Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760218-19346S1

Date of Document: 1997-05-08

افقهاي ترجمه قرآن به زبان پارسي گفتگويي با دكتر محمدحسين مترجم روحاني، قرآن و قرآن پژوه معاصر علت فراوان شدن ترجمه ها اين است كه انگيزه مردم براي پي بردن به زيبايي و شيوايي و اعجازآميز بودن آفرينش هنري در قرآن بسيار جدي و شديد است. اشاره: از آنجا كه بحث و بررسي مسائل قرآن مجيد - يا قرآن پژوهي - دانشي پايان ناپذير است، بحث درباره ترجمه قرآن نيز هيچ گاه پايان نخواهديافت. زبان پارسي به عنوان نزديكترين زبان به قرآن مجيد و درعين حال دومين زبان عالم اسلام، دربردارنده شاهكارهاي ترجمه وحي الهي بوده است. اما انبوه ترجمه هاي ناب و زيباي قرآن به فارسي، هيچگاه رضايت خاطرپارسي زبانان را برنياورده از است اينرو همواره تلاشي مقدس ازسوي دانشوران ايراني درجهت بهكرد ترجمه هاي قرآن درحال انجام بوده است. در سالهاي اخير كه موج مباركي از گرايش به برگردان پارسي قرآن در كشور ما پديد آمد، آثار ارجمندي آفريده شده دركنار است اين آثار بحثها و جدلهاي باريك و دقيقي نيز انجام گرفته است. يكي از قرآن پژوهان و مترجمان فعال در اين عرصه، دكتر محمدحسين روحاني است كه در زير متن گفتگوي ما با ايشان در همين عرصه به محضر خوانندگان گرامي تقديم مي گردد. همشهري: اگر ممكن است براي خوانندگان ما خودتان و فعاليتهاي علمي و آثارتان را معرفي بفرماييد. دكتر روحاني: من در اول فروردين 1315 هجري شمسي در روستاي دورافتاده اي در خراسان به نام قصبه شهر متولد شدم. اين پسوند در نام من هم هست. يعني روحاني شهري. و شهر در اينجا درواقع به معني روستايي از است حدود 1320 به بعد نزديك سال 20 در حوزه هاي مشهدو قم تحصيل كردم و صرف و نحو عربي، معاني، بيان، عروضي، بديع، قافيه، منطق، كلام، فلسفه، فقه و اصول (سطح و خارج ) را فراگرفتم و به درجه اجتهاد بر رسيدم پايه سنتهايي كه در آن روزگار در حوزه داير بود، آثار بسياري را از حفظ كردم، ازجمله قرآن نهج البلاغه، مجيد، معلقات سبعه به گفته عربها (و به گفته من هفتگانان آويخته )مقامات، حريري ورساله الغفران اثر ابوالعلاء معري. در سال 1330 هجري شمسي كه من در شهر خودم كاشمر امام جماعت بودم شروع به فراگيري تحصيلات جديد كردم. از ششم ابتدايي شروع كردم و البته در آن زمان اين كار با محذورات و طعنه هايي از سوي ديگران همراه بود. خيلي ها مسخره مي كردند و مي گفتند امام شهر ما ششم ابتدايي را هم ندارد. از اينجا شروع كردم و در 1338 ديپلم ادبي گرفتم. در آذر 1342 ديپلم رياضي فيزيك گرفتم و در سال 1348 موفق به اخذ درجه ليسانس در رشته فلسفه شدم. در دنباله تحصيلات دانشگاهي در سال 1352 فوق ليسانس زبان و ادبيات عربي را تمام كردم بين تا 1970سالهاي ميلادي 1975 هم در كشور فوق ليسانس امريكا بهداشت و تنظيم خانواده از دانشگاه شيكاگو را اخذكردم. در سال 1362 دكترا درفرهنگ عربي و علوم قرآني گرفتم. مهمترين كارهاي پژوهشي من، ده سال همكاري با فرهنگستان زبان ايران، از هنگام پايه گذاري آن در 1349تا 1362 سال بود. در آنجا همراه با پانصد تن از دانشمندان و زبان شناسان و اديبان و فرهنگدانان بزرگ تعداد ايران، زيادي واژه سره و ناب فارسي، فقط در برابر واژگان فرنگي واژه گزيني كرديم. از مهرماه 1364 از بدو تاسيس دائره المعارف بزرگ اسلامي، در آنجا آغاز به كار كردم تعداد