Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760221-19490S1

Date of Document: 1997-05-11

جوانان: بزرگترها ما را درك نمي كنند! بنابر تحقيق و بررسي كه روي نوجوانان و جوانان سه كشور ايران، فرانسه و آلمان صورت گرفت، نوجوانان و جوانان اظهار داشتند كه توسط والدين و به طور كلي جامعه بزرگسالان درك نمي شوند اشاره: آغاز دوران بلوغ براي نوجوانان همراه با بحران واختلالاتي است كه اين اختلالات گذرا، زاييده تغيير وتحول فيزيكي و روحي در نوجوانان است. جواني دوره گذار از كودكي و ورود به بزرگسالي است. تا پيش از بلوغ، تفكر فرد چهارچوب اساسي ندارد و او تنها از طريق احساس اشياء و پديده ها پي به وجودوماهيت آنها مي برد. اما پس ازبلوغ، شخصي داراي نظام فكري شده و قادر مي شود درباره امور و قضاياي مختلف، نظريه پردازي كند. يعني عملكردهاي منطقي به تدريج از زمينه هاي به عمل، گستره انديشه و افكارمنتقل مي شود. همچنين در اين زمان، دامنه ادراكات فرد در زمينه روابط اجتماعي، گسترش مي يابد. مطالب فوق، قسمتي از مقاله دكتر عزت ا.. نادري است كه در همايش حقوق و مسئوليتهاي جوانان كه در 13 و 14 اسفندماه سال 75 توسط شوراي عالي جوانان برگزار شد، ارايه گرديد. اين مقاله همچنين به نتايج سه مطالعه كه به بررسي و مطالعه ادراكات و نگرشهاي نوجوانان و جوانان نسبت به امور مختلف پرداخته است، اشاره دارد. با هم مي خوانيم. رشد ساخت ها و سازمان كيفي ذهن در حدود 12 تا 15 سالگي پايان مي پذيرد، يا به عبارت ديگر، در اين سنين، پايه هاي اساسي و لازم براي تفكر انتزاعي و مجرد شكل مي گيرد. اما از نظر كمي از اين پس، اين ساخت ها و سازمان ها گسترش يافته، شكوفا مي شوند. سازمان تفكر و ادراك انسان ها به لحاظ كمي و كيفي باسازمان تفكر بزرگسالان تفاوت دارد. بعد از 15 تغييري سالگي در كيفيت ساخت بنيادي ذهن صورت نمي گيرد وتنها تفاوت مشهود بين نحوه تفكر وادراك نوجوانان وجوانان با بزرگسالان، همانا تفاوتهاي كمي است كه درقالب كمبود تجربه ها تلقي مي شود. همه مطلع هستيم كه با شروع بلوغ، ما شاهد برخي عدم تعادل ها و بحران ها در نوجوانان هستيم. ولي توجه داريم كه اين اختلال ها زودگذر و ناشي از يك دوره انتقالي است كه طبيعتا موجب پاره اي از بي ثباتي هاي موقتي مي شود. اما برخلاف ظاهر، دستاوردهاي اين دوران - بويژه دوره نوجواني - تعادلي پايدارتر و با ثبات تر را براي ادراك، عاطفه و به طور كلي تفكر فرد تضمين مي كند كه به مراتب عالي تر از دوران دوم كودكي در سنين 7 تا 12 سالگي است. با ظهور بلوغ، توانايي هاي فرد، چندين برابر مي شود و اين افزايش چشمگير در ابتدا به ميزان زيادي ادراك، عاطفه و به طور كلي نحوه تفكر فرد رامتلاطم مي سازد ولي به تدريج سبب تعادل و ثباتي پايدار در او مي شود. از مقايسه نحوه تفكر كودكان با چگونگي تفكر جوانان و نوجوانان، چنين برمي آيد نوجوانان و جوانان، داراي نظام فكري هستند و قادرند درباره امور نظريه پردازي كنند. حال آنكه كودكان از انجام چنين مهمي عاجزند. تفكر آنان چارچوبي اساسي ندارد و صرفا از طريق احساس اشياء و امور به وجود آنها پي مي برند و برد تفكر آنها محدوده عيني موجود است. به اين معني كه كودك قادر نيست راه حل هايش را از طريق نظريه هاي عمومي به ديگري منتقل كند. به سخن ديگر، كودك معمولا درگير زمان حال و مسايل اكنون است; در حالي كه نوجوان و جوان به مسايل غيرحاضر - چه آنهايي كه در گذشته دور افتاده و چه آنهايي كه به صورت تصور رخدادها در آينده باشد - مي انديشد و رغبت پيدا مي