مي شود. به عنوان مثال برخي گروههاي اقليت به طور منظم و با روش فشار شديد اجتماعي به نحوي موثر از شركت در فرآيند سياسي محروم مي شوند يا صدايشان ضعيف مي گردد. نمونه چنين مواردي فشارهاي سازمان يافته بخشهاي عظيمي از جمعيت امريكا بر سياه پوستان است كه آنان را از احقاق حق خود به شركت در گرفتن تصميمهاي مربوط به اجتماع باز مي دارند. موانع اقتصادي و مادي: مالكيت زمين و امكانات دسترسي به سرمايه از جمله معمول ترين موانع ناشي از تقسيم نادرست امكانات براي مشاركت مردم در امور همگاني است. از آنجا كه معمولا نفوذ سياسي و اجتماعي صاحبان سرمايه بردولتها بسيار بيش از ساير گروههاي اجتماعي است، تجربه نشان داده است كه تنها راه ممكن براي عوض كردن اين عدم تساوي، فشاري است كه سازمانها و تشكلات مستقل كارگران و كارمندان مي توانند بردولت و صاحبان سرمايه وارد كنند. موانع شخصي: عدم مشاركتي كه از اهمال يا بي حسي اعضاي اجتماعي سرچشمه مي گيرد به عنوان يكي از دلايل كاهش مشاركت سياسي مطرح خواهد بود. كساني كه مي توانند و فرصت و زمينه مشاركت برايشان فراهم است، به دلايل شخصي از مشاركت خودداري مي كنند. يكي از اين دلايل ممكن است ناشي از عدم آمادگي و درك نكردن اهميت مشاركت باشد. مانع يا دليل ديگر براي عدم مشاركت شايد به عنوان نوعي اعتراض به نظام سياسي تلقي شود. يكي از محققان در مورد اينكه چرا مردم خودرا در سياست درگير نمي كنند (به مشاركت سياسي ) نمي پردازند به چند دليل به شرح زير اشاره مي كند: - 1 اگر مردم در ارزشيابي هاي خود متوجه شوندپاداشي كه از درگيريهاي سياسي به دست مي آيداز پاداش ديگر فعاليتها ناچيزتر است حتما خود را كمتر در سياست درگير خواهندساخت; - 2 هرگاه شخص بين شقوق پيش روي خويش تفاوتهاي بارز احساس نكند و بدانها اهميت ندهد كمتر به سياست مي پردازد; - 3 هرگاه انسان فكر كند هركار كه در عالم سياست بكند بي اهميت بوده و نمي تواندمنشاء تغييرات گردد هرگز وارد آن نمي شود; - 4 هرگاه مردم معتقد باشند كه بدون مداخله آنها نتايج اقدامات سياسي رضايت آنان را تامين مي كند احتمال مشاركتشان در سياست كم خواهد شد; - 5 هرگاه شخص فكر كند دانش او محدودتر ازآن است كه بتواند با داخل شدن در سياست به كارايي سياسي كافي برسد ترجيح مي دهد كمتر در آن مشاركت نمايد. - 6 بالاخره هرچه مشكلات وارد شدن به سياست بيشتر باشد احتمال مشاركت در آن كمتر خواهدبود.