Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760220-19442S1

Date of Document: 1997-05-10

تعريف و كاركرد احزاب سياسي خاستگاه، ماهيت و اهداف احزاب سياسي (بخش آخر ) احزاب نهادهايي هستند كه به صورت نمايندگي كردن و يا بسيج مردم نقش متعادل كننده را ايفا مي كنند. يعني احزاب يك كانال دوطرفه مرسوم براي نفوذ دوجانبه بين مردم و حاكمان هستند سوم، براي موجوديت ديدگاهي احزاب، وجود دارد كه مي گويد: وحدت، ابزار قدرت است. اين ديدگاه به طور جدي درجهان معاصر حمايت مي شود ومعمولا اينگونه تصور مي شود كه اگر يك سازمان بزرگ تاسيس شود، نتايج بهتري مي توان به دست آورد. اگرچه كسي اين ديدگاه را تاييد نكرده است. بر عكس، بر اساس دريافت هاي برخي از عملگرايان سياسي، موسسات كوچك، ريز و محدود، تا حدي كه به تغيير اجتماعي مربوط مي شود، نتايج بهتري به دست مي آورند. به علاوه شكل ارتباط بين وحدت وقدرت بر حيات حزب نيز تاثير مي گذارد. آن طوري كه گفته مي شود اگر يك حزبباز باشد از اثر گذاري آن كاسته خواهد شد، اين امر با اين عقيده كه حزب بايدباز عمل كند و دموكراسي را در درون خود بپذيرد، مغايرت پيدا مي كند. به همين دليل است كه احزاب در حد فاصل بين اين ديدگاه اصولي كه وحدت قدرت مي آورد وباز بودن كه رشد تشكل ها را در پي خواهد داشت، عمل مي كنند. از آنجايي كه احزاب نهادهاي رسميت يافته زندگي سياسي نوين هستند ديگر تعجبآورنخواهد بود كه ضرروتا بايددر همه جا وجود داشته در باشند، عين حال كه لازم نيست حتما در هر حكومتي قوي باشند. همچنين تعجبآور نخواهد بود كه همنوايي نقش زيادي را در حيات احزاب بازي كند. تشكل هاي جديد نوعا درهمنوايي موفق ترند نسبت به نهادهايي كه محدوديت ايدئولوژيكي دارند، همچنين آن تشكل ها با موسسات ديگر مانند مقننه و مجريه نيز همكاري مي كنند. به اين ترتيب در اواخر قرن نوزدهم بود كه احزابسوسياليست و تاحدي احزابمسيحي در سراسر اروپا گسترش يافتند. نظام هاي تك حزبي، كه ابتدا در شوروي سابق ظهوركرد، در ساير كشورها نيزتوسعه يافتند كه البته توسعه آنها در كشورهاي ديگر دنيا مانند توسعه آنها در دولتهاي كمونيستي نبود. بعدها اين نوع توسعه مشابه احزاب مشكلاتي را ايجاد كرد چرا كه نهادهاي وارداتي با مباني ساختار اجتماعي و الگوهاي فرهنگي جامعه تقليد كننده بيگانه بودند و در نتيجه احزاب جديد در آن جوامع از قدرت قابل توجهي برخوردار نشدند. احزاب، گروه هستند اما نوع خاصي از گروه ها. اين كه بگوييم احزاب سياسي هستندو ساير گروه سياسي نيستند. بيانگر همه ويژگيهاي آنها نيست. وقتي كه يك تشكل در قلمرو روند حل منازعات شركت مي كند، سياسي است. لازم است تا براي ارزيابي افزايش احتمال درگيري احزاب در حيات سياسي و در واقع براي اين ادعا كه احزاب اساسا سياسي هستند، معيار دقيق و مفيدي در نظر گرفته شود. يكي از معيارهايي كه گاهي مورد استفاده قرار مي گيرد اين است كه احزاب خواهان دست يابي به قدرت هستند، در حالي كه ساير گروه ها فقط به دنبال نفوذ بر تصميماتي هستند كه توسط ديگران گرفته مي شود. اين تمايز قابل قبولي است اما بيشتر به عنوان يك قاعده نسبي نه به عنوان يك تمايز واقعي قابل تشخيص. اگر معيار فوق را بپذيريم، تمايز بين تصميم گيرندگان و كساني كه به دنبال نفوذ هستند را بسيار ساده انگاشته ايم. به علاوه معياري شامل برآوردن تقاضاهاي احزاب كوچك نيز مي شود حتي اگر اين تقاضاها غيرواقعي باشند. چنين قاعده اي، به خصوص در مورد گروهي كه در حال تغيير است، قانع كننده نخواهد بود و نمي تواند حركت آنها از يك گروه معمولي بسوي حزب شدن را نشان دهد. بنابر اين قاعده فوق خيلي سطحي تر از يك معيار است. بايد دوباره به گروه برگرديم و بيشتر تغييراتي را بررسي كنيم كه طي آن يك گروه به سوي سياسي شدن كامل پيش مي رود. اول اينكه احزاب انجمن آنهااجتماعاتي هستند از نوع گروه هاي قبيله اي و نژادي نيستند. احزاب انجمن هايي با اهداف متعددند. گرفتن قدرت، حفظ قدرت و يا استفاده از قدرت براي رسيدن اهداف از جمله هدفهاي آنهاست. بنابر اين احزاب نوع خاصي از انجمن ها هستند. بر عكس اكثر انجمن هاي مترقي، احزاب تقاضاهاي عام المنفعه دارند و برخلاف انجمن هاي حمايت، آنها مي خواهند در سطح وسيع، همه افراد جامعه را تحت پوشش بگيرند. البته موارد