كند. در واقع سهولت پرورش و توليد نظريه هاي مجردو انتزاعي از ويژگيهاي دوره نوجواني و جواني است. در اين دوران تفكر و ادراك فرد به تدريج در مجراي انديشه آزادي و بي نياز از شرايط محسوس و عيني قرارمي گيرد. هرگاه از كودك 7 تا 12 ساله اي خواسته شود درباره فرضيه هاي ساده يا مسايلي كه به صورت ذهني مطرح مي شود، استدلال كند، او دوباره به ادراكات نظري بدون منطق كودكان خردسال زير 7 سال بازگشت مي كند. براي مثال كودكان بالاي 9 سال مي توانند اشياء به اندازه هاي مختلف را - به ويژه با رنگ هاي گوناگون - به تفكيك، رديف و درجه بندي اما كنند همين كودكان در حل مسايل ذهني ساده با مشكل مواجهند و برايشان مقدور نيست كه در باب آنها اظهارنظر كرده، يا دلايل منطقي ارايه دهند. از بررسي هايي كه در اين زمينه انجام گرفته، چنين برمي آيد كه نحوه استدلال كودكان 9 تا 10 سال درباره يك مساله ذهني همانند كودكان ساله 65 است. بنابراين كودكان 7 تا 12 سال مي توانند درباره اشيايي كه عيني، محسوس و قابل دستكاري است، استدلالي معقول انجام دهند. اما زماني كه اشياء وجود عيني نداشته باشد و مساله به صورت ذهني مطرح شود، عملا استدلال برايشان مشكل مي شود. زيرا ادراك و تفكر آنان در اين دوره متكي بر واقعيات عيني و محسوس است. از 12 سالگي به بعد ادراك و تفكر فرد توان تفكرمجرد و انتزاعي از امور را مي يابد. بدين معني كه عملكردهاي منطقي به تدريج از زمينه هاي عمل، به گستره انديشه و افكار منتقل مي شود. دنياي انديشه و افكار نوجوانان و جوانان توسط زبان و مفاهيم آن يا نهادهاي رياضي و مانند آن بنيان مي يابد و ادراك امور ديگر براساس تجربه هاي حسي محض نيست، بلكه در عالم مجرد و برمبناي فرضيات ذهني مقدور به مي شود عبارت ديگر در دوره جواني و نوجواني، عملكردهاي مجرد و ذهني، توان جديدي به تفكر و ادراك، مي بخشند. به گونه اي كه آنها را از قيد ماده، زمان در مكان رها مي سازد. اين آزادسازي انديشه و ادراك، فرد را ياري مي كند تا به درك مفاهيمي چون خدا، عدالت، فقر، ظلم، مسئوليت، آزادي، عشق، وجدان و... دست يابد. براي مثال خردسالان زير 7 سال خدا را مانند انساني با قدرت تصور مي كنند كه جاي او در آسمان يعني است براي خدا، جاي خاص در نظر مي گيرند. براي كودكان 7 تا 12 ساله نيز خدا ماده است. اما ماده اي بسيار ظريفتر و نامريي تر (مثل نور ) از 12 سالگي به بعد كه فرد مجهز به انديشه و ادراك مجرد مي شود، درك خداي غيرمادي از طريق نشانه ها و آثار غيرمستقيم امكان پذير مي شود. (اين مطالب حاصل مطالعه و تحقيق روي كودكان ايراني است كه حاصل تحقيق مذكور به چاپ نيز رسيده است ). از بررسي پاسخ هاي افراد در سنين مختلف، درباره مفاهيم ياد شده، چنين برمي آيد كه دامنه ادراكات فرد، در زمينه روابط اجتماعي با افزايش سن از كودكي به بزرگسالي، گسترش مي يابد. براي مثال پاسخ خردسالان و كودكان - سال 12زير- درباره مفاهيمي چون ظلم، فقر، عدالت و... اغلب يا مبهم است، يا آنان اين مفاهيم را در ارتباط با خود يا موفقيت هاي محدود، تعريف و توجيه مي كنند. در پاسخ هاي افراد بالاي 12 سال تظاهرات اجتماعي وسيع تر نيز مشاهده به مي شود طوري كه نوجوانان و جوانان از ظلمي كه به مردم ديگر نيز مي شود سخن مي گويند. يعني قبل از 12 سالگي وقتي ما از كودكان درباره فقر يا ظلم سوال مي كرديم، آنها فقر را در مورد خود يا نزديكانشان توضيح مي دادند. اما وقتي با نوجوانان پس از 12 سالگي اين پرسش ها را در ميان گذاشتيم، آنان حتي از ظلمي كه به مردم آفريقايي مي رفت، نيز صحبت