زيادي از مقالات آن را ويراستم كه تا جلد ششم آن به چاپ رسيده است 1361 از نيز با دائره المعارف تشيع همكاري كردم و تا الان كه جلد 5 منتشر شده در آنجا بيش از هزار مقاله نوشته ام و احتمال مي دهم، تا پايان كار اين دائره المعارف، پنج هزار مقاله تهيه كنم. برخي از آثار من عبارت است از: ترجمه سي جلد تاريخ كامل ابن اثير، ترجمه تاريخ مفصل عرب قبل از اسلام در ده جلد، ترجمه تاريخ معاصر كشورهاي عربي در دو جلد، ترجمه ادب مقاومت اثر غالي شكري و... نوزده اثر مهم را نيز نزديك ويراستاري كرده ام به دوهزار مقاله هم در مجلات مختلف ايران و خارج ازايران نوشته ام. ضمن اين فعاليتها، مطالعات گسترده اي در زمينه هاي مختلف داشته ام و هيچ وقت خودم را بي نياز از آموختن در عرصه هاي مختلف، نظير ادب فارسي، علوم قرآني، كلام و فلسفه اسلامي، تاريخ اسلام، مسائل خاورميانه و اعراب و فلسطين، نقد ادبي، زبان و ادب انگليسي و... ندانسته ام. در اين رشته ها در حد توان كوشيده ام. علاوه براين در ويراستاري و كيفيت واژه گزيني فارسي و رسم الخط و امثالهم نيز به نتايجي رسيده ام. س: شما در سالهاي اخير، فعاليتهاي بسياري در زمينه علوم قرآني داشته ايد. از آنجا كه موضوع بحث مانيز به اين امر اختصاص دارد، خواهشمندم دراين باره توضيح بدهيد. ج: . من به دليل علاقه هاي بسياري كه از ابتداي زندگي تاكنون داشته ام، همه تلاش خود را صرف مطالعه در زمينه علوم تجربي، فيزيك و علوم انساني جديد كردم. و قبل از اينكه بحث درباره علوم قرآني را آغاز كنم، بگويم كه آرزو دارم اگر يك روز قبل از مرگم هم باشد، بتوانم درزمينه فيزيك كوانتوم دكترا از بگيرم اينها كه بگذريم، به طور خاص من وابسته و دلبسته قرآن هستم. در اين عرصه سعي كرده ام مطالعات خود را گسترش دهم و اين مطالعات در تمام طول عمر من استمرار داشته است. تا اين زمان كه توانسته ام ترجمه اي از قرآن فراهم آورم و با وسواس و دقت بسيار بدان اهتمام مقالات ورزيده ام بسياري در اين عرصه نگاشته ام و نظرات خود را در آنها آورده ام. پژوهش در اين حوزه، همواره مهمترين اشتغال من بوده است. س: پس از دوره درخشان نهضت ترجمه در قرون اوليه - تا قرن ششم و هفتم -در دهه هاي اخير نيز اهتمام ويژه اي ازسوي فارسي زبانان در زمينه ترجمه وپژوهشهاي قرآني ديده مي شود. اين گرايش به برگردان پارسي قرآن، هيچ گاه قبلا با اين وسعت و با اين عمق و دقت سابقه نداشته است. البته بحثهاي تفسيري و مسائل مربوط به ساير علوم قرآني هميشه وجود داشته، اما در زمينه ترجمه، هيچگاه چنين رويكردي مشاهده نشده است; شما فكر مي كنيد چه ضرورتهايي، دانشمندان و افراد برجسته فرهنگ اسلامي ما را در اين امر متمركز ساخته و به ترجمه قرآن واداشته ؟ است ديگر اينكه، چه ضرورتي اصلا براي اين تعداد ترجمه قرآن وجود دارد، شما به عنوان يك مترجم قرآن، ترجمه هاي مكرر قرآن در زمان حاضر را چگونه توجيه و توضيح؟ مي فرماييد ج: از ترجمه هاي قديم قرآن به فارسي، تنها ترجمه اي كه پس از فوت مترجم باقي مانده، ترجمه رشيدالدين ميبدي به نام كشف الاسرار و عده الابراراست كه در ده جلد با ويرايش مرحوم علي اصغر حكمت در سال انتشار 1357 يافته و سه نوبت در اين اثر عظيم به چشم مي خورد: نوبت نخستين; ترجمه ساده و واژه به واژه - نوبت دوم; تفسير - و نوبت سوم; عشق و عرفان است. نوبت اول اين اثر كه ترجمه ساده و واژه به واژه قرآن است، نه تنها يك ترجمه بي غلط، بلكه يكي از بزرگترين شاهكارهاي آفرينش بشري و به گمان من برجسته ترين شاهكار آفرينش هنري در زبان فارسي است كه تا هنگامي كه زبان فارسي پايدار باشد، اثر گرانبهاي ميبدي خواهددرخشيد. اين تنها ترجمه اي است كه پس از فوت مترجم زنده ماند. هيچ يك از ترجمه هاي ديگر قرآن، نياز اصلي را برآورده نكرده است و پس از درگذشت مترجمان بزرگوارشان زنده نمانده است. اميدوارم در دوره جديد آثاري فراتراز زمان حيات مترجمان عرضه شود. من درطي 45 سال پژوهش تدريس دردانشگاه هاي داخل و خارج همواره با سوالي بسيار مهم روبه رو بوده ام كه تو هميشه از شيوايي و زيبايي و اختصار و فشردگي و هزاران گونه آفرينش هنري و زيبائيهاي شگرف و اعجازآميز قرآن سخن مي گوئي. چراما به اندازه سرسوزني از اين آفرينش هنري و زيبايي را در ترجمه هاي فارسي؟ نمي بينيم علت فراوان شدن ترجمه ها اين است كه انگيزه مردم براي پي بردن به زيبايي و شيوايي و اعجازآميز بودن آفرينش هنري در قرآن بسيار جدي و شديد است، و كسي به اين پرسش و نياز سوزان تابه حال پاسخ نگفته. البته من اينجا هرگز حق ندارم دانشمندان بزرگي را كه بعضي از آنها 50 30 تا سال عمرشان را صرف ترجمه قرآن گرامي كرده اند و مي توانستند درطي اين مدت صدهاكتاب ديگر را ترجمه كنند و ازنظر مادي و معنوي سود بسياري ببرند، با جهل و ناداني و تعصب و خودخواهي خودم برنجانم. اما يك مشكل هست و آن اينكه در اينجا ما با يك متن ديني استوار سروكار داريم كه اول بايد دقيق ترجمه شود. جامعه حساس است. اگر دقيق ترجمه نشود سخن همه به اعتراض بلند مي شود. اين مشكل مترجم است. درواقع مترجم فارسي در همين بند اول درگير مي شود كه بايد كلام الهي را دقيق برگرداند. حالا كه تمام كوشش خودش را به كار گرفته كه دقيق برگرداند، نمي تواند به آن هدف دوم كه انتقال دادن زيبايي هاي آفرينش هنري قرآن به زبان فارسي است برسد. ولي محال نيست، چنانكه ما نمونه اش را در كار شگرف و اعجازآميز ميبدي مي بينيم كه هم بسياربسيار دقيق است، يعني هم دقيق ترين ترجمه اي است كه من حتي در زبانهاي انگليسي و فرانسه هم كه نگاه كردم به اين خوبي و دقت نديدم و هم زيباترين است. پس پاسخ به پرسش شما را خلاصه مي كنم: مردم، بويژه جوانان، روزنامه نگاران، نويسندگان، مترجمان، پزشكان، مهندسان، دانشجويان و عامه روشنفكران هميشه سوال مي كنند كه پس كو آنهمه زيباييهاي هنري و شاهكارهاي اعجازآميز آفرينش هنري كه ما در ترجمه هاي فارسي مي بينيم. همه كوشش مي كنند، ولي همه در شرط اول موفقند، غالب ترجمه هايي كه تا به حال به فارسي ترجمه شده داراي شرط اول است كه دقيق و درست و علمي است، ولي درمورد شرط دوم كه زيبايي و شيوايي و آفرينش هنري است، به درجات مختلفي از آن برخوردار هستند، ولي هنوز به روزگار ما ترجمه اي پيدا نشده كه اين نياز اساسي را بر طرف نمايد. س - علت دقت و زيبايي كار ميبدي؟ چيست آيا زمان در آن دخيل؟ نيست چون ايشان در زماني مي زيسته كه زبان فارسي كمتر خدشه اي پذيرفته، يا دايره معاني از حوزه هاي اوليه فارسي دري دور نشده؟ بوده ج - من ميبدي را با بزرگ نابغه ديگري مقايسه مي كنم. با فردوسي كبيركه هميشه گفته ام بزرگترين شاعر جهان بشريت است، با افسوس فراوان، ما از تحصيلات و زندگي خصوصي فردوسي هيچ نمي دانيم اما اين را مي دانيم كه از همه دانشهاي روزگار خودش در بالاترين پايگاه برخوردار بوده است. چون اين را در شاهنامه مي بينيم، نشانه هاي فراوان مي بينيم كه دانش و كلام و تاريخ و جامعه شناسي و حقوق و منطق و فلسفه را در بالاترين حدش و در مقياس با بزرگترين دانشگاههاي جهان مي دانسته. ما از ابوالفضل رشيدالدين ميبدي فقط يك اسم و لقب مي دانيم و اينكه خودش در پايان جلد دهم گفته كه من در سال 520 هجري از نگارش اين تفسير فراغت يافتم و يادم هست كه حدود 50 سال پيش استاد شادروان علامه دانشمندمحيط طباطبايي چندين سال زحمت كشيدند و گفتند كه جز يك نام و لقب من هيچ چيزي از ميبدي پيدا نكردم. ميبدي يك پديده اعجازآميز است. او كسي بوده كه خود تفسير ميبدي نشان مي دهد كه او به همه كشورهاي اسلامي سفر كرده. از همه نحله هاي كلامي از همه نحله هاي فلسفي، از همه عقايد فرقه هاي برحق اسلامي، از همه باورهاي مذهب مقدس شيعه اثني عشري از فضايل والاي سرور خداگرايان و رهبر آزادگان جهان اميرالمومنين علي (ع ) به نحو احسن آگاه بوده، يعني كسي بوده كه فلسفه كلام، حقوق، منطق، تاريخ و جامعه شناسي را در حد بالا در زمان خودش مي دانسته. مسئله ديگر اين است كه به نظر من يكي از بزرگترين عرب دانان جهان است يعني من كمتر كسي را ديده ام كه واژه عربي را با ريشه يابي ( اتيمولوژي ) بداند. امروزه واژه شناسان مي گويند يك واژه چندين معناي محوري دارد كه معاني بنيادي حساب مي شود و يكسري هاله برگرد واژه وجود دارد كه به آنها شناسان وسايمان گفته مي شود و تعبير فرنگيش نوسيون ونوانس است. و ميبدي همه معاني محوري واژه هاي عربي و فارسي را مي داند و همه حالهاي معنوي آن ها را مي داند، معاني بيان عربي را در حد والاي مافوق تخصص مي داند، صرف و نحو عربي را در حد بالاي تخصص مي داند، بديع و قافيه و عروض را، كلام اسلامي خيلي خوب اين مي داند كسي كه آنقدر مقيد است كه حتما فارسي ناب سره باشد وقتي به اين آيه مي رسد كه: الرحمن علي العرش استوي چون مي خواهد كه گرد تشبيه و تجسيم بر دامن پاكش ننشيند فقط همان 3 تا واژه عربي را مي آورد و مي گويد: رحمان بر عرش مستوي شد كه گرد تشبيه و تجسيم بر دامنش ننشيند. پاسخ شما اين است كه ميبدي يك پديده اعجابانگيز است مانند فردوسي كه كبير، بايد زندگيش را بدانيم و متاسفانه ما هيچ اطلاعي از زندگي او نداريم. س - نگاهي به تاريخ ترجمه قرآن به فارسي نشان مي دهد كه ترجمه ها با موج گرايش به برگردان قرآن مجيد در اثر برخي اقتضائات فرهنگي تشديد مي شده است. اين مسئله به نظر شما درست؟ است ج - از اول مسلمان ها حتي در گردآوري قرآن مقداري ترديد داشتند، كه آيا ما مجوزي داريم كه كتاب خدا را گردآوري و تدوين و نگارش كنيم يا ؟ نه شايد مدت زيادي مثلا يكصد سال گذشت كه آنان به اين فكر افتادند كه آيا مامي توانيم قرآن را به زبانهاي ديگر؟ برگردانيم بويژه ايرانيان كه از اول عاشق وار به اسلام و قرآن گرائيدند، تمايل داشتند كه قرآن را به زبان ملي و ميهني خودشان بخوانند. ولي ترديد باقي بود. و ما مي بينيم كه اين ترديد بحق بوده و چون الان 1400 سال مي گذرد و شايد چندين هزار ترجمه به زبانهاي گوناگون شده ولي باز هم بايد گفت كه قرآن به هيچ زباني ترجمه نشده است. اوايل دانشمندان فرارود يا ماوراءالنهر فتوا دادند كه مي توان قرآن را به زبان غير عربي ترجمه كرد كه نتيجه اش ترجمه تفسير طبري بود كه تفسير واژه به واژه بسيار محدود و فشرده اي است كه از خود