Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760220-19407S1

Date of Document: 1997-05-10

قانون و اجتماع بايد فرهيختگان را دريابند ميزگرد بررسي وضعيت فرهيختگان - بخش سوم متاسفانه يك عده مي گويند مادر ايران دوره ء دكترا چرا داريم، دانشجو بايد برود؟ خارج كشور بخشي كه مقدمتا در جلسه قبل مطرح شد و الان بايدبه يك نتيجه كلي برسد، مسايل حقوقي و قانوني و كمكي است كه قانون و مراجع قانوني مي توانند در ارزش گذاري به فرهيختگان جامعه كنند. سوال اين است كه موانع اصلي در اين زمينه؟ كدامند آياقانونگذار ما در اين خصوص به خوبي توجيه نيست و يا اين كه قوانين موجود ما قادر به تامين مقاصد نيست و نيازمند؟ اصلاح است يا اصلا مشكل از كم كاري مراكز دانشگاهي و مجامع علمي بوده و اينها خيلي برادريشان را ثابت؟ نكردند . دكترمنصوري: من فكر قضيه مي كنم، خيلي عميق تر از اين حرفها است. بدين معنا، كه فقط اين نيست كه قانونگذارتوجه ندارد يا به فرض قوانين قديمي ترند. گرچه اين هم يعني هست، حتي مواردي كه قانون جديدي هم وضع شده چون ديد نسبت به موضوع، ديد كهنه اي است، هر قانوني هم كه جديد وضع شود، چون اعماق تبعاتي قوانين ديده نمي شود، منجر به يك رفتار قانوني مي شود كه نتيجه عكس مي دهد و ما نمونه هاي آن را كم نداريم. و اين ناشي از اين است كه در ميان قانونگذاران ما كمتر كساني هستند كه اصلا بفهمند مساله مغز و اهميتش براي كشور يعني چه يعني وقتي بحث به اين برمي گردد كه امكانات قانوني براي فرهيختگان و مغزهاي كشور فراهم شود، يكباره بحث حتي به جايي كشيده مي شود كه اصلا چرا بايد اينقدرناز اين افراد را بكشيم. ومتوجه اين نيستند كه ارزشگذاري روي مغز به عنوان يك فردانساني در كشور، مثل اين است كه ما براي يك دانش فني نرخ تعيين اين مي كنيم را همه دركشور مي فهمند كه، براي خريددانش فني حتي بايد چند ده ميليون دلار هزينه كرد، امابه محض اين كه صحبت از مغزبه ميان مي آيد ارزش و اهميت موضوع فهميده نمي شود. و اين به خاطر آن است كه مااصلا درك درستي از زندگي مدرن در كشورمان نداريم. به همين خاطر وقتي مي خواهيم قانوني به نفع مغزهايمان بگذاريم، در عمل آن قدر كار را سخت مي گيريم، كه كلي مشكل براي آنها ايجاد مثلا مي كنيم براي دادن فرصت مطالعاتي و يا امكان شركت دانشجوي دكترا در سمينارهاي بين المللي قوانيني را تصويب مي كنيم، كه خب قوانين خوبي هم هستند، اماطوري اين كار را مي كنيم، كه عملا غيرممكن مي شود براي آن دانشجو، و مثلا در اولين فرصت كه مشكل ارزي همه چيز پيش بيايد، قطع مي شود و دانشجوي ما واقعا به تمام معنا جانش درمي آيد تا مقدمات رفتن به يك كنفرانس دو، سه هفته اي درخارج را (كه براي دانشجوي دكترا حياتي است ) فراهم مي كند. يعني قانون درست منتهي است، قانونگذار مثلا، اجراي آن را مشروطبه تعهد سپردن توسطدانشجو مي كند. يعني متوجه نيست كه تعهد سپردن براي دانشجويي كه سرباز است مستلزم تحمل چه مصائبي است و يا گرفتن اجازه نامه از دانشگاه محل تحصيل چقدر زمان بر و و مشكل است اين منجر به اين مي شودكه اصلا فرد از رفتن به كنفرانس منصرف