Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760208-18646S1

Date of Document: 1997-04-28

چشم اندازي بر ادبيات پوچي نوشته: ام. اچ. آبرامز مترجم: مسعود عليا اصطلاح ادبيات پوچي براي آن دسته از آثار ادبيات نمايشي و ادبيات داستاني منثور به كار مي رود كه مشتركا واجد اين معنا هستند كه وضعيت بشري به طورذاتي و پايدار پوچ يا مهمل است و اين وضعيت راتنها در آن دسته از آثار ادبي كه خودشان نيز پوچ يامهمل هستند مي توان به طور شايسته نمايش بازنمودداد. ريشه هاي اين گونه ادبيات به جنبشهاي اكسپرسيونيسم و سوررئاليسم و نيز به داستانهاي جيمز جويس و فرانتس كافكا (محاكمه و مسخ ) بازمي گردد. با اين حال جريان كنوني، پس از جنگ جهاني دوم به مثابه عصياني عليه باورها و ارزشهاي اساسي فرهنگ و ادبيات سنتي سر برآورد. نقطه مركزي سنت پيشين انگاره هايي بود مبني بر اينكه انسان مخلوقي است ناطق و در جهاني زندگي مي كند كه حداقل تا اندازه اي قابل فهم است. او بخشي از يك ساختاراجتماعي منظم است و توانايي قهرمان شدن و به دست آوردن شكوه و عظمت را حتي در شكست داراست. باوجود اين در سي سال گذشته يا در همين حدود ( )تمايلي 1 گسترده - كه برجستگي خاصي در فلسفه اگزيستانسياليستي نويسندگاني همچون ژان پل سارتر و آلبر كامو دارد - به اين ديدگاه كه هر فردي به عنوان موجودي تك و تنها كه به شكل مفتضحانه اي در جهاني بيگانه افكنده شده است، به چشم مي خورد. تمايلي به اين باور كه جهان داراي هيچگونه حقيقت، ارزش يا معناي ذاتي بشري نيست و تمايل به بازنمايي زندگي بشر بر اين اساس كه بشر از عدم حركت مي كند و به سوي عدم مي رود و در انجام هم به پايان مي رسد و به عنوان وجودي كه هم در عذاب است و هم پوچ و مهمل است; آنچنانكه آلبر كامو دراسطوره سيزيف مي گويد: در جهاني كه به ناگهان از خيالات و روشنايي محروم گشته است انسان خود را بيگانه او مي يابد به تبعيدي درمان ناپذير دچار گشته است... اين جدايي ميان انسان و زندگي اش، بازيگر و صحنه بازي اش به درستي احساس پوچي را بنيان مي نهد. يا آنگونه كه اوژن يونسكو نمايشنامه نويس برجسته درام پوچي اين معنا را در جستاري درباره كافكا بيان مي كند: انسان كه از ريشه هاي مذهبي، متافيزيكي وبرين (متعالي ) خود بريده است، گم گشته است و تمامي كنشهاي او بي معنا، پوچ و بي حاصل مي شود. ساموئل بكت، اثرگذارترين نويسنده اين جنبش نويسنده اي ايرلندي است كه در پاريس سكونت داشت. او آثار خود را به زبان فرانسه مي نگاشت و سپس بسياري از آثارش را به انگليسي ترجمه مي كرد. نمايشنامه هاي او عقل ستيزي بي معنا و پوچي زندگي را در اشكال دراماتيكي به نمايش مي گذارد كه از صحنه پردازيهاي واقعگرايانه، استدلال منطقي يا پيرنگي ( Plot)كه به طور يكدست گسترش يافته باشد، امتناع مي كند. نمايشنامه درانتظار گودو دو ولگرد را دربيغوله اي نشان مي دهد كه بي ثمر و تقريبا نااميدانه درانتظار شعفي ناشناخته به نام گودو هستند; شعفي كه ممكن است باشد و ممكن است نباشد و اين دو ولگردگاه فكر مي كنند كه با گودو قرار ملاقاتي گذاشته اند. آنچنان كه يكي از آن دو مي گويد: هيچ چيزاتفاق نمي افتد، كسي نمي آيد. اين وحشتناك است. همچون اغلب آثاري كه به اين شيوه تعلق دارند اين نمايش به دو معنا پوچ يا مهمل است. يكي آنكه به شكلي عجيب خنده آور است و ديگر آنانكه نامعقول مي باشد. نقيضه اي حساب شده از انگاره هاي سنتي فرهنگ غرب، درام سنتي و حتي از مشاركت گريزناپذير خود نمايش در رسانه دراماتيك است. گفتگوي روشن اما بي معني وپيچ درپيچ اغلب خنده آور است و بدگوييها وچرندگوييها و ديگر شيوه هاي خنده آور و پرسر و صدا براي نشان دادن احساس از خودبيگانگي و رنج وعذاب متافيزيكي به كار مي رود. ادبيات داستاني منثور بكت همچون رمانهاي مولوي ونام ناپذير ضدقهرماني را نشان مي دهد كه حركات پوچ مسابقه نهايي تمدن را در يك ضد - نوشته ادبي كه پيوستگي منطقي و نحوي رسانه خود - زبان - را تخريب مي كند به نمايش مي گذارد. يكي ديگر از نمايشنامه نويسان فرانسوي پوچي ژان ژنه نام دارد كه پوچگرايي را با اهريمن گرايي درهم مي آميزد. بعضي از آثار دراماتيك هارولد پنيترانگليسي و ادوارد آلبي آمريكايي نيز به شيوه اي ازاين دست نگارش يافته است. همچنين ميان اين جنبش و آثار بي شمار اخيري كه ازطنز سياه استفاده مي كنند پيوستگي وجود دارد. در اين شيوه شخصيتهاي محنت بار و ناجور در جهاني وهمي و كابوس وار به ايفاي نقش خود در آنچه كه يونسكو بدان نمايش خنده آور تراژيك نام مي دهد و در آن حوادث به طورهمزمان خنده آور، وحشيانه، ترسناك و پوچ هستند، مي پردازند. براي مثال به آثار -Catch اثر جوزف Vهلر، اثر توماس پينچون و رمانهاي نويسنده آلماني گونترگراس و نويسنده آمريكايي كورت رنه گات بنگريد. براي آشنايي بيشتر با اين جنبش بنگريد به تئاتر پوچي اثر مارتين اسلين (چاپ تجديدنظر شده ) 1969 كفرگويان: تئاتر برشت يونسكو بكت ژنه ( ) 1965 اثر ديويد گرسوگل وپوچي ( ) 1969 اثرآرنولد. پي. هينچليف. همچنين بنگريد به مباحث ليونل تريلينگ درباره جنبش ضدفرهنگ در ادبيات مدرن در كتابآن سوي فرهنگ ( ). 1965 منبع: terms literary of Glossary A . ويرايش 1 حاضر اثر آبرامز درحدود سال 1970 منتشرشده است.