ترجمه اين برمي آيد كه خيلي محتاط و نگران بوده كه از واژگان قرآن تجاوز نكند و گاهي حتي فعل و حرف ربط را هم نياورد و اين ترس حتي در ميبدي هم هست. ولي خوب ما به هر حال با مساعي اين دانشوران توانسته ايم ترجمه هاي خوب داشته باشيم. اولين ترجمه ترجمه قرآن، قرآن قدس است كه نسخه خطي اش معروف است به قرآن شماره 5 در كتابخانه آستان قدس رضوي و حدود 10 سال است كه در جلد 4 باويراستاري علي رواقي درآمده و يك ترجمه كامل است از قرآن مجيد و زماني است كه زبان پهلوي داشت تبديل مي شد به زبان فارسي دري و اين ترجمه آميزه اي است از پهلوي و فارسي دري و ترجمه بسيار بسيار زيبا و با شكوهي است. پس اين اولين است كه به گمان من بين سالهاي 150 تا 220 هجري ترجمه شده. بعدي ترجمه تفسير طبري مي باشد. پس از آن ترجمه ميبدي است كه گفتم شاهكار ترجمه قرآن گرامي و يكي از شاهكارهاي آفرينش هنري در زبان فارسي مي باشد. علاوه بر اين، ترجمه هايي از قبيل تفسير ابوالفتوح رازي كه همراهش ترجمه مي باشد. منهج الصادقين از شادروان فتح الله كاشاني كه آن هم ترجمه فارسي با خودش دارد. سپس مي رسيم به تفسير تفسير سورآبادي، عشري از قرآن و... در روزگارهاي اخير; شادروان سيد كاظم معزي ترجمه خيلي موفق و خوبي از قرآن كرده اند. ترجمه شاه نعمت الله دهلوي يا شاه ولي الله دهلوي هم ترجمه خوبي است و در حدود سال 150اين اخير حدود 150 ترجمه يا نزديك 500 ترجمه. اولا در ايران كه مركز اينها بوده و سپس در عراق، افغانستان، پاكستان، بنگلادش، هندوستان، تاجيكستان ترجمه هاي فراواني كرده اند و بعضي هايش هم در قيد حيات هستند كه عمرشان دراز باد و شمار زيادي هم اكنون مشغول ترجمه هستند و من مي بينم آثار گرانبهايشان را كه اينها چقدر صادقانه مي كوشند كه دقت در ترجمه داشته باشند. در كل جهان جمع دقت و زيبايي با هم، يعني حفظ امانت در ترجمه و اضافه كردن زيبايي بر آن هميشه و در همه زبانهاي دنيا براي مترجم مشكل آفرين بوده و بايد راه چاره اي پيدا كرد. خود من حدود سال 1360 تاريخ معاصر كشورهاي عربي را به فارسي سره با تعداد زيادي واژه علمي و صنعتي و اداري و نظامي و... برابر فارسي گذاشتم كه تجربه اي ناموفق بود و اخيرا در اين 10 سال اخير آمدم و دست به ترجمه تاريخ كامل ابن اثير زدم كه 12 جلدش قرار است در 30 جلد فارسي در بيايد. از اول اساس كار بر اين بود كه عام ترين، روان ترين، مردمي ترين و ساده ترين واژگان، ولي حتما فارسي ناب سره، از جلد اول كه حدودا 12 8 %تا عربي و ديگر واژگان غير فارسي داشت بتدريج من كم كردم و به جاي آنها واژه فارسي سره گذاشتم. بعدا كه به جلد 4 و 5 و 6 و 7 رسيدم واژه غيرفارسي به صفر تقليل پيدا كرد وبرخي ازدوستان برآورد كردند كه اين 12 جلد عربي كه البته فارسي اش 30 جلدخواهد شد تعداد بسيار زيادي واژه نوين و تعبير نوين فارسي را وارد زبان پاك فارسي خواهد كرد. در ترجمه قرآن هم كوشيده ام كه دقت را با زيبايي همراه كنم. ترجمه من چندين سال است كه تمام شده و آن را چندين بار ويراستاري كرده ام ولي باز مي بينيم كه تناقض هست. تناقض بين دقت و زيبايي مرتب هر 6 ماه يكبار ويرايش تازه مي كنم ولي مي بينيم كه بين دقت در رساندن مفهوم كلام الهي و زيبايي كه جوانان و عامه روشنفكر تشنه آنند تناقض هست و اين را مي كوشم كه ان شاءالله در فرصت خيلي كوتاهي، ويرايش نهايي كنم و براي چاپ تقديم كنم. ادامه دارد