شود. درصورتي كه مي شد قانونگذار مساله رااين جور نبيند و بگويد اصلاشركت يك دانشجوي جوان درچنين محافلي درخارج از اهميت كشور، ويژه اي دارد و براي اين كار يك جوان اصلا نبايد درصف بايستد، چون مي خواهد برودكه مغزش را به كار بگيرد وبرود آنجا براي ايران تبليغ كند، كه من كه در ايران درس خوانده ام اينقدر چيز آموخته ام. يعني همه كارها به راحتي انجام شود و دانشجو فقط برود خارج وبرگردد. درحالي كه اينجا توسط قانونگذار يك مرتبه ديوار بلندي كشيده مي شود، كه آخر اين كه نمي شود. پس نظام وظيفه چي، وديعه اي كه بايد بسپارد چي، اگر برود و برنگردد چي و.. يك كاري مي كنيم، كه كار را غيرممكن اما مي كند اگر قانونگذار به طرز مدرن فكر كند و اين را در نظر بگيرد كه خب ما داريم سرمايه گذاري مي كنيم و مثلا صدتا دانشجوي دكترا در سال به خارج مي فرستيم، كه اگر به فرض ده درصد آنها هم برنگردند، ما ضرر نكرديم، چون اگر ما زمينه رفتن را براي كل صددرصد آنها ثابت كنيم، مي بينيم كه باز به نفع ما خواهد يعني بود كار را سخت مي گيرندو كار غيرممكن مي شود. مشكل قانونگذاري ما در جاهايي كه قوانين جديد است، اين است و تصادفا وقتي نگاه كنيم به كشورهاي جهان سوم، از اين جهت قوانين شبيه هم است. مثلا مصريها هم مثل ما سخت گيري مي كنند. ولي كشوري مثل كويت تشويق مي كند و يا كشورهايي مثل چين، كره و... فارغ التحصيل دكترا را حتي براي 5 سال مي فرستند به كشورهاي خارجي، تا دنيا را ببيند و برگردد. درعين حال شغل او در دانشگاه اين پابرجاست فرد مي رود سراسر دنيا رامي گردد، وقتي برگشت يك آدم دنياديده است و علمش را به پيش برده. حالا ما در ايران چه كار مي كنيم. وقتي فرد دكترا گرفت موظف است براساس جايابي وزارت فرهنگ و آموزش عالي، مثلا برود يعني زاهدان اين كه تو اصلا بايد ازلحاظ علمي بميري و ديگر به درد كشور نخواهي خورد. و حل اين معضل يك بينش خيلي عميقي در دنياي مدرن مي خواهد كه ما در قانونگذاريهايمان نداريم و همين طور تبعاتش را بايد ببينيم. اين موضوع در مورد آموزش هاي حوزوي هم صادق بوده و از افتخارات روحانيون ما اين است كه مثلا در نجف تحصيل كرده اند. متاسفانه يك عده مي گويند، ما در ايران دوره دكترا داريم و چرا دانشجو بايد برود خارج از كشور. خب ما اصلا شكي نداريم كه آن طرف چيزهاي خيلي بهتري هست و استدلال غيرموجهي هم مي كنيم و مي گوييم نه خير، چرا مناطق محروم از اين استاد بي نصيب بمانند. يعني خيال مي كنيم كه اگر به طرف بگوييم تو بلند شو برو در يك منطقه محروم درس بده، به كشور نفع رسانديم، و نمي دانيم كه با اين كار بيشترين ضرر را به كشورمان رسانديم. درحالي كه اگر ما به فارغ التحصيل دوره دكترا اين امكان را بدهيم تا مثلا براي 5 سال به خارج از كشور برود و تجربه اندوزي كند و برگردد و بنابه نياز دانشگاهها و تمايل خودش در دانشگاههاي كشور مشغول تدريس بشود، بعداز يك مدتي به طور طبيعي شرايطي پيش خواهدآمد، كه رشد دانشگاههاي ما بسيار سريع خواهدشد. و به طور كل در موارد مختلف به وفور مي توانيم مثال و نمونه بياوريم كه چرا ما قوانين بد وضع مي كنيم.