Hamshahri corpus document

DOC ID : H-760203-18465S1

Date of Document: 1997-04-23

خانه در آتش ياآتش در خانه در بين سريال هاي گوناگوني كه از كارگاه صدا و سيما بيرون مي آيد و از ميان خانه هاي رنگارنگي كه تحت عناويني چون خانه به خانه، خانه خانه سبز، در آتش و.. به مردم عرضه مي شود، اين آخري بسيار جاي حرف دارد. سريال ياد شده به خاطر زبان ساده اي كه براي بيان دارد يقيقا داراي مخاطبين فراواني به است همين سبب اگر تاثيري روي مخاطبين داشته باشد به خاطر پوشش زياد دريافت كنندگان پيام، توجه به عمق و فراگيري تاثير داراي اهميت است. سريال، در يك كلام، بر آن است كه از مجراي تحليل فرايندهاي مربوط به خريد و فروش و مصرف مواد مخدر فلاكت زندگي معتادان به اين مواد را به نمايش بگذارد و درس عبرتي بسازد براي ديگران كه شما نكنيد آنچه ديگران كردند. گاهي شيوه طرح يك پيام ارزشي بيش از محتواي يك پيام به خود مي گيرد. چه بسيار پيام هايي كه به نيت خير و به قصد اصلاح ارائه شده انداما به سبب طرح ناقص، نارسا و نسنجيده آنها اثري درست در جهت عكس داشته و به قول معروف به جاي گذاشتن سبيل، ابرو را هم برداشته اند و شيوه كار در اين سريال متاسفانه از اين دست است. چنين به نظر مي رسد كه نويسنده (و كارگردان ) به جاي اينكه پيام را محوراصلي قرار داده و اصول تكنيكي سينمارا براي بيان آن به خدمت بگيرد در جهت عكس حركت كرده و از يك سوژه كهنه و تكراري و در عين حال همه پسند براي ايجاد صحنه هاي كشدار، طولاني و نامربوط به يكديگر سود جسته است كه در اينجا هدف فداي وسيله شده است. تا اينجاي كار را مي توان اغماض كرد و به حساب ايجاد برنامه اي براي سرگرم كردن گذاشت; اما وقتي صحبت از تاثير گذاري سريال بر مخاطبين - و بويژه جوانان - باشد نمي توان از قضايا بي تفاوت گذشت. براي نشان دادن اينكه يك معتاد در چه وضعيتي به سر مي برد چه نيازي به اين همه صحنه هاي تكراري و در نقش چهره هاي متفاوت وجود دارد، در حالي كه مي توان با يك يا چند صحنه كوتاه ولي سنجيده و تحليلي مطلب را به زيبائي و كمال بيان كردو در عين حال از عوارض نامطلوب جانبي نيز جان سالم به در تورج؟ برد را، كه محور اصلي داستان است و انتظارمنطقي آن بود كه بماند و عقوبت پس بدهد، كارگردان با يك كلنگ به سادگي آب خوردن مي كشد و خود را از شر پيچيدگي هاي موضوعي فراواني كه مي بايست به دنبال بيايد از مي رهاند طرفي جز مرگ هاي تصادفي وغيرسازمان يافته چه سزائي در انتظار عاملين مواد در سريال؟ بوده است براي نمايش جريانات مربوط به تبادل مواد در جامعه چه نيازي به اين همه تحليل هاي پرده درانه، تاكيد روي شخصيت هاي درگير تشريح دركار، مكرر روابط درون خانه هاي توزيع و نتيجتا آموزش هاي نامطلوب و مضر؟ است تا اينجاي داستان كه مجازاتي براي عاملين توزيع در كار نبوده، ولي حتي به فرض آنكه تك تك آنها نيز در انتهاي سريال بالاي دار بروند، به سبب بزرگ نمائي و تكيه اي كه كارگردان (و نويسنده )روي شخصيت آنها داشته، به جاي اينكه مرگ آنها بيننده را شاد كند دروي احساس تاثر و همدردي برمي انگيزد! با شخصيت متين درس خوان و عبرت پذيري كه براي مجيد 10 ساله ساخته شده بود تمام انتظارات و اميدها اين بود كه از سرنوشت پدر پند گيرد و پا در راه درست بگذارد. اما ديديم كه چنين نشد و با وجود حذف يك پدر معتاد از صحنه زندگي اش او نيز همان راهي را رفت كه پدر رفته بود. خوب، از اين ماجرا چه درسي به جوانان داده مي شود جز ياس و جز تسليم شدن به سرنوشت محتوم و جزنوميدي از رها شدن از غرقابي كه آنان را به خود؟ مي خواند بدين اعتبار، اين سريال را نه خانه در آتش بلكه بايد آتشي دانست كه درخانه ها روشن شده و اگر جلو دامنه آن را نگيرند معلوم نيست شراره هايش تا كجاها مي رسد! همان گونه كه پيش تر ادعا كرديم، در اين سريال هدف در خدمت وسيله قرار گرفته و نويسنده (و كارگردان ) تمام اثرات نامطلوب كارش بر جامعه را ناديده گرفته و پيه تمام بدآموزي ها رابه تنش ماليده فقط با اين هدف كه يك ماجراي پرجذبه و به اصطلاح آنتريك را ارائه دهد. اماعجبا كه در اين زمينه هم موفق نبوده است. جريانات در اين سريال آنچنان مغشوش و گسيخته و دور از منطق هستند كه حتي تاييد عادي ترين بيننده ها را بر نمي انگيزد. مادر از فرزندانش - ايرج و تورج - خواهر از برادرش، پدر از پسرش، سر دسته جنايتكاران -اسمال آقا - از گروهش و... خيلي به راحتي جدا مي شوند و بدون هيچ توجيه منطقي گم و گور مي گردند. فيلم، گرچه روال كلي اش معلوم است، ازانقلاب وپخش اعلاميه و دستگيري و زندان سود مي جويد ولي فقط در حد چاشني، بي آنكه استفاده اي صحيح از اين رويدادها به عمل آورد. با بهره گيري از پرش هاي چندساله، كارگردان خود را به آن سوي اقيانوس زمان و مكان مي فرستد و به يكباره از مجيد كوچولو جواني مي سازد با آن ماجراها و با جادوي سينما ناممكن ها را ممكن مي سازد و به كمك چراغ جادوي علاءالدين! يك مرتبه فرد حقه باز وچك برگشته اي را در هيئت شوهر ما در مجيد به صحنه معرفي مي كند و آغازي ديگر براي يك سلسله ماجراهاي نامربوط و بدآموز ديگر از نوعي كه در بالا شرح آن رفت. بسيار جاي شگفتي است كه اين چنين برنامه ها چگونه مي توانند از فيلترهاي ريز صدا و سيما بگذرند و از ديد ذره بين هاي عظيم آن ناپديد شوند. مهاباد - مصطفي نيك بخت