استثنايي هم وجوددارد كه حداقل بينابين هستند. يكي از موارد احزاب استثنايي، اقليتي هستند كه مانندگروه هاي حمايتي از يك بخش خاص حكومت دفاع مي كنند. مورد ديگر احزابتك منظوره هستند كه مانند يك گروه مترقي، براي رسيدن به هدف خاصي تشكيل شده اند. البته موارد بينابيني ديگري هم هستند كه در طي زمان دچار تغييرات شده اند. احزاب كوچك تلاش مي كنند باائتلاف با ساير احزاب اقليت و يا يك حزب فراگير، به نفوذ خود در بخش هاي ديگرافزوده و آن را موجه نشان دهند. همچنين احزابتك منظوره به تدريج به سوي سياست هاي عمومي و ايدئولوژي هاي باز پيش مي روند. براي مثال احزابسبز ياطرفدار محيط زيست با سرعت به سوي سياست هاي فوق گام برمي دارند و در نهايت اين گونه احزاب ممكن است همه مشخصات احزاب را كسب كنند. از آنجايي كه احزاب داراي اهداف عمومي بوده و عضويت در آنها در سطح وسيع انجام مي شود، آنها شديدا سياسي شده و خواهان كسب قدرت آنها مي شوند ديگر خود را به تعدادي هدف بي اهميت محدود نمي كنند بلكه به همه تصميمات در سطح ملي علاقه مند مي شوند. آنهاديگر نمي توانند خود را به نفوذي كه گاه گاهي امكان پذير مي شود، محدود كنند بلكه به يك نفوذ تمام عيار توجه دارند. آنها با همه موضوعات مناقشه انگيزي كه حكومت با آنها روبه رو است، سرو كار پيدا مي كنند. در حالي كه ساير گروه ها فقط با بخشي از روند فعاليت سياسي سر و كار دارند، احزاب با تمام نمادهاي روند سياسي درگير مي شوند. در مجموع يك حزب سياسي از آنجا تشخيص داده مي شود كه عضويت همگاني دارد و به طور بالقوه با تمام موضوعاتي كه در قلمرو حكومت است، ارتباط پيدا مي كند. با توجه به اين مشخصات توضيحات، عمده احزاب سياسي ونقش آنها استنباط مي گردد. اين نقش مي تواند در سه سطح بررسي شود: در سطح جامعه به عنوان يك كل، در سطح نظام سياسي و در سطح زندگي سياسي روزمره. در سطح جامعه به عنوان يك كل، احزاب سياسي روشهاي مرسوم كنترل كننده منازعات هستند. آنها ابزار مهمي براي اعمال نفوذ حاكمان هستند. حاكمان سعي مي كنند با استفاده از احزاب در بين مردم نفوذ كرده و سياست هاي خود را جا بياندازند و در مقابل ابزار مناسبي براي مردم هستند (يا حداقل بخش فعال مردم ) تا اعمال نظر كنند. منازعات موجد احزاب هستندو احزاب نيز به حل منازعات (با سركوب يا مصالحه ) كمك مي كنند. چنين نقشي احزاب رابه توسعه ايدئولوژيكي و برنامه هايي كه مربوط به سطح پايين هرم است و اميد دارد و از سوي ديگر در سطح بالاي هرم نيز ظاهر مي شوند. نقش احزاب در سطح نظام سياسي مفيدتر مي شود چرا كه احزاب نهادهايي هستند كه به صورت نمايندگي كردن و يابسيج مردم نقش متعادل كننده را ايفا مي كنند. يعني احزاب يك كانال دوطرفه مرسوم براي نفوذ دوجانبه بين مردم و حاكمان ميزان هستند موفقيت اين روش به قدرت احزاب بستگي دارد (به آنچه كه تاثير آنها در برقراري ارتباط معروف است ) در، واقع به توان اثرگذاري ساختار حزب و مخصوصا به گستردگي حزب در سراسر كشور بستگي دارد كه البته بايد به موارد خاص نيز توجه داشت. بسيج ونمايندگي كردن دو ويژگي بسيار مهم احزاب هستند. بعضي از احزاب يكپارچه اند ياآنطور كه ابتر توصيف بيشتر مي كند، از ساير گروه هاصميمي اند. آنها مي توانند كم وبيش به عنوان ابزار مناسب اعمال نفوذ و كنترل در اختيارحاكمان قرار گيرند. ميزان آن نوعا به مباني اجتماعي احزاب و اهداف آنهابرمي گردد. در نهايت، احزاب سياسي درسطح زندگي سياسي روزمره، به عنوان يك بخش مهم، كارگزينش كارگزاران جديد راانجام مي دهند. آنها توانايي وقابليت زنان و مردان را براي مشاركت در تصميم گيري هاي كشوربه كار مي گيرند. در حقيقت آنها روشهاي مهمي براي به كارگيري كارگزاران جديد به طور مستمر و يكنواخت هستند، اگرچه طبقه سياسي خاص به وسيله ساير گروه ها مثل بوروكراسي و ارتش استخدام مي شوند. استخدام حزبي مي تواند در جهان معاصر خيلي طبيعي مورد توجه قرار گيرد. از آنجايي كه احزاب محل آموزش مناسبي هستند، مهارت هاي سياسي را به افراد آموزش مي دهند. نتيجه اينكه، اگر اغراق آميز نباشد، كاركرد گزينش كارگزاران در بعضي مواقع اقدام بسيار مهمي براي احزاب است. نوشته: ژان بلوندل ترجمه سيدحسين تقوي حسيني منبع: .-.PP.. Florence, Introduction An Government Comparative, Blondel. I