مي كردند. يعني براي اين گروه تنها فقر خودشان مطرح و قابل لمس نبود. به طور كلي، از دوران نوجواني به بعد، افراد از نظر ذهني قادرند، وقايع و حوادث هزاران سال پيش را درك كنند. يا اينكه رخدادها و امور احتمالي را درآينده پيش بيني نمايند. زيرا از اين پس شخص براي ادراك امور و انديشيدن به آنها محدود به زمان ومكان نيست. بررسي و مطالعه ادراكات و نگرش هاي نوجوانان و جوانان نسبت به امور مختلف، يكي از مناسبترين شيوه هاي شناخت مسايل و مشكلات آنان است. از اين رو نگاهي به نتايج سه مطالعه كه به منظور دستيابي به ادراكات و نگرش هاي نوجوانان و جوانان در سه آلمان كشورايران، و فرانسه در سال 1373 ( ) 1994 صورت گرفت مي تواند تا اندازه اي ما را با دنياي نوجوانان و جوانان آشنا سازد. اهم نتايج قابل ارايه در اين سه مطالعه عبارت بودند از: - 1 نوجوانان و جوانان هر سه كشور اعتماد و علاقه خود را به والدين بيش از ساير گروههاي مورد پرسش معلمان، قضات، پزشكان، سياستمداران و... ابزارداشتند. - 2 براساس تغييرات شناختي دوران نوجواني و جواني تغييرات ارزشي و اعتقادي نيز در آنان حادث مي شود و برخلاف آنچه نزد جامعه بزرگسالان رايج است - كه به غلط دوره نوجواني و جواني را دوره بي بند و باري تلقي مي كنند - گرايش به مذهب و ارزش هاي اخلاقي جوانان ونوجوانان صرف نظر از تهاجمات ضد ارزشي افزايش اجتماع، مي يابد. به طوري كه اكثر جوانان و طرفدار نوجوانان، نظم، عدالت، ظلم ستيزي، صيانت ميهن خانواده، دوستي و حفظ ارزش هاي مذهبي هستند. - 3 اگر مطالعه تماشاي تلويزيون گوش دادن به راديو رفتن به سينما و تئاتر را از نوع تفريحات منفعل، اما ورزش، معاشرت با دوستان و مسافرت را از نوع تفريحات فعال تلقي كنيم، اغلب فعاليتهاي دختران در اوقات فراغت، از نوع تفريحات منفعل وبرعكس گذران اوقات فراغت پسران نوجوان و جوان، ازمقوله تفريحات فعال ضمنا است در هر سه كشور موردمطالعه، سرمايه گذاري براي گسترش تفريحات فعال -بويژه ورزش - بيش از سرمايه گذاري در ساير زمينه هاي تفريحي است. - 4 در زمينه الگوپذيري نوجوانان و جوانان در مقايسه با ساير الگوهاي اجتماعي، بيشترين تاثير را از جانب والدين مي پذيرند. - 5 نوجوانان و جوانان هر سه كشور ابراز داشتند كه توسط والدين و به طور كلي جامعه بزرگسالان درك نمي شوند. بنابراين كتاب، روزنامه، فيلم، پارك، نمايشگاه، احزاب و خلاصه هرچه هست، مطابق با سليقه وميل بزرگترها و كمتر متناسب ذائقه ذهني و ويژگيهاي عاطفي نوجوانان و جوانان است. اين مساله كه از نظرنوجوانان و جوانان در جامعه همه چيز متناسب باسليقه و ذائقه بزرگسالان است، محور اساسي يكي ازمطالعات و نظرسنجي اي است كه در سال 1994 ( ) 1373 به سفارش هفته نامه اشپيگل توسط يك موسسه تحقيقاتي روي 2 هزار و 34 نوجوان و جوان آلماني در سنين 14 تا 29 سال انجام گرفته و مشتمل بر 119 سوال بوده است. اهم يافته هاي اين تحقيق عبارت است از: - اين نسل به احزاب، دولت و مسئولان، اعتمادندارند. - از سياستمداران، پليس، روزنامه نگاران وكارفرمايان هيچ توقعي ندارند. - نوجوانان و جوانان در گروههاي ياد شده، به دنبال اخلاق، حقيقت و عدالت نمي گردند. - درصد 46 آنان نسبت به آينده مايوس هستند. - در ده سال گذشته، تعداد جوانان عضو در احزاب بزرگ به يك سوم تقليل يافته است. - ميزان شركت جوانان در انتخابات، بسيار پايين آمده است. براساس اين يافته ها، جامعه بزرگسالان آلماني، اين نسل رانسل آويزان يا نسل بلاتكليف و يا نسل (x) (نسل، نامريي ) ناميده اند. ادامه دارد