Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760214-19062S1

Date of Document: 1997-05-04

ملاحظاتي در زمينه سريال در پناه تو چرا دوست نداريم خوشبختي و آسايش و شادي را حتي در فيلم ها هم كه شده به مردم نشان؟ دهيم به عنوان يك بيننده، مادر يك دانشجوي اين مرز و بوم و دست اندركار يكي از مراكز درمان ناباروري در اين شهر بزرگ مي خواستم از حضور محترم مسئولين، تهيه كنندگان، كارگردانان و.. فيلم ها و سريال هاي تلويزيوني خواهش كنم اگر خيال دارند در برنامه هايشان مسائل پزشكي را عنوان كنند و يا حتي از آنهم بالاتر، مانند سريال در پناه تو قرار است مسئله پزشكي، هسته مركزي داستان باشد، لطفا با يكي از متخصصين اين امر مشورتي بنمايند كه در عمل موضوع مورد بحث آنقدر دور از واقعيت و مسخره جلوه نكند. علل بسياري از جمله بيماريهاي عفوني، سل، بيماريهاي ارثي و ژنتيك، عواقب فيزيكي جنگ و اثر مواد شيميائي جنگي و... مي توانند باعث ناباروري شوند كه خوشبختانه در حال حاضر بيشتر آنها قابل درمان هستند و برخي متاسفانه هنوز با خير آگاهي از اين امر يعني علل نازائي، كه با مشورت با افراد ذيصلاح كاملا امكان پذير بود بخوبي مي شد علت ناباروري مطلوبي برگزيد كه بشود نتيجه نهائي سريال را هم از آن گرفت. ضمنا خانمها و آقاياني كه قرار است نقش پزشكان را ايفا نمايند بهتر است در اين زمينه توجيه كافي بشوند. در پزشكي مبحثي است به نام اخلاق پزشكي كه رفتار و گفتار با بيمار و اطرافيان او رامي آموزد، قبول دارم كه پزشكان بسياري هستندكه از اين علم بي بهره اند ولي اين دليل نمي شود كه تلويزيون بدترين آنها را نشان دهد. به مركز ما بيماراني مراجعه مي كنند كه نه تنها بي سوادند بلكه حتي سن و سالشان را نيز نمي دانند ولي با صرف نيم ساعت وقت مي شود اهميت بيماريشان را به آنها تفهيم كرد، آنوقت در اين مجموعه تلويزيوني اين مسئله مهم و حياتي در زندگي دوجوان با تحصيلات عالي با چنين وضع فجيعي مطرح مي شود كه خانم دكتر حتي خودش نه مي فهمد و نه مي داند كه چه مي گويد. بطور كلي پرونده بيماران سندي سري و خصوصي است و اين در مورد زوج هاي نابارور نيزكاملا صدق مي كند و مفاد آن فقط بين بيمار و پزشك محفوظ مي ماند و تنها تحت شرايط خاصي در اختيار مقامات ذيصلاح قضائي يا انتظامي قرار مي گيرد. ولي در اينجا مي بينيم كه پرونده بيمار دست بدست مي گردد و عاقبت در آتشي در يك پيت حلبي گوشه خيابان مي سوزددر حاليكه شخصي كه واقعا استحقاق دانستن آنرا داشت تا پايان زندگي زناشوئي كوتاه وبيحاصلش و حتي تا مدتي بعد از آن در بي خبري محض بسر مي برد. اگر قدري حرفه اي تر با اين مسئله در اين مجموعه برخورد مي شد مي توانست براي زوجهائي كه گرفتار اين معضل شخصي و اجتماعي هستند راهنماي موثري باشد. از اين مطلب كه بگذريم، موضوع اين مجموعه كه مسائل جديدي را در زندگي جوانان مطرح مي كرد بسيار جالب و جايش در بين سريالهاي كليشه اي و سفارشي و تكراري تلويزيون مسائل خالي بود احساسي و اجتماعي جوانان، ازدواج براساس شناخت از يكديگر و نه صرفابراساس انتخاب خانواده ها، مشكل بزرگ نازائي و برخورد خانواده ها و اجتماع با اين معضل نيز بخوبي انتخاب شده بود ولي متاسفانه در پروراندن مطلب و ارائه آن نارسائي ها يكي پس از ديگري در مسير داستان پديدار شدند، در هم آميختند و آخرالامر نتيجه مطلوبي بدست نيامد. در مورد اينكه چرا فيلم ها و سريالهاي خارجي تكه پاره شده و بسيار ناشيانه وصله پينه مي شوند حرفي نمي توانيم بزنيم ولي اين مجموعه كه با رعايت كليه اصول و موازين ساخته شده بود چرا بايد چنين قرمه قرمه ؟ بشود مگر كساني كه مسئول سانسور هستند طرح اين مجموعه ها را قبلا نمي بينند و بررسي؟ نمي كنند و مهمتر از همه، با به وجود آوردن يك سري صحنه هاي انساني و احساسي و بسيار زيبا در قسمت هاي پاياني مجموعه و آهسته آهسته نزديك شدن به پاياني كه همه بينندگان اعم از پير و جوان آرزويش را داشتند و آنجائي كه لازم بود نتيجه گيري منطقي و احساسي از كل اين داستان بشود يك دفعه صحنه هاي آخر همانند پتكي بر فرق تماشاگر پائين مي آيد. اگر دخترك لباس توري سفيد برتن نداشت، باديدن صندلي هاي خالي، قيافه هاي مغموم و محيطسرد و يخزده شايد مي شد تصور كرد كه مجلس سوگواري مثلا براي آقاي افشار است كه جايش در قسمت هاي پاياني مجموعه بسيار خالي بود. محمد منصوري با همه زحماتي كه براي رسيدن به خواسته اش كشيده بودنه انگار كه به مقصودرسيده همانند آدمي كه برصندلي ميخدار نشسته اين چنين مي نمود كه از كاري كه كرده پشيمان شده است. حتي گلناز كوچولو و شيرين زبان هم با قيافه اي بهت زده و چشمان ترسان به دوربين زل زده از بود همه بدتر بابا بزرگ گلناز بود - اين مرد كه با موافقتش براي سپردن گلناز به اين خانواده باعث و باني امر خير شد چرا اين چنين مغموم و بي پناه در اين ميان رفت و آمد؟ كرد هيچكدام از بزرگترها تحويلش نگرفتند حتي براي جشن (كه البته جشني وجودنداشت ) هم نگهش چرا نداشتند او بايد درچنين روزي اين چنين غريبانه بقچه به بغل چونان روحي سرگردان در خانه بگردد و بابدبختي و اشك از آن منزل ؟ برود فكر نمي كنم كه منظور سازندگان اين مجموعه آن بود كه با تلخي رفتن بابا بزرگ آنرا به پايان برسانند. اين فكر از هركس بود نهايت بي سليقگي صاحبش را مي رساند. اگر خيال داشتند بگويند كه خوشبختي به اين خانه وارد شده چرا آنرا نشان؟ ندادند بخوبي مي شد مجموعه را در زماني كه مادرها بهم تبريك مي گفتند تمام كرد و گذاشت هر بيننده براي خودش پاياني را كه دوست دارد تصور كندولي چنين پايان هولناكي براي اين مجموعه شايسته تماشاگران مشتاقي كه هر هفته با نگراني و اميد داستان را دنبال مي كردند نبود. چرا ما دوست نداريم خوشبختي و آسايش و شادي را حتي در فيلم ها هم كه شده به مردم نشان؟ دهيم و چرا اين مجموعه زيبا و پراحساس با آن صداي سرد، خشن و عاري از احساس و شعارگونه پايان پذيرفت كه وقايع سه سال بعد را به اين بي سليقگي و بي احساسي و زشتي خبر؟ داد اين حالگيري از بينندگان چه معني؟ داشت آياواقعا نيت سازندگان اين مجموعه همين ؟ بود ويادر پناه تو هم قرباني قيچي سانسور شد. ولي؟ چرا همه مي خواستنددر پناه تو را حس كنند كه نكردند، فقط بي پناهي بابا بزرگ راديديم و حيف!!! آيا مي شود روزي در آينده درپناه تو را آنچنان كه واقعا بود؟ ببينيم مسئولان بايد به خواسته هاي مشروع عامه مردم احترام بگذارند. براي اينكه بشود با فيلم ها و برنامه هائي كه مضر تشخيص داده مي شوند و از قضا فراوان و پربيننده نيز هستند مبارزه كرد بايد عملا جانشين مشروع و مطبوعي برايشان تهيه كرد و اين راهي كه شما پيش گرفته ايدراهش نيست. به اميد اينكه در آينده برنامه هاي بهتري را درسيما شاهد باشيم و چنين مواردي تكرار نشوند. نسرين راد